در جاده مانده بود مسافر هراس داشت
در شهر شاعری همه شبها کلاس داشت
در ده زنی به شوق زیارت تمام سال
از شوهر بخیل خودش التماس داشت
گاهی بهانه مدرسه بچه بود و گاه
مردی شکایت از کمی اسکناس داشت
گاهی زن از دمد شدن چادرش خجل
گاهی شکایت از کم و بود لباس داشت
مردم تمام در پی دنیای خود ولی
شاعر به فکر رفته که بیتش جناس داشت؟!
این روزها به قکر زیارت کسی نبود
اصلا بگو کسی به سر خود حواس داشت؟!
حتی رواق و پنجره فولاد هم فقط
در عکسهای روی بنر انعکاس داشت
* شاعر نه اینکه خواست پراکنده گو شود
می خواست با حقیقت خود روبرو شود
بالی نداشت پر بزند دفترش که بود
آتش نبود گر بکشد پیکرش که بود
پایی نداشت تا بدود از ضم
- دوشنبه
- 18
- شهریور
- 1392
- ساعت
- 08:15
- نوشته شده توسط
- یحیی











