آهو برو کناری و جای مرا بده
ته مانده ی غذای سرای مرا بده
سهمیه ی امام رضای مرا بده
مشهد، بیا و کرب و بلای مرا بده
با زعفران و شاخه نباتت چه بی عدد
چای دو رنگ کرب و بلا مزه می دهد
من کشته از اشاره ی ابرو شدم دگر
شیرم، اسیر غمزه ی آهو شدم دگر
کافر منم که مست هو الهو شدم دگر
زین بوسه های صحن تو جارو شدم دگر
وقتی کنار حوض تو آب از سرم گذشت
یعنی تمام کودکی ام در حرم گذشت
سلطان تویی و آمده ام رعیتی کنم
آقا اجازه هست که من صحبتی کنم؟
آقا اجازه هست تو را رؤیتی کنم؟
آقا اجازه هست تو را دعوتی کنم؟
بر من قدم گذار که فیروزه ای شوم
از خادمان رسمی و هر روزه ای شوم
شیرین روزگار چو فرهادتان شدم
مبهوت لحظه لحظ
- یکشنبه
- 24
- شهریور
- 1392
- ساعت
- 04:44
- نوشته شده توسط
- یحیی





