گریه ها من را به یادِ کربلا انداخته
یادِ داغِ دخترِ خیرالنّساء انداخته
در میانِ صوتِ تکبیر و هجومِ دشمنان
یک نفر آتش میانِ خیمه ها انداخته
معجرِ افتاده ی یک زن میانِ شعله ها
در میانِ دختران هول و ولا انداخته
آنقَدَر فریاد زد زینب که آن فریادها
تارهای صوتی اش را از صدا انداخته
یک سپاه از نیزه و یک عده هم خنجر به دست
عضو از عضوِ حسینش را جدا انداخته
تیرهای حرمله کارِ خودش را کرده و
چشمهای ساقی از شور و صفا انداخته
دختری گر قامتش خم گشته و مویش سپید
حق بده ! دیده که بابا دست و پا انداخته
ضربه لازم نیست حتّی موجِ طبلِ دشمنان
رأسِ این شش ماهه را از نیزه ها انداخته
بی قراری می کند زینب که آن سو دشمن
- یکشنبه
- 29
- تیر
- 1393
- ساعت
- 12:46
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار












