اربعین حسینی

مرتب سازی براساس
استاد محمد جواد غفورزاده

اشعار اربعین حسینی ( ما را که غیر داغ غمت بر جبین نبود ) *استاد محمد جواد غفورزاده

2609

اشعار اربعین حسینی ( ما را که غیر داغ غمت بر جبین نبود ) ما را که غیر داغ غمت بر جبین نبود
نگذشت لحظه ایی که دل ما غمین نبود
هر چند آسمان به صبوری چو ما ندید
ما را غمی نبود که اندر کمین نبود
راهی اگر نداشت به آزادی و امید
رنج اسارت، این همه شور آفرین نبود
ای آفتاب محمل زینب کسی چو من
از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود
تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود
در این سفر، مقدّر من غیر ازین نبود
گر از نگاه گرم تو آتش نمی گرفت
در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود
در حیرتم که بی تو چرا زنده ام حسین
عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود
ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت
یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود
شاعر : محمد جواد غفور زاده

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:12
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

اشعار اربعین حسینی ( آمده سر شکستۀ محنت ) *

1643
1

اشعار اربعین حسینی ( آمده سر شکستۀ محنت ) آمده سر شکستۀ محنت
آمده اشک ریز بت شکنت
السلام ای مرملٌ بدماء
چه خبر از هزار زخم تنت
از دو تا لاله های من چه خبر
چه خبر از سپاه بی کفنت
حال شش ماهه حرم خوب است ؟
چه خبر از دو حیدر حسنت ؟
خیز و بنگر به حال و اوضاع
اولین کاروان سینه زنت
علم ما شکسته گهواره
پرچم ماست کهنه پیرهنت
جمع ما روضه خوان نمی خواهد
نوحه ماست نام دل شکنت
تن هشتاد و چند عزادارت
وضع بهتر ندارد از بدنت
خیز و بنگ به مو سفیدانت
بر سپاه کبود و گریانت
یاس بودم که پرپرت شده ام
قد کمانی حنجرت شده ام
قتلگاهت عجب حرایی شد
وحی آمد پیمبرت شده ام
اقراء اقراء رسید و حس کردم
آخرین تیر لشکرت شده ام
پیکر و موی من سیاه و سفید
چه قدر شکل مادرت

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 16:43
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی ( ساربان از اشتران بگشای بار) *

2011
2

اشعار اربعین حسینی ( ساربان از اشتران بگشای بار) ساربان از اشتران بگشای بار
لحظه ای ما را به حال خود گذار
اینکه بینی سرزمین کربلاست
خاک او آغشته با خون خداست
در حریم قدسی صحرای دوست
بشنو این گلبانگ، این آوای اوست
نی نوا، در نینوای راستین
مویه ها دارد ز نای اربعین
ناله آتش بال در پرواز بین
هم طراز آه گردون تا زمین
اشک می ریزد ز چشم کائنات
در عزای تشنه کامان فرات
آن بلا جویان که تا بزم حضور
راه پیمودند با سامان نور
رایت توحید از اینان پایدار
ماند و می ماند به دور روزگار
گر فرات این جا چو دریا خون گریست
نی عجب، خورشید بر هامون گریست
شاعر : مشفق کاشانی

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:18
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
استاد محمد جواد غفورزاده

اشعار اربعین حسینی -( سحر چون پیک غم از در درآید ) *استاد محمد جواد غفورزاده

3594
1

اشعار اربعین حسینی -( سحر چون پیک غم از در درآید ) سحر چون پیک غم از در درآید
شرار از سینه، آه از دل برآید
مرا از دیدگان، یک کاروان اشک
به شوق پای‏بوس رهبر آید
جدا زین کاروانِ اشک و حسرت
صدای کاروانی دیگر آید
گمانم کاروان اهل‏بیت است
که سوی قبلۀ دل با سر آید
گلاب از دیده افشان همچو جابر
که عطر عترت پیغمبر آید
به رسم دیده بوسی با عزیزان
به حسرت از مدینه مادر آید
پس از یک اربعین هجران و دوری
به دیدار برادر، خواهر آید
همان خواهر، که کس نشناسد او را
به باغ لاله‏های پرپر آید
همان خواهر، که با سحر بیانش
به هر جا آفریده محشر آید
همان خواهر، که غوغا کرده در شام
همان آئینۀ پیغمبر آید
همان ویرانگر بنیان تزویر
همان رسواگر زور و زر آید
همان خواهر، ولی گیس

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 18:15
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی ( چهل شب است فقط گریه کرده ام بی تو) *

1828
1

اشعار اربعین حسینی (  چهل شب است فقط گریه کرده ام بی تو) چهل شب است فقط گریه کرده ام بی تو
چهل شب است برادر که مانده ام بی تو
ز بعدِ صحنۀ گودال و بی تو گشتنِ من
بدون محرم و یاور شکسته ام بی تو
دلم شکسته ز داغت ولی پیام تو را
به کل عالم هستی رسانده ام بی تو
به هر کجا که سرت رفت من هم آمده ام
گمان مکن که من از پا نشسته ام بی تو
شبیه فاطمه گشته کبودیِ بدنم
شبیه مادر مظلومه گشته ام بی تو
حکایتِ تن بی سر و حلقه انگشتر
برای کل جهان روضه خوانده ام بی تو
شاعر : سید علی محمد نقیب

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:27
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 امیر عظیمی

شعر اربعین -( ای بزرگ، ای جلیله، ای بانو! ) * امیر عظیمی

2004

شعر اربعین  -( ای بزرگ، ای جلیله، ای بانو! ) ای بزرگ، ای جلیله، ای بانو!
ای عزیز قبیله، ای بانو!
عمه ی بی بدیله، ای بانو!
ای عقیله، عقیله، ای بانو!
عشق تنها به تو نظر انداخت
عقل در پای تو سپر انداخت
عمه تو بر سپهرها قمری
زنی از جنس شیرهای نری
کرد با تو حسین جلوه گری
فتنه در تو نداشته اثری
در نگاهت بلا چه زیبا شد
از کلامت یزید رسوا شد
تو که خود محشری به تنهایی
سوره ی کوثری به تنهایی
ثانی مادری به تنهایی
حیدر دیگری به تنهایی
کوهی از غم شدی، چهل روز است
از چه رو خم شدی، چهل روز است
اربعین، عمه زینب کبرا
با دلی گُر گرفته از غم ها
آمدی تا به دشت کرببلا
از سر ناقه مثل تک تک ما
جسم پاکت ز صدر زین افتاد
باز هم عرش بر زمین افتاد
باز هم عمه، قتلگا

  • دوشنبه
  • 24
  • آذر
  • 1393
  • ساعت
  • 13:31
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

اشعار اربعین حسینی ( بالم شكسته، از پرم چیزی نگویم) * وحید قاسمی

4822
9

اشعار اربعین حسینی ( بالم شكسته، از پرم چیزی نگویم) بالم شكسته، از پرم چیزی نگویم
از كوچ پر درد سرم چیزی نگویم
طوفان سختی باغ مان را زیر و رو كرد
از لاله های پرپرم چیزی نگویم
حق می دهم نشناسی ام؛ اما برادر
از آن چه آمد بر سرم، چیزی نگویم
وقت وداعِ آخرت، عالم به هم ریخت
از شیون اهل حرم چیزی نگویم
آتش گرفتن گر چه رسم و سنت ماست
از دامن شعله ورم چیزی نگویم
بگذار سر بسته بماند روضه هایم
از ماجرای معجرم چیزی نگویم
كم سو تر از چشمان من، چشمان زهراست
از گریه های مادرم چیزی نگویم
آن صحنه های سهمگین یادم نرفته
افتادنت از روی زین یادم نرفته
از نعل اسب و بوریا چیزی نگویم
از آن غروب پر بلا چیزی نگویم
در عصر عاشورا النگوهام گم شد
از غارت خلخال ها چیزی نگویم

  • شنبه
  • 25
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 18:18
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی (چهل شبانه گذر کرد بر زمین بى تو ) *

1755

اشعار اربعین حسینی (چهل شبانه گذر کرد بر زمین بى تو  ) چهل شبانه گذر کرد بر زمین بى تو
چهل شبانه بى عشق، بى یقین، بى تو
پس از تو پیرهن سوگوار تا به ابد
چه گریه ها که ندارد در آستین بى تو
مرا که چله نشینِ خرابه ها شده ام
مرا که با غم هر ثانیه عجین بى تو
کسى نبرد به مهمانى دعا و درود
که عشق بى کس و کار است این چنین بى تو
به سر سلامتى من چه تلخ آمده اند
ستاره هاى پریشان هر پسین بى تو
چهل شب است که خواب غروب مى بینند
پرندگان غزل مردۀ زمین بى تو...
شاعر : سودابه مهیجی

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:41
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی (ای شهیدان شمع روشن، عود در مجمر کنید ) *

1541

اشعار اربعین حسینی (ای شهیدان شمع روشن، عود در مجمر کنید  ) ای شهیدان شمع روشن، عود در مجمر کنید
عمـۀ سـادات از شام آمده، باور کنید
بـا گلاب اشک خود آیید بهر پیشباز
شستشو از چهره او گرد و خاکستر کنید
کـوثر زهـرا ز صحـرای اسـارت آمده
جای گل با هم نثارش سورۀ کوثر کنید
تا گل سرخِ «مبارک باد» بر لیلا برید
خلعت نو بر تن پاک علی‌اکبر کنید
سینه‌ای پر شیر از خون دل آورده رباب
گریه بر لبخندِ خونین علی‌اصغر کنید
لالـه‌های پـرپـر ام‌البنین، زهرا رسید
در پیِ عبـاس، استقبال از مادر کنید
ام‌کلثوم از سفـر آورده رو در علقمه
لحظه‌ای دلجویی از آن مهربان خواهر کنید
همره زینب به سوی قتلگاه آرید رو
گریه بر آن خواهر و آن پیکرِ بی‌سر کنید
تا سکینه چشم نگشاید به سوی قتلگاه
خو

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:09
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی ( فاتح شامم و باز آمدم از شام، حسین) *

1857
3

اشعار اربعین حسینی ( فاتح شامم و باز آمدم از شام، حسین) فاتح شامم و باز آمدم از شام، حسین
کرده‌ام فتح تو را بر همه اعلام، حسین
ذوالفقار سخنم معجزۀ حیدر داشت
فتح شد با نفس حیدری‌ام شام، حسین
نالۀ کودک تو کاخ ستم را لرزاند
گر چه در گوشۀ ویرانه شد آرام، حسین
به طواف حرم محترمت گردیده
جامۀ ماتم ما حلّۀ احرام، حسین
در طواف سر خونین تو خواندیم نماز
مُهر ما بود فقط سنگ لب ‌بام، حسین
باورت بود که در حال اسیری ببرند
دختر فاطمه را در ملاء عام، حسین
لعنة الله علی آل زیادٍ و زیاد
که ز خون تو گرفتند همه کام، حسین
هدیه بردند سر پاک تو را بهر یزید
تا بگیرند پی قتل تو انعام، حسین
باورت بود که در شام بلا دخترکت
بر روی خاک گذارد سر بی ‌شام، حسین
آتشی بر جگر سوختۀ «م

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:59
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

بحر طویل اربعین ( کاروان می رسد از راه‌، ولی آه) *

13867
43

بحر طویل اربعین ( کاروان می رسد از راه‌، ولی آه) کاروان می رسد از راه‌، ولی آه
چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب
دل سنگ شده آب، از این نالۀ جانکاه
زنی مویه کنان، موی کنان
خسته، پریشان، پریشان و پریشان
شکسته، نشسته‌، سر تربت سالار شهیدان
شده مرثیه خوان غم جانان
همان حضرت عطشان
همان کعبۀ ایمان
همان قاری قرآن، سر نیزۀ خونبار
همان یار، همان یار، همان کشتۀ اعدا
کاروان می رسد از راه، ولی آه
نه صبری نه شکیبی
نه مرهم نه طبیبی
عجب حال غریبی
ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی
ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی
ز داغ غم این دشت بلا پوش
به دل هاست لهیبی
به هر سوی که رفتند
نه قبری نه نشانی
فقط می وزد از تربت محبوب
همان نفحۀ سیبی
که کشانده ست دل اهل حرم را
×××
کاروان م

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:14
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی ( اختر من! هلال من! ماه من) *

2071

اشعار اربعین حسینی (  اختر من! هلال من! ماه من) اختر من! هلال من! ماه من
همسفر و همدم و همراه من
بی تو دلم طایر بی ‌بال بود
داغ چهل ‌روزه چهل ‌سال بود
شعله نثار جگرم کرده‌اند
با سر تو همسفرم کرده‌اند
پیش روی محمل من صف‌ زدند
رقص‌کنان، خنده‌ زنان کف ‌زدند
محمل ما در ملاء عام بود
همدم ما سنگ لب ‌بام بود
دیده به خورشید رخت دوختم
آب شدم ساختم و سوختم
رأس تو می‌داد به زینب سلام
چشم تو می‌گشت به من هم‌ کلام
چشم تو از چار طرف سوی من
نغمۀ قرآن تو نیروی من
حال، پی عرض سلام آمدم
فاتح و پیروز ز شام آمدم
ای به جمالت نگه فاطمه
ای سر نی هم‌ سخن ما همه
باز هم از وحی محمّد بگو
از گلوی پاره خوش‌ آمد بگو
آمده‌ام شانه به مویت زنم
بوسه به رگ‌های گلویت زنم
دست،

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 14:53
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی ( دارد به دل صلابت کوه شكیب را ) *

1562

اشعار اربعین حسینی ( دارد به دل صلابت کوه شكیب را ) دارد به دل صلابت کوه شكیب را
از لحظه ای كه بوسه زده زخم سیب را
با اقتدار فاطمی خود رقم زده
در کربلا حماسه‌ی أمن یجیب را
با كاروان نیزه چهل منزل آمده
این راه پر فراز بدون نشیب را
كوبید صبح قافله بر طبل روزگار
سوایی اهالی شام فریب را
با خطبه های ناله و اشكش غروب ها
تفسیر كرد غربت شیب الخضیب را
شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق
تا دید روی نیزه نگاه طبیب را
جانش رسید بر لبش از دست خیزران
طاقت نداشت طعنه‌ی تلخ رقیب را
می ریخت عطر سیب نفس های خسته اش
در جان باغ وعده‌ی صبحی قریب را
شاعر : یوسف رحیمی

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 17:10
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی ( یک اربعین.. بعد تو هق هق زدم حسین ) *

1932

اشعار اربعین حسینی ( یک اربعین.. بعد تو هق هق زدم حسین ) یک اربعین.. بعد تو هق هق زدم حسین
شعله به غنچه های شقایق زدم حسین
یک اربعین... سرخ... سما... رنگ گشته است
صد رعد و برق در غمت آهنگ گشته است
یک اربعین... مشک به دندان گرفته ام
از دوری تو آتش حرمان گرفته ام
یک اربعین... گلایه به دادار کرده ام
چادر به سر برابر انظار کرده ام
یک اربعین... فریضه واجب چو خوانده ام...
سجده فقط به چوبه محمل نشانده ام
یک اربعین... روزه گرفتم فسرده ام
خون جگر به موقع افطار خورده ام
یک اربعین... وقت صلاتم نشسته ام
من دختر همان زن پهلو شکسته ام
یک اربعین... دست به گهواره مانده ام
لالاییت به طفل خیالیت خوانده ام
یک اربعین... صورت زن ها کبود شد
در سوگ تو... طفل سه ساله خمود

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 15:09
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی ( امیر قافله غم ز شام می آید) *

1878

اشعار اربعین حسینی (  امیر قافله غم ز شام می آید) امیر قافله غم ز شام می آید
سوار محمل و با احترام می آید
سیاه پوش و عزادار و بی قرار و غریب
به خاك بوسی قبر امام می آید
همای عاطفه و مهر در سرای بلا
شكسته بال و پر از كوی شام می آید
پرستویی كه ز پرواز خسته گردیده
به شكوه از سفر سنگ و بام می آید
یقین كه آتیه سازی شبیه زینب نیست
كه او برای ثبات قیام می آید
قسم به چادر خاكی دختران حرم
كه بوی دود هنوز از خیام می آید
ز عطر پیروهن كهنه می توان فهمید
كه بوی یك سفری ناتمام می آید
كنار قبر پر از فیض اكبر و عباس
امان كه زینب والا مقام می آید
رباب با قدحی شیر می رسد از راه
سكینه با سبدی از طعام می آید
و نجمه با گل و قند و نبات و آیینه
كنار قبر پسر با سلام

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 15:11
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی (تو ساحل خون دلم، که غرق موج ماتمه ) *

1556

اشعار اربعین حسینی (تو ساحل خون دلم، که غرق موج ماتمه   ) تو ساحل خون دلم، که غرق موج ماتمه
پهلو می گیره کشتی ای، که تو تلاطم غمه
من تو طواف عشقمو، تو روح کعبه ی منی
زمزمه دارم رو لبم، با چشمایی که زمزمه
یوسف کنعان دلم، هر جا باشم تو پیشمی
تا وقتی بوی پیرهن پاره ی تو همراهمه
چله نشین داغ این، دشت گلای لاله ام
هر جای کربلا برام، یه روضه مجسمه
روزا میون قافله، شبا تو اوج نافله
برای زخم سلسله، تسبیح اشکم مرهمه
با اینکه از هرم صدام، آتیش میگیره آسمون
با اینکه روی شونه هام، بار غم دو عالمه
ولی اسیر عشقم و سفیر آزادگیَم
تو راه دین هر قدمم مثل یک کوه محکمه
تو این سفر چشم ترم به جز قشنگی ندیده
حماسه های اربعین ادامه محرمه
شاعر : محمد امین سبکبار

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 17:21
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اشعار اربعین حسینی -( یک اربعین برای تو حیران شدم حسین ) * علی اکبر لطیفیان

2162
1

اشعار اربعین حسینی -( یک اربعین برای تو حیران شدم حسین ) یک اربعین برای تو حیران شدم حسین
مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین
با چند قطره اشک دل من سبک نشد
ابری شدم به پای تو باران شدم حسین
زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد
در اول بهار زمستان شدم حسین
کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر
قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین
دیدی چگونه آخر عمری دلم شکست
دیدی چگونه پاره گریبان شدم حسین
تو رفتی و کنار خودم گریه می کنم
دارم سر مزار خودم گریه می کنم
ای سایه بلند سرم ای برادرم
آیینه ی ترک ترک در برابرم
بالم شکسته است و پرم پر نمی زند
اما هنوز مثل همیشه کبوترم
من قول داده ام که بگیرم سر تو را
از دست نیزه ها و برایت بیاورم
حالا سری برای تو آورده ام ولی
خاکستری و خاکی، ای خاک

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی ( نگاه گریه داری داشت زینب ) *

2848
3

اشعار اربعین حسینی (  نگاه گریه داری داشت زینب ) نگاه گریه داری داشت زینب
چه گام استواری داشت زینب
دل با اقتداری داشت زینب
مگر چه اعتباری داشت زینب
چهل منزل حسین منجلی شد
گهی زهرا شد و گاهی علی شد
ندیدم زینب کبری تر از این
ندیدم زینت باباتر از این
ندیدم دختر زهرا تر از این
حسینی مذهبی غوغا تر از این
به پیش پای ما راهی گذارید
بنای زینب اللهی گذارید
اگر چه غصه دارد آه دارد
به پایش خستگی راه دارد
به گردش آفتاب و ماه دارد
به والله که ایوالله دارد
همینکه با جلالت سر نداده
به دست هیچکس معجر نداده
پس از آنکه زمین را زیر و رو کرد
سپاه کوفه را بی آبرو کرد
به سمت کربلا خوشحال رو کرد
کمی از خاک را برداشت بو کرد
رسیدم کربلا ای داد بی داد
حسین سر جدا، ای

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 16:45
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی (اى سینه‏ها در ناله‏اى جانسوز باشید ) *

3686
6

اشعار اربعین حسینی (اى سینه‏ها در ناله‏اى جانسوز باشید ) اى سینه‏ها در ناله‏اى جانسوز باشید
اى قلب‏ها محزون‏تر از هر روز باشید
اى چشم‏ها امروز بارانى ببارید
اى اشک‏ها در زخم دل مرهم گذارید
اى پلکها بگذار تا مجروح گردید
اى ناله‏ها آرام جان و روح گردید
دل شد دوباره مبتلا، اى داد بیداد
زینب رسیده کربلا، اى داد بیداد
فریاد واحزناه مى‏آید ز مقتل
آواى یا جداه مى‏آید ز مقتل
اى دستها خاک عزا ریزید بر سر
برگشته زینب از سفر، نوکرده معجر
اموال غارت رفته گویا بازگشته
دارو ندار فاطمه احراز گشته
آنان که زیورهایشان بار گران شد
خلخالهاشان قسمت غارت گران شد
با دست خود بر ساربان زیور ببخشند
خلخالها از جانب مادر ببخشند
از بسکه آنها دستشان را بسته بودند
دیگر ز هر چه سا

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 16:57
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی ( یک اربعین گذشته و زینب رسیده است ) *

2080
1

اشعار اربعین حسینی ( یک اربعین گذشته و زینب رسیده است ) یک اربعین گذشته و زینب رسیده است
بالای تربتی که خودش آرمیده است
یا ایها الغریب سلام ای برادرم
ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است
ازشهر شام کینه رسیده مسافرت
پس حق بده که چنین داغدیده است
احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است
در کربلا نسیم مدینه وزیده است
بر نیزه بودی و به سرم بود سایه ات
با این حساب کسی زینبت را ندیده است
این گل بنفشه های تن و چهره ی کبود
دارد گواه ، زینبتان داغدیده است
توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت
طعم فراق و غربت و غم را چشیده است
آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه
با آه می رود سکینه و خجلت کشیده است
این دختر شماست که خواستند کنیزیش ....
لکنت گرفته است و صدایش بریده است
نیزه نش

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 17:02
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی (چهل روزه ندیدمت ،نگو چرا جون بر لبم ) *

4910
16

اشعار اربعین حسینی (چهل روزه ندیدمت ،نگو چرا جون بر لبم   ) چهل روزه ندیدمت ،نگو چرا جون بر لبم
شاید نمی شناسی منو ،به اون خدا من زینبم
اگه کمونیم ،تو بوده ای جوونیم ،رفتی که پیرم
رسمش نبود داداش جونم، تو بری و من بمونم ،بذار بمیرم
غریب و بی کفن حسین
ما رو غریب که دیده اند، به اشکمون خندیده اند
به پای نیزه سرت، پیش چشام رقصیده اند
بگو که ناموس خدا، مگه کوچه بازاریه
غمی که پشتمو شکست، غم اَمانت داریه
یاس تو چیده شد، چه جور بگم با دست خود، با آه و گریه
قبری کوچیک کندم براش، ریختم خاک و یوآش یوآش، روی رقیه
غریب مادر یاحسین
دردم که تازیانه و، رخ سرخ و کبود نبود
دردم اینه که جای من ،محله یهود نبود
اَمون زقلب تیره شون، اَمون ز چشم خیر شون
سرگرمیشون کتک زدن،

  • سه شنبه
  • 28
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 08:11
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اشعار اربعین حسینی-(چل روز می شود كه شدم جبرئیل تو ) * علی اکبر لطیفیان

2168
2

اشعار اربعین حسینی-(چل روز می شود كه شدم جبرئیل تو  ) چل روز می شود كه شدم جبرئیل تو
ذبح عظیم گشتی و گشتم خلیل تو
چل روز می شود كه فقط زار می زنم
كوچه به كوچه نام تو را جار می زنم
چل روز می شود كه بدون توأم حسین
حالا پی نتیجه ی خون توأم حسین
چل روز می شود كه حسین همه شدم
حیدر شدم، حسن شدم و فاطمه شدم
مردم به جنگ نائبه الحیدر آمدند
در پیش من، تمام، به زانو در آمدند
آثار مرگ در بدنم هست یا حسین
پس روز اربعین منم هست یا حسین
آبی كه تر نكرد لب تشنه ی تو را
حالا نصیب خاك مزارت شده اخا
چل روز پیش بود همینجا سرت شكست
اینجا دل من و پدر و مادرت شكست
چل روز پیش بود به گودال رفتی و ...
از پشت، نیزه خوردی و از حال رفتی و ...
از تل زینبیه رسیدم كه وای وای
بال

  • یکشنبه
  • 26
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 17:16
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی( با زخم دل و زخم جبینی دیگر) *

1606
1

اشعار اربعین حسینی( با زخم دل و زخم جبینی دیگر) با زخم دل و زخم جبینی دیگر
با ناله و آه آتشینی دیگر
از ماتم خواهر تو باید جان داد
از راه رسیده اربعینی دیگر
با شیون و اشک و ناله بر می گردند
رفتند چو یاس و لاله بر می گردند
در قافله جای آفتابی خالی ست
افسوس که بی سه ساله بر می گردند
آن خیمه‌ی بی عمود را برپا کرد
یادی ز لب سوخته‌ی سقا کرد
در علقه رفته ست سکینه از هوش
انگار ضریح ماه را پیدا کرد
با ناله و شور و شین بر می گردد
با مویه‌ی زینبین بر می گردد
انگار پس از چهل غروب خونبار
امروز سر حسین بر می گردد
شاعر :یوسف رحیمی

  • دوشنبه
  • 27
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 11:48
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اشعار اربعین حسینی-( ای اذان پر از نماز حسین) * علی اکبر لطیفیان

2036

اشعار اربعین حسینی-( ای اذان پر از نماز حسین) ای اذان پر از نماز حسین
جا نماز همیشه باز حسین
نام سبزت ، اقامه ی زهرا
زندگی ات ادامه ی زهرا
مثل بیت الحرام، یا زینب
واجب الاحترام ، یا زینب
ذکر ایاک نستعین لبم
آیه های تو هم نشین لبم
حضرت مریم قبیله ی ما
آیة الله ِ ما، عقیله ی ما
ما دو آئینه ی مقابل هم
جلوه های پر از تکامل هم
بال یکدیگریم، در همه جا
تا خدا می پریم ، در همه جا

شاعر : استاد علی اکبر لطیفیان

  • دوشنبه
  • 27
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 11:57
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی( من که مأموریت خود را به سر آورده ام) *

1489

اشعار اربعین حسینی( من که مأموریت خود را به سر آورده ام) من که مأموریت خود را به سر آورده ام
خاطراتی تلخ از داغ سحر آورده ام
گوئیا یک عمر بود این اربعینی که گذشت
از شب مرگ یتیم تو خبر آورده ام
گوشوار دخترت را پس گرفتم از عدو
ارث دختر را سر قبر پدر آورده ام
دست و پایی زخم دیده، قامتی اندر رکوع
بهترین سوغات را من از سفر آورده ام
سجده ی شکری نمودم بهر دیدار سرت
یادگار از سجده ی خود زخم سر آورده ام
از کبوتر بچه هایی که کنارم بوده اند
یا اخا بنگر فقط یک مشت پر آورده ام
اولین بار است، قبرت را زیارت می کنم
قبر زهرا مادرم را در نظر آورده ام
شاعر : جواد حیدری

  • دوشنبه
  • 27
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 12:33
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی( خواهر نگو، خاکستر خواهر می آید) *

3460
2

اشعار اربعین حسینی( خواهر نگو، خاکستر خواهر می آید) خواهر نگو، خاکستر خواهر می آید
با کوهی از غم ، خسته و بی پر می آید
ای شاهد بر نیزه ی دربدری هام
چشم تو روشن ، صاحب معجر می آید
امروز یعنی با صدای «یا حسینم»
ته مانده ی جانم کنارت در می آید
ای بی کفن! ای بی سر و سامانی من
برخیز زینب را ببین با سر می آید
با دستباف مادر و گهواره و مشک
همراه من یک حلقه انگشتر می آید
یادت می آید با چه شکلی رفتم، اکنون
انگار اصلا یک کس دیگر می آید
از شهر بی شرم نگاه خیره سر ها
سقا کجایی؟ دختر حیدر می آید
شاعر : علیرضا لک

  • دوشنبه
  • 27
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 12:39
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی( ای همسفر قرار تو باور نکردنی است!) *

1369

اشعار اربعین حسینی( ای همسفر قرار تو باور نکردنی است!) ای همسفر قرار تو باور نکردنی است!
من، اربعین، کنار تو ، باور نکردنی است!
با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام
اینجا، سر مزار تو، باور نکردنی است!
بر روی سرخ هم سفرانت نگاه کن
این باغ لاله دار تو باور نکردنی است!
در زیر تازیانه به سر شد اسارتم
تا آمدم دیار تو باور نکردنی است!
من را ببین و مادر خود را نظاره کن
قدِّ کمان یار تو باور نکردنی است!
با آنکه دشمنت همه جا کرد غارتم
من قهرمان عرصه رزم اسارتم
آنان به قلب خون شده جز غم نذاشتند
چیزی برای خواهر تو کم نذاشتند
مهمان شام بودم و بر میزبانیم
یک لحظه چشم خویش روی هم نذاشتند
جز سنگ و تازیانه و سیلی و کعب نی
بر زخم های وا شده مرهم نذاشتند
وقتی که آست

  • دوشنبه
  • 27
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 12:45
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

قطعه و مفرد در باره اربعین * حسن ثابت جو

1726

قطعه و مفرد در باره اربعین علقم

افتان و خيزان مي‌رود هر كس به سوي مقصدي

او كيست با آب روان رو سوي علقم مي‌رود

تشنه

گفتم كه قاتل شايد از روي ترحّم آب داد

اما به روي قبر تو ديدم نوشته تشنه‌اي

شاعر : حسن فطرس

  • دوشنبه
  • 27
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:05
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
 حسن ثابت جو

رباعی درباره ی اربعین (حديثِ راز ) * حسن ثابت جو

2411
2

رباعی درباره ی اربعین (حديثِ راز ) حديثِ راز

جانم به لب بيا كه ندارم دگر نياز

آهي كه بر مزار برادر كنم فراز

نامحرمي اگر كه نبودش ميان ما

عالم پر از شراره شدي با حديثِ راز

شاعر : حسن فطرس

  • دوشنبه
  • 27
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:12
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

اشعار اربعین حسینی(ای غایب از نظر، نظری کن به خواهرت ) *

1831

اشعار اربعین حسینی(ای غایب از نظر، نظری کن به خواهرت ) ای غایب از نظر، نظری کن به خواهرت
زینب نشسته بر سر قبر مطهرت
یک اربعین گذشته ولی زنده ام هنوز
قامت خمیده آمده سرو صنوبرت
نشناختی مرا ز پس این چروکها
من زینب توام ز چه رو نیست باورت
لیلاست این که خیمه زده زیر پای تو
بار دگر بگو که اذان گوید اکبرت
این زن که لطمه می زند این گونه بر خودش
او کیست؟ نجمه است عروس برادرت
آقا! سکینه جمله ی اشکش سؤالی است
یعنی کجاست قبر علمدار لشگرت ؟
در کربلا هنوز زنی گریه می کند
زینب کش است ناله ی محزون مادرت
پیغمبری نما و دو دستت برون بیار
از دست من بگیر بقایای دخترت
ای پیکری که زخم تنت بی شماره بود
آورده ام برای تو ته مانده ی سرت
بگرفتم از امام زمان حُکم نبش قبر
تا

  • دوشنبه
  • 27
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 12:49
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد