در دل غمِ بی شماره دارد عباس
چشمان پُر از ستاره دارد عباس
یک مشک پُر از عطش به دندان دارد
با سر به حرم اشاره دارد عباس
- چهارشنبه
- 3
- مهر
- 1398
- ساعت
- 12:23
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور
در دل غمِ بی شماره دارد عباس
چشمان پُر از ستاره دارد عباس
یک مشک پُر از عطش به دندان دارد
با سر به حرم اشاره دارد عباس
حرم از علقمه دور است خدا رحم کند
لشکر کوفه شرور است خدا رحم کند
قمر هاشمیان رفته به دریا بزند
چشم این طایفه شور است خدا رحم کند
مولا که دو چشم حیدری وا می کرد
یک لحظه نظر به هر دو دنیا می کرد
اما گهِ سِیر قامتت یا عباس
با گردش سر، تـو را تماشا می کرد
او با تو که تمرین منظم می کرد
تصویر جوانی اش مجسم می کرد
اما عجبا که ذوالفقار حیدر
در پیش غضبهای تو سر خم می کرد
یک جلوه ز نور اهل بیت عباس است
تکبیر سرور اهل بیت عباس است
نامی که طلاکوب نمودست خدا
بر تاج غرور اهل بیت عباس است
گفت ساقی دهم ماه محرم به حسین
جانم از تشنگیه اصغرت آزار گرفت
یا پی آب روم یا که بگویم به حرم
کارِ ساقی گری ام را شهِ ابرار گرفت
حرفِ جانسوزِ عطش آتشِ جانش شده بود
زین سبب منصبِ سقاییه دربار گرفت
عاقبت همچو هما کز قفس آزاد شود
اذنِ پرواز از آن شاهِ جهاندار گرفت
میرود زنده کند خاطره ی بدر وحنین
آنکه درسِ شرف از حیدر کرار گرفت
از غبارِ سمِ اسبی که شده همرهِ او
زرگر عشق عجب لعلِ گوهر بار گرفت
اوکه خود حامیه درمانده و بیچاره شده
وقتِ رفتن مدد از احمدِ مختار گرفت
بخروشید چو دریا زِ غضب پیش فرات
زَهر چشم از همه عمال ستمکار گرفت
مارد آمد که شود رونقِ بازارِ نبرد
جان ستانید ز او رونقِ بازار گرف
نذار که اسم از قلم بیفته
منم نمیدازم علم بیفته
نیمذارم تا وقتی زنده هستم
چشم حرومی به حرم بیفته
میرم کسی نمیرسه به گردم
با بچههای تشنه وعده کردم
سکینه و رقیه چش به راهن
خداکنه دس خالی برنگردم
به هر طرف زدم سرابو دیدم
به علقمه رسیدم آبو دیدم
یه لحظه بین موج آب فرات
تصویر بچه ربابو دیدم
آب فرات! چرا تو با ما نیستی؟
چرا مث تموم رودا نیستی؟
بچه های فاطمه تشنه موندن
مگه تو مهریه زهرا نیستی؟
مشکو زدن امیدا نا امید شد
از خجالت محاسنم سفید شد
حسین ازت فقط یه خواهش دارم
به بچه ها نگو عمو شهید شد
خدا ثواب بیحسابم میده
ساقی کوثر داره آبم میده
حسین نمون میون این دشمنا
طعنههاشون داره عذابم م
باز دور و بر ما معرکه برپا شده است
یا سر قامت رعنای تو دعوا شده است
تو مگر وعده ندادی به حرم آب بری
پس چرا جایگهت سینه صحرا شده است
تیرهایی که همه از پس نخلستان ریخت
با چه نظمی به میان بدنت جا شده است
جگرم پاره نکن پای نکش روی زمین
به خدا پشت و پناهم کمرم تا شده است
چون که در بین حرم خوش قد و بالا بودی
باورم نیست که اینگونه سرت وا شده است
چقدر فاصله افتاد به ابروهایت
از چه رو خورده به هم حالت گیسوهایت
خواستم بعد ظفرهای تو تکبیر کشم
مرهمی بر جگر مادر بی شیر کشم
حال باید بنشینم به کنار بدنت
با دلی سوخته از چشم ترت تیر کشم
مانده ام فرق تو با تکه عبایی بندم
یا که از پیکر تو نیزه و شمشیر کش
یا ابوالفضل (ع)
حجت یزدان ابوالفضل
ضیغمِ میدان ابوالفضل
سرلشگرِ بی نظیرِ
شاهِ شهیدان ابوالفضل
قمرِ بنی هاشم
دشمنِ هر چی طالم
کاش میشد تو حرمش
منم بودم یک خادم
ای ملَک درگهت را خدم یا عباس
از تو دم میزنم دم به دم یا عبای
هرکه ام هر چه ام من به تو میبالم
ای رخت قبله ی عارفان در عالم
ای علمدار ابوالفضل
ساقیه عطشان ابوالفضل
حافظ قرآن ابوالفضل
هر کی به لب ذکری داره
ما میگیم ای جان ابوالفضل
دریایِ کرم عباس
سقایِ حرم عباس
ترکی بگم بسوزیم
قولاری قلم عباس
ای حرم اهلینون تشنه لب سقاسی
ای اولان غیرتین بی کران دریاسی
تشنه ی آبی و سرورِ دریایی
تشنه گان را تو در کربلا سقایی
ای علمدار ابوالفضل
پسرِ
باز آمدم بر درگهی که فیضِ عام است
صاحب کرم ،زیباتر از بدرِ تمام است
باز آمدم سائل شوم چیزی بگیرم..
از دستِ آقایی که جُودِ او بنام است
بگرفتن از غیرِ اباالفضلِ علمدار
ای شیعیان! تا آخرِ دنیا حرام است
(ای دل بیا با خاکِ پاهایش عجین باش)
(عبد و گدایِ تک یلِ امّ البنین باش)
شکر خدا پشت گدایی یا اباالفضل
هم باصفا هم با وفایی یا اباالفضل
از درگهت حتّی نشد خاری برانی
مثلت کجا باشد خدایی یا اباالفضل
هرگز ندیدم جمله ای شیواتر از این :
سقایِ دشتِ کربلایی یااباالفضل
(ای ساقیِ لب تشنگان لب تشنه هستم)
(دل را به یک جرعه ز دستانِ تو بستم)
من ماندم و شرمندگیِ یک قلم ماند
من ماندم و مدح و ثنایت در عدم ماند
کلید قفل دلهایی ابلفضل
تو فوق درک ماهایی ابلفضل
چه گویم در مقامات رفیعت
به حیدر المثنایی ابلفضل
اگرچه زاده ام البنینی
ولی فرزند زهرایی ابلفضل
به لبهای تو رو زد موج دریا
نخوردی بسکه آقایی ابلفضل
شدی باب الحوائج تا قیامت
روای هر تمنایی ابلفضل
اگر دل برده یوسف از زلیخا
تویی در اوج زیبایی ابلفضل
دخیل پرچم عشقت دوعالم
امید بی نواهایی ابلفضل
پر قنداقه ات حبل المتین و
اسیرت گشته شیدایی ابلفضل
کرم بر دستهایت بوسه میزد
کریم آل طاهایی ابلفضل
به تو عرش خداهم تکیه کرده
ستون عرش اعلایی ابلفضل
علمدار امیر عشق هستی
به وقت رزم غوغایی ابلفضل
شدی نقش دل سربند مهدی
تو مافوق مسیحایی ابلفضل
افتخاری برای آل علی
ضربانت صدای آل علی
پرکشی در هوای ال علی
کرده ای جان فدای آل علی
ای علی را مثال یا عباس
شیر مرد جدال یا عباس
یکه تاز نبردهایی تو
ذکر لبهای مرد هایی تو
اوج هر جاوه کرد هایی تو
مرحم زخم و درد هایی تو
نعره هایت همیشه حیدری اند
شغل چشمت همیشه دلبری اند
خم به ابرو بیاوری غوغاست
نعره ات وقت حمله یا زهراست
وقت رزمت خود علی پیداست
اوج جنگ آوریت تاسوعاست
ای بنازم به غیرتت و شرفت
به بلندای قامت و هدفت
۹۹/۱/۱۰
به تو دل بسته، دارد عشق و احساس
برایت چیده یک شاخه گلِ یاس
شده سرخورده! از تو رو گرفته...
کم آورده قمر پیش ِ تو عباس(ع)!
ساقی رسیده جام شرابم بیاورید
باده برای حال خرابم بیاورید
مستی بهانه ایست ببینم جمال یار
چشمی برای شوق ثوابم بیاورید
لب بر لب پیاله دلبر زدن خوش است
کی میشود که حال شتابم بیاورید
با یاد یار جام جنون را به سر کشم
مرحم ز باده بهر عذابم بیاورید
راهی برای میکده ام دست و پا کنید
بوسم ز پایتان به حسابم بیاورید
الحق شراب عشق ز دلبر چشیدنی ایست
حین جنون جمال دل آراش دیدنی ایست
۹۹/۱/۱۰
نامت نگین خاتم دست ضریح است
هردم نگین بوس تو لبهای مسیح است...
خاتم سخاوت میکند روز قیامت
حیدر قضاوت میکند روز قیامت
اصلا چه معنا میدهد آزرده باشیم
دستت قیامت میکند روز قیامت
زهرا میاید دست تو در دست هایش
ما را شفاعت میکند روز قیامت
وقتی شفیع ما بود دست اباالفضل
حق هم اجابت میکند روز قیامت
دست اباالفضل است بانی شفاعت
دستت قیامت میکند روز قیامت
جای دو دستت از حرم بوسیده هرکس
خیر از تمام زندگانی دیده آن کس...
بسماللهالرحمنالرحیم
قطره ام با رود تا آغوش دریا میروم
ذرِّهام تا دامن خورشید بالا میروم
تشنهام تا التماس مشک سقا میروم
باز تا میخانه مستان مولا میروم
مژّه و ابرو و چشم اوست توحید آفرین
عطر زلفش دست باد افتاد شد بیدآفرین
چون نگاه نافذ سقاست خورشید آفرین
سنگ بودم آمدم ، گوهر از اینجا میروم
از نگاهش میشود فهمید حسی ناب را
نور خواهد داد چشمش صورت مهتاب را
ابروانش برده زیر دین خود محراب را
پس برای کسب فیضش با تمنّا میروم
میرسم آنجا که زد بوسه نجف بر دستهاش
جبرئیل از شوق دارد ساز و دف بر دستهاش
هدیه داده حضرت حق هم شرف بر دستهاش
دست هایم خالی و... قربان آقا میروم
آمد آنکه در مث
هر چند که ماهیِ سیاهم
غم نیست، که در پناه ماهم
حق است که دارد این همه مست
ماهی که دل از حسین برده ست
بنگر قمرا ! که بیقراریم
داریم تو را و غم نداریم
ای بارگه ادب، اباالفضل!
ای ساقی تشنه لب، اباالفضل!
دنیا به سراب بسته ما را
بی دست، بگیر دست ما را
دست تو گره گشای ما شد
چون در بغل حسین وا شد
حیدر نسبی، علی تباری
تو وارث برق ذوالفقاری
سقا و برادر حسینی
دلداده و دلبر حسینی
ای کارگشای ارمنیها!
درگاهِ دعای ارمنیها!
ای دست گره گشا، اباالفضل!
مدیون توایم، یا اباالفضل!
به نام نامي شاه جهان ابوفاضل
به نام ماه زمین و زمان ابوفاضل
به نام اسوه نام اوران ابوفاضل
به غيرت و شرف عشقمان ابوفاضل
بگو يكسيت فقط پهلوان ابوفاضل
ذخيره است براي حسين، ذُخر حسين
كلام شاه برايش تمامْ، نصب العين
قرينهء خود مولاست ابن ذوالقرنين
غضب نكرده ببين سجده ميكند صفين
به پاي جرأت شير جوان ابوفاضل
اُبُهتي ست در اين يل كه در قيامت نيست
شهامتي كه در او هست در شهامت نيست
قيامتي ست قيامش،شبيه قامت نيست!
پرِ ملك به بهاي پرِ علامت نيست
علم كشيم و جلو دارمان ابوفاضل
اگر كه باد بيفتد به گيسويش غوغاست
هزار نكته ي باريك تر ز مو اينجاست
عزيز ام بنين و سلاله ي زهراست
ادب كنيد علمدار سيدالشهداست
اگر من تا قیامت فخر دینم
ز رد آن امان نامه چنینم
که گفتم ای حرامی کور خواندی
بدان من زاده ی ام البنینم
شاعر:دانیال تقوی
رسیده ماه ، ولی جای شب سحر شده است
ابوتراب از امشب اباالقمر شده است
نبود شاد چنین بعد فاطمه مولا
بگو به قاتل محسن ، علی پدر شده است
نوشت ام بنین گشت مادر و خواندیم
نصیب حضرت صدیقه یک پسر شده است
چه هیبتی چه شکوهی چه زور بازویی
هراس دشمن از این قوم بیشتر شده است
ازین به بعد خیال نگاه چپ کردن
به آل حیدر کرار درد سر شده است
بگو به اخم نگاهش ، نگاه اندازد
کسی ز جان و سر خویش سیر اگر شده است
چه شد جناب ید الله دست او بوسید
اجازه هست بگویم خدا بشر شده است ؟
تو کیستی که حرمت اسلام بند توست
معصوم، مستِ وصف مقام بلند توست
بدو تولدت چه شد ای ماه هل اتی
بوسه به دست های تو زد شاه لافتی
تو کیستی که معرفتت عین واجب است
دستت به دست فاطمه روز محاسبه است
ای عبد صالحی که شدی منتهای عرش
رفعت گرفت ذکر تو در ماورای عرش
در دل به جز "علی" به کسی جا نداده ای
نزد "احد" به گفتن "دو" پا نداده ای
ممسوس ذات بی بدل پنج تن شدی
هر لحظه جان فدای حسین و حسن شدی
روز جمل کنار حسن تا قدم زدی
آرایش سپاه جمل را بهم زدی
یک عمر می شود شهدا در تحیرند
بر جایگاه اُخروی ات غبطه می خورند
ماه بلند نیمه شب این قبیله ای
فخرت همین بس است، کفیل عقیله ای
تسلیم محض بودی و حرفی نداشت
نام تو آمد ابرها باران گرفتند
نام تو آمد اشک ها سامان گرفتند
نام تو آمد ماه ها هم جان گرفتند
نام تو آمد عید ها قربان گرفتند
نام تو آمد درد ها پایان گرفتند
خال لبت اعظم ترین اعجاز عشق است
لبخند تو زیباترین آغاز عشق است
وقتی تبسم میکنی دل می ربایی
هرکس که دیده گفته شبه المرتضایی
عباسی یا که مرتضی یا مصطفایی
مابین بابا و حسین و مجتبایی
از کودکی ها حضرت مشگل گشایی
الحق یدالله امیرالمومنینی
دست خداوندی که بین آستینی
آرام جان مصطفایی یا اباالفضل
قرآن دست مرتضایی یا اباالفضل
شاگرد رزم مجتبایی یا اباالفضل
دریای مواج وفایی یا اباالفضل
بر کشتی دل ناخدایی یااباالفضل
اصلا رسیدی تا بگیری دست ها را
ساق
باب الحوائج هستی و حاجات میدانی
از دیده های عاشقانت درد میخوانی
واکن گره از کار روضه ای امیر عشق
تنها تو هستی که امید نا امیدانی...
مست و مواج اگر غرق تمناست فرات
با شکوه آمده ای ، محو تماشاست فرات
چشم در چشم تو انداخت خودش را گم کرد
خوب حس کرد که در محضر دریاست فرات
داشت از بدو ورود تو تلاطم می کرد
با ادب بود به پای تو به پا خاست فرات
از تپش های دلش عشق به صحرا می ریخت
جار می زد نفسش تشنه ی سقاست فرات
تو از این آب نخوردی جگر علقمه سوخت
خجل از خم شدن قامت مولاست فرات
به دلش حسرت بوسیدن لبهای تو ماند
دست رد خورده ترین سائل دنیاست فرات
درمان شدند پیش تو بیمارها چقدر
از تو گرفته اند گرفتار ها چقدر
رأفت تویی جلال تویی بیکران تویی
کمبوده اند پیش تو بسیار ها چقدر
ای آنکه عطر یاس و گلاب از شمیم توست
خیرت رسیده است به عطارها چقدر
بی دست، دست عالمیان را گرفته ای
واشد به نام تو گره از کارها چقدر
شیرینی سه ساله عیان کرد بر همه
پرورده ی تو اند نمکدارها چقدر
سردارها اسیر سرافرازیت شدند
پای تو رفته اند سرِ دارها چقدر
مانند پیکر تو مزار تو آب شد
داغ تو ماند بر دل نیزارها چقدر
زهرا رسید و چشم به خون بسته ی تو گفت
ناگفتنی ست روضه ی دیوارها چقدر
دست حسین بر سر و دست تو بر زمین
آمد به چشم، بی کسی ِ یارها چقدر
بستند با طناب
#السلام_علیک_یا_ساقی_عطشان
یادمان باشد که کامِ روزه ی روز نُهم_
را ز اشکِ روضه ی باب الحوائج وا کنیم
وقتِ افطار آب را رسمِ وفاداری و عشق
نذر لبهای عطشناک گلِ زهرا کنیم!
#هستی_محرابی
#السلام_علیک_یا_ساقی_عطشان
یادمان باشد که کامِ روزه ی روز نُهم_
را ز اشکِ روضه ی باب الحوائج وا کنیم
وقتِ افطار آب را رسمِ وفاداری و عشق
نذر لبهای عطشناک گلِ زهرا کنیم!
#هستی_محرابی
#السلام_علیک_یا_ساقی_عطشان
نهمین روز عطش یاد علمدار حسین(ع)
او که از روز ازل بود گرفتار حسین
روزه ی روز نهم نذر ترکهای لبش
جان فدای کرم یار وفادار حسین!
#بداهه
#هستی_محرابی
پسرِ امّ بنین باشی و دریا نشوی؟
قمرِ هاشمیان باشی و رعنا نشوی؟
مطمئنم که ادب را ادب آموخته ای
می شود محترم و فاتحِ دلها نشوی؟
قامتت سروِ رشیدی است پُر از هیبت و شور
می شود باشی و خوش منظر و بالا نشوی؟
شغلِ تو نوکری و پیشه ی تو رفعِ عطش
جا ندارد که به لب تشنه، تو سقّا نشوی!
پرچمِ کرببلا را عَلَم افراشته ای
کاشفِ کرب حسین می شود آیا نشوی؟
با غبارِ در میخانه ی ارباب شدن
می شود آخرش آقا که تو مولا نشوی؟
می شود مرهم دردِ دگران باشی و بعد
با عنایات ِ خدا مثلِ مسیحا نشوی؟
ای وفادارترین! دستِ تو در دستِ خداست
حیف باشد که شفاعتگرِ فردا نشوی
زندگی کردنِ تو بر همگان ثابت کرد
نوکری کن خجل از حضرتِ زهرا نشوی
چه غم از غصـّه واندوه که مولا داریم
ما کویری زدگان هیبتِ دریا داریم
چه غم از بی خبری یا ز غمِ تنهایی
ما در أین خانه ی امن ست که مأوا داریم
ما حسینی شده ها سینه سپر چون کوه ایم
چون که پشتِ سرمان حضرت سقّا داریم
«ساقیِ اهلِ حرم ساقی ما خواهدشد»
«قسمتِ ما حرمِ کرببلا خواهد شد»
نامِ زیبایِ ابالفضل پُر از اعجاز است
درِ این باب کرم تا به قیامت باز است
ما به الطافِ تو عمریست که عادت داریم
قلبمان تا دمِ مردن به شما دمساز است
هر شفا یافته بر لطفِ شما می نازد
با عنایات مسیحاییِ تو طنّاز است
«حضرت عشق همیشه علمت پاینده»
«به گدایانِ حسینی کرمت پاینده»
با تو عباس به هر جا برسم جا دارد
عاشقِ دربدرت یک دلِ شیدا دارد
مجلسِ روضه ی ارباب که شرکت کردم
دیدم انگاردلم از یدت امضا دارد
موقع بردنِ نامت ، پسرِ وجه الله
مُهر تأییدِ دل از حضرت زهرا دارد
«یا اباالغوث فدایت سرو جانم آقا»
«رخصتی ده که در این خانه بمانم آقا»
ای علمدار مرا هم ز وفا یاری کن
بی خود از خود شده ام بهر گدا کاری کن
مدّتی هست اسیرِ درِ میخانه شدم
بر درِ خانه ی ارباب نگهداری کن
پُرم از غصـّه واندوه، نظر کن عباس
از غلامِ به زمین خورده تو غمخواری کن
«ساقی تشنه لبان، تشنه شده لبهایم»
«یک براتی بدهی کرببلا می آیم»