چشم ها قبله گاه دريا شد
صف مژگان دوست تا واشد
همه ديدند خيل مژگان را
چشم خيمه پر از تماشا شد
تا كه بالا روند از دوشش
بين طفلان دوباره دعوا شد
دشمن از دور هم نظر ميكرد
بسكه حيران قدّ و بالا شد
دست بر دامن كرامت او
همه ي آبهاي دنيا شد
صاحب جود و تيغ و مشك و علم
آبروي تمام اهل حرم
تيغ تا در مصاف بر دارد
آسمان هم شكاف بردارد
نيست ممكن كه در برابر خصم
ذرّه اي انعطاف بر دارد
بدن او زره نمي خواهد
تيغ را بي غلاف بر دارد
چه مهيب است نعره اش كه ترك
سينه ي كوه قاف بر دارد
بوسه از خاك پاي او جبريل
لحظه هاي طواف بردارد
تك يل كربلا اباالفضل است
باب حاجات ما اباالفضل است
گره در بين ابروان افتاد
رعد و برقي در
- پنج شنبه
- 9
- خرداد
- 1392
- ساعت
- 14:02
- نوشته شده توسط
- یحیی