شهادت امام حسین (ع)

مرتب سازی براساس

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (چه قدر بوی دل و موی پریشان آورد) *

2968
2

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (چه قدر بوی دل و موی پریشان آورد) چه قدر بوی دل و موی پریشان آورد

از سر نیزه نسیمی که وزیدن دارد

خیزران بر لب تو می زند آتش بر دل

می کشم آه که این آه کشیدن دارد

گاه گاه از دل آشفتۀ خود می پرسم

غنچه ای خشک که پرپر شده چیدن دارد؟

عید قربان شده و نوبت تو شد اما

خنجر این بار چرا قصد بریدن دارد؟

کاروان تو کجا و من خسته اما

دل من هم به خدا شوق رسیدن دارد

شاعر:سید محمد جواد شرافت

منبع:سایت حسینیه

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 07:34
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

احوالات غلام سیاه -(حسین بن علی را جون نامی) *مرحوم عباسعلی شبخیز قراملکی

2782

احوالات غلام سیاه -(حسین بن علی را جون نامی) حسین بن علی را جون نامی
به خدمت بود در یثرب، غلامی

غلامی پاکباز و پاک طینت
سراپا شور و جذبه، وجد و حالت

سیه چُرده، مُجعّد مو، مؤدب
صدیق ایثارگر، مردِ مُجرّب

قوی بازو، خدنگ افکن، تنومند
مجاهد، جنگجو، نامی، برومند

جوانِ قد بلند و پیر کردار
جوانمرد و فداکار و وفادار

به عالَم در وفاداری عَلَم بود
زِ حُسنش هر چه میگفتند کم بود

جهان، انگشت بر لب از مقامش
شهان، از دولتِ مولا، غلامش

چنان در بندگی ممتاز بودی
که شه را هر زمان همراز بودی

زِ یثرب شاه چون بار سفر بست
به سوی کربلا رفتن، کمر بست

به رازِ شه، غلام آگاه گردید
زِ آگاهی به شه همراه گردید

زمانِ لحظه ها چون برق بگذشت
امیرِ عشق زد خیمه در آن دشت

چه دشتی دشتِ سوزان و عطشناک
زمینش چون لبِ لب تشنگان چاک

چه دشتی دشتِ بی آب و بلا خیز
تُهی از عاطفه، وز کینه لبریز

چه دشتی پای تا سر زخم و خون بود
عطش بود و خطر بود و جنون بود

صدای طبل و جنگ و کوس و کرنا
بلند از خاکدان تا عرشِ اعلا

صفیر شیههء اسبانِ تازی
نوای پرده پوشانِ حجازی

بیابان در بیابان، موجِ لشکر
هزاران تیغِ تیز از بهرِ یک سر

چه سر، رشکِ هزاران آسمان ماه
چه سر، آیینه دار وجهِ الله

چه سر، پیرایهء مُلکِ دو عالم
چه سر، سرمایهء اولادِ آدم

در آن هنگام شُست از جان و تن دست
به دریای بقا چون قطره پیوست

بر آن دشتِ جنون و خون نظر کرد
روان از دیدگان خونِ جگر کرد

نمی دانم در آن صحرا چه ها دید
به خود لرزید آن شوریده چون بید

به دل گفتا که وقتِ جان نثاریست
زمانِ خدمت و خدمت گزاریست

بپا بر خیز و آهنگِ بلا کن
به شاهِ دین غلامی را ادا کن

زمانِ امتحان عشق بازیست
در اینجا خاکساری، سر فرازیست

به راهِ عشق باید ترکِ سر کرد
به کوی عاشقان بی سر سفر کرد

عَفاک الله که شرطِ عشق این نیست
طریقِ عاشقی بالله چنین نیست

خدا بر گردنت منّت نهاده
هر آنچه آرزویت بود، داده

به عالَم کو از این برتر مقامی
که گردد همنشین با شه، غلامی

اگر چه من غلام رو سیاهم
ولی با این همه مقبولِ شاهم

یقین مولا، غلامش را نوازد
چو فرزندش قرینِ لطف سازد

به عالَم رو سفیدم زین سیاهی
نبخشم این غلامی را به شاهی

اگر چه ذرّه ای بیقدر و پستم
ولی همخانهء خورشید هستم

مرا این فخر بس اندر دو کونم
که از هم سنگرانِ فضل و عونم

به جنگم گر کند مولا سر افراز
به شاهان، زین سرافرازی کنم ناز

زِ چاک تیغ و خنجر نیست باکم
که من از عاشقانِ سینه چاکم

چنان امیدوار از لطفِ شاهم
نمیدانم سفیدم یا سیاهم

غلامی اَبیض و اَسوَد ندارد
به مولایم ارادت حَدّ ندارد

به عالم بس مرا این جاه و منصب
که از عشقِ تولّایم لبالب

به مولا، بی تولّا بندگی چیست
اگر مولا نباشد زندگی چیست

من از خدمتگزارانِ حسینم
نمک پروردهء خوانِ حسینم

گل و باغ و بهارِ من حسین است
شکوه و اعتبارِ من حسین است

حسین آیین و دین و مذهبِ من
مرام و کیش و رسم و مکتبِ من

جمالِ اوست گلزارِ بهشتم
حریمِ کعبه و دیر و کنشتم

جهان بی او مرا زندانِ تنگ است
به کامم شهدِ عالَم چون شرنگ است

غلامم، آنکه او را بنده باشد
دلش از عشقِ او آکنده باشد

دلی که از زلالِ عشق خالی ست
مگو دل، نقشِ بی احساس قالی ست

دلِ خالی زِ عشق، افسرده باشد
به صورت زنده، امّا مُرده باشد

غلامِ عشق باش اندیشه کم کن
بیا در عاشقی قد را علم کن

که بی عشق این جهان مویی نَیرزد
وگر دریا بُود، جویی نیَرزد

مِی و مِیخانه و ساقی حسین است
فنا فی الله به حَقّ باقی حسین است

مرا منظورِ دل دیدارِ ساقی ست
به سر سودایم از صهبای باقی ست

نوازد گر مرا ساقی به جامی
کنم در مِیکده عمری غلامی

در این هنگام، دولت یار گردید
زِ لطف شاه، برخوردار گردید

زِ فیضِ ناله ها و سوز و سازش
درِ میخانه را کردند بازش

شَرابی داد از الطاف، ساقی
شَرابی از خُمِ صَهبای باقی

حدیثِ ساقی و جام اَلستی
رهایش کرد از زندانِ هستی

چنان کرد آن شَراب آن مَست را مَست
دگر نشناخت از مَستی سر از دست

دل از مستی به دریای بلا زد
به هر چه جز تولّا پشتِ پا زد

زِ مستی بوسه زد بر دستِ ساقی
کشید آنگه به سر صهبای باقی

زِ همّت پرچمِ مردی بر افراخت
به میدانِ بلا خیز خطر تاخت

زِ برقِ تیغِ تیز، آتش بر افروخت
شَرَر زد خرمنِ اهریمنان سوخت

نه از شمشیر و خنجر باک می کرد
نه از جنگ و گریز اِمساک می کرد

چنان شمشیر می زد لا اُبالی
که تیغش شد زِ جنگیدن هلالی

به هر سو اسبِ همّت میدوانید
سَران را سَر زِ پیکر میپرانید

در اوجِ بیخودی پرواز می کرد
به زاغان حمله چون شهباز می کرد

جلا میداد تیغِ آتشین را
به هم میزد صفوفِ مشرکین را

نفس تا داشت در تن جنگ می کرد
فراخی را به دشمن تنگ می کرد

زِ وحشت جنگجویانِ دلاور
چو زَنها بر سَر افکندند مَعجر

یلان، چون آبِ شمشیرش چشیدند
زِ میدانِ قتالش پا کشیدند

دل جنگ آوران در لرزه چون برگ
زِ بیم تیغِ او، چون کافر از مرگ

به جنگش مرحبا روح و مَلک گفت
جزاک الله به ایثارش فَلک گفت

ولی زخم و عطش از پا فکندند
به رَاهش چاه ها از فِتنه کَندند

توانِ جنگ را دیگر زِ کف داد
به خاک، از صدر زین آخر در افتاد

در آن حالت به جز دیدارِ ساقی
نبود اندر دل او اشتیاقی

به کف کشکول شوق آهنگ او کرد
به سوی خانقاهِ عشق، رو کرد

به آیینِ ادب دادی سلامش
به لب خواهی نخواهی رفت نامش

زِ جان بگذشت و با جانان یکی شد
غلام از عشق با سلطان یکی شد

قتیلِ خنجرِ بیداد گردید
اگر چه بنده بود آزاد گردید

به لب نام حسین، آزاده جان داد
ره و رسمِ غلامی را نشان داد

وفای بیش او، کَم کرده رَه را
به بالین غلام آورد شه را

حسین آن عدل مطلق را مُنادی
به هم زد نقشِ تبعیضِ نژادی

زِ لطف آن سایهء لطفِ الاهی
نکردش بی نصیب از ظِلّ شاهی

گرفت از لطف بر زانو سرش را
کشید اندر بغل ماه اخترش را

چو فرزندش قرین لطف ها کرد
رُخش بوسید و از رَحمت دعا کرد

که یارب ای امید هر دو کونم
سفیدش کن زِ رَحمت روی جُونم

فرو شُوی از جمالِ او سیاهی
کرم کن بنده را تشریفِ شاهی

زِ رَحمت کن جمالش عالم افروز
شبش را روز و روزش را چو نوروز

تنش را چون فضای خُلدِ اَطهَر
مُعطّر کن مُعطّر کن مُعطّر

شنیدم روز دفنش آن سیه چِهر
جمالی داشت نورانی تر از مِهر

فضای کربلا جنّت زِ بویش
ملایک از شرف احسنت گویش

زِهی دولت که از طبعِ بلندش
زِ رحمت کرد مولا ارجمندش

غلامی را که مولایش نوازد
به شاهان میسزد گردن فرازد

چو تو شاهنشهی چون او غلامی
خوشا بر او، که دارد از تو نامی

مرا هم ای حسین ای کان عزت
غلامِ این غلامت کن زِ رَحمت

من آن لب تشنهء دل چاک عشقم
که عشق، آب من و من خاکِ عشقم

چو نِی در هر نفس از بند بندم
نوای عشق تو گردد بلندم

شب و روز از تولّایت بر اینم
جمالت را شبی در خواب بینم

به امید عطا از بینوایی
به دستم هست کشکولِ گدایی

گر از فیضِ عنایت خوانی ام دوست
نگنجم دیگر از این پایه در پوست

مگردان چشمِ لطفت را زِ (شبخیز)
دلی دارد که از عشقِ تو لبریز

جهان با او نمی سازد کرم کن
رهایش یا حسین از قیدِ غم کن

دلش از دستِ فقر و فاقه خون است
بپرس احوال او از لطف چون است

  • جمعه
  • 12
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 23:10
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب

مصیبت حضرت امام حسین(ع) -(باز این چه پشتِ نُه فلک از بارِ غم خم است) * جودی خراسانی

1768
1

مصیبت حضرت امام حسین(ع) -(باز این چه پشتِ نُه فلک از بارِ غم خم است) بندِ اوّل

باز این چه پشتِ نُه فلک از بارِ غم خم است
بر قامتِ سپهر چرا رختِ ماتم است

بر هفت آسمان زِ چه؛ از ششن جَحت بلند
فریادِ ماتم؛ آه و اَلم ناله و غم است

بگرفته اَند دل زِ چه آبا زِ اِمحتات
حوّا قرینِ ماتم و غم؛ یارِ آدم است

نبَود عجب که زورقِ گردون رود در آب
جاری زِ چشمِ دهر؛ بس اشگِ دمادم است

با ناخنِ غم از چه؛ خراشیده مُهرِ چِهر
بر چهره اش اگر نه هلالِ محرّم است

جان داده تشنه لب؛ به لبِ آب ای دریغ
خضری که زنده زآبِ لبش؛ جانِ عالم است

نحلِ قلم زِ تیغِ ستم شد که بهرِ او
در باغِ خلد؛ قامتِ طوبی زِ غم خم است

شد بر سنان سری که بهر تارِ موی او
اوُضاعِ روزگار؛ پریشان و در هم است

شد پیکری به خاک که تا حشر بر زمین
خون گرید از مصیبتش از آسمان کم است

علم از این اَلم به عدم گر رود به جاست
زیرا که قتل؛ باعثِ ایجادِ عالم است

پروردهء کنارِ رسولِ خدا حسین
نورِ اَبد چراغِ ازَل شَمسِ عالمین

بنده دوّم

در دشتِ نینوا چو شهِ با نوا رسید
از نای هر وجود به کیوان نوا رسید

در آن دیار سرورِ دین چون فکند بار
گفتا قضا که بارِ امانت به جا رسید

دشتِ از نجوم گشت چو افلاک پر نجوم
بس بهرِ قتل او سپهء اشقیا رسید

یک باره شد تهی زِ بلا خانهء جهان
کرب و بلا زِ بس به شهِ کربلا رسید

در چرچِ چارمین رُخِ خورشید تیره گشت
بس داد و آهِ خسته دلان بر سَما رسید

آه از دَمی که آن تنِ صد چاک روی خاک
شمر آمدش زِ پیش و سنان از قفا رسید

بشکافت پهلویش چو زِ نوکِ سِنان سِنان
فریادِ جبرئیل به اَرض و سَما رسید

از روی کینه شمر چو بر سینه اش نشست
گفتا به عهدِ دوست زمانِ وَفا رسید

خنجر به حنجرش چو نَهادند زیرِ تیغ
گفتا زِ وصلِ یار مرا خون بَها رسید

چون شد سرش جدا و تنش بر زمین فتاد
لرزید عرش و رَعشه به چرخِ بَرین رسید

بند سوم

آه از دَمی که بر سرِ آن پاره پاره تن
لشگر هجوم کرد در آن دشتِ پُر مُحن

بگذاشت زِ اوجِ تیرِ غباری به شمعِ مهر
یکباره شد خموش در این نیلگون لگن

گردان یکش زِ قامتِ مورون قبا برون
برد آن دگر زِ پیکرِ صد چاک پیرهن

آن یک زِ بهرِ بُردَن اَنگشتری برید
اَنگشت او زِ خنجرِ بیداد از بدن

بر باد شد بساطِ سلیمانِ کربلا
چون اوفتاد خاتمِ او دستِ اَهرِمن

ار بند بهرِ بند جدا کرد ظالمی
دستی که خوانده است خدا دستِ خویش تن

جسمی که بود سایه اش از بالِ جبرئیل
از کین در آفتاب فکندند بی کفن

در زیرِ سُمَّ اسب شکستند سینه اش
کآمد زِ علم مخزنِ اسرارِ ذُوالمنَن

فریاد از آن زمان که شدند اهلِ بیتِ او
آن یک اسیرِ سلسله این بستهء رَسَن

آه از دمی که برق صفت با هزار آه
زینب چو رَعد گشت خُروشان به قتلگاه

بند چهارم

گفتا ای به خون طپیده چه شد راسِ اَنوَرت
خاکِ سیه چرا شده؛ بالین و بسترت

جِسمت زِ نوکِ تیر مُشبّک چرا بُود
صد چاک اوفتاده؛ زِ چه جسمِ اَنورت

اِی شاهبازِ قُدس؛ چرائ شکسته بال
اِی طایرِ حرم؛ زِ چه در خون بُود پَرت

اِی پاره پاره؛ تن به چه تقصیر؛ بعدِ قَتل
در زیرِ سُمِّ اسب؛ فکندند پیکرت

لب تِشنه از چه جان بسپردی؛ مگر نبود
شطِّ فرات؛ موج زنان در برابرت

تو شهریاره عالمِ امکانی و چرا؟
تختِ تو چوب و نیزه و پیکان شد اَفسرت

بر خیز و فکرِ بی کفن نان کن؛ که از جفا
نه جسمِ اکبرت؛ شده مدفون؛ نه اصغرت

بردند مَعجر از سرِ من؛ در حُضورِ تو
آخر برادرا؛ به نگر حالِ خواهرت

من زینبم قدم شده از بارِ غم کمان
چون ماهِ چارده؛ به سِنان بنگرم سرت

کُن عازم به شام؛ به مَحمِل نشان مرا
ای هم سفر؛ بیا و به مَنزل رَسان مرا

بند پنجم

زینب به پشت تاقهء عریان چو شد سوار
خون گریه کرد از غمِ او چشمِ روزگار

در نُه فلک زِ خیلِ مَلک ناله شد بلند
در شش جهت قیامتِ عظمی شد آشکار

افتاد تاجِ منزلت از فَرقِ فَرق دان
کفّ الخضیب کرد کَف از خوندلِ شکار

پوشیده چهره زُهره و گردید اسیرِ غم
روزی که گشت دخترِ زَهرا اسیر و زار

فخرِ عَیاد را چو سرِ بی عَمامه دید
روح الاّمین فکند زِ سر تاجِ اختیار

خواری نگر که نو گُلِ باغِ رَسول را
پای برهنه شب به دوانند روی خار

زینب که ره نه در حَرمش داشت جَیرئیل
شمر از یَمین بر آمد و خولی ش از یَسار

او روی تاقه نالهء اطفال در قفا
پیشِ رُخش به نیزه سرِ شاهِ تاجدار

زینب نظر چو بر سرِ شاهِ حجاز کرد
با او زِ اهلِ کینه درِ شکوه باز کرد

بند ششم

کای سر زِ نوکِ نیزِ نما یک نظر مرا
بنگر زِ دستِ چرخ چه باشد بسر مرا

زینب کجا و کوفه کجا شامِ غم کجا
خوش می کشد وفای تو در هر گذر مرا

هر جا روی تو خواه بُود کوفه خواه شام
مهرِ تو می برد قدمی پیش تر مرا

محوم چنان به حال تو و بیخبر زِ خویش
کاصلا زِ حالِ خویش نباشد خبر مرا

جانم زِ تن بر آمد و ای کاش اگر بُدی
بهرِ نثار جانِ تو جانِ دگر مرا

عتخم غمت زِ سینه برآ درده نخلِ آه
از اشکِ دیده ریخت به دامان ثمر مرا

رنج از دو آفتاب کِشد جان اگر چه هست
از نوکِ نیزه سایه ات ای سر به سر مرا

افتاده گر سکینه زِ محمل زِ من مَرنج
کز داغِ اکبرِ تو شکسته کَمر مرا

دارد خیالِ کُشتنِ من زادهء زیاد
ای داد خواهِ خلق رَهان زین خطر مرا

در کوفه دستِ ظلم زِ سر برد معجرم
در شام تا چه آید از این قُوم بر سرم

بند هفتم

روزی که جای آلِ پیمبر به شام شد
روزِ جهان به دیدهء اَحباب شام شد

پیمانه پُر زِ زَهرِ اَلم شد به اهلِ بیت
بر اهلِ شام بادهء عشرت به کام شد

بهرِ نظارهء حرمِ خاصِ مُصطفی
از مرد و زن بهر گذری خاص و عام شد

آن سر که بود زینتِ دوشِ نَبی مُدام
فَرقش مُدام سَنگ زِ دیوار و بام شد

آه از دَمی که گفت به سَجّاد ظالمی
بر خیز پای تَخت که وقتِ سلام شد

خورشید را زِ خونِ شَفق چهره گشت سُرخ
در طَشت چون سرِ شهِ دین را مَقام شد

چوبِ یزید گشت بر آن لَب چو آشنا
از اهلِ بیت شورشِ یُومِ قیام شد

زینب چو این معامله دید از جگر کشید
آهی که روز در نظرِ خَلق شام شد

گفتا بگیر چوبِ جفا زین لَب ای یزید
کآزرده از تو حضرتِ خیرالاَنام شد

پس با قدَّ خَمیده و با چشمِ اشگبار
رو در مَدینه کرد که ای جدِّ تاجدار

بنده هشتم

اِی فخره کَاینات گذر کن دَمی بشام
ما را سرِ برهنه نظر کن به بزمِ عام

خوانند شامیان زِ جفا خونِ ما حَلال
بگذر به ما که گَشته به ما زندگی حَرام

در دَم نه یک نه صَد نه هِزار است این سفر
زین دردِ بی شمار بَرَت بشمُرم کدام

در بزمِ عام اَهل و عیالِ تو این گروه
آن یک کَنیز خواهد و آن دیگری غُلام

اولادِ خود زِ گینهء اعّدا دو فُرقه بین
جَمعی شَهیدِ کوفه و برخی اَسیرِ شام

اطفالِ ما گرسنه شب و روز تشنه لَب
یکشب کسی نداد به اِیشان بشام شام

رَاسِ حسین و دردِ شَراب این چه حالت است
نه دهرِ دُون سر آمد و نه عمرِ ما تمام

لعلِ حسین و چوبِ یزید این الَم بما
نه پای اِستقامت و نه دستِ اِنتقام

طعنِ سِنان و جورِ یزید و جفای شِمر
ما را انیس و مونس و یار است والسلام

آن گه یزید حقَّ نبی را بهانه کرد
سوی مدینه آلِ علی را روانه کرد

بند نهم

با سینهء پر آتش و با چشمِ خون فشان
از شام سوی کوفه چو شد کاروان روان

مَحمل نشین بناله و مَحمل سیاه پوش
همچون درای اهلِ حرم جمله در فغان

دلها زِ مرگِ همسفران همچو لاله خون
سرها بزانو از الَمِ هجرِ همرهان

در گِل نشسته ناقهء زینب زِ سیلِ اشگ
آتش فتاده در تنِ عابد زِ سوزِ جان

لیلا قبای

  • سه شنبه
  • 30
  • شهریور
  • 1400
  • ساعت
  • 20:54
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

غزل شهادت امام حسین(ع) -(خوردی امروز نیزه فردا نَعل) * علی اکبر لطیفیان

3965
6

غزل شهادت امام حسین(ع) -(خوردی امروز نیزه فردا نَعل) خوردی امروز نیزه فردا نَعل
نیزه هم چاره دارد اما نعل...
یك، دو، سه، چهار ... ده تا اسب
روی هم می شود چهل تا نعل
هر كسی می رسد از تو می گذرد
شمر با پا و اسب ها با نعل
پشت و روی تو را یكی كردند
چقدر جلوه دارد این جا نعل
چون لباست به روی چادر من
هر كسی پا گذاشت حتی نعل

شاعر:علی اكبر لطیفیان

  • یکشنبه
  • 28
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 04:06
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (ظاهراً جد اطهرش هم بود) *

6332
5

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (ظاهراً جد اطهرش هم بود) ظاهراً جد اطهرش هم بود

پدرش بود مادرش هم بود

وقتی افتاد روی گونۀ راست

بین مقتل برادرش هم بود

جای سالم نبود در بدنش

زخم تا بود پیکرش هم بود

زیر پای سنان و نیزه و تیر

نه فقط سینه حنجرش هم بود

بی کس و بی پناه از نزدیک

سنگ می خورد و خواهرش هم بود

خواهرش قبل قاتلش آمد

تا نفس های آخرش هم بود

گر چه او را زدند اما چون

چادرش بود معجرش هم بود

آن زمان هم که غارتش کردند

به روی دست ها سرش هم بود

شاعر:مصطفی متولی
منبع:سایت حسینیه

  • یکشنبه
  • 28
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 04:30
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مدح ومرثیه امام حسین(ع)(جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند) *

2383
9

مدح ومرثیه امام حسین(ع)(جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند) جماعتی که به سر نیزه ها نظر دارند

نشسته اند زمین تا که سنگ بردارند

خدا به خیر کند -سنگ های بی احساس-

برای کـودک مـان روی نی خطـر دارند

**

بخوان دو آیه نگویند خارجی هستیم

ز ایل و طایفه مان کوفیان خبر دارند؟!

درست لعل لبت را نشانه می گیرند

چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند

**

دلم شکست، خدا لعنتت کند ای شمر

نـگاه کـن هـمه ی دختـران پـدر دارند

بس است گریه برای جراحت چشمت

نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند

شاعر:وحید قاسمی

منبع:سایت حسینیه

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 15:02
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مدح ومرثیه امام حسین(ع)(لب های تو مگر چه قدر سنگ خورده است) *

3126
6

مدح ومرثیه امام حسین(ع)(لب های تو مگر چه قدر سنگ خورده است) لب های تو مگر چه قدر سنگ خورده است

قاری من چقدر صدایت عوض شده

تشریف تو به دست همه سنگ داده است

اوضاع شهر کوفه برایت عوض شده

تو آن حسین لحظه ی گودال نیستی

بالای نیزه حال و هوایت عوض شده

وقتی ز رو به رو به سرت می کنم نگاه

احساس می کنم که نمایت عوض شده

جا باز کرده حنجره ات روی نیزه ها

در روز چند مرتبه جایت عوض شده

طرز نشستن مژه هایت به روی چشم

ای نور چشم من به فدایت عوض شده

ما بعد از این سپاه تو هستیم "یا حسین"

جنگی دگر شده شهدایت عوض شده

تو باز هم پیمبر در حال خدمتی

با فرق این که شکل هدایت عوض شده

شاعر:علی اکبر لطیفیان
منبع:سایت حسینیه

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 15:33
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مدح ومرثیه شهادت امام حسین(ع)(شعله می‌کشد در من عشق آتشین تو) *

2957
8

مدح ومرثیه شهادت امام حسین(ع)(شعله می‌کشد در من عشق آتشین تو) شعله می‌کشد در من عشق آتشین تو

می‌کشد مرا بویی سوی سرزمین تو

می‌شود شروع اینبار سال هجری عشقی

تا به راه می‌افتی مست از مدینه تو

عشق کربلا دارد کربلا بلا دارد

با بلاکشان گفتند سرّ سرزمین تو

مثل قرص خورشیدی آنچنان تو تابیدی

تا علم بدست آمد ماه از یمین تو

ـ کو کجاست عیاری تا کند مرا یاری

محو شد در آن غوغا بانگ آخرین تو

«یا سیوفِ» تو تنها پاسخش رسید آقا

سی هزار شمشیرند تشنه در کمین تو

میوه‌ی دل طاها! جای بوسه زهرا

بوسه می‌زند حالا سنگ بر جبین تو

پیرهن نزن بالا چشم حرمله تیز است

می‌کشد سرک شاید قلب نازنین تو...

من گمان کنم بر نی مثل خواهرت نشناخت

صورت تو را حتی صورت آفرین تو

شاعر:

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 16:07
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (شمسی و روی زمین با روی ماه افتاده ای) *

3605
7

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (شمسی و روی زمین با روی ماه افتاده ای) شمسی و روی زمین با روی ماه افتاده ای

تا اذان مانده چرا در سجده گاه افتاده ای

سینه تنگ و عرصه تنگ و غربت تو می کشد

زیر دست و پای دشمن بی سپاه افتاده ای

گفت بابا دست خود را حائل رویت کنم

راست گفته مثل زهرا بی پناه افتاده ای

ای عمو از خیمه می آیم کمی آرام باش

از چه با زانو به سوی خیمه راه افتاده ای

خوب معلوم است از پیشانی و ابروی تو

با رخت از روی مرکب گاه گاه افتاده ای

در دل گودال جای ماه رویی چون تو نیست

یوسف زهرا چرا در بین چاه افتاده ای

من به هل من ناصر تو آمدم در قتلگاه

آمدم دشمن نگوید از نگاه افتاده ای

شاعر:محمد سهرابی
منبع:سایت حسینیه

  • یکشنبه
  • 28
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 07:14
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (كنون كه از محنت دست بر نمی دارد) *

3495
9

مرثیه شهادت امام حسین(ع) (كنون كه از محنت دست بر نمی دارد) كنون كه از محنت دست بر نمی دارد

دگر ز سوختنت دست بر نمی دارد

به نیزه ها تو چه گفتی كه با تو لج كردند

كه از سر دهنت دست بر نمی دارند

تو را بدون اباالفضل گیرت آوردند

كه از سر بدنت دست بر نمی دارند

كنون كه در ته گودالِ تنگ افتادی

و چكمه ها ز تنت دست بر نمی دارند

به نفعت است كه حرفی به نیزه ها نزنی

و گر نه از دهنت دست بر نمی دارند

شاعر:وحید قاسمی
منبع:سایت حسینیه

  • یکشنبه
  • 28
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 07:27
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

اشعار شهادت امام حسین (ع) (تا خدنگ کینه خواهی در کمان کرد آسمان) *

1481
1

اشعار شهادت امام حسین (ع) (تا خدنگ کینه خواهی در کمان کرد آسمان) تا خدنگ کینه خواهی در کمان کرد آسمان

سینة آل پیمبر را نشان کرد آسمان

تیغ زهر آلود در دست مرادی دید ازل

در سر شاه ولایت امتحان کرد آسمان

دست قنقذ تازیانه زد بز هرای بتول

قدرت کبری حق را ناتوان کرد آسمان

در گلوی سبط اول سودة الماس ریخت

سبط دوم را سپس اندر فغان کرد آسمان

برگرفت از صورت مسموم اول رنگ سبز

وز دوم سرخی به چهرش کهکشان کرد آسمان

زین جفاهای نهان در دور خود نادم نشد

عاقبت در کربلا ظلمی عیان کرد آسمان

از دو چشم مهر و مه چون دیدة دخت بتول

خون بجای بارش باران روان کرد آسمان

وه چه ظلمی و وه چه بیدادی که از خون حسین

خاک صحرای بلا را ارغوان کرد آسمان

شمردون بر بوسه گاه مصطفی خن

  • پنج شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 06:17
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

اشعار شهادت امام حسین (ع) (حسين آئينه نور خدائي است) *

1595
2

اشعار شهادت امام حسین (ع) (حسين آئينه نور خدائي است) حسين آئينه نور خدائي است

وجودش عين مصباح‌الهدايي است

اگر قرآن ناطق مرتضي بود

حسين ايجاز آن در نينوا بود

بخوان اجمال و تفضيل امامان

زخم يک جرعه زن با تشنه‌کامان

گرين يک جرعه از جام حسين است

نصيبت نور آفاق و شين و عين است

بنازم شور مرکب راندنش را

فراز نيزه قرآن خواندنش را

عبورش را ز خط آتش و خون

حضورش را در اوج هفت گردون

سپرافکندن شب را به پايش

طلوع صبح را در چشمهايش

غبار سم اسبش چون که خيزد

به مستي سرمه در چشم تو ريزد

شهامت شرح قاموس حسين است

شجاعت آستان بوس حسين است

نام شاعر:نادر بختياري

  • پنج شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 03:51
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

اشعار شهادت امام حسین (ع) (ما ز کوی حق سفر تا کربلا خواهیم کرد) *

1408
0

اشعار شهادت امام حسین (ع) (ما ز کوی حق سفر تا کربلا خواهیم کرد) ما ز کوی حق سفر تا کربلا خواهیم کرد

جان خود را در ره جانان فدا خواهیم کرد

عهد پیمانیکه ما بستیم از روز ازل

اندرین وادی بعهد خود وفا خواهیم کرد

یا زجانان یا زجان زین دو یکی باید گرفت

جای جانان انتخاب جان کجا خواهیم کرد

پای عقل ای عاشقان اینجا ز رفتار افکند

در طریق عشق او کاری که ما خواهیم کرد

حج بدل بر عمره سازیم از مناهم بگذریم

کربلا را بهر قربانی منا خواهیم کرد

خون خود را در زمین کربلا خواهیم ریخت

بهر خون خود خدا را خونبها خواهیم کرد

بر لب شط فرات از خون خود دریا کنیم

وندر آن دریا بخون خود شنا خواهیم کرد

با تن صد چاک رویخاک و خون خواهیم خفت

خاک گرم کربلا را متکا خواهیم کرد

تشن

  • پنج شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 06:18
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

اشعار شهادت امام حسین (ع) (گفت محمد که ز دشت بلا) *

1678
3

اشعار شهادت امام حسین (ع) (گفت محمد که ز دشت بلا) گفت محمد که ز دشت بلا

بي‌سر آيند حسين مرا

اي لب تو تشنه‌ترين غنچه‌ها

کرده غمت با دل خونم چه‌ها

دل خوشي و عشق نگردند جمع

شاهد من آتش و اشک است و شمع

طوطي اگر در قفس آئينه داشت

چلچلة ما غم ديرينه داشت

غصه حريف دل مشتاق نيسته

رکه کند شکوه ز عشاق نيست

نام شاعر:نادر بختياري

  • پنج شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 03:56
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

اشعار شهادت امام حسین (ع) (معمار صنع ریخت چو طرح بنای عشق) *

1585
1

اشعار شهادت امام حسین (ع) (معمار صنع ریخت چو طرح بنای عشق) معمار صنع ریخت چو طرح بنای عشق

بگشاد بر همه ، در دولتسرای عشق

بیگانه را به کعبة مقصود ره نداد

تا خویشتن نکرد فدا در منای عشق

از این حضیض خاک بر افلاک پرگشای

اندر هوای عشق تو همچون همای عشق

برتر شوی زنه فلک ای دل بجان دوست

مردانه وار گر بنهی سر بپای عشق

با پای عقل کی بری این راه را بسر

نبود گرت بدست توکل عصای عشق

در طور پاسخ ارنی ، لن ترانی است

کاینجا کلیم هم نبود آشنای عشق

با آنکه در مقام کلیمی شد استوار

راهش نداده­اند بخلوتسرای عشق

آن جلوه­ای که موسی عمران زپا فکند

یک جلوه بود از علی ، مرتضای عشق

کاینجا مجال عرض وجود و کمال نیست

شاهان عالمند بر این در گدای عشق

یعنی ازین دو ر

  • پنج شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:19
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

اشعار شهادت امام حسین (ع) (دلا نما دمی گذر بسوی مکتب بلا) *

1708
1

اشعار شهادت امام حسین (ع) (دلا نما دمی گذر بسوی مکتب بلا) دلا نما دمی گذر بسوی مکتب بلا

بحرف ابجدی نگر اشارتی زکربلا

الف کنایه از ازل که شاهدین بصد امل

بزمگاه لم یزل ببست عهد با خدا

ز با اشارت آنکه او بلا نمود آرزو

ز تا کنایت آنکه خوکند به تیر اشقیا

رثا ثبات در قدم که بایدش بدشت غم

زجیم جور اشقیا کشد بعرصة بلا

زحا حسام جانستان زخا خدنگ دلستان

که زخم این و ضرب آن رسد به جسمش از قضا

زدال داغ اکبرش رسد بقلب انورش

ز ذال ذبح اصغرش کند بغصّه مبتلا

ز را شود روانه خون وراز جسم لاله گون

ز زا شود ز زین نگون کند زخاک متّکا

زسین سرامام دین اشارئی ز شمر شین

که میکند جدا زکین سرمنیرش از قفا

ز صاد صبر آل او محارم و عیال او

زضاد ضع حال او ز زخمهای ج

  • پنج شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 06:14
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

مدح ومرثیه امام حسین(خنجر كشیده اند خدا را رضا كنند) *

3331
4

مدح ومرثیه امام حسین(خنجر كشیده اند خدا را رضا كنند) خنجر كشیده اند خدا را رضا كنند

خود را به زور در دلِ گودال جا كنند

اینجا كه گود بود چرا خورده ای زمین؟

جایی دگر نبود سرت را جدا كنند؟

انصاف نیست لشگر كوفه كفن شوند

این ها تو را مقابل زینب رها كنند

نه جای نیزه مانده و نه نیزه مانده است

تا زخم دیگری روی آن جسم جا كنند

وقتی به عضو عضو تو رحمی نكرده اند

می خواستی ملاحظه ی خیمه را كنند؟!

وقتی كفن برای تنت فایده نداشت

گفتند بوریا عوضش دست و پا كنند

شاعر:حامد خاكی

منبع:سایت حسینیه

  • شنبه
  • 27
  • آبان
  • 1391
  • ساعت
  • 07:23
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

اشعار شهادت امام حسین (ع) (شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين (ع)) *

1907
2

اشعار شهادت امام حسین (ع) (شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين (ع)) شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين (ع)

روي دل با کاروان کربلا دارد حسين (ع)

از حريم کعبه جدش به اشکي شست دست

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين

ميبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظيم

بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين

پيش روراه ديار نيستي کافيش نيست

اشک و آه عالمي هم در قفا دارد حسين

بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمي‌داند عروسي يا عزا دارد حسين

رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند

تا بجائي که کفن از بوريا دارد حسين

بردن اهل حرم دستور بود و سر غيب

ورنه اين بي‌حرمتيها کي روا دارد حسين

سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولي

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين

سر به تاج زين نهاده

  • پنج شنبه
  • 13
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 03:48
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب

دوست دارم بارها از تن جدا گردد سرم *

3400
0

دوست دارم بارها از تن جدا گردد سرم دوست دارم بارها از تن جدا گردد سر من
تا شود تقدیم خاک پات، خون حنجر من
دوست دارم عضو عضوم طعمه ی شمشیر گردد
تا تو لبخندی زنی بر زخم های پیکر من
دوست دارم وقت جان دادن به بالینم بیایی
تا بیفتد بر گل رویت نگاه آخر من
دوست دارم در هجوم خنده های تلخ دشمن
بر تو ریزد همچو باران، اشک از چشم تر من
دوست دارم تا به جرم عشق تو، کوچه به کوچه
از فراز بام ها آتش بریزد بر سر من
دوست دارم در کنار دختر مظلومه ی تو
صورت خود را کند تقدیم سیلی، دختر من
دوست دارم دور عباس علمدارت بگردم
تا شود ام البنین، فردای محشر مادر من
دوست دارم تا به جرم عشق گردم سنگ باران
سنگ ها گردند بین کوچه ها، هم سنگر من
دوست دارم طوعه بع

  • شنبه
  • 6
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 13:49
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

ربنای آخر *

2884
1

ربنای آخر عرش مي لرزيد وقتي خاک مي شد بسترت
آسمان واکرد چتري از محبت بر سرت
حنجر جبريل هم با نام تو تطهير شد
تا رسيد آن تيغ بي شرم و حيا بر حنجرت

نخلهاي تشنه از تنهايي ات خم مي شدند
تا شنيدند از لبانت ربناي آخرت
اي همه مظلوميت ، سيمرغ قاف عاشقي!
رنگ غربت داشت از روز ازل بال و پرت
در دل رود فرات از ماهيان بايد شنيد
مرثيه بر آن گلوي تشنه ي از خون ترت
اي خداي زخمهاي آشنا و ناگزير
وحي تو شد (هل من ...) و يک قافله پيغمبرت
کوفه کوفه شرمساري مانده در تاريخ و باز
کربلا در کربلا ماييم و زخم پيکرت!

سيد حبيب حبيب پور

  • پنج شنبه
  • 11
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 07:10
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

کربلا دریای خون خدا شد به همراه دانلود سبک *

5099
7

کربلا دریای خون خدا شد به همراه دانلود سبک کربـلا دریای خون خدا شد
رأس ثارالله از پیکر جدا شد
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و واویلا زین غم عظمی
****

زیر خنجر حسین دست و پا می‌زد
زینب از خیمـه او را صـدا می‌زد
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و واویلا زین غم عظمی
****
قـرآن فاطمه در دل گودال
زیر سمّ ستوران شده پامال
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و واویلا زین غم عظمی
****
نیزه در سینه و تیر کین در دل
تن روی خاک و سر بر کف قاتل
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و واویلا زین غم عظمی
****
آتش از خیمه‌ها رفته بر گردون
کودکان در به در در دشت و هامون
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و واویلا زین غم عظمی
****
علقمه باغ سرخ گل یاس است
نقش خاک زمین دست عباس است
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و وا

  • شنبه
  • 6
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 14:30
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

زمینه آغاز محرم (فصل عزا و ماتمه) * رضا تاجیک

4277
3

زمینه آغاز محرم (فصل عزا و ماتمه) زمینه آغاز محرم

حسین وای حسین ۳

سینه زنا غوغا شده در عالمین

حی علی خیر العمل اشک حسین

فصل عزا و ماتمه محرمه

هر چی گریه کنی کمه محرمه

عالم پر از غمه

حسین وای حسین ۳

پیچیده در این روضه ها باز عطر سیب

جان می دهم با روضه ی شیب الخضیب

ماه عبادت منه محرمه

ذکر دل سینه زنه محرمه

آقام بی کفنه

حسین وای حسین ۳

دلهای ما دیوونه ی کرببلاست

این نعمتم از برکت سلطان رضاست

آورد برا ایرانیا شکر خدا

شال و علم این عزا شکر خدا

ممنون امام رضا

حسین وای حسین ۳

شب ۱

سر مي نهم بر روي اين دار بلا

سالار من جان علي کوفه ميا

آقا وصيت منه منو ببخش

دستم الهي بشکنه منو ببخش

وقت پر زدنه

حسین وای حسین ۳

  • دوشنبه
  • 8
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 21:03
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

نوحه عاشورا *

7285
8

نوحه عاشورا کربـلا دریای خون خدا شد
رأس ثارالله از پیکر جدا شد
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و واویلا زین غم عظمی
****

زیر خنجر حسین دست و پا می‌زد
زینب از خیمـه او را صـدا می‌زد
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و واویلا زین غم عظمی
****
قـرآن فاطمه در دل گودال
زیر سمّ ستوران شده پامال
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و واویلا زین غم عظمی
****
نیزه در سینه و تیر کین در دل
تن روی خاک و سر بر کف قاتل
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و واویلا زین غم عظمی
****
آتش از خیمه‌ها رفته بر گردون
کودکان در به در در دشت و هامون
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و واویلا زین غم عظمی
****
علقمه باغ سرخ گل یاس است
نقش خاک زمین دست عباس است
سرت سلامت حضرت زهرا
آه و وا

  • دوشنبه
  • 8
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 21:05
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

در شهادت امام حسین (ع) -( نیزه را سرور من بستر راهت كردى ) * محمد علی عجمی

2008
3

در شهادت امام حسین (ع) -( نیزه را سرور من بستر راهت كردى ) نیزه را سرور من بستر راهت كردى
شام را غلغله صبح قیامت كردى
بر لب تشنه ات آن روز اشارت مى كرد
خاتمى را كه در انگشت شهادت كردى
عقل مى خواست بمانى به حرم اما عشق
گفت بر نیزه بزن بوسه اجابت كردى
بانگ لبیك كه حجاج به لب مى آرند
آیه هایى است كه بر نیزه تلاوت كردى
اكبر و قاسم و عباس كجایند كجا
عشق چون این همه را بردى و غارت كردى
چیست در تو؟ همه امروز تو را مى جویند
اى تن بى سر سرور چه قیامت كردى
باز من ماندم و صد كوفه غریبى هیهات
گرچه آزاد مرا تو ز اسارت كردى

شاعر: محمد علی عجمی( شاعر اهل تاجیکستان)

  • یکشنبه
  • 5
  • بهمن
  • 1393
  • ساعت
  • 08:38
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

اللهم ارزقنا کربلا به همراه دانلود سبک * رضا تاجیک

24237
127

اللهم ارزقنا کربلا به همراه دانلود سبک دانلود فایل صوتی سبک + متن شعر ویژه محرم

اللهم ارزقنا کربلا

روز و شب دارم دعا آرزومه اي خدا ديدن شيش گوشه ي کرببلا

همه رفتن کربلا به ديار نينوا اسم من از قلم افتاده خدا

من و اين ديده ي تر من و قلب پرشرر من و يک عکس ضريح کربلا

حرم اربابم حسين صحن بين الحرمين شده فکر و ذکر و خواب هر شبم

همه سوز و ساز من اينه امتياز من که غلام و سينه چاک زينبم

ميرسه تو هيئتا به مشام جان ما بوي دلنواز ياس از علقمه

بَه! که چه غوغا ميشه محشري بر پا ميشه شب جمعه کربلا با فاطمه

چي ميشه روز جزا به سپاس گريه ها ما بشيم از همه آدما جدا

مست شاه نينوا جاي جنت خدا ما بشيم ساکن کوي کربلا

رضا تاجیک

  • دوشنبه
  • 8
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 21:21
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

بی بی زهرا دل نگرانه *

3152

بی بی زهرا دل نگرانه بی بی زهرا دل نگرانه – اشکای صاحب الزمانه
می چکه دونه دونه دونه – تو مسیری که کاروانه
همه چشما به این کویره – کاروانی تو این مسیره
آروم آروم به سمتی میره – که دل اهل آسمانه
حسین یا ثارالله حرم حرم الله
وطن من کرببلاست روز مرگم تو روضه هاست

***
ملائک غرق در خروشن – دسته دسته علم به دوشن
انبیاء آماده می شن تا – چایی روضه رو بنوشن
اونائیکه مقربونن – هیئتی های آسمونن
زیارت ناحیه می خونن – وقتی می خوان مشکی بپوشن
حسین یا ثارالله حرم حرم الله
وطن من کرببلاست روز مرگم تو روضه هاست
***
آسمون شد خیمه ی ماتم – سیاه پوشونه همه عالم
همه هستی عزا می گیرن – از شب اول محرم
آسمون غرق عطر سیبه – می زنن انبیاء

  • چهارشنبه
  • 17
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 16:09
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
 رضا تاجیک

بی قراره دلم دوباره * رضا تاجیک

5162
1

بی قراره دلم دوباره متن مداحی شور حسینی به همراه دانلود سبک

بی قراره دلم دوباره حرم تو قاب چشامه

جمله های زیارت تو، تو ربنای دعامه

عاشقان حرم مطهر ثارالله

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

میخوام بیام دوباره آقام تو حرمت حاجت بگیرم

میخوام دیگه این دفعه رو خدایی پایین پات بمیرم

آخه تویی نعم الامیرم

حسین یا حسین

****

عطر زهرا ميون صحنت تا به سحر موندگاره

پايين پات ياد شهيدا عجب صفايي مياره

من به خون غسل شهادت کنم ان شاءالله

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

ميخوام تو بين الحرمين يه سحري بيدار بمونم

جاي شهيدا و امام نماز زيارت بخونم

مقام اونا رو مي دونم

حسين يا حسين

اگه غصه به سينه داري فقط بگو يا اباالف

  • چهارشنبه
  • 10
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 17:21
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

غزل ورود به محرم *

4026
0

غزل ورود به محرم از كربلا سخن‌ نتوان‌ گفت‌ هيچگاه‌ جز آنكه‌ دل‌ بسوزد و خيزد ز سينه‌ آه‌
يك‌ سوي‌ كربلا صف‌ انبوه‌ كفر وجهل ‌يك‌ سو حسين‌(ع) وهمره‌ او اندكي‌ سپاه‌

يك‌ سو صداي‌ لشكر طغيان‌ و ظلم‌ و كين‌ يك‌ سو صداي‌ كودك‌ و فرياد سيّداه‌
يك‌ سو بسي‌ كسان‌ كه‌ ندارند رحم‌ و عقل‌ يك‌ سو كسي‌ كه‌ در عملش‌ نيست‌ اشتباه‌
آنهـا زياد و رهبر آنها زياد زاد اينها قليل‌ و رهبرشان‌ بر عباد شاه‌
آن‌ كـس‌ كـه‌ بـود شمع‌ هدايت‌ حسين‌ (ع) بود هر كس‌ گـرفت‌ دامـن‌ او را نشد تباه‌
لب‌ تشنه‌ با تمام‌ عزيزان‌ خويش‌ رفت ‌زيرا نخواست‌ تا به‌ ستمگر كند نگاه‌
چـون‌ مهـر پر فروغ‌ پراكند روشني ‌در عالمي‌ كه‌ بود كران‌ تا كران‌ سياه‌
خ

  • پنج شنبه
  • 11
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 06:58
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

آتش افتاده بر خیمه گاهم *

2750
1

آتش افتاده بر خیمه گاهم آتش افتاده بر خیمه گاهم
می رود تا فلک سوز آهم
عصر فردا تو با دیده ی خون
می شوی زائر قتلگاهم
وای غرق خون پیکرها- وای ناله ی مادرها
وای روی نیزه سرها
وای یااباعبدلله(ع)
*****

می کنی جان خواهر نظاره
روی نی راس هجده ستاره
می زنی عصر فردا تو زینب(س)
بوسه بر حنجر پاره پاره
وای کودکی مه پاره – وای مادری بیچاره
وای غارت گهواره
وای یااباعبدلله(ع)
*****
روی نیزه ببینی سرم را
غرق دریای خون پیکرم را
می بری همره خود به کوفه
کهنه پیراهن مادرم را
وای می روی تو از حال- وای در کنار گودال
وای ناله های اطفال

امیر حسین الفت

  • دوشنبه
  • 22
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 14:42
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

شب انتخاب عاشورا *

3950
1

شب انتخاب عاشورا آن شب که بودی انتخاب ظلمت و نور
قومی در آغوش خدا، قومی ز حق دور
یک سو صف حق، سوی دیگر بود باطل
قـومی پـی دلـدار و قـومی بندۀ دل

آن سو خیـامِ نـار و این سو خیمة نور
آن سو سراسر دیو و دد، این سو همه حور
خلقت میـان ایـن دو خیمـه ایستادند
قومی به آن قومی به این سو رو نهادند
ای دوست خود را در کدامین خيمه دیدی
یــار حسینی یــا طرفــدار یزیـدی؟
خود در چه قومی کرده‌ای احساس، خود را؟
بگشای چشم عبرت و بشناس خود را
آن سو زحق دل‌ها جدا بود و جدا بود
این سو خدا بود و خدا بود و خدا بود
آزاد مــردان دور ثــارالله بودنـد
از سرنوشت خویشتن آگاه بودنـد
همچون عروسان،مرگِ خون‌را طوق‌کردند
غسل شهادت در سرشک شوق کر

  • پنج شنبه
  • 11
  • آذر
  • 1389
  • ساعت
  • 07:40
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد