تسلیت گویم من از سوز جگر یابن الحسن
بر تو از داغ جگرسوز پدر یابن الحسن
معتصم دادش چه زهری کز اشعارش این چنین
می زند چون مرغ بسمل بال و پر یابن الحسن
ز آتش زهر جفا چون شعله می پیچد به خود
قطره آبی بیفشان بر شرر یابن الحسن
من نمی دانم چه حالی داشتی آن دم که زد
فاطمه از داغ جانسوزش به سر یابن الحسن
من نمی دانم به جز ترویج دین جرمش چه بود
کز ستم شد اینچنین خونین جگر یابن الحسن
آه از آن ساعت که می داد آن عزیز فاطمه
بر تو از ظلم ستمکاران خبر یابن الحسن
چون پیمبر رفت از دار جهان بعد از سفر
آتش کین شد به عالم شعله ور یابن الحسن
باب بیت مرتضی را ز آتش کین سوختند
کز شرارش سوخت از ما برگ و بر یابن الحسن
- سه شنبه
- 26
- دی
- 1391
- ساعت
- 16:53
- نوشته شده توسط
- سیده زینب فیض