ذوالجناح آمد
ذوالجنـاح آمـد ، بابا نیامـد
عمه جان دیگر ، صبرم سرآمـد
خون شده قلبم ، از این پیآمـد
عمه جانم ، مهربانم ، ذوالجناح آمد ، بابا نیامد بابا نیامد
ای آه و واویـلا آمد فـرس تنها
برگشته با غم ها ای عمـه کو بابا
ذوالجناح دیدم ، بی سوار آمد
شیهـه زن اما ، خون نگار امد
بر زمین سر را ، می زند هردم
عمه فهمیـدم ، غم به بار آمد
عمه جان بنگـر ، حال زارم را
غرق خون دیدم ، اسب یارم را
یال او پُرخون ، دیدگان محزون
ای خدا کشتند ، غمگسارم را
ذوالجنـاح آمـد ، بابا نیامـد
عمه جانم ، مهربانم ، ذوالجناح آمد ، بابا نیامد بابا نیامد
ای آه و واویـلا آمد فـرس تنها
برگشته با غم ها ای عمـه کو بابا
آمـده تنـهـ
- یکشنبه
- 18
- شهریور
- 1397
- ساعت
- 12:40
- نوشته شده توسط
- سجاد