این روایت عالمی محبوب گفت
در مناقب إبنِ شهرآشوب گفت
بعدِ عامُ الحُزن،سال رنج و درد
کز خزان ظلم،گلها گشت زرد
بهرِ اجرای رسالت از خدا
رفت طائف حضرت خَیرُالوَریٰ
لیک در راه خدا و راه دین
سنگ باران شد از آن قوم لعین
ازجفای اهل طائف،اَلاَمان
گشت خون از پیکر پاکش روان
آمد از طائف بُرون،آن نور پاک
ساعتی بنشست حضرت زیرِ تاک
گشت جاری از لَبانِ اَطهَرَش
عرض حالی با اِلهِ و داورش
درد و دل با خالق أَنجُم نمود
شِکوِه از آن بی وفا مردم نمود
با خدایش ذکر حاجاتی نمود
باصفای دل ، مناجاتی نمود
او همه مَحوِ تجلّیِ خدا
ساعتی نگذشته بُد زین ماجرا
کز سوی آن قوم ملعون و پلید
یک غلامی خدمت حضرت رسید
شامهٔ
- چهارشنبه
- 3
- اردیبهشت
- 1399
- ساعت
- 20:40
- نوشته شده توسط
- TzwSVsOw




◾برمنکرمحمدوآلمحمد
◾برایاظهارهمدردیبامردمافغانستان





جان پدر کجاستی؟
◾به بهانه ی شهادت
◾تقدیم به دختران شهید افغانستان