شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،( اسبحان لله ربی الاعلا) *

3056

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،( اسبحان لله ربی الاعلا) اسبحان لله ربی الاعلا
آتش و دود و خانه مولا

آه و واویلا آه و واویلا
آه و واویلا آه و واویلا

کوثر و نور و طاها را کشتند
دار و ندار مولا را کشتند
مردم عالم زهرا را کشتند

آه و واویلا آه و واویلا
آه و واویلا آه و واویلا

شده بی زهرا خانه حیدر
فاتح خیبر گشته بی یاور
زینب کبری می زند بر سر

آه و واویلا آه و واویلا
آه و واویلا آه و واویلا

شمع خاموش و سوز پروانه
قنفذ و بیت حی سبحانه
آتش و دود و بانوی خانه

آه و واویلا آه و واویلا
آه و واویلا آه و واویلا

باغ رضوان و شعله سوزان
صورت حور و سیلی شیطان
شد جسارت بر کوثر قرآن

آه و واویلا آه و واویلا
آه و واویلا آه و واویلا

حق پیغمبررا ادا کردند
حمله ب

  • پنج شنبه
  • 1
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:37
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(بانوی خانه پر پر زدنش می افتد) *

2835
1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(بانوی خانه پر پر زدنش می افتد) بانوی خانه پر پر زدنش می افتد

اشک از چشم ز طرز سخنش می افتد

از همان کوچه برای پسری عادت شد

قبل افتادن مادر حسنش می افتد

به خدا بر اثر سرفه و کار خانه است

لکه خونی که روی پیرهنش می افتد

جگر حضرت حیدر به خدا می سوزد

با نگاهی که به روی کفنش می افتد

با شتابی دو برابر به رویش در افتاد

پس عجب نیست که زهرا بدنش می افتد

لحظه ی شانه کشیدن به سر زینب خود

یاد آن روز و در و سوختنش می افتد

فکر پرواز به سر دارد و اما صد حیف

بانوی خانه پر پر زدنش می افتد

مسعود اصلانی

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:21
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت فاطمه(س)،(تا همین چند شب پیش که پیغمبر بود) *

2348

اشعار شهادت حضرت فاطمه(س)،(تا همین چند شب پیش که پیغمبر بود) تا همین چند شب پیش که پیغمبر بود

محور آل کسا فاطمۀ اطهر بود

رفت پیغمبر و پاشید ز هم آل عبا

نه همین غصّه، غم آخریِ کوثر بود

می درخشید رخ فاطمه ام روزی چند

نور زهرا نفسِ زندگی حیدر بود

دستِ من، بند به غسل و کفن احمد شد

ناگهان قتلگه فاطمه پشت در بود

در کمین آمد و صیاد طنابم افکند

آتش و دود در اطراف حرم یکسر بود

ریسمان بسته مرا بُرد که دیدم بانو

چادرش خاکی و خونی است ولی بر سر بود

چه کنم امر نبی بود که من صبر کنم

طاقتم رفت ولی طاعت من برتر بود

دست من بسته ولی دست حریفانم باز

روی این آتش نمرود چه خاکستر بود

بازوی فاطمه ام نیروی من بود ولی

چه بگویم که غلاف آهن سنگین تر بود

منبر و م

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:40
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت فاطمه(س)،(چه خوب مي‌شد اگر ما بزرگتر بوديم) *

3056

اشعار شهادت حضرت فاطمه(س)،(چه خوب مي‌شد اگر ما بزرگتر بوديم) چه خوب مي‌شد اگر ما بزرگتر بوديم

شبيه مادرمان ياور پدر بوديم

درون خانه نشستيم و رفت مادرمان

به جاي مادرمان كاش پشت در بوديم

هنوز خاطرمان هست شب به شب وقتي

كنار مادرمان زير بال و پر بوديم

چگونه تاب بياريم كوچه ديدن را

هميشه گرم عبور از همين گذر بوديم

فقط به خاطر او با پدر نمي‌گفتيم

كه از سياهي بازوش با خبر بوديم

نيامده ، دلمان تنگ محسن است ايكاش

كه با كبوتر اين خانه همسفر بوديم

به ذوالفقار پدر هم كه دستمان نرسيد

نبوده‌ايم مخيّر ولي اگر بوديم...

خدا كند كه بميريم بعد مادرمان

كه ديگران ننويسند ما پسر بوديم

محسن ناصحی

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:02
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(زانو بغل گرفته ام و مات چشم تو) *

2494
1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(زانو بغل گرفته ام و مات چشم تو) زانو بغل گرفته ام و مات چشم تو

یعنی منم تلاطم اوقات چشم تو

یک زخم تازه روی تنت کشف کرده ام

هر بار آمدم به ملاقات چشم تو

درد کبود صورت تو داد می زند

سیلی کمی نکرده مراعات چشم تو

سر تا به پای عرش همگی گوش می شدند

تا می رسیده وقت مناجات چشم تو

حالا همه شبیه دلم بغض کرده اند

از هالۀ کبود جراحات چشم تو

زهرا! گمان کنم که زمان سفر شده

خواب و خوراک تو چه قدر مختصر شده

داری برای مرگ خودت می کنی دعا

امّا غروب عمر علی جلوه گر شده

در زیر بار غم، بدنت آب رفته است

حالت شبیه حال دل محتضر شده

در خانه هم برای علی رو گرفته ای!

این صورت کبود تو هم دردسر شده

حرفی بزن وگرنه که دق می کند حسن

حرفی

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:47
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(هر چند بر وفاي دل فضه شك نداشت) *

3634

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(هر چند بر وفاي دل فضه شك نداشت) هر چند بر وفاي دل فضه شك نداشت

بانوي خانه بود و نياز كمك نداشت

نان پخته بود تا كه نگويند فاطمه

دستش براي مردم دنيا نمك نداشت

پيش تنور صورت او سرخ تر كه شد

ديگر كسي به داغ گل سرخ شك نداشت

خم شد كه نان را بزند بر دل تنور

بغضش شكست ؛ صورت گلها كه چك نداشت

دستش به گريه رفت كه نان را درآورد

كاش استخوان بازوي خانم ترك نداشت

ناني براي سائل فرداي خويش پخت

با اينكه گندمي به حساب فدك نداشت

رحمان نوازنی

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:04
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
استاد محمد جواد غفورزاده

اشعار شهادت حضرت فاطمه(س)،(بخوان بلال! که «یاس کبود» دل تنگ است) *استاد محمد جواد غفورزاده

2725
1

اشعار شهادت حضرت فاطمه(س)،(بخوان بلال! که «یاس کبود» دل تنگ است) بخوان بلال! که «یاس کبود» دل تنگ است
اذان بگو! که اذان تو، آسمان رنگ است

اذان بگو! که پس از رحلت رسول خدا
مصاحب دل من، ناله ی شباهنگ است

اذان بگو! به صدای بلند و جار بزن
که پشت پرده ی ایمان فریب و نیرنگ است

اذان بگو! که بدانند بعد پیغمبر
نصیب آینه ها ی خدانما سنگ است

نه من، غبار یتیمی نشسته بر رویم
جمال آینه هایم، مکدّر از زنگ است

بگو که «اشهد ان علی- ولی الله»
بگو که لحن مناجات من، غماهنگ است

تو از سیاه دلی های خلق شکوه مکن
«به هر کجا که روی آسمان همین رنگ است»

مرا ز گریه چرا منع می کنند، بپرس
که این چه رسم مسلمانی؟ این چه فرهنگ است؟

بگو که فاطمه این یک دو روزه مهمان است
سفر به خیر بگ

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:51
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(آه! خورشید محک داشت؟ نداشت) *

3867
1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(آه! خورشید محک داشت؟ نداشت) آه! خورشید محک داشت؟ نداشت

روز روشن به تو شک داشت ؟ نداشت

توی این باغ به هم سوخته؛آه

گل هوای شاپرک داشت ؟ نداشت

آسمانی که فلک می بخشید

احتیاجی به فدک داشت؟ نداشت

غیر دیوار و در و آوارش

شانه ی وحی کمک داشت ؟ نداشت

ظاهراً بال فرشته می سوخت

شعله کاری به ملک داشت ؟ نداشت

مردم شهر به هم می گفتند :

در این خانه ترک داشت؟ نداشت

شب شد و باز دل ماه شکست

دست این مرد نمک داشت ؟ نداشت

رحمان نوازنی

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:12
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(سرای دیده بارانی است مردم) * قاسم نعمتی

2635

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(سرای دیده بارانی است مردم) سرای دیده بارانی است مردم

دگر وقت پریشانی است مردم

رسیده باز بوی فاطمیه

هوای شهر طوفانی است مردم

گرفته غم چنان راه نفس را

که گریه هست، آوا نیست مردم

کسی که سوز زهرا در دل اوست

ندایش بیت الاحزانی است مردم

رسد از آسمان ها یک صدایی

ببینید صوت زهرایی است مردم

یکی گوید به این هیزم بدستان

سرایم عرش رحمانی است مردم

به آن دسته که در راهند گویید

به پشت در دگر جا نیست مردم

لگد، مسمارِ در، فضه کجایی

که دیگر وقت افشاء نیست مردم

چنان در سینه جا خوش کرد مسمار

نیازی بر لگدها نیست مردم

بیاور زود فضه چادرم را

زمانی بر مدارا نیست مردم

علی را دست بسته می کشند و

کنون وقت تماشا نیست مردم

گرفت

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:53
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(باور نداشت زينب كبري‌ كه مادرش) *

3194
2

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(باور نداشت زينب كبري‌ كه مادرش) باور نداشت زينب كبري‌ كه مادرش

رفته است وجاي خالي او در برابرش

چادر نماز فاطمه لالايي شبش

دستان پر ز مهر علي بالش سرش

چشمان پرستاره ي زينب به در هنوز

يادي كند زمادر و محسن برادرش

هرنيمه شب به كنج دلش روضه ميگرفت

باخاطرات كوچه و سيلي و مادرش

وقتي دلش بهانه ي مادر گرفته است

چادرنماز مادر خود را كند سرش

مادركبوترانه پريده به آسمان

بابا دلش گرفته براي كبوترش

محمدجواد قدرتي

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:24
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(آسمان را پشت در روی زمین انداختند) *

2548
1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(آسمان را پشت در روی زمین انداختند) آسمان را پشت در روی زمین انداختند

ریسمان بر گردن سلطان دین انداختند

بغض ها را جمع کردند اهل کین در یک هجوم

شعله بر بیت امیر المومنین انداختند

رشتۀ حبل المتین را پاره کردند ای دریغ

پنجه بر بال و پر روح الامین انداختند

چارده کرب و بلا را پشت این دیوار و در

طرح کردند و لگد بر یک جنین انداختند

عصمت الله از نفس افتاد امّا باز گفت:

یا رسول الله عصمت را نگین انداختند

شاخۀ طوبی جدا و غنچۀ طاها جدا

در مدینه نالۀ فضّه خذین انداختند

چهرۀ نَمرود و فرعون از بدیشان شد سپید

نامۀ خود را بدست ظالمین انداختند

گفت: پشت در شنیدم چون صدای استخوان

حکم دادم؛ درب را با ضربِ کین انداختند

خویش را بر مسن

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:55
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(با یاد لحظه های سجودی،..دلم گرفت) *

2803
1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(با یاد لحظه های سجودی،..دلم گرفت) با یاد لحظه های سجودی،..دلم گرفت

حتی بدون کشف شهودی..!دلم گرفت

وقتی خدا هم از سبب خلقت تو(گفت:

تو علت تمام وجودی) دلم گرفت

از سایه های شوم نفاق سقیفه و

سیر منافقان صعودی.....دلم گرفت

وقتی که باطلند و به حق رو نمیکنند

از خطبه بلیغ....چه سودی؟دلم گرفت

آتش برای خلیل خدا سرد شد ولی...

تو در میان شعله که بودی دلم گرفت

روزی کتاب عمر شما را ورق زدم

از جای دست و چشم و کبودی...دلم گرفت

دیشب برای عرض عیادت می آمدم....

در باز بود و تو نبودی دلم گرفت....

علی آمره

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:38
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(حق شکرش نتوان کرد ادا سبحان را) *

2685
2

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(حق شکرش نتوان کرد ادا سبحان را) حق شکرش نتوان کرد ادا سبحان را

که عطا کرده به ما فاطمه قرآن را

چه بگوئیم خدایا ز جلالت هایش

که سراپردۀ نور است همه نیکان را

وصف توحید هم از منظر خورشید سزاست

شرح آن خطبه کند حمد و ثنا رحمان را

مدح احمد همه در آینۀ فاطمه بین

در خور شأن رسالت بنگر برهان را

ایها الناس بدانید که من فاطمه ام

بضعۀ آن که خداوند ستاید آن را

پدرم هست پیمبر ولی ام هست علی

افتخاری ست چنین شخصیت انسان را

راستی راز پس پرده برون کرد نبی

چون برافکند نقاب سپهِ شیطان را

حکمت و پند ره آورد قیام نبوی ست

مکتب وحی زدوده ز بشر طغیان را

بت پرستی همه برچید و موحد ها ساخت

داد در دست شما سلسلۀ ایمان را

حال ای مردم گمر

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:00
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(سوی بقیع پر زن از بام فاطمیه) *

3030
1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(سوی بقیع پر زن از بام فاطمیه) سوی بقیع پر زن از بام فاطمیه

عطر مدینه دارد ایام فاطمیه

در قبضه ی هدایت با بیرق ولایت

دل می رود ز دستم بر بام فاطمیه

بر گِرد کعبه دل با قصد قرب زهرا

حاجی ببند از اشک، احرام فاطمیه

آزاد آسمانها از بی تفاوتی هاست

مرغ دلی که افتد در دام فاطمیه

دستم تهی ز یک سو چشمم پیاله گردان

لبربز کوثر اشک از جام فاطمیه

در صفحه قیامت مُهر قبولی ماست

امضا به دست مولا با نام فاطمیه

تازه نسیم گیرد از علقمه وزیدن

با روضه ی اباالفضل، اتمام فاطمیه

محسن افشار

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:40
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(مدینه بعد از این رونق ندارد) *

3064
1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(مدینه بعد از این رونق ندارد) مدینه بعد از این رونق ندارد

که اسلامش دگر بیرق ندارد

مصوب شد به شورا، یار حیدر

برای زنده ماندن حق ندارد

***

قد خیبر شکن بشکست و تا شد

نماز صبر خواند و در دعا شد

به آغوش پدر برگشت زهرا

که گفته آسمان در خاک جا شد

***

یتیمان جز دو چشم تر ندارند

به غیر از خاک غم بر سر ندارند

چو مادر مرده ها باید فغان کرد

که طفلان علی مادر ندارند

جواد حیدری

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:42
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(چشم فلک چون ابر نیسان گریه می کرد) *

2691
2

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(چشم فلک چون ابر نیسان گریه می کرد) چشم فلک چون ابر نیسان گریه می کرد

روزی که زهرا در بیابان گریه می کرد

دیوار و در آغشتۀ خون بود و می سوخت

جبریل بر لب ذکر قرآن گریه می کرد

پژمرد گلزار بتول از باد بیداد

بر زردی گل ها گلستان گریه می کرد

از من مپرس احوال او از میخ در پرس

در پشت در زهرا پریشان گریه می کرد

تا آمد از صدیقه فریاد «خُذینی»

فضه دوید و سینه سوزان گریه می کرد

بعد از پدر آشفته شد احوال زهرا

یار علی در بیت الاحزان گریه می کرد

غوغای محشر بود گویی در مدینه

آن شب که مولا زار و نالان گریه می کرد

بر پیکر مجروح، اسماء آب می ریخت

غسال در شام غریبان گریه می کرد

حال حسین، محزون چو احوال حسن بود

کلثوم با زینب هراسان

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:12
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(چشم مهتاب گریه می کرد و) *

3079
-1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(چشم مهتاب گریه می کرد و) چشم مهتاب گریه می کرد و

نیمه شب آب گریه می کرد و

در طواف شکسته پهلویی

مثل گرداب گریه می کرد و

غسل می کرد هر چقدر آن شب

باز خوناب گریه می کرد و

گریه ها گر چه بی صدا بودند

دل بی تاب گریه می کرد و

ماه قدش خمیده بود و با

آفتاب گریه می کرد و

مادری پا به پای طفلانش

باز در خواب گریه می کرد و ...

هر که با چشم تر زمین می خورد

کوه هم با کمر زمین می خورد

داشت سلمان می آمد از خانه

که سر هر گذر زمین می خورد

کودکی نیز پشت یک تابوت

پشت پای پدر زمین می خورد

که به داد دل علی برسد

گاه گاهی که بر زمین می خورد

راه می رفت با عصا اما

بین دیوار و در زمین می خورد

رحمان نوازنی

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:47
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(ظالم به جفا كاری خود عار ندارد) *

3584
1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(ظالم به جفا كاری خود عار ندارد) ظالم به جفا كاری خود عار ندارد

بر مظلمه و ننگ خود اقرار ندارد

خواهد كه شود منكر ظلم و ستم خویش

تاریخ ولیكن سر انكار ندارد

مظلومیت فاطمه و محسن مقتول

تاریخچه ای جز در و دیوار ندارد

زان دم كه پدر داد ز كف فاطمه حقاً

كس یار از او جز غم بسیار ندارد

ای كاش یكی بود كه با خصم بگوید

تاب ستم این دخت عزادار ندارد

از داغ عظیمی كه به جانش زده آتش

در سینه به جز آه شرر بار ندارد

فریاد كه یار ضعفا یار ندارد

مولود حرم محرم اسرار ندارد

شد خانه نشین شیر خدا فاتح خیبر

بی فاطمه او قدرت پیكار ندارد

سوگند به مظلومی تاریخ كه تاریخ

مظلوم تر از حیدر كرار ندارد

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید

گل تاب فشار

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:29
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(تنی که سوخته باشد به آب حساس است) *

3108

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(تنی که سوخته باشد به آب حساس است) تنی که سوخته باشد به آب حساس است

چنین تنی به رخ آفتاب حساس است

مریض نیمه شب از سوز درد می نالد

اگرچه خواب ندارد به خواب حساس است

کسی که دلخوشی اش کنج بستر افتاده

سلام اگر بدهد بر جواب حساس است

تمام چادر مادر به کوچه خاکی شد

به خاک چادر او بوتراب حساس است

کسی که پشت در خانه در خطر بوده

به آتش و به در و اضطراب حساس است

همیشه پنجه دست شکسته مادر

به وزن دسته این آسیاب حساس است

اگرچه سوخت ولی چادرش نیفتاده

یقین که مادرمان بر حجاب حساس است

پس از گلی که میان فشار در بوده

علی همیشه به بوی گلاب حساس است

وجبرئیل که بیت علی بهشتش بود

به خانه و به بنای خراب حساس است

مهدی نظری

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:52
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت فاطمه(س)،(روی دل ها می شود غم بار بعضی وقت ها) *

2867

اشعار شهادت حضرت فاطمه(س)،(روی دل ها می شود غم بار بعضی وقت ها) روی دل ها می شود غم بار بعضی وقت ها

زندگی هم می شود غمبار بعضی وقت ها

در هجوم دردها وقتی که سینه بشکند

می کشی حتی نفس دشوار بعضی وقت ها

شِکوه وقتی جای تشریک مساعی را گرفت

گریه مشکل می شود انگار بعضی وقت ها

باورش سخت است اما می شود یک زن شود

با چهل نامرد در پیکار بعضی وقت ها

منکر معروف را دیدند و همراهش شدند

حقِّ حق هم می شود انکار بعضی وقت ها

عده ای در خانه ای هستند و بالا می رود

دود و آتش از در و دیوار بعضی وقت ها

حال و روز بچه ها را سخت می ریزد بهم

مادری که می شود بیمار بعضی وقت ها

فضّه هم باشد کنارت باز هم بی فایده است

کار وقتی بگذرد از کار بعضی وقت ها

بی هوا وقتی که با شدت

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:35
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(چشمان تارم طاقت دیدن ندارد) *

3078
1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(چشمان تارم طاقت دیدن ندارد) چشمان تارم طاقت دیدن ندارد

جادارد از این صحنه عالم جان سپارد

مادر میان آتش افتاده خدایا

کاری کن این لحظه کمی باران ببارد

**

بابا مگر که میشود این در نسوزد

من سعی کردم سوره کوثر نسوزد

اما دوباره آتش در گر گرفته

بابای من کاری بکن مادر نسوزد

**

مادر بیفتد کنج خانه درد دارد

این گریه های مخفیانه درد دارد

میخواست برخیزد ز جایش باز افتاد

جای غلاف و تازیانه درد دارد

**

پدرم بود ولی مادر ما سیلی خورد

به گمانم که رخ شیر خدا سیلی خورد

پنج انگشت که به صورت او خورد نوشت

گوئیا پنج تن آل عبا سیلی خورد

مهدی نظری

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:55
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(رفتی و مانده در دلم نالۀ بی‌صدای تو) *

2394
1

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(رفتی و مانده در دلم نالۀ بی‌صدای تو) رفتی و مانده در دلم نالۀ بی‌صدای تو

چه زود مستجاب شد فاطمه جان دعای تو

تو تا حیات داشتی بهر علی گریستی

علی به طول عمر خود گریه کند برای تو

دست خزان رسید و زد لطمه به برگ یاس من

کاش کبود می‌شدی صورت من به جای تو

بعد شهادت تو چون وارد خانه می‌شوم

می‌نگرم به هر طرف می‌شنوم صدای تو

بود من و نبود من، رکن همه وجود من

با چه گناه پشت در شکست دنده‌های تو

روز ز پا نشسته‌ای روز دو دیده بسته‌ای

شب ز چه رفت زیر گل روی خدا نمای تو

تویی که با نثار جان گشود بین دشمنان

بازوی بستۀ مرا دست گره‌گشای تو

هم ‌زره علی شدی هم‌ سپر علی شدی

فدایی ره علی، علی شود فدای تو

تو زیر تازیانه‌ها دویده در قفای من

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 11:38
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(تا سرفه ميكنم بدنم درد ميكند) *

8175
15

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(تا سرفه ميكنم بدنم درد ميكند) تا سرفه ميكنم بدنم درد ميكند

زينب مرا نبوس ، تنم درد ميكند

از من نخواه با تو كنم درد دل علي

تا حرف ميزنم دهنم درد ميكند

پا تا سرم شكسته كه وقتي فرشته ها

بر روي بال ميبرنم درد ميكند

بهتر كه باز مانده دو چشمم كه ديده ام

تا پلك روي هم بزنم درد ميكند

اسما بيا و فاطمه را رو به قبله كن

اين روز آخري بدنم درد ميكند

محمد ناصري

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:59
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(رفتـی مــرا بــه وادی غــم وا گـذاشتی) *

2302

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(رفتـی مــرا بــه وادی غــم وا گـذاشتی) رفتـی مــرا بــه وادی غــم وا گـذاشتی

تنهـای مـن! مـرا ز چـه تنهـا گذاشتی؟

یادش به خیر باد کـه نـه سال پیش بود

آن شب کـه تـو به خانۀ من پا گذاشتی

حوریـۀ بـهشت علـی! نیمه‌هــای شـب

رفتـی سوی بهشت و مـرا جـا گذاشتی

یـاسین مـن! چـقــدر غریبـانه از وطن

رفتی و سـر بـه دامـن طاهــا گذاشتی

کردی بـه هر نفس طلب مـرگ از خدا

تـا داغ خـویش بــر جگـر مـا گذاشتی

گردون به دیده‌ام چه قدر زشت گشته بود

آن شب که سر به سینۀ صحرا گذاشتی

تا ننگرم چه با تو شده، دست خویش را

هنـگام مــرگ بــر رخ زیبـا گـذاشتی

هر کس نهد ز خویش نشانی، تو بعد خود

یک قبـر بی‌نشـانه بــه دنیــا گذاشتی

دار و نــدار من همـه ر

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 11:40
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(مثل یاسی که به هم می پیچد) *

3164

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(مثل یاسی که به هم می پیچد) مثل یاسی که به هم می پیچد

چند روزیست به غم می پیچد

تا که این در به صدا می آید

اشک در چشم حرم می پیچد

گل پیچک شده دستش مادر!

بسکه از درد وَرَم ؛... می پیچد

همه یک گوشه زمین گیر شدند

درد تا پای قدم می پیچد

راستی فضه کنار بستر

چه شده با قد خم می پیچد

زخم مجروح تو را می بندد؟!

یا به دست تو علم می پیچد

گوش کن از در و دیوار هنوز

بانگ "وای مادرم" می پیچد

پشت در فضه زبان می گیرد

و سپس نوحه و دم می پیچد

پشت در مادر ما را کشتند

یاس نیلوفر ما را کشتند

رحمان نوازنی

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:01
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(چشم خشک از چشم های تر خجالت می کشد) * علی اکبر لطیفیان

3507

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(چشم خشک از چشم های تر خجالت می کشد) چشم خشک از چشم های تر خجالت می کشد

چشمه وقتی خشک شد، دیگر خجالت می کشد

سوختن در شعلۀ دل، کمتر از پرواز نیست

هر که این جا نیست خاکستر، خجالت می کشد

بستن در بهر شرمنده شدن بی فایده ست

این گدا وقت کرم بهتر خجالت می کشد

لطف این خانه زیاد و خواهش ما نیز کم

دست های سائل از این در خجالت می کشد

طفل بازیگوش را شرمی نباشد از کسی

بیشتر با دیدن مادر خجالت می کشد

تا عروج فاطمه جبریل را هم راه نیست

در مسیر عرش، بال و پر، خجالت می کشد

حتم دارم که قیامت هم از او شرمنده است

با ورود فاطمه، محشر خجالت می کشد

نامۀ اعمال نوکرها به دست فاطمه ست

آن قدر می بخشد و.... نوکر خجالت می کشد

×××

آن چه مادر

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 11:47
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(بیتوته کرده درد به هر عضو جسم من) *

3074

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(بیتوته کرده درد به هر عضو جسم من) بیتوته کرده درد به هر عضو جسم من

گشته است معدنی ز جراحات این بدن

دیگر کسی به خانه من سر نمی زند

ای مرگ لا اقل تو به من یک سری بزن

از من نمانده است به جز استخوان و پوست

گم گشته است پیکر من بین پیرهن

تعظیم من به پیش علی شد همیشگی

دیگر مرا نیاز نباشد به خم شدن

آتش به جان خسته و پر درد می زند

این گریه های مخفی و بی هق هق حسن

لرزه نشانده بر بدنم وقت احتضار

آینده پر از غم این طفل بی کفن

محمد حسین رحیمیان

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:03
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،( مدینه رنگ ماتم و غم داره) *

3111
2

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،( مدینه رنگ ماتم و غم داره) مدینه رنگ ماتم و غم داره

تگرگ غربت از فلك می باره

علی میون مدینه بی یاره

نشسته غم های دو عالم یكجا

میون قلب بی قرار زهرا

ذكر خود خدا شده واویلا

وای امون از زمونه

غصه ها بی اَمونه

فصل باد خزونه واویلا

باغ یاس پیمبر

شد خرانی و پرپر

می زنه ناله حیدر واویلا

ای وای ای وای رخت عزای عالم ِ

ای وای ای وای مدینه مركز غم ِ

امان امان از این همه نامردی

بود غم بی یاوری بد دردی

علی به سینه دارد آه سردی

شده علی اسیر قوم كافر

فاطمه افتاده میان بستر

رمق نماده در تن این مادر

می رسه بوی ماتم

قلب شیعه پر از غم

شد عزای دو عالم واویلا

خون زدیده روان شد

بغض و كینه عیان شد

سیل غم بی امان شد وا

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:00
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(افتاده شانه باز هم از دست لاغرت) *

2815
2

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(افتاده شانه باز هم از دست لاغرت) افتاده شانه باز هم از دست لاغرت

شرمنده اي دوباره ز گيسوي دخترت

در گوشه اي نشسته فقط آه ميكشد

مادر ، ز دست مي رود آخر كبوترت

آبي نخورده است ، غذايي نخورده است

دارد حسين ميشكند مثل شوهرت

چيزي بگو گمان كنم امروز بهتري

ساكت نباش فاطمه جان ، جان مادرت

زهرا، براي دلخوشي حيدرت بمان

اين مرد خيبر است ، شكسته برابرت

وقتي نفس ميكشي اي زخمي علي

آلاله ميچكد دل شبها به بسرت

دارد سه ماه ميشود اي مادر بهشت

پنهان نشسته چهره ي تو زير معجرت

بانو ببين براي شما شعر گفته ام

دنيا ، بدون فاطمه ام خاك بر سرت

سيد محمد جوادي

  • شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:06
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(فاطمه یا فاطمه یا فاطمه) *

2858

اشعار شهادت حضرت زهرا(س)،(فاطمه یا فاطمه یا فاطمه) فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

نـور آدم، سـرّ خاتم: فاطمه
مصطفی را اسم اعظم: فاطمه
مرتضی را کاشف‌الهم: فاطمه

نام پاکش را ملک در زمزمه
فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

***
ای حضورت شادی قلب رسول
طاهـره! مـرضیّه! راضیّه! بتول!
توبۀ آدم به نامت شد قبول

آفرینش را شروع و خاتمه
فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

***
جـان عالـم غـرق در نـور از تو شد
اهل دوزخ هر که شد، دور از تو شد
دیــدۀ فـردوس مسـرور از تو شد

ای فکنده در ملائک همهمه
فاطمه یا فاطمه یا فاطمه
***
در جهان انسیةالحورا تویی
آسمـان را زهرۀ زهرا تویی
آفرینش ساحل و، دریا تویی

فاطمه یعنی تو یعنی «فاطمه»
فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

***
فاطمه یعنی دعاها را اثر
فاطمه

  • جمعه
  • 2
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:04
  • نوشته شده توسط
  • علی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد