شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

يك روز مي رسم به تماشاي مرقدت... *

3117

يك روز مي رسم به تماشاي مرقدت... يك روز مي رسم به تماشاي مرقدت...

قال الامام الصادق عليه السلام :

و هي الصديقه الكبري و علي معرفتها دارت القرون الاولي

هم پلكهاي بي رمق و نيمه بسته ات
هم چشمهاي نيلي و در خون نشسته ات

كم كم بساط قتل مرا جور مي كنند
با زخمهاي پهلوي درهم شكسته ات

فهميده ام چه آمده در كوچه بر سرت
از تار و پود معجر از هم گسسته ات

دستاس هم كنار غمت آب مي شود
با روضه هاي دم به دم دست خسته ات

مرثيّه خوان غربت ديرينة من است
اين چشمهاي نيلي و در خون نشسته ات

يك روز مي رسم به تماشاي مرقدت
با زائران سينه زن دسته دسته ات

یوسف رحیمی

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:45
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

... شكستني ست *

2844

... شكستني ست ... شكستني ست

وقتي بلور اشك زلالش شكستني ست
حالا كه قلب پر ز ملالش شكستني ست

مردم دگر نياز به اين كارها كه نيست
آن قامت ز غصه هلالش شكستني ست

شمشير و تازيانه براي چه مي بريد
باور كنيد او پر و بالش شكستني ست

اي دستهاي سنگي كوچه نگاه كن
او آينه ست در همه حالش شكستني ست

اين دست نيست شاخة طوباي عصمت است
بگذار بشكند، به خيالش شكستني ست

یوسف رحیمی

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:52
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

نگفتنی است ! *

2814

نگفتنی است ! نگفتنی است !

تفسير رنجنامة كوثر نگفتني است
تشريح حادثات مكرر نگفتني است

مبناي روضه خواندن ما بر كنايه است
باور كنيد روضة مادر نگفتني است

وقتي كه با اشاره اي از دست مي رويم
شرح تمام روضه كه ديگر نگفتني است

حالا بماند آن همه غربت نشيني اش
دلتنگيِ فراق پيمبر نگفتني است

آري سه ماه خون جگر خورد و دم نزد
از قصه اي كه سخت تر از هر نگفتني است

بهتر كه حرف كوچة دلواپسي نشد
اصلاً حكايت گل پرپر نگفتني است

جريان گوشوار شكسته براي بعد
مرثيه هاي خاكي معجر نگفتني است

او رفت و درد هاي دلش نا شنيده ماند
تفسير رنجنامة كوثر نگفتني است

با بال اشك سمت حرم پر كشيده ايم
شوق طواف مرقدش آخر نگفتني است !

یوسف

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:54
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

باران اشک *

2930

باران اشک باران اشک

سر درد داشت ، باز سرش را گرفته بود
باران اشك دور و برش را گرفته بود

حسي شبيه غربت و دلتنگي غروب
حال و هواي هر سحرش را گرفته بود

مي ريخت لخته هاي دل از بغض هر شبش
انبوه زخمها ، جگرش را گرفته بود

از آتشي كه دور و برش شعله مي كشيد
اجر رسالت پدرش را گرفته بود ؟!

اين تند باد هاي پيايي كه مي وزيد
ديگر توان بال و پرش را گرفته بود

خاكي شده ست چادر بانوي بوتراب ؟
آخر مگر كسي گذرش را گرفته بود ؟

وقت غروب در وسط كوچه ناگهان
ابري كبود چشم ترش را گرفته بود

خشنود بود از اينكه به هنگام حادثه
چشمان خستة پسرش را گرفته بود

يك دست او به شانة ديوار بي كسي
با دست ديگرش كمرش را گرفته بود

آلاله ه

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:55
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

ضريح گمشده *

3227
1

ضريح گمشده ضريح گمشده

عمريست با عنايت تو گريه مي كنم
تنها به قصد قربت تو گريه مي كنم

عمريست پاي بيرق مشكي روضه ها
در سايه سار رحمت تو گريه مي كنم

گاهي ستاره مي شوم و تا سپيده دم
در آسمان غربت تو گريه مي كنم

قبرت كه نيست دلخوشم از اينكه لاأقل
پايين پاي هيئت تو گريه مي كنم

آه اي ضريح گمشده ! بانوي بي نشان !
در حسرت زيارت تو گريه مي كنم

تا صبح در حوالي دلتنگي بقيع
با بوي ياس تربت تو گريه مي كنم

تا تربت شهید اُحد پا به پاي اشك
هرشب به رسم عادت تو گريه مي كنم

گاهي به ياد هق هق آن پلك نيمه جان
در سوگ بي نهايت تو گريه مي كنم

گاهي كنار روضه ات از دست مي روم
از بسكه در مصيبت تو گريه مي كنم

از ابتداي مرث

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:57
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

اي كاش ... ! *

3418
1

اي كاش ... ! اي كاش ... !

با ديدن حال و هواي چشمهايت
آلاله مي ريزم به پاي چشمهايت

پلك ملائك هم كنارت خيس گريه
باشند شايد هم نواي چشمهايت

از بسكه شبها گريه مي ريزي تواني
ديگر نمي ماند براي چشمهايت

يك چند وقتي مي شود گلهاي نيلي
گل مي كند در جاي جاي چشمهايت

تركيب سرخي و كبودي شقايق
آيينه اي از زخمهاي چشمهايت

از چادر خاكي چرا چيزي نگفتي
از كوچه و از ماجراي چشمهايت

اي كاش يا آن اتفاق تلخ هرگز ... !
يا بود چشم من به جاي چشمهايت

شوق پريدن بال در بال كبوتر
پر مي زند در ربناي چشمهايت

اينجا همه با چشمهاي من غريبه ند
غير از حضور آشناي چشمهايت

گفتي كه ديگر فرصتي باقي نمانده
تا آن غروب بي صداي چشمهايت

از مات

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:58
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

برگ ریز اطلسی ها *

2684
1

برگ ریز اطلسی ها برگ ریز اطلسی ها

السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)

پاییز غم در برگ ریز اطلسی ها

در انتهای کوچه ی دلواپسی ها

باد سیاهی آمد و بال و پرت ریخت

آغاز شد فصل جدید بی کسی ها

یوسف رحیمی

  • دوشنبه
  • 29
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 17:59
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

راز دل راز خدا *

3451
1

راز دل راز خدا راز دل راز خدا دانی که باشد؟
معشوق و دمساز خدا دانی که باشد؟

او بنت ختم المرسلین ایزدستی
اندر مقام معرفت صددرصدستی

او مالک ملک فدک یار علی بود
در کنج خانه یار و غمخوار علی بود

حسن حسن از حسن او سرچشمه دارد
آن که رخش چون روی یوسف قصه دارد

این خانه مکتب خانه ی عشق خدا بود
شاگرد مکتب خانه شاه کربلا بود

زینب از او دارای فر است و شکوه است
آن کو یتیمان را به بحر غم چو نوح است

نامش ندانی ؟ گویمت نامش چنین است
او فاطمه ، جان امیرالمومنین است

او فخر ایزد باعث تنزیل کوثر
بر افسران عالمی زهراست افسر

او بنت احمد بوده و ام ابیها
بهتر بگویم یک بده احمد و زهرا

هر کس ورا آزرده احمد را فسرده
نامش ز لو

  • سه شنبه
  • 30
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 12:06
  • نوشته شده توسط
  • امین مقامی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س),(آنشب مدينه كشتى درياى غم بود) *

4313

شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س),(آنشب مدينه كشتى درياى غم بود) آنشب مدينه كشتى درياى غم بود

درياى غم از كثرت ظلم و ستم بود

آنشب شفق بهر شقايق حجله مى بست

از هاله خون ، حجله روى دجله مى بست

آنشب قمر از زير ابر پاره پاره

ميريخت از پيمانه چشمش ستاره

آنشب سپيده ، درد دل با باد ميگفت

از كينه و بى رحمى صياد ميگفت

آنشب سحر با مرغ شب همدرد ميشد

گلبرگ سبز ارزوها، زرد ميشد

آنشب منادى ، بانگ بر افاق ميزد

بر پيكر زنگى شب ، شلاق ميزد

آنشب تمام اهل يثرب خواب بودند

غافل از سوز سينه مهتاب بودند

آنشب درون خانه ساقى كوثر

غم بود و ماتم بود و اسما بود و حيدر

آنشب تمام فاطميون جمع بودند

گوئى همه پروانه يك شمع بودند

آنشب حسن در گوشه اى نظاره گر بود

چشمش به ج

  • سه شنبه
  • 8
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 13:39
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اى قرار جان ز داغت بى قرارى مى‏ كنم *

3112
2

اى قرار جان ز داغت بى قرارى مى‏ كنم اى قرار جان ز داغت بى قرارى مى‏ كنم
رفتى و من تا كه هستم سوگوارى مى‏ كنم
گر نباشد بيم طعن دشمنان يا فاطمه
روز و شب در پيش قبرت آه و زارى مى ‏كنم

گر بخشكد اشك من يا قرة العين رسول
در عزايت خون دل از ديده جارى مى‏ كنم
بر خزان عمرت اى ريحانه باغ نبى
گريه پيوسته چون ابر بهارى مى‏ كنم
هر چه مى‏ خواهم نگريم پيش طفلانت ولى
از غم دل گريه بى ‏اختيارى مى ‏كنم
خود نهال آرزويم را به گل كردم دريغ
از سرشك ديده آنرا آبيارى مى‏ كنم
روزها در خانه طفلان را تسلى مى ‏دهم
شب كنار قبر تو شب زنده دارى مى ‏كنم
من كه خود مشكل گشايم از غم هجران تو
مشكلى افتاده در كارم كه زارى مى‏ كنم
جان من در خاك رفت و زنده‏ ام من اى

  • چهارشنبه
  • 31
  • فروردین
  • 1390
  • ساعت
  • 23:03
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س),(آنشب مدينه كشتى درياى غم بود) *

3412

شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س),(آنشب مدينه كشتى درياى غم بود) آنشب مدينه كشتى درياى غم بود

درياى غم از كثرت ظلم و ستم بود

آنشب شفق بهر شقايق حجله مى بست

از هاله خون ، حجله روى دجله مى بست

آنشب قمر از زير ابر پاره پاره

ميريخت از پيمانه چشمش ستاره

آنشب سپيده ، درد دل با باد ميگفت

از كينه و بى رحمى صياد ميگفت

آنشب سحر با مرغ شب همدرد ميشد

گلبرگ سبز ارزوها، زرد ميشد

آنشب منادى ، بانگ بر افاق ميزد

بر پيكر زنگى شب ، شلاق ميزد

آنشب تمام اهل يثرب خواب بودند

غافل از سوز سينه مهتاب بودند

آنشب درون خانه ساقى كوثر

غم بود و ماتم بود و اسما بود و حيدر

آنشب تمام فاطميون جمع بودند

گوئى همه پروانه يك شمع بودند

آنشب حسن در گوشه اى نظاره گر بود

چشمش به ج

  • سه شنبه
  • 8
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 13:39
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س),(آنشب مدينه كشتى درياى غم بود) *

2609

شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س),(آنشب مدينه كشتى درياى غم بود) آنشب مدينه كشتى درياى غم بود

درياى غم از كثرت ظلم و ستم بود

آنشب شفق بهر شقايق حجله مى بست

از هاله خون ، حجله روى دجله مى بست

آنشب قمر از زير ابر پاره پاره

ميريخت از پيمانه چشمش ستاره

آنشب سپيده ، درد دل با باد ميگفت

از كينه و بى رحمى صياد ميگفت

آنشب سحر با مرغ شب همدرد ميشد

گلبرگ سبز ارزوها، زرد ميشد

آنشب منادى ، بانگ بر افاق ميزد

بر پيكر زنگى شب ، شلاق ميزد

آنشب تمام اهل يثرب خواب بودند

غافل از سوز سينه مهتاب بودند

آنشب درون خانه ساقى كوثر

غم بود و ماتم بود و اسما بود و حيدر

آنشب تمام فاطميون جمع بودند

گوئى همه پروانه يك شمع بودند

آنشب حسن در گوشه اى نظاره گر بود

چشمش به ج

  • سه شنبه
  • 8
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 13:39
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

تشییع پیکر-(نیمه شب تابوت را برداشتند) *

3525
1

تشییع پیکر-(نیمه شب تابوت را برداشتند) نیمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند
هفت تن، دنبال یک پیکر، روان
وز پی‌ آن هفت تن، هفت آسمان

این طرف، خیل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او
ظاهراً تشییع یک پیکر ولی
باطناً تشییع زهرا و علی
امشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتاب
تا ببیند پیش پایش آفتاب
دو عزیز فاطمه همراه‌شان
مشعل سوزان‌شان از آه‌شان
ابرها گریند بر حال علی
می‌رود در خاک آمال علی
چشم، نور از دست داده، پا، رمق
اشک، بر مهتاب رویش، چون شفق
دل، همه فریاد و لب، خاموش داشت
مُرده‌ای تابوت، روی دوش داشت
آه، سرد و بغض، پنهان در گلوی
بود با آن عدّه، گرم گفت و گوی
آه آه ای همرهان، آهسته‌تر
می‌برید اسرار را، سر بسته‌تر
این

  • جمعه
  • 2
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 20:30
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س),(سلام ای ذکر خاص حق ثنایت) *

6280
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س),(سلام ای ذکر خاص حق ثنایت) سلام ای ذکر خاص حق ثنایت

درود ای گفته احمد من فدایت

تو فرقانی تو یاسینی تو طاها تو

تو زهرایی تو زهرایی تو زهرا

تو حبل محکم حبل المتینی

امید رحمه للعالمینی

تو بسم الله سماواتت کتابند

تو خورشیدی و عالم آفتابند

جنان یک ذره از دامان باغت

جهان یک شعله از نور چراغت

ملک موج لطیفی از نگاهت

فلک گرد حقیر از گرد راهت

حیات عشق از خون حسینت

بلندی خاکبوس زینبینت

شرافت مستمند صبح خیزت

حیا تصویری از ظلّ کنیزت

نیایش سائل بیت گلینت

دعا را سجده بر خاک زمینت

مزار مخفی ات مخفی است در دل

سبک مغزان تو را خوانند در گل

کرامت حسنی از قصر بلندت

سخاوت تا قیامت مستمندت

امامان آبرومند جلالت

امیر مؤمن

  • چهارشنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 11:48
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود *

3930
3

شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود
بيدار مردى اشك چشمش، آب خوش بود
در خاك پنهان كرده خونين لاله اش را
آزرده جسم يار هجده ساله اش را

اشكش به رخ، چون انجم از افلاك مى ريخت
بر پيكرِ تنهااميدش، خاك مى ريخت
در ظلمت شب، بى صدا چون شمع مى سوخت
تنهاى تنها، بى خبر از جمع مى سوخت
گويى كه مرگ يار را باور نمى داشت
از خاك قبر همسرش، سر برنمى داشت
مى خواست كم كم گم شود در آسمان، ماه
چون عمر يارش، عمر شب را ديد كوتاه
بوسيد در درياى اشك ديده، گِل را
برداشت صورت از زمين، بگذاشت دل را!
بگذاشت جانش را در آن صحرا، شبانه
با پيكرى بى جان، روان شد سوى خانه
آن جا كه خاكش را به خون آغشته بودند
هم آرزو، هم شاديش را ك

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 19:06
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد... *

3554
2

تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد... تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد
آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد

زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر
نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی
گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت
گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل
از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر
بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کــوثـــرت از سـاقـ

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 20:04
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

اى كه به بحر شرف گوهر يكتا تويى ... *

3505

اى كه به بحر شرف گوهر يكتا تويى ... اى كه به بحر شرف گوهر يكتا تويى
آئينه حسن حق ز سر تا پا توئى
گفت ولى خدا، ام ابيها تويى
اختر برج حيا زهره ‏ى زهرا تويى

طاهره و عالمه، بتول عذرا تويى
بضعه ى خير الورى، فاطمه يا فاطمه
در آسمان عفاف ماه بلند اخترى
بانوى عظماى دين، حبيبه ى داورى
مليكه‏ ى ملك حق، شفيعه ‏ى محشرى
به يازده رهبر دين خدا مادرى
حقيقت هل اتى فضيلت كوثرى
شكوفه ي طاوها فاطمه يا فاطمه
اى به سپهر وجود نيّر تابان جود
عالمه‏ اى جز تو نيست به راز غيب و شهود
خلقت هستى بود تو را طفيل وجود
ملك به خاك درت نهاده سر بر سجود
از همه كائنات بر تو سلام و درود
در همه صبح و مسا، فاطمه يا فاطمه
تاج سر بوالبشر، خاك سر كوى تو
مشام خير البشر م

  • یکشنبه
  • 4
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 20:07
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

درد دل علی... -(یاس کبود نوجون پیش چشام نشو خزون) *

3499

درد دل علی...   -(یاس کبود نوجون           پیش چشام نشو خزون) یاس کبود نوجون پیش چشام نشو خزون

براتسلای دلم سوره ی هل اتی بخون

چشماتو واکن وببین قامت من گشته کمون

دیگه دارم دق میکنم صورتتو بده نشون

توروخدا پیش علی یه کم دیگه بازم بمون

روی زمین بی حصیر پاهاتوبه هم نکشون

فاطمه جون منو تواز یاورای خودت بدون

ام یجیب بخون و این رنجارو از خودت برون

فاطمه ام پاشو بازم زینبتو رو پات بشون

نون میپذی اما چرا مونده رو نون لکه ی خون

با-نفس-ت تو جون میدی به این دل خفته به خون

خدا نگهدارت باشه ای تو رفیق مهربون

نفس

  • جمعه
  • 9
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 06:21
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا از مرحوم آغاسی -( علی مولای مظلومان عالم) * مرحوم محمدرضا آغاسی

29892
142

شعر حضرت زهرا از مرحوم آغاسی -( علی مولای مظلومان عالم) علی مولای مظلومان عالم
بگو از نارفیقان چون بنالم

از آن شامی که سر در چاه کردی
مرا از درد خویش آگاه کردی

طنین ناله در افلاک افتاد
تمام آسمان بر خاک افتاد

پر و بال تو زهرا را شکستند
تو را با ریسمان فتنه بستند

تو را در گوشه عزلت نشاندند
مرا در آتش حسرت کشاندند

****************
کدامین شب از آن شب تیره تر بود
که زهرا حایل دیوار و در بود

شبی کاندر هجوم تیغ بیداد
سرت را سینه زهرا سپر بود

زمان بر سینه خود سنگ می کوفت
زمین از داغ زهرا شعله ور بود

عطش نوشان کوفی آتشین اند
که حتی کوثر آنجا بی اثر بود

شراب کوفیان خون حسین است
شراب فاطمه خون جگر بود

تو می دیدی ولی لب بسته بودی
که آیین محمد (ص) در

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 06:32
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

راز ـ زبان حال حضرت علی(ع) با فاطمه زهرا(س) -(دو سه ماهيست علي از غم تو مي‌سوزد) * حسن ثابت جو

5432
8

راز ـ زبان حال حضرت علی(ع) با فاطمه زهرا(س) -(دو سه ماهيست علي از غم تو مي‌سوزد) دو سه ماهيست علي از غم تو مي‌سوزد
پشت در از شرر ماتم تو مي‌سوزد
دو سه ماهيست علي منتظر خنده‌ي توست
از همان ضربٍ لگد فاطمه! شرمنده‌ي توست
دو سه ماهيست علي روي تو را خواست نديد
قامت خم شده‌ات را به خدا راست نديد
دو سه ماهيست علي آه تو را مي‌شنود
ناله‌هاي شب و جانكاه تو را مي‌شنود
دو سه ماهيست علي روز و شبش پهلوي توست
به خداوند جهان تاب و تبش پهلوي توست
دو سه ماهيست علي در بر خود مي‌بيند
خواب محسن پسر آخر خود مي‌بيند
دو سه ماهيست كه من گر چه پرستار توأم
به خدا فاطمه جان خسته و بيمار توأم
* * *
دو سه روزيست علي چيز دگر مي‌بيند
تكه‌ي تخته و تابوت و شرر مي‌بيند
دو سه روزيست كه در حال فكاري زهرا
گه ب

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 09:52
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

بعد از بابا -(ندانی که بابا چها دیده ام ) * اسماعیل تقوایی

1238
1

بعد از بابا  -(ندانی که بابا چها دیده ام ) ندانی که بابا چها دیده ام
زبعد تو دیگر نخندیده ام

سفارش نمودی مرا برهمه
رعایت زاین خلق نادیده ام

زبعد تو آتش بپا کرده اند
ز آن آتش کینه ترسیده ام

لگد بر در خانه ام کوفتند
ز ضرب در و میخ نالیده ام

یدا...را دست بستند ومن
به حال علی زار گرییده ام

شدم سخت بیمار ودر بیت وحی
به بستر غریبانه خوابیده ام

چه شبها که از دست نامردمی
ز ابر غم وغصه باریده ام

دعایم به هجران تو مرگ شد
زدنیا دل خویش ببریده ام

رسیده پدر لحظه ی آخرم
دگر سفره ی عمر برچیده ام

پدر جان چه سازند از بعدمن
علی ویتیمان غمدیده ام

  • سه شنبه
  • 17
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 14:16
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب

گناه فاطمه-( شیعه ام من تا ابد رزمنده ام چونکه هستم در پناه فاطمه) *

2599
-3

گناه فاطمه-(            شیعه ام من تا ابد رزمنده ام     چونکه هستم در پناه فاطمه) عشق حیدر شد گناه فاطمه میخ میخ در باشد گواه فاطمه

شیعه ام من تا ابد رزمنده ام چونکه هستم در پناه فاطمه

ازصف دشمن ندارم تاکه دارم من عزای فاطمه

قیمت وقدرش اگر خواهی بدان میدهم من !!!درازایفاطمه گردهد اذنم خدای فاطمه میدهم ایندم به شعرم خاتمه

هر-نفس-هردم بگویم این سخن عشق من تنهاعلی وفاطمه

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 15:56
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

شعر شهات حضرت فاطمه زهرا(س)-(اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟! ) *

4332

شعر شهات حضرت فاطمه زهرا(س)-(اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟! ) اى هماى ملكوتى! كه شكسته پر تو؟!
كه به زير پر و بال ست ز محنت، سر تو!
اى بهارى كه شد از فيض تو، هستى خرّم
گشته پژمرده چو پاييز چرا منظر تو؟!
ترجمان غم پنهانى و رنجورى توست
اين همه گريه اطفال تو بر بستر تو
سبب رنج و دواى تو ز من مى طلبند
پرسش انگيزْ نگاه پسر و دختر تو
چهره از من ز چه پنهان كنى اى دخت رسول؟!
عليّم من، پسرِ عمّ تو و همسر تو!
واى از آن لحظه و آن منظره طاقت سوز
ديدن ميخ در و غرقه به خون پيكر تو
درد دل هاى تو با جسم تو شد دفن به خاك
سوخت جان على از قصّه دردآور تو
(تعجّبى همدانى «آواره»)

  • چهارشنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 12:39
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر شهات حضرت فاطمه زهرا(س),(تـو اي حـبـيـبه خدا كه زيب عرش داوري) *

4708
1

شعر شهات حضرت فاطمه زهرا(س),(تـو اي حـبـيـبه خدا كه زيب عرش داوري) تـو اي حـبـيـبه خدا كه زيب عرش داوري

ضـيـــاء چـشـم مـصـطـفـي زكـيــه و مـطـهـــري

محـمـد از حضور تو بوي بهشت مي شنيد

تـرا خــدا داده بـــه او تــو فـاطـمـه تـو كـوثـري

تـوئي كـه خـلـقت جهان بهر تو زابتدا شده

تـوئي كـه دسـتـبـوس تـو خــاتــم انــبـيــا شـــده

بـاحـتـرام قـدر تـو قــامــت چــرخ تــاشــده

فـخـر تـو بـس كـه هـمـسـر فاتح بدر و خيبري

تـو زهـره مـنـوري مـفـاد شــرح كــوثـري

تـوئي كـه روشني دهي بمهـر و ماه و مشتري

مـظـهـر عـصـمـت و حيا بضعه ختم الانبيا

تـوئي كـه از شرف فزون ز مريم و ز هاجري

رضاي حق رضاي تو جان جهان فداي تو

ورد زبـان ثـنـاي تـو چـشــم مــن و عـطـاي تو

مـ

  • چهارشنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 12:50
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه ما را *

3761
6

اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه ما را اجل گم کرده بعد از قتل محسن خانه ما را بیا ای مرگ یاری کن من افتاده از پا را
نه دستی مانده تا گیسوی زینب را زنم شانه نه پایی تا برای گریه گیرم راه صحرا را
ز تو ای دست، ممنونم که بر یاریِّ دست حق گرفتی از غلاف تیغ قنفذ، اجر زهرا را

علی تنها، همه دشمن، تو بشکسته، من افتاده خدا را، پس که یاری می‌کند آن یار تنها را؟
من از بهر علی گریان علی از بهر من گریان به نوبت زینب غمدیده دلداری دهد ما را
ببر ای دست سالم دست مجروح مرا بالا که از صورت بگریم قطره قطره اشک مولا را
اجل را دور سر گردانده‌ام تا بر علی گریم وگرنه پشت آن در گفته بودم ترک دنیا را
سیه پوش آمده از دود آتش خانه زهرا چه خوش کردند همدردی عز

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 16:19
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

ورق گل-(من آن لالة وحی ام که گردیده خزانی) *

3155
1

ورق گل-(من آن لالة وحی ام که گردیده خزانی) ورق گل

من آن لالة وحی ام که گردیده خزانی
قدم گشته کمانی در ایام جوانی
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

بهارم شده پاییز نمانده بر و برگم
به زودی همه یاران بنالند به مرگم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

علی بی کس و تنها غریبانه نشسته
دگر کار نیاید از این دست شکسته
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

من آن یاس کبودم که چیدند ز باغم
به لب آمده جانم به دل مانده دو داغم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

نه دیوار مرا کشت، نه مسمار مرا کشت
بدانید بدانید غم یار مرا کشت
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

نفس ها شده در دل، همه شعلة آهم
تنم نقش زمین شد، علی کرد نگاهم
مدینه ز تو سیرم، دعا کن که بمیرم

من

  • پنج شنبه
  • 15
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 18:55
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

سبب خلقت-(گردشمع مرتضی پروانه نست) *

3161

سبب خلقت-(گردشمع مرتضی پروانه نست) گردشمع مرتضی پروانه نست

قتل دخت مصطفی افسانه نیست

!1زن و40مرد جنگی،همکلام

آریاجنگی چنین مردانه نیست

آفرینش راسبب، گرنبی وحیدرند

خلقت این 2به جز،حب این فرزانه نیست

فاطمه باشد عزادار پدر

گیرمش او بر نبی دردانه نیست

اومگرباغ فدک حقش نبود؟

غصب آن غیر از رهی خصمانه نیست

باغ و بستان علی مرتضی

دشمنش سوزاندوجزویرانه نیست

شدعلی تنهاودیگرباعلی

محرمی دیگردراین غمخانه نیست

از-نفس-افتاده ام چون حیدرش

همدمی دیگردراین کاشانه نیست

نفس

  • یکشنبه
  • 18
  • اردیبهشت
  • 1390
  • ساعت
  • 05:59
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

محشر جانسوز ( غزلی در مصیبت حضرت زهرا -س-) *

4113

محشر جانسوز ( غزلی در مصیبت حضرت زهرا -س-) محشر جانسوز

( غزلی در مصیبت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها )

در غـروب یاس طوفان گشت بـرپا بـا علــــی (ع)

موج موج از دیـده خون بگریست دریا با علی (ع)

چـاه را در حسرت اشك زلالـــی تـشنـــــــه تـــر

ماه را در سینه ،غربت هـای فــــردا با علی (ع)

آسمـان نـامهـربـانــی در زمین را شاهــد است

عـــشق می نالــید آن هنگام تنـها بــا علی (ع)

در دل ظلمت، نفوس شــــهر ساكت بـــود لیـــك

محشری جـــانسوز دایـر كـرد صحرا با علی (ع)

محضــــر بشكستهْ بــا ل، انبــوهی از جنّ و ملك

در تـضـرّع دســت می بــردنــد بــالا با علی (ع)

ابر آهـــی بـود و بـاران بـر گل روی حسن (ع)

باغ عـــــرفان را جـلایـی

  • چهارشنبه
  • 2
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 18:23
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل دادا
ادامه مطلب

مرهم زخم دل حیدر کرار کجاست * جعفر ابوالفتحی

3523

مرهم زخم دل حیدر کرار کجاست مرهم زخم دل حیدر کرار کجاست با کلاف آمده ام یوسف بازار کجاست بغض سنگین علی راه گلویم بسته بین این قوم دغل، محرم اسرار کجاست

امشب از خود نه و از آن پدر خاک بپرس

قبر خاکی شده ی بانوی ابرار کجاست گرگ و میش است هوای دل مردم ز جفا بر در بیت علی حمله ی کفتار کجاست قصه درد علی ازبرم اما تو بگو در کتاب غم او قصه ی مسمار کجاست میزند مادر ما را و امان از دل یار جمله ی منطقی دست نگهدار کجاست پس چرا در غم مولا دل ما نالان نیست ای خدای دو جهان پس گره کار کجاست می روم سوی بقیع از طلب دیدن یار همدم و مونس مادر به شب تار کجاست شد علی خانه نشین چون که ندارد یاری شیر در خانه و بین روبه مکار کجاست عصر علم است

  • یکشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 16:55
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

کربلای مادر ـ شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) -(شام هجران گشته و در دل هوای مادر است) * حسن ثابت جو

2247
3

کربلای مادر ـ شعر شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) -(شام هجران گشته و در دل هوای مادر است) شام هجران گشته و در دل هوای مادر است
نه فلک، هفت آسمان بزم عزای مادر است
خاطراتش خانه را بیت الحزینی کرده است
هر کجا را بنگری در ناله‌های مادر است
زیر لب می‌گفت فضه پشت در، کنج حیاط
بین این دیوار و در هم جای پای مادر است
لحظه‌ای اسماء کنار چرخ دستاسش نشست
دسته‌ای چرخاند و گفتش آشنای مادر است
خواهرم کلثوم گریان بین حجره داد زد
ای خدا این بستر خونین برای مادر است
ناگهان زینب هراسان چادری سر کرد و گفت
تا قیامت این سند بهر حیای مادر است
اهل خانه منقلب گردیده دنبال حسن
تازه فهمیدند امشب او عصای مادر است
دم نزد بابایمان از آیه‌های کوثرش
منشاء صبر پدر تنها دعای مادر است
من حسینم من که امشب غصه از بر

  • پنج شنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1396
  • ساعت
  • 09:55
  • نوشته شده توسط
  • حسن فطرس
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد