شهادت امام حسین (ع)

مرتب سازی براساس
 قاسم نعمتی

امام حسین(ع) -(از روی دلسوزی دهاتی های اطراف ) * قاسم نعمتی

2584
4

امام حسین(ع) -(از روی دلسوزی دهاتی های اطراف  ) از روی دلسوزی دهاتی های اطراف
تاصبح دور پیکر تو گریه کردند
همراه حیوانات صحرا دور گودال
باگریه های مادر تو گریه کردند
از تکه های چادری بر خاک پیداست
بازور خواهر را جدا کردند از تو
تا وقت بوده پیکرت را جمع کرده
بر جای دست خواهر تو گریه کردند
پیرِ قبیله گفت کی؟سر را بریده
در مکتب ما ذبح کردن حکم دارد
چون گیسوی آشفته گشته وضع رگها
بر حال و روز حنجر تو گریه کردند
دربین پیکرها دوتایش فرق دارد
یک پیکری پامال قدری قد کشیده
آن دیگری پیچیده بین یک عبا بود
بر اربا اربا اکبر تو گریه کردند
نزدیک نخلستان صدا آمد بیایید
یک پیکر بی دست اینجا بر زمین است
پای فرات و باصدای موج دریا
بر ساقی آب آور تو گریه کردند

  • دوشنبه
  • 2
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 19:16
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم
 رضا رسول زاده

سر حسین -(سر حسین که در طشتی از شراب افتاد ) * رضا رسول زاده

1009

سر حسین -(سر حسین که در طشتی از شراب افتاد  ) سر حسین که در طشتی از شراب افتاد
گمان کنم که به جانِ جهان عذاب افتاد
سری که از روی نیزه زِ کربلا تا شام
هزار مرتبه بر خاک، با شتاب افتاد
سری که دامنِ زهرا همیشه مَهدش بود
به زیر نعلِ سوارانِ بَد رکاب افتاد
تنور و دِیر و سرِ نیزه و کُنون هم طشت
چه رنگ ها که به رخسارِ آفتاب افتاد
به بوسه گاهِ نبی چوبِ خیزران می خورد
به سرزنان به زمین دختِ بوتراب افتاد
توان نداشت که گوید مرا بلند کنید
دگر برای همیشه زِ پا رُباب افتاد
مُخدّرات زِ بس چنگ می زدند به رخ
کسی ندید! ولی از همه نقاب افتاد
رقیّه دید که صَد رشته شد لبِ بابا
که نیمه شب به خرابه دگر زِ تاب افتاد

  • سه شنبه
  • 10
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 21:25
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محسن طالبی پور

زمینه محرم 98 -(خدا رو شکر چشام خیسه و با این دل بی تابم اومدم) * محسن طالبی پور

2658
-1

زمینه محرم 98 -(خدا رو شکر چشام خیسه و با این دل بی تابم اومدم) خدا رو شکر چشام خیسه و با این دل بی تابم اومدم
با اذن مادرم فاطمه تو روضه ی اربابم اومدم
اومدم تا که عزادار باشم
یوسف فاطمه رو یار باشم
بردارم علم علمدار باشم
شور دلم
ای جانم حسین
جانانم حسین
درمانم حسین
حی علی الحرم الحسین که فاطمه چشم انتظارته
حی علی الحرم الحسین وقتی که خدا خریدارته
بازم کن اراده ی کربلا
می برن ز باده ی کربلا
سال راهی شو تو جاده ی کربلا
با نغمه ی
ای جانم حسین
جانانم حسین
درمانم حسین

  • چهارشنبه
  • 6
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 15:36
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

به مناسبت 28 رجب، سالروز خروج کاروان امام حسین(ع) از مدینه بسمت مکه -(عزت زیاد، آه کجا می روی حسین...) * محمود ژولیده

719

به مناسبت 28 رجب، سالروز خروج کاروان امام حسین(ع) از مدینه بسمت مکه -(عزت زیاد، آه کجا می روی حسین...) عزت زیاد، آه، کجا میروی حسین
تا مکه، یا به کرب و بلا میروی حسین

این وقتِ شب! شبانه چرا بار بسته ای
با اهلبیتِ آل عبا میروی حسین

با کودکان و پردگیان و معاشران
گویا به پیشگاه خدا میروی حسین

اینگونه که تو غرقِ وداعِ پیمبری
داری به مقتل شهدا میروی حسین

شش ماهه میبری و جوان میبری و پیر
عباس میبری، به خَفا میروی حسین

صاحب حرم! چرا ز حرم میزنی برون
با سوز و اشک و حال بکا میروی حسین

با هیبتِ پیمبر اکرم زدی براه
با ذکر مادرت، به نوا میروی حسین

«اُخرج إلیَ العراق» شنیدی ز جدِّ خود؟
آیا به کوی درد و بلا میروی حسین

زینب اسیر میشود و تو شهیدِ عشق
داری بسوی اهل جفا میروی حسین

حج را بَدل به عمره کنی ای امامِ حج
تا قتلگاه، جای منا میروی حسین

زیر سُم ستور، تنَت لِه شود غریب
در زیر تیغِ کین ز قفا میروی حسین

در پیش چشم فاطمه با جسم بی کفن
بر عهد خویش کرده وفا میروی حسین

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام
بر نیزه ها به رأس جدا میروی حسین

بعد از تو کوفه، رحم به زینب نمیکند
در شامِ غم به طشتِ طلا میروی حسین

  • جمعه
  • 22
  • اسفند
  • 1399
  • ساعت
  • 15:49
  • نوشته شده توسط
  • taherehsadat
ادامه مطلب
کربلایی جواد محمدی

شور امام حسین (ع) -(والله بالله انت عزیز الله) *کربلایی جواد محمدی

1812
3

شور امام حسین (ع) -(والله بالله انت عزیز الله) والله بالله انت عزیز الله
به روح به دم لبیک ثارلله
دستای خالیه منو پُر کن
آقای من اَبا عبدالله

باتو عاقبت بخیر میشم
یه روزی مثِ(مثل) بُرِیر میشم
به اسمت قسم که قول میدم
نگاهم کنی زُهیر میشم

حسین اباعبدالله دل و دین و دنیامی
حسین اباعبدالله میدونم که تو باهامی
حسین اباعبدالله چشمای من رو تَر کن
حسین اباعبدالله تا قیامت آقامی

یا اباعبدالله یا اباعبدالله....

..............................

بند دوم

شکرُ لِلله غلامت هستم
به تار زلف تو دل بستم
فدای این همه لطف تو
ممنونم که گرفتی دستم

خاک پای زائرات میشم
شالِ دوشِ نوکرات میشم
اگه تو قبول کنی من رو
چایی ریزِ روضه هات میشم

حسین اباعبدالله جان سنه قوربان آقا
حسین اباعبدالله گوزلره قوربان آقا
حسین اباعبدالله دردیمه درمان اِیله
حسین اباعبدالله باشلَره قوربان آقا

یا اباعبدالله یا اباعبدالله...

  • دوشنبه
  • 23
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 21:31
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
کربلایی جواد محمدی

شور امام حسین (ع) -(خاطره دارم چقده توی کربلات) *کربلایی جواد محمدی

2440
3

شور امام حسین (ع) -(خاطره دارم چقده توی کربلات) خاطره دارم
چقده توی کربلات
بین تموم زائرات
تو شلوغی پایین پات

خاطره دارم
با چایی های روضه هات
با شال مشکیه عزات
صدای طبل دسته هات

ای دوای دردم دورت بگردم
ای عزیز زهرا هواتو کردم

السلام ای شاه خوبان ای رفیق صمیمی
السلام ای عشق یزدان که نعیمو رحیمی
السلام ای نوحه های آذری و قدیمی

ای منی آوارگویان ابوالفضل
گلمیشم امداد اویان ابوالفضل
................
آرزو دارم
شب جمعه حرم باشم
بشه با مادرم باشم
با شه با کرم باشم

آرزو دارم
اربابمو صداش کنم
یه دل سیر نگاش کنم
تا جونمو فداش کنم

ای یارالی آقام با لب تشنه
ای تنتو عریان به زیر دشنه

السلام ای اون سری که روی نیزه نشسته
السلام ای دختری که از غمت شده خسته
السلام ای روضه های پهلوی شکسته

یارالی حسین

  • دوشنبه
  • 23
  • فروردین
  • 1400
  • ساعت
  • 23:08
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 موسی جوانی تبریزی

زائـران حضرت امام حسین(ع) -(عاشقان زائر گلزار ولایم خدا خواهد اگر) * موسی جوانی تبریزی

877

زائـران حضرت امام حسین(ع) -(عاشقان زائر گلزار ولایم خدا خواهد اگر) عاشقان زائر گلزار ولایم خدا خواهداگر
میهـمان حرم ثارخدایم خدا خواهداگر

بادلی شاد ولی دیده ی پراشک کنون
همره قافله کرب وبلایم خداخواهداگر

میـرم تاکه شود سـُرمه چشمـان ترم
خاک اقلیم شه قالوبلایم خداخواهداگر

میرم چون نی بشکسته به صحرای بلا
درحریم حرمش عقده گشایم خداخواهد اگر

برمراد دل خود گشته ام اینسان نائل
رخ برآن قبله عشاق بسایم خداخواهداگر

همچــوحجـاج شوم محرم میقــات ولا
تاشودبین حرم مروه صفایم خداخواهداگر

بادلـی غمـزده اینگــونه (جـوانی)گـوید
کن کرم با رفقا تاکه بیایم خداخواهداگر

  • شنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 14:05
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 محسن راحت حق

مناجات با امام حسین(ع) -(از کراماتِ تو این بس نوکری داری چو من) * محسن راحت حق

659

مناجات با امام حسین(ع) -(از کراماتِ تو این بس نوکری داری چو من) از کراماتِ تو این بس نوکری داری چو من
وز عنایاتِ تو این بس..قنبری داری چو من

خوب های درگهت خیلی فراوانند حسین
بینِ آنها..مبتلای کمتری داری چو من

درد سازم برای محضرِ شاهانه ات..
روسیاهم..روسیاهِ دیگری داری چو من

ای قتیلِ گریه ها!..رخصت بده گریان شوم
در میانِ گریه کُن ها..ساغری داری چو من

می شوم طوفانی و در روضه ها سر می روم
در محافل ای عجب چشمِ تری داری چو من

مطمئنی آخرش حُر می شوم در این حریم؟
با نگاهِ توست که خاکِ دری داری چو من

  • پنج شنبه
  • 14
  • مرداد
  • 1400
  • ساعت
  • 12:45
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

شور امام حسین (ع) -(حال و هوای کربلا دارم ارباب حسین و خیلی دوست دارم ) * مجید مراد زاده

1075
1

شور امام حسین (ع) -(حال و هوای کربلا دارم  ارباب حسین و خیلی دوست دارم ) حال و هوای کربلا دارم
ارباب حسین و خیلی دوست دارم
اگه نیارم اسم ارباب و خدایی که یه بیمارم

دیوونه ی گنبد طلاتم من
کبوتره صحن وسراتم من
تشنه ی یک جرعه اب از اون
شریعه ی فراتم من

هوای شهرچقدر نفس گیره
دلم په پای کربلا گیره
منم بخر بی تو می میره

پرازسکوتم و پر از دردم
ازین زمونه خیلی دلسردم
کاشکی بیام دورت بگردم
میمیرم برای صدای اذونه حریمت
میمیرم برای مقامه بزرگ و کریمت
میمیرم برای گل یاسوعطرشمیمت

میمیرم برای دودست بزرگوعظیمت
میمیرم برای ضریح جدید وقدیمت
میمیرم برای رقیه ساله یتیمت
حسین و نعم الامیری حسین جان

بنددوم
برای تو هوایی میشم من
دوباره کربلایی میشم من
ندیده عاشقت شدم دل روبه هیشکی نمیدم من

چه حس خوبیه توی هیات
سجده ی شکرمون روی تربت
لذتی داره که نمیدم من این
لذت رو به جنت
دیگه شدم یه کربلا لازم
وقتشه که دیگه بشم عازم
بمونم وبشم یه خادم

فلک زدی ببین چه زنجیرم
زمونه میزنی عجب تیرم
دیگه داری میکنی پیرم

اقا جون
بیادت همیشه عاشورامیخونم
اقا جون
نگوکه بدون شمامن بمونم
اقا جون
بدون تو من یه بی نام ونشونم

اقا جون
همه دردای دختر تو به جونم
اقا جون
باتومن بهارم که بی تو خزونم
اقا جون
نگوکربلا نمیدی ببین من جوونم

حسین جان امیری حسین و نعم الامیری

  • چهارشنبه
  • 1
  • اردیبهشت
  • 1400
  • ساعت
  • 21:38
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

اربعین * رضا توحیدی

808

اربعین در اربعین مولا آتش به جان جانست
بلبل فتاده بیهوش هر لاله ای خزانست
امشب دو دست عباس خونابه می دهد باز
دردا که آن گل یاس در خاک غم نهانست
اینک رباب بر سر ریزد تراب اصغر
کای سر فراز و سرور خون آب این لبانست
از ناله های زینب لرزد چو عرش داور
هم در غم اسارت سرو قدش کمانست
اینک اسیر گشته آن بانوی دلاور
از فرقت رقیه آتش به جان جانست

  • پنج شنبه
  • 3
  • آذر
  • 1401
  • ساعت
  • 08:09
  • نوشته شده توسط
  • علی اصغرخواجه زاده
ادامه مطلب
 اصغر چرمی

سبک زمینه و زمزمه محرم ۱۴۰۲ (حضرت مسلم (ع)) -(از رو ، دارالعماره حرفم این ای کاش برگردی باز سمت مدینه) * اصغر چرمی

1054
1

سبک زمینه  و زمزمه محرم ۱۴۰۲ (حضرت مسلم (ع)) -(از رو ، دارالعماره حرفم این ای کاش برگردی باز سمت مدینه) از رو ، دارالعماره حرفم اینه
ای کاش ، برگردی باز سمت مدینه
کوفه ، منتظرت هستن همه با
اهل و ، عیالشون با بغض و کینه

شرمنده ام از
علی و زهرا ، مادرت
حلالیت می خوام آقا
از تو و زینب خواهرت

کاشکی بمیرم
نبینمت یه روز میون غربت
تنها بذارنت یه مشت بی غیرت

ثارالله اباعبدالله

ای کاش ، نیاد یه روز خم روی ابروت
کاشکی ، یوقت نشه کم تاری از موت
می خوای ، دور بشه از تو چشم کوفی
حرز ، امام حسن ببند رو بازوت

دارم می بینم
می زنندت واسه ثواب
علی اصغر رو می کشن
جلوی چشمای رباب

کاشکی بمیرم
نبینمت یه روز میون گودال
نشه تن مطهر تو پامال

ثارالله اباعبدالله

  • پنج شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1402
  • ساعت
  • 15:50
  • نوشته شده توسط
  • charmi
ادامه مطلب

زلال عاشورا -(قیام امام حسین( سبک زلال )) * ابوالفضل عظیمی بیلوردی(دادا بیلوردی)

488

زلال عاشورا -(قیام امام حسین( سبک زلال )) در سرانجامِ قیام

حجّ را بگذاشت مردی ناتمام

سنگ را برداشت امّا برد سوی کربلا

زد به قلبِ نفسِ شیطانی مرام

شد قیامش مستدام

دادا بیلوردی

  • سه شنبه
  • 26
  • تیر
  • 1403
  • ساعت
  • 15:05
  • نوشته شده توسط
  • دادا بیلوردی
ادامه مطلب

مرغ دل از غم غمهای شما شد بی تاب * جعفر ابوالفتحی

3945

مرغ دل از غم غمهای شما شد بی تاب سلام

  • شنبه
  • 23
  • مهر
  • 1390
  • ساعت
  • 15:03
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

اشعار شهادت امام حسین (ع) (کوفیان ز آتش بجان شیخ و شاب انداختند) *

1958
1

اشعار شهادت امام حسین (ع) (کوفیان ز آتش بجان شیخ و شاب انداختند) کوفیان ز آتش بجان شیخ و شاب انداختند

تا که طرح کین بآل بوتراب انداختند

ظلم بین کاندر لب آب فرات از تشنگی

آتشی سوزان بدلهای کباب انداختند

ناخدای زورق دین را بگرداب الم

کشتی ایجاد را در اضطراب انداختند

شد بخون آغشته گیسوئی که بهرش حوریان

شانه وقت شانه کردن در گلاب انداخته

تاختند اسب الم بر پیکر سلطان دین

جسم صد چاکش میان آفتاب انداختند

تشنه لب کشتند اکبر را و از چشم رسول

در بسیط خاک بس درّ خوشاب انداختند

آه و ویلا که اندر پیش چشم عابدین

کوفیان در گردن زینب طناب انداختند

رأس شاه دین میان طشت در بزم یزید

سفرة شطرنج در بزم شراب انداختند

ز اشک چشم و آتش دل جودی غمدیده را

گاهی اندر آ

  • پنج شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 04:47
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

Two stars *

2424

Two stars Two stars fall from the sky they fall to the ground
Two shining stars on Ashura as martyrs will be crowned

From the heavens Ali and Jaffar in anger will look down
Oh what calamity befalls them
Two flowers in blood are drowned

  • پنج شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 21:56
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شعر درد دل با امام حسین (ع) - (پدر و مادر و جانم به فدای اسلام) * جعفر ابوالفتحی

3421
3

شعر درد دل با امام حسین (ع) - (پدر و مادر و جانم به فدای اسلام) یا حسین (ع)

پدر و مادر و جانم به فدای اسلام

با غمت دور شدم از بدی و از اوهام

چه شود بال دهی تا به حرم پر گیرم

و بخوانند مرا مرغ مهاجر بر بام

ما که مردیم ... ندیدیم حرم را آقا

روی قبرم بنویسید جوان ناکام

دوست دارم که در ایام جوانی مولا

جذب عشق تو شوم همچو شهیدی گمنام

سروده جعفر ابوالفتحی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 09:12
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

آقا دلم هوای حرم آرزو کند * جعفر ابوالفتحی

4428
2

آقا دلم هوای حرم آرزو کند سلام

  • شنبه
  • 26
  • شهریور
  • 1390
  • ساعت
  • 13:05
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

زخم غمت ارباب من، در این دلم کاری شده * جعفر ابوالفتحی

3488
2

زخم غمت ارباب من، در این دلم کاری شده سلام

  • شنبه
  • 2
  • مهر
  • 1390
  • ساعت
  • 08:25
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

مدح ومرثیه شهادت امام حسین(ع)(بنا نبود کسی پیکر تو را ببرد) *

2473
5

مدح ومرثیه شهادت امام حسین(ع)(بنا نبود کسی پیکر تو را ببرد) بنا نبود کسی پیکر تو را ببرد

عبای کهنه ی پیغمبر تو را ببرد

بنا نبود کسی نیزه بی هوا بزند

بنا نبود که بال و پر تو را ببرد

بنا نبود که در روز آخر عمرت

اجل بیاید علی اکبر تو را ببرد

بنا نبود برای دو قطره آب فرات

سه شعبه حنجره ی اصغر تو را ببرد

بنا نبود اگر در غروب کشتندت

شبانه جانب کوفه سر تو را ببرد

تمام جسم تو گیرم مقطع الاعضا

بنا نبود که انگشتر تو را ببرد

ز روی نیزه صدا می زدی که ای خواهر

بنا نبود کسی معجر تو را ببرد

شاعر:مهدی صفی یاری
منبع:سایت حسینیه

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 06:32
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مدح ومرثیه امام حسین(در پردۀ غم مانده آوای گلویم) *

2770
2

مدح ومرثیه امام حسین(در پردۀ غم  مانده آوای گلویم) در پردۀ غم مانده آوای گلویم

زخمی شده زیر و بم نای گلویم

هرچه نَفَس از سینه رفته برنگشته

بسته شده از بغض، مجرای گلویم

معلوم شد از این نفس های بریده

یحیی شده روح مسیحای گلویم

خون شفق می جوشد از هُرم صدایم

خورشید می سوزد ز گرمای گلویم

حالا سه روز است اینكه من لب تر نكردم

از تشنگی خشكیده رگ های گلویم

از تارهای صوتیم چیزی نمانده است

غارت شده انگار اجزای گلویم

معراج آماده است میبینم كه قاتل

سر نیزه را آورده تا پای گلویم

امشب كه مهمان تنور كوفه‌ام پس

تا كوچه گردی های فردای گلویم

شاعر:مصطفی متولی

منبع:سایت شیعتی

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 07:12
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت) *

4001
4

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت) ای کاش این غزل و غمش ابتدا نداشت

جغرافیای درد زمین کربلا نداشت

این شعر داغ زد به دلم تا نوشته شد

این بیت ها مرا به چه رنجی که وا نداشت

فرمان رسیده بود کماندار را و بعد

تیر از کمان رها شد و طفلی که نا نداشت...

قصد پسر نمود و به قلب پدر نشست

تیری که قدر یک سر سوزن خطا نداشت

تنها حسین بود که دیگر به پیکرش

جایی برای بوسه ی شمشیرها نداشت

بر سینه اش نشست و خنجر کشید و ... نه!!!

دیگر غزل تحمل این صحنه را نداشت

این جنگ و سرنوشت غریبش چه آشناست

قرآن دوباره جز به سر نیزه جا نداشت

تنها سه سال آه سه سال عمر کرده بود

اما کسی به سن کمش اعتنا نداشت

با چشم های کوچک خود دید آن چه را

گرگ درنده

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 05:54
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (چه قدر بوی دل و موی پریشان آورد) *

2927
2

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (چه قدر بوی دل و موی پریشان آورد) چه قدر بوی دل و موی پریشان آورد

از سر نیزه نسیمی که وزیدن دارد

خیزران بر لب تو می زند آتش بر دل

می کشم آه که این آه کشیدن دارد

گاه گاه از دل آشفتۀ خود می پرسم

غنچه ای خشک که پرپر شده چیدن دارد؟

عید قربان شده و نوبت تو شد اما

خنجر این بار چرا قصد بریدن دارد؟

کاروان تو کجا و من خسته اما

دل من هم به خدا شوق رسیدن دارد

شاعر:سید محمد جواد شرافت

منبع:سایت حسینیه

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 07:34
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

احوالات غلام سیاه -(حسین بن علی را جون نامی) *مرحوم عباسعلی شبخیز قراملکی

2701

احوالات غلام سیاه -(حسین بن علی را جون نامی) حسین بن علی را جون نامی
به خدمت بود در یثرب، غلامی

غلامی پاکباز و پاک طینت
سراپا شور و جذبه، وجد و حالت

سیه چُرده، مُجعّد مو، مؤدب
صدیق ایثارگر، مردِ مُجرّب

قوی بازو، خدنگ افکن، تنومند
مجاهد، جنگجو، نامی، برومند

جوانِ قد بلند و پیر کردار
جوانمرد و فداکار و وفادار

به عالَم در وفاداری عَلَم بود
زِ حُسنش هر چه میگفتند کم بود

جهان، انگشت بر لب از مقامش
شهان، از دولتِ مولا، غلامش

چنان در بندگی ممتاز بودی
که شه را هر زمان همراز بودی

زِ یثرب شاه چون بار سفر بست
به سوی کربلا رفتن، کمر بست

به رازِ شه، غلام آگاه گردید
زِ آگاهی به شه همراه گردید

زمانِ لحظه ها چون برق بگذشت
امیرِ عشق زد خیمه در آن دشت

چه دشتی دشتِ سوزان و عطشناک
زمینش چون لبِ لب تشنگان چاک

چه دشتی دشتِ بی آب و بلا خیز
تُهی از عاطفه، وز کینه لبریز

چه دشتی پای تا سر زخم و خون بود
عطش بود و خطر بود و جنون بود

صدای طبل و جنگ و کوس و کرنا
بلند از خاکدان تا عرشِ اعلا

صفیر شیههء اسبانِ تازی
نوای پرده پوشانِ حجازی

بیابان در بیابان، موجِ لشکر
هزاران تیغِ تیز از بهرِ یک سر

چه سر، رشکِ هزاران آسمان ماه
چه سر، آیینه دار وجهِ الله

چه سر، پیرایهء مُلکِ دو عالم
چه سر، سرمایهء اولادِ آدم

در آن هنگام شُست از جان و تن دست
به دریای بقا چون قطره پیوست

بر آن دشتِ جنون و خون نظر کرد
روان از دیدگان خونِ جگر کرد

نمی دانم در آن صحرا چه ها دید
به خود لرزید آن شوریده چون بید

به دل گفتا که وقتِ جان نثاریست
زمانِ خدمت و خدمت گزاریست

بپا بر خیز و آهنگِ بلا کن
به شاهِ دین غلامی را ادا کن

زمانِ امتحان عشق بازیست
در اینجا خاکساری، سر فرازیست

به راهِ عشق باید ترکِ سر کرد
به کوی عاشقان بی سر سفر کرد

عَفاک الله که شرطِ عشق این نیست
طریقِ عاشقی بالله چنین نیست

خدا بر گردنت منّت نهاده
هر آنچه آرزویت بود، داده

به عالَم کو از این برتر مقامی
که گردد همنشین با شه، غلامی

اگر چه من غلام رو سیاهم
ولی با این همه مقبولِ شاهم

یقین مولا، غلامش را نوازد
چو فرزندش قرینِ لطف سازد

به عالَم رو سفیدم زین سیاهی
نبخشم این غلامی را به شاهی

اگر چه ذرّه ای بیقدر و پستم
ولی همخانهء خورشید هستم

مرا این فخر بس اندر دو کونم
که از هم سنگرانِ فضل و عونم

به جنگم گر کند مولا سر افراز
به شاهان، زین سرافرازی کنم ناز

زِ چاک تیغ و خنجر نیست باکم
که من از عاشقانِ سینه چاکم

چنان امیدوار از لطفِ شاهم
نمیدانم سفیدم یا سیاهم

غلامی اَبیض و اَسوَد ندارد
به مولایم ارادت حَدّ ندارد

به عالم بس مرا این جاه و منصب
که از عشقِ تولّایم لبالب

به مولا، بی تولّا بندگی چیست
اگر مولا نباشد زندگی چیست

من از خدمتگزارانِ حسینم
نمک پروردهء خوانِ حسینم

گل و باغ و بهارِ من حسین است
شکوه و اعتبارِ من حسین است

حسین آیین و دین و مذهبِ من
مرام و کیش و رسم و مکتبِ من

جمالِ اوست گلزارِ بهشتم
حریمِ کعبه و دیر و کنشتم

جهان بی او مرا زندانِ تنگ است
به کامم شهدِ عالَم چون شرنگ است

غلامم، آنکه او را بنده باشد
دلش از عشقِ او آکنده باشد

دلی که از زلالِ عشق خالی ست
مگو دل، نقشِ بی احساس قالی ست

دلِ خالی زِ عشق، افسرده باشد
به صورت زنده، امّا مُرده باشد

غلامِ عشق باش اندیشه کم کن
بیا در عاشقی قد را علم کن

که بی عشق این جهان مویی نَیرزد
وگر دریا بُود، جویی نیَرزد

مِی و مِیخانه و ساقی حسین است
فنا فی الله به حَقّ باقی حسین است

مرا منظورِ دل دیدارِ ساقی ست
به سر سودایم از صهبای باقی ست

نوازد گر مرا ساقی به جامی
کنم در مِیکده عمری غلامی

در این هنگام، دولت یار گردید
زِ لطف شاه، برخوردار گردید

زِ فیضِ ناله ها و سوز و سازش
درِ میخانه را کردند بازش

شَرابی داد از الطاف، ساقی
شَرابی از خُمِ صَهبای باقی

حدیثِ ساقی و جام اَلستی
رهایش کرد از زندانِ هستی

چنان کرد آن شَراب آن مَست را مَست
دگر نشناخت از مَستی سر از دست

دل از مستی به دریای بلا زد
به هر چه جز تولّا پشتِ پا زد

زِ مستی بوسه زد بر دستِ ساقی
کشید آنگه به سر صهبای باقی

زِ همّت پرچمِ مردی بر افراخت
به میدانِ بلا خیز خطر تاخت

زِ برقِ تیغِ تیز، آتش بر افروخت
شَرَر زد خرمنِ اهریمنان سوخت

نه از شمشیر و خنجر باک می کرد
نه از جنگ و گریز اِمساک می کرد

چنان شمشیر می زد لا اُبالی
که تیغش شد زِ جنگیدن هلالی

به هر سو اسبِ همّت میدوانید
سَران را سَر زِ پیکر میپرانید

در اوجِ بیخودی پرواز می کرد
به زاغان حمله چون شهباز می کرد

جلا میداد تیغِ آتشین را
به هم میزد صفوفِ مشرکین را

نفس تا داشت در تن جنگ می کرد
فراخی را به دشمن تنگ می کرد

زِ وحشت جنگجویانِ دلاور
چو زَنها بر سَر افکندند مَعجر

یلان، چون آبِ شمشیرش چشیدند
زِ میدانِ قتالش پا کشیدند

دل جنگ آوران در لرزه چون برگ
زِ بیم تیغِ او، چون کافر از مرگ

به جنگش مرحبا روح و مَلک گفت
جزاک الله به ایثارش فَلک گفت

ولی زخم و عطش از پا فکندند
به رَاهش چاه ها از فِتنه کَندند

توانِ جنگ را دیگر زِ کف داد
به خاک، از صدر زین آخر در افتاد

در آن حالت به جز دیدارِ ساقی
نبود اندر دل او اشتیاقی

به کف کشکول شوق آهنگ او کرد
به سوی خانقاهِ عشق، رو کرد

به آیینِ ادب دادی سلامش
به لب خواهی نخواهی رفت نامش

زِ جان بگذشت و با جانان یکی شد
غلام از عشق با سلطان یکی شد

قتیلِ خنجرِ بیداد گردید
اگر چه بنده بود آزاد گردید

به لب نام حسین، آزاده جان داد
ره و رسمِ غلامی را نشان داد

وفای بیش او، کَم کرده رَه را
به بالین غلام آورد شه را

حسین آن عدل مطلق را مُنادی
به هم زد نقشِ تبعیضِ نژادی

زِ لطف آن سایهء لطفِ الاهی
نکردش بی نصیب از ظِلّ شاهی

گرفت از لطف بر زانو سرش را
کشید اندر بغل ماه اخترش را

چو فرزندش قرین لطف ها کرد
رُخش بوسید و از رَحمت دعا کرد

که یارب ای امید هر دو کونم
سفیدش کن زِ رَحمت روی جُونم

فرو شُوی از جمالِ او سیاهی
کرم کن بنده را تشریفِ شاهی

زِ رَحمت کن جمالش عالم افروز
شبش را روز و روزش را چو نوروز

تنش را چون فضای خُلدِ اَطهَر
مُعطّر کن مُعطّر کن مُعطّر

شنیدم روز دفنش آن سیه چِهر
جمالی داشت نورانی تر از مِهر

فضای کربلا جنّت زِ بویش
ملایک از شرف احسنت گویش

زِهی دولت که از طبعِ بلندش
زِ رحمت کرد مولا ارجمندش

غلامی را که مولایش نوازد
به شاهان میسزد گردن فرازد

چو تو شاهنشهی چون او غلامی
خوشا بر او، که دارد از تو نامی

مرا هم ای حسین ای کان عزت
غلامِ این غلامت کن زِ رَحمت

من آن لب تشنهء دل چاک عشقم
که عشق، آب من و من خاکِ عشقم

چو نِی در هر نفس از بند بندم
نوای عشق تو گردد بلندم

شب و روز از تولّایت بر اینم
جمالت را شبی در خواب بینم

به امید عطا از بینوایی
به دستم هست کشکولِ گدایی

گر از فیضِ عنایت خوانی ام دوست
نگنجم دیگر از این پایه در پوست

مگردان چشمِ لطفت را زِ (شبخیز)
دلی دارد که از عشقِ تو لبریز

جهان با او نمی سازد کرم کن
رهایش یا حسین از قیدِ غم کن

دلش از دستِ فقر و فاقه خون است
بپرس احوال او از لطف چون است

  • جمعه
  • 12
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 23:10
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مصیبت حضرت امام حسین(ع) -(باز این چه پشتِ نُه فلک از بارِ غم خم است) * جودی خراسانی

1673
1

مصیبت حضرت امام حسین(ع) -(باز این چه پشتِ نُه فلک از بارِ غم خم است) بندِ اوّل

باز این چه پشتِ نُه فلک از بارِ غم خم است
بر قامتِ سپهر چرا رختِ ماتم است

بر هفت آسمان زِ چه؛ از ششن جَحت بلند
فریادِ ماتم؛ آه و اَلم ناله و غم است

بگرفته اَند دل زِ چه آبا زِ اِمحتات
حوّا قرینِ ماتم و غم؛ یارِ آدم است

نبَود عجب که زورقِ گردون رود در آب
جاری زِ چشمِ دهر؛ بس اشگِ دمادم است

با ناخنِ غم از چه؛ خراشیده مُهرِ چِهر
بر چهره اش اگر نه هلالِ محرّم است

جان داده تشنه لب؛ به لبِ آب ای دریغ
خضری که زنده زآبِ لبش؛ جانِ عالم است

نحلِ قلم زِ تیغِ ستم شد که بهرِ او
در باغِ خلد؛ قامتِ طوبی زِ غم خم است

شد بر سنان سری که بهر تارِ موی او
اوُضاعِ روزگار؛ پریشان و در هم است

شد پیکری به خاک که تا حشر بر زمین
خون گرید از مصیبتش از آسمان کم است

علم از این اَلم به عدم گر رود به جاست
زیرا که قتل؛ باعثِ ایجادِ عالم است

پروردهء کنارِ رسولِ خدا حسین
نورِ اَبد چراغِ ازَل شَمسِ عالمین

بنده دوّم

در دشتِ نینوا چو شهِ با نوا رسید
از نای هر وجود به کیوان نوا رسید

در آن دیار سرورِ دین چون فکند بار
گفتا قضا که بارِ امانت به جا رسید

دشتِ از نجوم گشت چو افلاک پر نجوم
بس بهرِ قتل او سپهء اشقیا رسید

یک باره شد تهی زِ بلا خانهء جهان
کرب و بلا زِ بس به شهِ کربلا رسید

در چرچِ چارمین رُخِ خورشید تیره گشت
بس داد و آهِ خسته دلان بر سَما رسید

آه از دَمی که آن تنِ صد چاک روی خاک
شمر آمدش زِ پیش و سنان از قفا رسید

بشکافت پهلویش چو زِ نوکِ سِنان سِنان
فریادِ جبرئیل به اَرض و سَما رسید

از روی کینه شمر چو بر سینه اش نشست
گفتا به عهدِ دوست زمانِ وَفا رسید

خنجر به حنجرش چو نَهادند زیرِ تیغ
گفتا زِ وصلِ یار مرا خون بَها رسید

چون شد سرش جدا و تنش بر زمین فتاد
لرزید عرش و رَعشه به چرخِ بَرین رسید

بند سوم

آه از دَمی که بر سرِ آن پاره پاره تن
لشگر هجوم کرد در آن دشتِ پُر مُحن

بگذاشت زِ اوجِ تیرِ غباری به شمعِ مهر
یکباره شد خموش در این نیلگون لگن

گردان یکش زِ قامتِ مورون قبا برون
برد آن دگر زِ پیکرِ صد چاک پیرهن

آن یک زِ بهرِ بُردَن اَنگشتری برید
اَنگشت او زِ خنجرِ بیداد از بدن

بر باد شد بساطِ سلیمانِ کربلا
چون اوفتاد خاتمِ او دستِ اَهرِمن

ار بند بهرِ بند جدا کرد ظالمی
دستی که خوانده است خدا دستِ خویش تن

جسمی که بود سایه اش از بالِ جبرئیل
از کین در آفتاب فکندند بی کفن

در زیرِ سُمَّ اسب شکستند سینه اش
کآمد زِ علم مخزنِ اسرارِ ذُوالمنَن

فریاد از آن زمان که شدند اهلِ بیتِ او
آن یک اسیرِ سلسله این بستهء رَسَن

آه از دمی که برق صفت با هزار آه
زینب چو رَعد گشت خُروشان به قتلگاه

بند چهارم

گفتا ای به خون طپیده چه شد راسِ اَنوَرت
خاکِ سیه چرا شده؛ بالین و بسترت

جِسمت زِ نوکِ تیر مُشبّک چرا بُود
صد چاک اوفتاده؛ زِ چه جسمِ اَنورت

اِی شاهبازِ قُدس؛ چرائ شکسته بال
اِی طایرِ حرم؛ زِ چه در خون بُود پَرت

اِی پاره پاره؛ تن به چه تقصیر؛ بعدِ قَتل
در زیرِ سُمِّ اسب؛ فکندند پیکرت

لب تِشنه از چه جان بسپردی؛ مگر نبود
شطِّ فرات؛ موج زنان در برابرت

تو شهریاره عالمِ امکانی و چرا؟
تختِ تو چوب و نیزه و پیکان شد اَفسرت

بر خیز و فکرِ بی کفن نان کن؛ که از جفا
نه جسمِ اکبرت؛ شده مدفون؛ نه اصغرت

بردند مَعجر از سرِ من؛ در حُضورِ تو
آخر برادرا؛ به نگر حالِ خواهرت

من زینبم قدم شده از بارِ غم کمان
چون ماهِ چارده؛ به سِنان بنگرم سرت

کُن عازم به شام؛ به مَحمِل نشان مرا
ای هم سفر؛ بیا و به مَنزل رَسان مرا

بند پنجم

زینب به پشت تاقهء عریان چو شد سوار
خون گریه کرد از غمِ او چشمِ روزگار

در نُه فلک زِ خیلِ مَلک ناله شد بلند
در شش جهت قیامتِ عظمی شد آشکار

افتاد تاجِ منزلت از فَرقِ فَرق دان
کفّ الخضیب کرد کَف از خوندلِ شکار

پوشیده چهره زُهره و گردید اسیرِ غم
روزی که گشت دخترِ زَهرا اسیر و زار

فخرِ عَیاد را چو سرِ بی عَمامه دید
روح الاّمین فکند زِ سر تاجِ اختیار

خواری نگر که نو گُلِ باغِ رَسول را
پای برهنه شب به دوانند روی خار

زینب که ره نه در حَرمش داشت جَیرئیل
شمر از یَمین بر آمد و خولی ش از یَسار

او روی تاقه نالهء اطفال در قفا
پیشِ رُخش به نیزه سرِ شاهِ تاجدار

زینب نظر چو بر سرِ شاهِ حجاز کرد
با او زِ اهلِ کینه درِ شکوه باز کرد

بند ششم

کای سر زِ نوکِ نیزِ نما یک نظر مرا
بنگر زِ دستِ چرخ چه باشد بسر مرا

زینب کجا و کوفه کجا شامِ غم کجا
خوش می کشد وفای تو در هر گذر مرا

هر جا روی تو خواه بُود کوفه خواه شام
مهرِ تو می برد قدمی پیش تر مرا

محوم چنان به حال تو و بیخبر زِ خویش
کاصلا زِ حالِ خویش نباشد خبر مرا

جانم زِ تن بر آمد و ای کاش اگر بُدی
بهرِ نثار جانِ تو جانِ دگر مرا

عتخم غمت زِ سینه برآ درده نخلِ آه
از اشکِ دیده ریخت به دامان ثمر مرا

رنج از دو آفتاب کِشد جان اگر چه هست
از نوکِ نیزه سایه ات ای سر به سر مرا

افتاده گر سکینه زِ محمل زِ من مَرنج
کز داغِ اکبرِ تو شکسته کَمر مرا

دارد خیالِ کُشتنِ من زادهء زیاد
ای داد خواهِ خلق رَهان زین خطر مرا

در کوفه دستِ ظلم زِ سر برد معجرم
در شام تا چه آید از این قُوم بر سرم

بند هفتم

روزی که جای آلِ پیمبر به شام شد
روزِ جهان به دیدهء اَحباب شام شد

پیمانه پُر زِ زَهرِ اَلم شد به اهلِ بیت
بر اهلِ شام بادهء عشرت به کام شد

بهرِ نظارهء حرمِ خاصِ مُصطفی
از مرد و زن بهر گذری خاص و عام شد

آن سر که بود زینتِ دوشِ نَبی مُدام
فَرقش مُدام سَنگ زِ دیوار و بام شد

آه از دَمی که گفت به سَجّاد ظالمی
بر خیز پای تَخت که وقتِ سلام شد

خورشید را زِ خونِ شَفق چهره گشت سُرخ
در طَشت چون سرِ شهِ دین را مَقام شد

چوبِ یزید گشت بر آن لَب چو آشنا
از اهلِ بیت شورشِ یُومِ قیام شد

زینب چو این معامله دید از جگر کشید
آهی که روز در نظرِ خَلق شام شد

گفتا بگیر چوبِ جفا زین لَب ای یزید
کآزرده از تو حضرتِ خیرالاَنام شد

پس با قدَّ خَمیده و با چشمِ اشگبار
رو در مَدینه کرد که ای جدِّ تاجدار

بنده هشتم

اِی فخره کَاینات گذر کن دَمی بشام
ما را سرِ برهنه نظر کن به بزمِ عام

خوانند شامیان زِ جفا خونِ ما حَلال
بگذر به ما که گَشته به ما زندگی حَرام

در دَم نه یک نه صَد نه هِزار است این سفر
زین دردِ بی شمار بَرَت بشمُرم کدام

در بزمِ عام اَهل و عیالِ تو این گروه
آن یک کَنیز خواهد و آن دیگری غُلام

اولادِ خود زِ گینهء اعّدا دو فُرقه بین
جَمعی شَهیدِ کوفه و برخی اَسیرِ شام

اطفالِ ما گرسنه شب و روز تشنه لَب
یکشب کسی نداد به اِیشان بشام شام

رَاسِ حسین و دردِ شَراب این چه حالت است
نه دهرِ دُون سر آمد و نه عمرِ ما تمام

لعلِ حسین و چوبِ یزید این الَم بما
نه پای اِستقامت و نه دستِ اِنتقام

طعنِ سِنان و جورِ یزید و جفای شِمر
ما را انیس و مونس و یار است والسلام

آن گه یزید حقَّ نبی را بهانه کرد
سوی مدینه آلِ علی را روانه کرد

بند نهم

با سینهء پر آتش و با چشمِ خون فشان
از شام سوی کوفه چو شد کاروان روان

مَحمل نشین بناله و مَحمل سیاه پوش
همچون درای اهلِ حرم جمله در فغان

دلها زِ مرگِ همسفران همچو لاله خون
سرها بزانو از الَمِ هجرِ همرهان

در گِل نشسته ناقهء زینب زِ سیلِ اشگ
آتش فتاده در تنِ عابد زِ سوزِ جان

لیلا قبای

  • سه شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 20:54
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

غزل شهادت امام حسین(ع) -(خوردی امروز نیزه فردا نَعل) * علی اکبر لطیفیان

3908
6

غزل شهادت امام حسین(ع) -(خوردی امروز نیزه فردا نَعل) خوردی امروز نیزه فردا نَعل
نیزه هم چاره دارد اما نعل...
یك، دو، سه، چهار ... ده تا اسب
روی هم می شود چهل تا نعل
هر كسی می رسد از تو می گذرد
شمر با پا و اسب ها با نعل
پشت و روی تو را یكی كردند
چقدر جلوه دارد این جا نعل
چون لباست به روی چادر من
هر كسی پا گذاشت حتی نعل

شاعر:علی اكبر لطیفیان

  • یکشنبه
  • 28
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 04:06
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (ظاهراً جد اطهرش هم بود) *

6249
5

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (ظاهراً جد اطهرش هم بود) ظاهراً جد اطهرش هم بود

پدرش بود مادرش هم بود

وقتی افتاد روی گونۀ راست

بین مقتل برادرش هم بود

جای سالم نبود در بدنش

زخم تا بود پیکرش هم بود

زیر پای سنان و نیزه و تیر

نه فقط سینه حنجرش هم بود

بی کس و بی پناه از نزدیک

سنگ می خورد و خواهرش هم بود

خواهرش قبل قاتلش آمد

تا نفس های آخرش هم بود

گر چه او را زدند اما چون

چادرش بود معجرش هم بود

آن زمان هم که غارتش کردند

به روی دست ها سرش هم بود

شاعر:مصطفی متولی
منبع:سایت حسینیه

  • یکشنبه
  • 28
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 04:30
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مدح ومرثیه امام حسین(ع)(جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند) *

2357
9

مدح ومرثیه امام حسین(ع)(جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند) جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند

نشسته اند زمین تا که سنگ بردارند

خدا به خیر کند -سنگ های بی احساس-

برای کـودک مـان روی نی خطـر دارند

**

بخوان دو آیه نگویند خارجی هستیم

ز ایل و طایفه مان کوفیان خبر دارند؟!

درست لعل لبت را نشانه می گیرند

چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند

**

دلم شکست، خدا لعنتت کند ای شمر

نـگاه کـن هـمه ی دختـران پـدر دارند

بس است گریه برای جراحت چشمت

نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند

شاعر:وحید قاسمی

منبع:سایت حسینیه

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 15:02
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مدح ومرثیه امام حسین(ع)(لب های تو مگر چه قدر سنگ خورده است) *

3093
6

مدح ومرثیه امام حسین(ع)(لب های تو مگر چه قدر سنگ خورده است) لب های تو مگر چه قدر سنگ خورده است

قاری من چقدر صدایت عوض شده

تشریف تو به دست همه سنگ داده است

اوضاع شهر کوفه برایت عوض شده

تو آن حسین لحظه ی گودال نیستی

بالای نیزه حال و هوایت عوض شده

وقتی ز رو به رو به سرت می کنم نگاه

احساس می کنم که نمایت عوض شده

جا باز کرده حنجره ات روی نیزه ها

در روز چند مرتبه جایت عوض شده

طرز نشستن مژه هایت به روی چشم

ای نور چشم من به فدایت عوض شده

ما بعد از این سپاه تو هستیم "یا حسین"

جنگی دگر شده شهدایت عوض شده

تو باز هم پیمبر در حال خدمتی

با فرق این که شکل هدایت عوض شده

شاعر:علی اکبر لطیفیان
منبع:سایت حسینیه

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 15:33
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مدح ومرثیه شهادت امام حسین(ع)(شعله می‌کشد در من عشق آتشین تو) *

2933
8

مدح ومرثیه شهادت امام حسین(ع)(شعله می‌کشد در من عشق آتشین تو) شعله می‌کشد در من عشق آتشین تو

می‌کشد مرا بویی سوی سرزمین تو

می‌شود شروع اینبار سال هجری عشقی

تا به راه می‌افتی مست از مدینه تو

عشق کربلا دارد کربلا بلا دارد

با بلاکشان گفتند سرّ سرزمین تو

مثل قرص خورشیدی آنچنان تو تابیدی

تا علم بدست آمد ماه از یمین تو

ـ کو کجاست عیاری تا کند مرا یاری

محو شد در آن غوغا بانگ آخرین تو

«یا سیوفِ» تو تنها پاسخش رسید آقا

سی هزار شمشیرند تشنه در کمین تو

میوه‌ی دل طاها! جای بوسه زهرا

بوسه می‌زند حالا سنگ بر جبین تو

پیرهن نزن بالا چشم حرمله تیز است

می‌کشد سرک شاید قلب نازنین تو...

من گمان کنم بر نی مثل خواهرت نشناخت

صورت تو را حتی صورت آفرین تو

شاعر:

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 16:07
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد