هوای باغ زیر چتر مژگانش طراوت داشت
همیشه باغبان نسبت به گل ها حسن نیت داشت
نگاه روشن ساقی به سمت تاکها چرخید
نگاهی که به خاک افتاد و تا افلاک وسعت داشت
سرم قربان آن ساقی که مستان را به وجد آورد
پرم از حسرت آن خم که سکری بی نهایت داشت
دلم درشب نشینیهای زلفش باز بیدار است
مگر در پیچ وخم ها میشود یک خواب راحت داشت
به جای شبنم از هر خوشه ای دُرنجف بارید
چقدر این دانه های بر زمین افتاده قیمت داشت
همان ساقی که کوثر شد خروشان از تماشایش
امیری که شبی روشن تر از صبح قیامت داشت
شبانگاهان فقط با چاه کوفه درد دل میکرد
سحر قبل از نماز اما به ساق عرش دعوت داشت
دمی در حلقه ی پیغمبران در عرش اعلی بود
د
- پنج شنبه
- 18
- بهمن
- 1397
- ساعت
- 11:06
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور

