عاشق شده و رفته به دنبال هدف
با ذکر علی علی علی(ع) غرقِ شعف
مشغول طواف است شبیه کعبه
هر لحظه دلم به دور ایوان نجف!
- یکشنبه
- 29
- فروردین
- 1400
- ساعت
- 16:20
- نوشته شده توسط
- مرضیه عاطفی
عاشق شده و رفته به دنبال هدف
با ذکر علی علی علی(ع) غرقِ شعف
مشغول طواف است شبیه کعبه
هر لحظه دلم به دور ایوان نجف!
هــلا مریــد ولایــت وقــار بـایــد داشت
بدست همت خود ذولفقار باید داشت
شبیه حضرت حیدر برای خدمت خلق
لبـــاس سلطنت وصله دار باید داشت
شاعر : وحید قاسمی
آبرویی اَگَرم هست برای شیعه
با «علی»داد خدای ازلِ سرمدمان
گِلمان از چه سِرشتند که عاشق هستیم
از گِل حیدر کرار سرشت،ایزدمان
?السَّلامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْمَلائِكَةِ الْمُحْدِقِينَ بِكَ وَ الْحَافِّينَ بِقَبْرِكَ يَا مَوْلايَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ هَذَا يَوْمُ الْأَحَدِ وَ هُوَ يَوْمُكَ وَ بِاسْمِكَ وَ أَنَا ضَيْفُكَ فِيهِ وَ جَارُكَ فَأَضِفْنِي يَا مَوْلايَ وَ أَجِرْنِي فَإِنَّكَ كَرِيمٌ تُحِبُّ الضِّيَافَةَ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَةِ فَافْعَلْ مَا رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِيهِ وَ رَجَوْتُهُ مِنْكَ بِمَنْزِلَتِكَ وَ آلِ بَيْتِكَ عِنْدَ اللَّهِ وَ مَنْزِلَتِهِ عِنْدَكُمْ وَ بِحَقِّ ابْنِ عَمِّكَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ?
خواندن از محبوب خود منبر ندارد ا
به نامِ خداوندِ نیکو سرشت
که نامِ علی را به عزّت نوشت
علی رحمت است و گلستانِ عشق
که حُبّش تو را می برد تا بهشت!
#هستی_محرابی
من همان زائری که میدانی
بیقرار از تب پریشانی
عابر کوچههای دلتنگی
خسته از روزهای حیرانی
مردی از خانوادۀ سلمان
عاشقی از تبار ایرانی
تشنۀ یک نگاه دلجویت
تشنۀ آن شراب روحانی
در نگاهم عریضهای دارم
که تو آن را نگفته میخوانی
ذرهای هستم آفتابم کن
خاک راه ابوترابم کن
از نگاهت حیات میریزد
سرّ صبر و صلات میریزد
از تجلی روشن ذاتت
جلوه جلوه صفات میریزد
دستگیر همیشۀ عالم
از رکوعت زکات میریزد
از کراماتِ دست تو رزقِ
همۀ کائنات میریزد
لب اگر واکنی زمین و زمان
هستیاش را به پات میریزد
تشنۀ خاک بوسی نجفم
خاک راهت برات میریزد
همۀ عمر در پناه توام
شیعۀ مذهب نگاه توام
نَفْس و روح و روان پی
گفت پيغامبر علي را کاي علي/شير حقي پهلوان پردلي
ليک بر شيري مکن هم اعتماد/اندر آ در سايهي نخل اميد
اندر آ در سايهي آن عاقلي/کش نداند برد از ره ناقلي
ظل او اندر زمين چون کوه قاف/روح او سيمرغ بس عاليطواف
گر بگويم تا قيامت نعت او/هيچ آن را مقطع و غايت مجو
در بشر روپوش کردست آفتاب/فهم کن والله اعلم بالصواب
يا علي از جملهي طاعات راه/بر گزين تو سايهي خاص اله
هر کسي در طاعتي بگريختند/خويشتن را مخلصي انگيختند
تو برو در سايهي عاقل گريز/تا رهي زان دشمن پنهانستيز
از همه طاعات اينت بهترست/سبق يابي بر هر آن سابق که هست
چون گرفتت پير هين تسليم شو/همچو موسي زير حکم خضر رو
صبر کن بر کار خضري
شعر بسیار زیبا در مدح مولا علی ع
باب علی
طایر طبعم بسوی کعبه حق پر زند
تا که یک منقار بر خاک ره حیدر زند
خانه حق را خلیل اله کرد از آن بنا
تا علی نقش عدم بر نقشه کیفر زند
کیست آن فرخنده نوزادی که در بیت الشریف
اولین لبخند را بر روی پیغمبر زند
کیست آن شایسته سرداری که با شایستگی
لات و عزی را فرو ریزد دم از داور زند
کیست آن فرزانه فرزندی که با فرزانگی
پای بر مسجد نهد تا تکیه بر منبر زند
کیست آن رزمنده سربازی که در یک حمله اش
آنکه چشمک بر عدو لبخند بر خیبر زند
اوست گرد مکه و گرد آفرین کربلا
پرچم نصر و ظفر را بر دل لشکر زند
معنی آیات قرآن جمله در شان علیست
تاج کرمنا بحز او کیست تا
اي نجف اي مزار پاک علی
ای وجود تو گشته خاک علی
ای سرشت من و سرشت همه
ای بهشت من و بهشت همه
ای تراب ابوتراب نجف
شهر زیبای آفتاب نجف
از وطن رو به این در آوردم
مهر آل پیمبر آوردم
ای ولی خداسلام علی
حجت کبریا سلام علی
خاک ذریه ی بتولم کن
رو سیاهم بدم قبولم کن
گر چه یک عمر زیر دین توام
هر که ام عاشق حسین توام
زائر درگه شما هستم
زائر ار نیستم گدا هستم
تو کریمی منم گدات علی
به امیدی زدم صدات علی
عشق مولی الموالیم باشد
هستیم دست خالیم باشد
دست خالی و بار سنگینم
کل سرمایه گدا این است
تو که در هر دلی بود حرمت
تو که قاتل خجل شد از کرمت
کی زنی دست رد به سینه ی ما
ای تولای تو سفینه ی ما
کیست جان رسول غیر
یکدله
ای دوست در زمانه بسی هوشیار باش
چون کوه با مقاومت و استوار باش
خود را چو زر به بوته آب هویت کن
همچون طلا ناب تو کامل عیار باش
بازار جای تاجر بی اعتبار نیست
گر تاجری تو تاجر با اعتبار باش
تا کی بخواب غفلتی ای دوست همتی
گر عاشقی تو عاشق شب زنده دار باش
پائیز برگ ریز بود دل بر او مبند
در زندگی به جلوه صبح بهار باش
حیف است چند چهره مشو شیعه علی
با کاروان یکدله گان همقطار باش
با دشمنان آل علی دوستی مکن
از دشمنان شاه ولایت کنار باش
بر اهل بیت ننگ مشو ننگ ذلت باش
گر نوکری تو نوکر با افتخار باش
خوش زاد ظرف مائده در سفره علیست
بر سفره عطای علی زیزه خوار باش
گر شاعری مدزد تو از
حصن حصین
من ولی مسلمینم / امپراتور زمینم
صاحب علم یقینم / حافظ ارکان دینم
یار جبریل امینم / من امیرالمؤمنینم
من وصی مصطفایم / من علی المرتضایم
چشمه جود و عطایم / شهسوار لافتایم
شیعه را حصن حصینم / من امیرالمؤمنینم
من امام مشرقینم / راز دار عالمینم
فاتح بدر و حنینم / نکته آموز حسینم
من همانم من همینم / من امیرالمؤمنینم
کعبه دلها منم من / سر و مولا منم من
یاور طاها منم من / شوهر زهرا منم من
مصطفی را جانشینم / من امیرالمؤمنینم
خانه حق زادگاهم / ارش اعلا بارگاهم
لطف یزدان تکیه گاهم / من همان عالم پناهم
رفوف معراج زینم / من امیرالمؤمنینم
من رموز سرنوشتم / بذر عزت کار و کشتم
من گل ب
جویبار کرم
خانه ام پر ز عطر و بوی علیست
قلب من قاب عکس روی علیست
چهار راه است چهار سوی جهان
هر طرف می روم بسوی علیست
حاجی کعبه در طواف حرم
عاشقانه به جستجوی علیست
حجرالاسودی که می بوسم
در حقیقت سواد موی علیست
هاتف غیب گفت در گوشم
در سماوات گفتگوی علیست
شیعه مستی نه آب انگور است
مستی شیعه از سبوی علیست
همه افتخار من این است
آبرویم ز آبروی علیست
فاطمه کیست فاش می گویم
نفس گرم در گلوی علیست
نیست محتاج این و آن خوش زاد
هر چه باشد گدای کوی علیست
سروده سید حسن خوش زاد
منبع : کتاب قفل شکسته
شعر بی نقطه
از حاج ولی الله کلامی زنجان در مدح
امیرالمومنین علی ع
در مکه هَلا حکم اله احد آمد کامال و مراد همه والا ولد آمد
در طارم اعلا ملک سدره صلا داد مولود حرم رهرو راه احد آمد
مرد عمل و محرم اسرار دل ما در معرکه کرار و احد را اسد آمد
معصوم دوم و اول امام همه عالم معموره اسلام و ولا را عَمَد آمد
گردد دگر اعدا همه آواره و رسوا گاه عدم ملحد و حرص و حسد آمد
در طور ولا کرد طلوع ماه دل آرا ماه آمده و اهل حسد را رمد آمد
صدر الامم و مالک ملک ورع و داد سالک که هماره ، ره داور رود آمد
او صالح و او مصلح و او حاکم عادل او آمد و در مهلکه حکام دد آمد
مهر سحر و ماه مسا صحر محمد در حال دعا حامد ح
باب عشق
شعری بسیار زیبا از کتاب قفل شکسته در مدح مولا علی علیه السلام
بربلندای فلک ذکر ملائک یا علیست
هر که گوید یا علی در زوز محشر با علیست
تاج گلهایی که بر سقف سما آویختند
بس تماشائیست زیرا که گل گلها علیست
در طواف کعبه گر بادیده دل بنگری
هر طرف آئینه ای باش کزان پیدا علیست
گر خدا خوانم علی را کفر باشد کفر محض
به که گویم المثنای حق یکتا علیست
ای یهودی ای مسیحی ای مسلمان ای فلان
رکن کعبه چلچراغ مسجد الاقصی علیست
در شب معراج احمد نور اندر نور بود
دید در افلاک ماه لیله الاسرای علیست
مردگان دم می گرفتندی ز عیسای مسیح
غافل از آنکه مسیحای دوصد عیسی علیست
اوست سر اسم اعظم اوست واقف
حیدرا یك جلوه محتاج توأم *** دار برپا كن كه حلاج توأم
جلوه ای كن تا كه موسایی كنم *** یا به رقص آیم مسیحایی كنم
یك دو گام از خویشتن بیرون زنم *** گام دیگر بر سر گردون زنم
گام بردارم، ولی با یاد تو*** سر نهم بر دامن اولاد تو
شیعه یعنی شرح منظوم طلب *** از حجاز و كوفه تا شام و حلب
شیعه یعنی یك بیابان بی كسی *** غربت صد ساله بی دلواپسی
شیعه یعنی صد بیابان جستجو *** شیعه یعنی هجرت از من تا به او
شیعه یعنی دست بیعت با غدیر *** بارش ابر كرامت بر كویر
شیعه یعنی عدل و احسان و وقار*** شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
از عدالت گر تو می خواهی دلیل *** یاد كن از آتش و دست عقیل
جان مولا حرف حق را گوش كن
ای قلم از قدرتی غالب بگو
از علی ابن ابی طالب بگو
از علی مرد سیاست مرد دین
از علی تنهاترین مرد زمین
بیعت ما دوستان عین ولاست
زاده ی زهرا علی روح خداست
عده ای از همرهان جاهل شدند
در حمایت از علی كاهل شدند
خاك شهر كوفه بر سر هایتان
پشت بر مولا و زهرا كرده اید
هیچ شرمی از شهیدان كرده اید
حرفی از اعماق ایمان می زنم
با لب و حلق شهیدان می زنم
صامری ها با قلم بت ساختند
فتنه در دامان دین انداختند
دین فروشان قلعه و بارو زدند
یك به یك پشت قلم اردو زدند
با اساس دین تسامح می كنند
پای ارزشها تساهل می كنند
هدیه بر رقاصه ها واجب نبود
قدر عالم كمتر از مطرب نبود
تا كه گردد فتنه و آشوب جمع
مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است
وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است
دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیمبر نداشته است
سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است
طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است
یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است
چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است
این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست برابر نداشته است
سید حمیدرضا برقعی
تاهیات وبیرقی به عالم برپاست
تاذکرحسین بن علی بر لبهاست
گرمدعیان سرم زتن اندازند
گویم فقط علی امیر دلهاست
نفس
کو جوانی در جوان و کو صلابت در زمان خواه دانی کس جوانی کیست این مطلب بخوان
گفته احمد مرسل پاکان که ازجبریل یار لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
گفته لله ای رسولم دان جوانی در علیست هرکه در ذاتش خداهست ,دان جوانی منجلیست
گشته معنی در جوانی مردی و آزادگی نی جوانی در سیاهی یا به خود بالندگی
حیدر است آن معنی اوج جوانی و صفا چون که تا پیری, قُرُق کرده دل خود بر خدا
گرسیه زلفی و قامت, راست ای اهل شباب پیر باشی گر که باذوب گنه گشتی تو آب
یاکه برموی سپید و اشهدت هرلقمه نان گرغلام حیدری همچون علی هستی جوان
گفته قرآن کریم از قصۀ خواب صدف گرچه صدهاسال خواب و دل جوان اصحاب کهف
پس جوانی را به یک
سحاب رحمت
علي (ع) اي زلال تر از همه، گل ِ مهربان ِ هــزارها!
و مــروري از ادب ِ خدا به ميان ِ عــاطفــه دارها
علي اي اشارتـش عالمي به سرآوران، خم ِ كارگر
و جمالي از حق ِ لامكان، دل ِ روحبخش ِ خمارها
همه جا نظــر فكنم تويي و درين ميانه حصار من
چه غــرورها كه در آينه شده پرده همچو غبارها!
تو شكوه ِ باغ ِ وصالمــي ، تو ظهور روح كمالمي
در رحمتت بگشا رسد به اميــــــد ِ خويش چنارها
تو امير منتخبي جهان به وجود نــاز تـو آرمَــد
كه دمــي نگاهت اگـر بري شكند خطوط مدارها
علي اي كه مظهر ِدادي و لب ِنوش باور ِ تشنگان
بشكن ظهور ِخــزان را بـــرسان طلوع ِ بـــهارها
قدحـي ز نور تو عقل را به حضو
علی باشدستون آسمانها
قسمتی از مثنوی بلند سید مصطفی فاطمی نویسی در مدح ائمه ع
علی باشدستون آسمانها
علی تنها نگین کهکشانها
علی دریکه تازی یکه تاز است
علی محراب محراب نمازاست
علی سرمنشع فیض الهیست
حریم وبارگاهش کبریائیست
علی دست خدا روی زمین است
کمینه خادمش روح الامین است
علی دلداده ی بانوی آب است
بهشت بی ولایش چون سراب است
قلب حرم و دل قلم را که شکست
با ضربه خودبال و پرم را که شکست
ای تیغ که بر فرق علی چاره شدی
قبلا به غلافت کمرم را که شکست ؟
وقتیکه سرش خضاب ازضربت شد
در لیله قدر ,وصل حق نیت شد
باگفتن فزت ربک الکعبه,علی
روسوی بهشت فاطمه دعوت شد
#السلام_علیک_یاامیرالمومنین_ع
نورِ ولایتِ علی تا که درخشید
کرده جهان را دمِ او پرتوِ خورشید
شاملِ رحمتِ خدا شد به دو عالم
هر که ز رضوانِ علی جرعه ای نوشید!
#هستی_محرابی
دو غزل و یک زلال
(به مناسبت عروج ماورائی امام علی (ع))
رازها لو رفت ( غزل )
خنجـری بـوسیـد با تعجیـل فــرق عــشق را
رازهـا لـو رفـت عـالـــم دیـد غـرق عـشق را
بـاده ی سـرخ ولایت شـد ســـرازیـر از بهار
قـامـت ِ شبنـم زده بگـرفـت بـرق ِ عــشق را
آمــد از بـالا خبـــر: از چه خجالت می کشی؟!
بـر ســـر ِ گنجیـنه هــا باریده زرق ِ عشق را
یاعلی (ع) ! پیش خـدا چــون مستقیم هجرت کنی
پـرده ای احمـر بپـوشان غـرب و شرق عشق را
یـعنی ازشــــوق ِ وصـالش ســـردوان باید پـرید
عـاشقـــــی دارد همیــشه جـرح و خرق عشق را
در زمیـن، عمرت بـه سر شد رو بسوی ماورا
بس تـحمّـل بایـدت ســودای درق ِ عــشق را
سؤال اینست
تا بر شد از نيام فلق برق خنجرش
برچيد شب ز دشت و دمن، تيغ چادرش
بر تارك ستيغ بر آمد شعاع صبح
چونان پر خروس ز سيمينه مغفرش
موجى بر آمد از ز بر كوه زرفشان
پاشيد بر كران افق زرّ احمرش
جيب افق، زرنگ شفق لاله گونه شد
بر آن نثار آمده بس درّ و گوهرش
نقّاش صنع از قلم زرنگار ريخت
شنگرف سوده در خط ديباج اخضرش
مشّاطه سحر به دو صد رنگ دلپذير
آراست باغ و راغ بدست فسونگرش
پيك نسيم سر خوش و دلكش وزيد و داشت
داروى جان ز رائحه مشك و عنبرش
آهسته پر كشيد به آغوش شاخسار
تا كودك شكوفه نلغزد ز بسترش
وا كرد چشم نرگس شهلا به بوسهاى
گلخنده زد ز عاطفت مهر پرورش
خورشيد كم كم از افق دشتهاى دور
بر شد چنانكه كوه
آن جا که صیغه های اخوت روان شدی
دستان آن دوگان یکی تؤامان شدی
کس را نبوده همچو علی فضل این چنین
زاییده بین خانه ی آن ذوا لمنان شدی
از فرق ذوالفقار به هر غزوه ای که بود
شطی ز خون دشمن یزدان دمان شدی
کس را نبود زهره ی پیکار بوتراب
جز آن که از حماقت وی سر پران شدی
بر هر که ذوالفقار علی طرف کینه بست
آن جا دو تا ز شدت ضربش یلان شدی
از عدل ایزدش برد او بهره ای تمام
در پیش او خجل شده نوشیروان شدی
در پیش شهد نطق فصیحش هزار بار
عاجز هزار سعدی شیرین بیان شدی
استار کعبه برج شرف دید در غدیر
آن کوکب ولا به محمد قران شدی
باری نبرده کرفه و سودی نکرده است
آن کس که پیش خاک رهش سر گران شدی
چرخ از بلای
اي علي! باران رحمت بر كوير سينه اي
آسماني عشق، يعني شهري از آيينه اي
وسعتي نوري كه دنيا دائماً محتاج توست
سرزميني ناتمامي، آسمان ها تاج توست
آبروي آدميزادي، بشر مديون توست
آفتاب صبح يلدايي، سحر مديون توست
در كوير روزهاي تشنگي و اشك و آه
دست هايت سايبان كودكان بي پناه
اسم پاكت قوتي در كوره راه بي كسي
ياد تو آرامشي در لحظه دلواپسي
ذوالفقارت رهگشاي قله آزادگي
واژه هايت مشعلي تا قريه آيينگي
بوي قرآن، بوي پاكي، بوي مردم مي دهي
بوي دريا، بوي باران، بوي زمزم مي دهي
بوي پرواز كبوتر، بوي آيه مي دهي
بوي لالايي مادر زير سايه مي دهي
مي شود با عشق تو آيينه ها را فتح كرد
خيبر فولاد وار سينه ها را فتح كرد
مي
دیگر صدای پای مرد و کیسه ی خرما نمی آید
در پشت درهای یتیمان حضرت مولا نمی آید
دو یا سه یا چندین نفر در مسجد شهر
جمعند و گویند به گمانم که دگر آقا نمی آید
گوید طبیب شهر فقط شیر است دوایش
دیگر علی میلش به شیر حتی نمی آید
حالا سرِ بابا ، دل ِ دختر ، پر از خون شد
خاکم به سر دیگر به هوش بابا نمی آید
فریاد چشمان پدر سوزانده قلبم را :
بعد از پدر حُرم تو را کبری نمی آید
من رفتم و زینب، تو و نامردمی ها
بی حُرمتی ، چشم بد و بی معجری ها
کیست علی؟ حجّـت پروردگار
کیست علی؟ قاسم جنات و نار
کیست علی؟ شیر خروشان روز
کیست علی؟ عابـد شبزندهدار
دست خــدا یــار پیـــامآوران
جـان نبـی وجــه خـداونـدگار
با نگـهش خـار شـود بـاغ گل
وز غضبش نوش شود نیش مار
برزگـر و بــازوی خیبـرشکـن
بیل به دوش و به کفش ذوالفقار
روز ز شمشیرش جاری است خون
شب همه از خـوف خدا اشکبار
گه به صف جنگ، مقاوم چو کوه
گه به روی خاک زمین بیقرار
بر کف پایش رخ هفت آسمان
بـر سـر دستـش قلـم اختیـار
دوست به زیر علمش سربلند
خصم ز جود و کرمش شرمسار
دوستش ار پای به دوزخ نهد
لالـۀ لبخنــد برویـد ز نـار
نام عدویش چو به جنت برند
از جگـر لالـه بـرآیـد شـرار
عنایت و کرامتش بـیح