شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

غزل امام زمان(عج) -( دلیل شعر من، محض غزل برقع بزن بالا ) * جواد اسلامی

2417
1

غزل امام زمان(عج) -( دلیل شعر من، محض غزل برقع بزن بالا ) دلیل شعر من، محض غزل برقع بزن بالا
که طبعم یک هجا بر دامن چشمت کند لالا
خلل در رونق نازت نیفتد - ماه پیشانی
غزل بی حضرت چشمت مباد - آتش قد و بالا
کجایی ای پریشانی سکر انگیز شبهایم؟
خیال آمدن داری، چرا فردا ؟ همین حالا
برقصان پلک و در فتح دلم بشتاب روشن تر
«چو دزدی باچراغ آید، گزیده تر بَرَد کالا»
چه پاسخ می دهی خورشید کنعانی، بلی یا نه؟
چه نجوا می کنی ای ماه اعرابی، نعم یا لا؟
قصور از سمت اعجاز قوافی می رسد ـ یعنی -
تو را با مثنوی باید سرودن، حضرت والا

شاعر : جواد اسلامی

  • چهارشنبه
  • 28
  • اسفند
  • 1392
  • ساعت
  • 05:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

غزل امام زمان(عج) -( چشمی بچرخان تا پیام دیگری باشد ) *

2015
2

غزل امام زمان(عج) -( چشمی بچرخان تا پیام دیگری باشد ) چشمی بچرخان تا پیام دیگری باشد
پایی بکوبان! تا قیام دیگری باشد
باور مکن در سینه ی ما بعد از آن فریاد -
جز سوختن هرگز نظام دیگری باشد
سخت ست، ای شیرین ترین تسبیح! تلخی را -
بشناسی و شهدت به کام دیگری باشد
امروز ما را خوار می خواند جهان شاید
فردا به فکر اتّهام دیگری باشد
با یازده پیمانه، تکلیف زمین گیج ست
شک نیست، در میخانه جام دیگری باشد
خورشیدهای خانه ات را ای زمین بشمار
تا روشنت گردد امام دیگری باشد
شاید اگر آیینه ها را خوب بشناسی
بعد از حَسَن، حُسن ختام دیگری باشد

  • چهارشنبه
  • 28
  • اسفند
  • 1392
  • ساعت
  • 06:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

شعر فراق امام زمان(عج) -( هرکه بی دل نشود محرم جانان نشود ) * قاسم نعمتی

2975
8

شعر فراق امام زمان(عج) -( هرکه بی دل نشود محرم جانان نشود ) هرکه بی دل نشود محرم جانان نشود
آنکه سرگشته یار است پریشان نشود
لقمه نان تو غلامان همه منا سازد
ورنه هر دلشده ای حضرت سلمان نشود
نه دلم ، دارو ندارم ز غم هجر تو سوخت
جز به دستان تو این سوخته درمان نشود
«جابر العظم کسیری» دل ما را دریاب
نقص این عمر به جز وصل تو جبران نشود
گنهم دیدی و یک بار به رویم نزدی
وای بر حال غلامی که پشیمان نشود
ترسم این است و بدانم که سرم می آید
من بمیرم شب هجران تو پایان نشود
عرضه ی عشق کنم محضرت ای محبوبم
سِرّ این غربت خود را ، ز چه عنوان نشود؟
بر تسلای دل هرچه غریب وطن است
هیچ ذکری به خدا ذکر «حسین جان» نشود

شاعر : قاسم نعمتی

  • سه شنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 رضا رسولی

رباعی امام زمان(عج) -( گفتم که جمعه ، سال جدید می کنی ظهور ) * رضا رسولی

2925
9

رباعی امام زمان(عج) -( گفتم که جمعه ، سال جدید می کنی ظهور ) ای منـجـی تمـامـی دنیـا نیـامـدی ...
تنـهـاتـریـن مسـافـر زهـرا نـیــامـدی ...
گفتم که جمعه ، سال جدید می کنی ظهور
این جمعه هم گذشت ، آقا نیامدی ...

شاعر : رضا رسولی

  • سه شنبه
  • 5
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 13:49
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمد فردوسی

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بی تو بهار ما همان فصل خزان است ) * محمد فردوسی

3015
5

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بی تو بهار ما همان فصل خزان است ) بی تو بهار ما همان فصل خزان است
باد بهاری شعله ی آتشفشان است
در جاده ایم و پای رفتن را نداریم
بار فراق تو به دوش ما گران است
عمری گذشت و رنگ ساحل را ندیدیم
از بس که این دریای هجران بی کران است
نشکست بغض انتظار ... اشکی نیامد
در چشم، خار و در گلو هم استخوان است
گر چه بدیم آقا مگر ما دل نداریم؟
فیض تماشای تو سهم دیگران است
حق داری اصلاً رو بگردانی تو از ما
زیرا دل ما جای عشق این و آن است
اوضاع درهم برهم آلودگان را
وقتی که می بینی چه حاجت بر بیان است
مردم همه دنبال عیش و نوش خویشند
هر کس که می بینی به یک جایی روان است
مردم! بترسید از عذاب ناگهانی
وای از عذابی که هجومش ناگهان است
عید و خوش آمد گوی

  • چهارشنبه
  • 6
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

دو بیتی امام زمان(عج) -( تاریخ به حول محورت می گردد ) * حسنا محمدزاده

1939
3

دو بیتی امام زمان(عج) -( تاریخ به حول محورت می گردد ) تاریخ به حول محورت می گردد
پرواز به دنبال پرت می گردد
خورشیدی و آسمان به تو محتاج ست
هر روز زمین دور سرت می گردد

شاعر : حسنا محمدزاده

  • چهارشنبه
  • 6
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 14:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

دو بیتی امام زمان(عج) -( ما خنجری از رو به خیانت بستیم ) * هدیه ارجمند

2182
2

دو بیتی امام زمان(عج) -( ما خنجری از رو به خیانت بستیم ) ما خنجری از رو به خیانت بستیم
با خوب و بد زمانه چون همدستیم -
پایش برسد مطمئنم آقا جان
از مردم کوفه بی وفاتر هستیم

شاعر : هدیه ارجمند

  • چهارشنبه
  • 6
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 14:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل امام زمان(عج) -( کجای وسعتی از آفتاب گردان ها ) * محمد حسین انصاری نژاد

2118
2

غزل امام زمان(عج) -( کجای وسعتی از آفتاب گردان ها ) کجای وسعتی از آفتاب گردان ها
نشسته ای به تماشای ما پریشان ها؟
کجای این شب مهتاب می زنی لبخند
به روی مزرعه ی آفتاب گردان ها
چقدر عقربه هاشان به سمت خانه ی توست
به وقت شرعی خورشیدی ات گل افشان ها!
شهید باغ اشارات چشم های تواند
که مانده‌اند در اوصافشان غزل خوان ها
تمام جاده چراغانی نفس هایت
پر از ورق ورق اردیبهشت، گلدان ها
زمین قلمرو گل های آفتابی توست
زمان پر از هیجان شکوفه باران ها
دوباره دست تکان می دهی به سمت بهار
دوباره شور شگفتی ست در نیستان ها
کنار تپّه ی نرگس مسافری می خواند
خوش ست با تو تماشای گل به دامان ها
ولی مضایقه کرد آسمان تبسّم را
نمانده بوی کبوتر به زیر ایوان ها
درا که تفرقه تعطی

  • چهارشنبه
  • 6
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 15:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

دو بیتی امام زمان(عج) -( از دلهره ای که مثل قلبم داری ) * مهدی فرجی

1847
3

دو بیتی امام زمان(عج) -( از دلهره ای که مثل قلبم داری ) از دلهره ای که مثل قلبم داری
یک شب به دلم برات شد غم داری
من منتظر یک نفرام امّا تو -
یک سیصد و سیزده نفر کم داری

شاعر : مهدی فرجی

  • چهارشنبه
  • 6
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 15:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل امام زمان(عج) -( ای انتظار جاری ده قرن تا هنوز ) * سید محمد جواد شرافت

2036
4

غزل امام زمان(عج) -( ای انتظار جاری ده قرن تا هنوز ) ای انتظار جاری ده قرن تا هنوز
بی تو غروب می شود این روزها هنوز
امّا هنوز چشم جهانی به راه توست
این جمعه آه می رسی از راه یا هنوز؟
با اشتیاق رؤیت تو رو به آسمان
هر چشم خیره است ولی ابرها هنوز...
باران پاک رحمتی و خاک می کِشد -
هر لحظه انتظار نزول تو را هنوز
تو وعده ی خدایی و جاری ست یاد تو
در خواهش مکرّر هر ربّنا هنوز
در انتظار جمعه ی تو ندبه می کند -
«ناحیه ی مقدسه» ی کربلا هنوز

شاعر : سید محمد جواد شرافت

  • پنج شنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 05:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل امام زمان(عج) -( تکلّم های لفظ آمیز گیسوی پریشانی ) * هادی خورشاهیان

1919
2

غزل امام زمان(عج) -( تکلّم های لفظ آمیز گیسوی پریشانی ) تکلّم های لفظ آمیز گیسوی پریشانی
مرا برده ست تا چینی در الفاظ خراسانی
شباهنگی که می خواند نمی داند چه خواهد شد
نمی داند که آبادی ست در آهنگ ویرانی
خدا را می پرستم در شهود شیوه ی شرقی
خدا را می پرستم در شهود شیوه، پنهانی
ولی گیسوی کفر آمیز تو از پرده بیرون شد
ستایش های گیسویت به آن رسمی که می دانی
به آن رسمی که می دانی کمی از پرده بیرون شد
مبادا حرکت لب را رسانم تا پشیمانی
مبادا از پشیمان بودنم الکن شود الفاظ
مبادا با نگاهی این جسارت را بترسانی
همیشه با تو ای لفظ تکلّم های شرقی تر!
همیشه با تو می مانم تو هم با عشق می مانی؟
پس از تو کافری از شیوه ی شرمم مسلمان شد
و حالا مانده با الفاظ من شرم از

  • پنج شنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 08:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل امام زمان(عج) -( وقتش شده بیایی و شب را سحر کنی ) * علی اکبر حائری

2848
6

غزل امام زمان(عج) -( وقتش شده بیایی و شب را سحر کنی ) وقتش شده بیایی و شب را سحر کنی
وقتش شده نگاه به این در به در کنی
وقتش شده که با نظری از کرامتت
درمان درد این همه بی بال و پر کنی
وقتش شده که با عَلَم فاطمه مدد
آیی و زنده یاد نبرد قمر کنی
وقتش شده که با قدم پر ز برکتت
از کوچه و محلّه ی ما هم گذر کنی
وقتش شده که با همه ی مهربانیت
با این دل سیاه و پر از درد، سر کنی
در شام تار فسق و فجور و هوای نفس
وقتش شده بیایی و شب را سحر کنی

شاعر : علی اکبر حائری

  • پنج شنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 13:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل امام زمان(عج) -( ای رفته کم‌ کم از دل و جان، ناگهان بیا ) * فاضل نظری

3990
7

غزل امام زمان(عج) -( ای رفته کم‌ کم از دل و جان، ناگهان بیا ) ای رفته کم‌ کم از دل و جان، ناگهان بیا
مثل خدا به یاد ستم دیدگان بیا
قصد من از حیات، تماشای چشم توست
ای جان فدای چشم تو، با قصد جان بیا
چشم حسود کور، سخن با کسی مگو
از من نشان بپرس ولی‌ بی نشان بیا
ایمان خلق و صبر مرا امتحان مکن
بی‌ آن که دلبری کنی از این و آن بیا
قلب مرا هنوز به یغما نبرده ای
ای راهزن دوباره به این کاروان بیا

شاعر : فاضل نظری

  • پنج شنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 14:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل امام زمان(عج) -( هزار آیینه می روید، به هر جا می نهی پا را ) * منصوره نیک گفتار

3077
4

غزل امام زمان(عج) -( هزار آیینه می روید، به هر جا می نهی پا را ) هزار آیینه می روید، به هر جا می نهی پا را
همین قدر از تو می دانم: هوایی کرده ای ما را
سحر می لغزد از سر شانه هایت تا بیاویزد
به گرد بازوانت باز، بازوبند دریا را
میان چشم هایت دیده ام قد می کشد باران
وَ اندوهی که وسعت می دهد بی تابی ما را
شمردم بارها انگشتهایم را، بگو آیا -
از اول بشمرم بر روی چشمم می نهی پا را؟
من از طعم دو بیتی های باران خورده لبریزم
کنار اشک هایم می شود آویخت دریا را
شب و آشفتگی با دستهایت می خورد پیوند
زمین گم می کند در شیب سرگردانیّت ما را
تمام راه پُر می گردد از آوای سرشارت
وَ باران می تکاند اشتیاق اطلسی ها را

شاعر : منصوره نیک گفتار

  • پنج شنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 14:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( وای اگر طبع من به کار بیفتد ) * جعفر ابوالفتحی

1916
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( وای اگر طبع من به کار بیفتد ) وای اگر طبع من به کار بیفتد
جان و دلم بهرش از قرار بیفتد
کعبه ی حق می شود دل من اگر که
گردش چشمش در این مدار بیفتد
سرمه ی این پلک دیده خاک ره اوست
کاش کمی روی آن غبار بیفتد
آن گل بلبل سِتانِ عرصه ی مستان
کاش نگاهش به روی خار بیفتد
شاه کرم در ره شکار صباحش
کاش گذارش به این ندار بیفتد
کاش روی قبر من قدم بزند تا
سایه ی مویش بر این مزار بیفتد
کاش که زهرا دعا کند ز ته قلب
فصل ظهورش در این بهار بیفتد

شاعر : جعفر ابوالفتحی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمود ژولیده

شعر امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه -( این روزها نوای دلم مادری تر است ) * محمود ژولیده

3196
8

شعر امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه -(  این روزها نوای دلم مادری تر است ) این روزها نوای دلم مادری تر است
هركس كه یار من بشود یار حیدر است
گاهی شما شبیه به من گریه می كنید
در فاطمیه اشك شما فاطمی تر است
ای صاحبان ناله خدا خیرتان دهد
سوز شما هماره تسلّای مادر است
در خیمه ام اقامه ، عزایش كه می كنم
مهمانِ روضه ام ز علی تا پیمبر است
یاد شكسته پهلوی او می كُشد مرا
زهرا فرشته ای است كه بی بال و بی پر است
تا گریه می كنم كه چرا قامتش خمید
احساس می كنم كه چنان سایه بر سَر است
آری خودش تسلّیِ غمدیدگان شود
با اینكه چشم پر گُهرم حوض كوثر است
هرگاه یاد درد دل مجتبی كنم
اسرار او به پیش نگاهم مُصَوّر است
مادر! هنوز خیمه نشینِ تو مانده ام
گویی هنوز معركۀ كوچه و در است
ای مادرم! دع

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 12:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه -( ببین که نامه سیاهم بیا امام زمان ) * سید محمد میر هاشمی

3176
2

شعر امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه -( ببین که نامه سیاهم بیا امام زمان ) ببین که نامه سیاهم بیا امام زمان
اسیر دست گناهم بیا امام زمان
بدون ذکر تو هیچم ، خرابه ی عدمم
تمام عمر تباهم ، بیا امام زمان
ثمر ز ناله ندارم و حاصلی از اشک
اثر نمانده به آهم بیا امام زمان
ز راه پاک شهیدان ، نرفته جا ماندم
غریب گم شده راهم بیا امام زمان
هنوز در ته قلبم امید باقی هست
در انتظار نگاهم بیا امام زمان
خدا کند که رسانی به فاطمیه دلم
دهی به روضه پناهم بیا امام زمان
اگر چه روسیهم فاطمیه ای هستم
بیا و باش گواهم بیا امام زمان
برای آنکه دوباره مرید تو گردم
مدد ز فاطمه خواهم بیا امام زمان

شاعر : سید محمد میر هاشمی

شاعر : سید محمد میر هاشمی

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 12:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه -( کشتی دل به گل نشست بیا ) * محمد ناصری

2568
4

شعر امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه -(  کشتی دل به گل نشست بیا ) کشتی دل به گل نشست بیا
تکه تکه شد و شکست بیا
مثل آبی که در کف دست است
دینمان می رود ز دست بیا
در زمین بیشتر ز هر عصری
قحطی آدم آمدست بیا
همۀ این قبیله دور از تو
می شود قوم بت پرست بیا
چهارده قرن می شود آقا
مادرت چشم بر در است بیا ...

شاعر : محمد ناصری

  • شنبه
  • 9
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 12:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه -( دلم در هوای شما بود کاش ) * محمد بیابانی

3000
4

شعر امام زمان(عج)-مناجات فاطمیه -( دلم در هوای شما بود کاش ) دلم در هوای شما بود کاش
سرم خاک پای شما بود کاش
نه تنها فقط خاک پای شما
که گرد عبای شما بود کاش
شده قلب من خانۀ این و آن
در این خانه جای شما بود کاش
کس دیگری را پرستیده ام
خدایم خدای شما بود کاش
هوایی که با آن نفس میکشم
هوای سرای شما بود کاش
به لب ها کنار دعاهایمان
کمی هم دعای شما بود کاش
نگاهم به دستان بی دست هاست
نگاهم گدای شما بود کاش
شب جمعه ای در جوار خودت
دلم کربلای شما بود کاش
و این روزها در غم مادر از
عزادارهای شما بود کاش
قیامت دلم حسرت از این خورد
که وقف عزای شما بود کاش

شاعر : محمد بیابانی

  • دوشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 07:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر فراق امام زمان(عج) -( هوای کهنه ی این شهر تازه دم کرده ) * سید محمد میر هاشمی

2660
1

شعر فراق امام زمان(عج) -( هوای کهنه ی این شهر تازه دم کرده ) هوای کهنه ی این شهر تازه دم کرده
گناهکاریمان تنزل النقم کرده
ظلمت نفسی ما را شنید دلبر و گفت :
امان ز نفس کسی که به خود ستم کرده
به شوق یوسف اگر چشم مان چو یعقوب است
هنوز گریه به درد فراق کم کرده
چه می شود سحری دیده بارد و بیند
کریم ، بارش باران به ما کرم کرده
ای آسمان ز چه گشتی بخیل ؟ پر وا کن
گناه کرده اگر شیعه ، توبه هم کرده
به توبه های محرم قسم که شوق ظهور
فدائیان تو را با تو هم قسم کرده
محرم آمد و غم شد فزون تر و دیدم
کتیبه ای هوس شعر محتشم کرده
دوباره چادر مشکی وصله دارش را
زنی برای پسر بچه اش علم کرده
هوای کرب و بلا جان تازه ام داده
دل حزین مرا راهی حرم کرده
امام عشق و محبت ، خدا کند بی

  • یکشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 06:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

شعر مناجات امام زمان(عج) -( وقتي در اين طريق دويدن به من رسيد ) * علی اکبر لطیفیان

2496
4

شعر مناجات امام زمان(عج) -( وقتي در اين طريق دويدن به من رسيد ) وقتي در اين طريق دويدن به من رسيد
بين ِ همه تو را طلبيدن به من رسيد
از راه هر زمان كه رسيدي به من برس
حالا كه قرعه ي نرسيدن به من رسيد
اين اشكهايِ ريخته ارزان تمام نشد
پروانه سوخت تا كه چكيدن به من رسيد
در عشق سرزنش به زليخا مقام داشت
خيري از اين كنايه شنيدن به من رسيد
تسبيح ِ تو اگرچه به خوبان رسيده است
شب تا به صبح زوزه كشيدن به من رسيد
وقتي بنا نداشتم از خويش بگذرم
اين جانماز آب كشيدن به من رسيد
من بي كلاف بر سر ِ بازارت آمدم
لطفت زياد بود و خريدن به من رسيد
تو از ازل بگير بيا تا زمانِ ما
عشقت قديمي است جديداً به من رسيد
ميبيني ام هنوز نميبينمت هنوز
ديدن به تو رسيد و نديدن به من رسيد

شاعر

  • یکشنبه
  • 17
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 12:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 اسماعیل شبرنگ

شعر مناجات امام زمان(عج) -( حرف از غروب جمعه شد و مرز غم شکست ) * اسماعیل شبرنگ

2363
3

شعر مناجات امام زمان(عج) -( حرف از غروب جمعه شد و مرز غم شکست ) حرف از غروب جمعه شد و مرز غم شکست
کهنه غرور کاغذ و بغض قلم شکست
مانند هفته های گذشته زبان گرفت ...
جمعه شد و نیامد و دل باز هم شکست
هرشب دلت شکست و دل ما ترک نخورد!!
شرمنده ایم از اینکه دل ِ مرده کم شکست
لبخند بر لبان تو دیگر حرام شد
از لحظه ای که حرمت بیت الکرم شکست
با دیدن شکستن پهلوی یاس شهر
آقا دل شکسته ی تان دم به دم شکست
باناله دم گرفت ... زمین خورده کودکی
باضربه ی غلاف ... پر مادرم شکست
این آتشی که در وسط خانه گُر گرفت
روزی به دست آن دل اهل حرم شکست
ناحیه ی مقدسه گویاست ... قلب تو
با روضه های ساقی و مشک و علم شکست
امشب به روی خاک مدینه نشسته ای
مرثیه خوان مادر پهلو شکسته ای

شاعر : اسما

  • دوشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 07:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 اسماعیل شبرنگ

شعر مناجات امام زمان(عج) -( دلخوشی بی تو محال است ... کجایی آقا؟!! ) * اسماعیل شبرنگ

2441
6

شعر مناجات امام زمان(عج) -( دلخوشی بی تو محال است ... کجایی آقا؟!! ) دلخوشی بی تو محال است ... کجایی آقا؟!!
بر لبم " سین " سوال است ... کجایی آقا؟!!
گفتم امروز سراغ دل ما می آیی
دومین جمعه ی سال است ... کجایی آقا؟!!

شاعر : اسماعیل شبرنگ

  • دوشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 07:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید محمد میرهاشمی

غزل امام زمان(عج) -( باز در گوشه ی غربت نفسم می گیرد ) * سید محمد میرهاشمی

2909
2

غزل امام زمان(عج) -( باز در گوشه ی غربت نفسم می گیرد  ) باز در گوشه ی غربت نفسم می گیرد
سینه تنگ است برایت نفسم می گیرد
بی جواب است سوالم ... به شهیدان برسم ؟
باز از هق هق حسرت نفسم می گیرد
چه شد اینسان به بدی دست رفاقت دادم ؟
نالم از شدت حیرت نفسم می گیرد
دیشب از حنجره ی خسته ی من خون می ریخت
بسکه کردم ز تو صحبت نفسم می گیرد
نیست در حلقه ی ذکر تو مرا تاب حضور
چونکه از ذکر مصیبت نفسم می گیرد
عاقبت یاد غمت قاتل این جان گردد
گاه یادت ، ز حرارت نفسم می گیرد
بی تو در حیطه ی این شهر نفس آلوده
یاس خوشبوی ولایت نفسم می گیرد

شاعر : سید محمد میرهاشمی

  • دوشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 07:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید محمد میرهاشمی

غزل امام زمان(عج) -( به کوی دوست رسیدن چه لذتی دارد ) * سید محمد میرهاشمی

1982
3

غزل امام زمان(عج) -( به کوی دوست رسیدن چه لذتی دارد ) به کوی دوست رسیدن چه لذتی دارد
شراب عشق چشیدن چه لذتی دارد
کبوتران حرم با ترانه می گویند :
ز دام و دانه رهیدن چه لذتی دارد
پس از طواف دل انگیز خیمه ی سبزش
فراق یار ندیدن ، چه لذتی دارد ؟!
به غیر درد ، طلب از طبیب جان نکنیم
که درد عشق کشیدن چه لذتی دارد
سحر قرائت او را شنیده ای یا نه ؟
کلام نور شنیدن چه لذتی دارد
به جان دوست ، به صبح قیامت ای یاران
پی نگار دویدن چه لذتی دارد
چو یار هست کنارم ، جنان نمی خواهم
دل از بهشت بریدن چه لذتی دارد

شاعر : سید محمد میرهاشمی

  • دوشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 07:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید محمد میرهاشمی

غزل پندیات ، فاطمیه -( فدائیان ولایت شعارشان این است ) * سید محمد میرهاشمی

3038
4

  غزل پندیات ، فاطمیه    -(      فدائیان ولایت شعارشان این است ) فدائیان ولایت شعارشان این است
" که : مرگ سرخ ، به از زندگی ننگین است "
نماز و روزه و حج و زکات جای خودش
مرا مودت یاران حضرتش دین است
به فقر خویش بنازد ، گدای دولت دوست
که رزق فقر به از سفره های رنگین است
عنان بندگی ازکف مده به خود خواهی
که پیروی ز هوا شیوه ی سلاطین است
مس وجود به کین و حسد چه آلودن ؟
دلی که وقف امامش نگشته مسکین است
شکایتی مکن از جور این زمانه ی تلخ
دلا به پای ولی ، جام زهر شیرین است
ز آشنا و غریبه ، نصیب ما درد است
شمیم یاد تو بر سوز سینه تسکین است
بترس ، خدعه گر ، از آه سینه ی مظلوم
امام منتظران ، راحم المساکین است
لباس نور به تن کن ، به خیمه اش رو کن
حریم پاک ، چه جای وجود

  • دوشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 07:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید محمد میرهاشمی

غزل امام زمان (عج) -( وقتی شکست شیشه ی عمر وصال من ) * سید محمد میرهاشمی

2131
1

غزل امام زمان (عج)  -( وقتی شکست شیشه ی عمر وصال من  ) وقتی شکست شیشه ی عمر وصال من
زد آسمان ، قرعه ی هجران به فال من
شکوه کنم اگر ز تو رزقم حرام باد
خون دلی که می خورم از غم ، حلال من
تو همنوای خسته دلان بودی آن زمان
وقتی کسی نبود کمی فکر حال من
کیشم مکن ز خویش ، ز من پر زدم مخواه
محتاج بام کوی تو گردیده بال من
ای چشمه ها که آینه ی ماه می شوید
عکس جمال اوست در اشک زلال من
تیر نگاه چشم سیاه تو کافی است
با تیغ ابروان مکن عزم قتال من
نام آوران قسم به عشق ، که این افتخار بس
سینه زنم ، کبودی سینه مدال من

شاعر : سید محمد میرهاشمی

  • دوشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 07:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

غزل امام زمان (عج) -( دل که شد سائل تو فخر به عالم دارد ) * سید محمد میر هاشمی

2409
6

غزل امام زمان (عج) -( دل که شد سائل تو فخر به عالم دارد  ) دل که شد سائل تو فخر به عالم دارد
تیره بخت آنکه دلش حب تو را کم دارد
چهره ای که سحر از یاد تو پر اشک شود
برگ آلاله ی عشق است که شبنم دارد
جهل و غفلت نتواند که اسیرش سازد
آنکه نذر فرجت ذکر دمادم دارد
دل ما در شب هجران تو به گریه خوش است
زخم این درد بجز اشک چه مرهم دارد ؟
همه ی عمر به رنج و غم و مهجوری رفت
عشق جان بخش تو ایام خوشی هم دارد ؟
هر که شد منتظر منتقم فاطمیان
در حسینیه ی دل شور محرم دارد
محفل روضه ی ما بی تو چه ارزش دارد ؟
روضه ی بی تو گل عشق عجب غم دارد !

شاعر : سید محمد میر هاشمی

  • دوشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 07:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 سید محمد میرهاشمی

غزل امام زمان(عج) -( حیف از حریم توست که من زائرش شوم ) * سید محمد میرهاشمی

2413
2

غزل امام زمان(عج) -( حیف از حریم توست که من زائرش شوم  ) حیف از حریم توست که من زائرش شوم
حیف از جمال توست که من ناظرش شوم
ای خادمی کوی تو برتر ز سلطنت
حیف از غلام توست که من چاکرش شوم
از من مخواه پا بکشم از سرای تو
چیزی طلب نمای که من قادرش شوم
حتی اگر غریب بماند ظهور دوست
حیف از سپاه اوست که من ناصرش شوم
وای از کمی چو من که به بازار معرفت
قربان لطف و معرفت وافرش شوم
چشمان مست دوست خراباتی ام کند
این لطف خاص اوست ، چسان کافرش شوم ؟
در هرم اشتاق دمی بین محفلش
سوزد اگر وجود مرا شاکرش شوم
یا رب مدد به ناله ی مضطر کربلا
در ببین شور سینه زنان زائرش شوم

شاعر : سید محمد میرهاشمی

  • دوشنبه
  • 18
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 07:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر فراق امام زمان(عج) -( آماده می شوم که مهیا کنی مرا ) * مسعود اکثیری

2968

شعر فراق امام زمان(عج) -(  آماده می شوم که مهیا کنی مرا ) آماده می شوم که مهیا کنی مرا
در گوشه ای ز قلب خودت جا کنی مرا
گر قول می دهی که خودت حل کنی دگر
عیبی ندارد اینکه معما کنی مرا
آه مرا کشیده تر از این مخواه چون
باید شبیه خط معلی کنی مرا
در این هوای سرد چه سوزی گرفته ام
کافی ست بین دست خودت ها کنی مرا
من ساحلم وَ دور ز اعماق لطف تو
ای کاش مثل پهنه ی دریا کنی مرا
این منتهای خواهش من باشد از تو که
مثل خودت بیایی و آقا کنی مرا
دیگر به هر طریق و سیاقی که می شود
آماده می شوم که مهیا کنی مرا

شاعر : مسعود اکثیری

شاعر : مسعود اکثیری

  • سه شنبه
  • 19
  • فروردین
  • 1393
  • ساعت
  • 12:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد