کربلا روی زمین بود و جهان آشفته بود
در مدار غم هزاران کهکشان آشفته بود
جبرئیل آسیمه سر از عرش می آمد به فرش
بین توفان مصیبت موکنان آشفته بود
گرگ و میش آسمان بود و نبرد شعله ها
در گذار لحظه ها نبض زمان آشفته بود
رنگ صورت های گریان، نیلی و سرخ و کبود...
از پس باران خون، رنگین کمان آشفته بود!
چشم غیرت از فراز نیزه ها خون می گریست
از غم جانسوز گیسوی زنان آشفته بود
ذره ذره موج خون، خورشید را بلعید و رفت
در غروبی سرخ، دریا بی کران آشفته بود
شاعر : سید محمد بابا میری
- چهارشنبه
- 7
- آبان
- 1393
- ساعت
- 13:12
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار









