دل کعبه گواه دیگری داشت
خبر از گوهر بالاتری داشت
زنی تنها بسوی قبله می رفت
برید از جمله ، سوی کعبه می رفت
خلایق بی خبر در خواب بودند
همه غرق دل گرداب بودند
دل کعبه دهانش باز ، کرده
دوباره خلقتی ، آغاز کرده
به خلقت ، شاهکاری خلق می شد
زمستان را بهاری خلق می شد
به ناگه غنچه حق ، باز می شد
تو گویی ، پرده از این راز می شد
گلی روئید ، در این روضه عشق
دبیری آمده ، در حوضه عشق
به ناگه وحی خواندش حکم حق را
علی بگذار ، نام این فلق را
رخش ، خورشید را مغلوب می کرد
نگاهش ماه را ، محجوب می کرد
دو چشمش چون شفق ، در انعکاس است
علی موجودی از ، دنیای خاص است
ستون کفر ، در دم لرزه ای خورد
ز
- یکشنبه
- 31
- اردیبهشت
- 1391
- ساعت
- 06:17
- نوشته شده توسط
- جواد





