شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

مناجات امام زمان(عج) -( ای کاش بودی نازنین وقتی که بیخود می شدم از درد! ) *

1056
1

مناجات امام زمان(عج) -( ای کاش بودی نازنین وقتی که بیخود می شدم از درد!  ) ای کاش بودی نازنین وقتی که بیخود می شدم از درد!
هر لحظه می خواندم تو را، پردیس من! از این سفر برگرد!
همچون تبسم بر لب جوبار دل بودم سحرگاهان
پاییز تلخ دوری ات بر سینه ام پاشیده مرگی سرد
جانم چکید از چشم این ابری که می چرخد در این وادی
آواز رنجورم ندارد همدمی جز بغض یک شبگرد
پیدا و پنهان همین یک لحظه از بودن، همین مرداب
شد تلخکامی در نهفت جان این مردان صد آورد
ای کاش بودی تا ببینی بعد از این ده قرن پاییزی
این آسمان خسته هم از درد چشمان زمین تب کرد
در ساحل امن تو بودن آرزویی دیر و گلرنگ است
دریا ندا سر داده دیدار تو را، ای نازنین! برگرد

  • پنج شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

مناجات امام زمان(عج) -( وقتی رمضان می چکد از چشم عقیق ات ) *

2910

مناجات امام زمان(عج) -( وقتی رمضان می چکد از چشم عقیق ات ) وقتی رمضان می چکد از چشم عقیق ات
پیداست که می نوشی و میخانه رفیق ات!
با کعبه ی چشمان تو احرام شگفتی است
دستان تو زمزم و دلی هست غریق ات!
در دامن گل بوی تو پیچیده سحرگاه
تا خانه ی خورشید کشیده ست بریق ات
این باغچه را شور تو آتش به جگر زد
جاری است در این « باغ خدا » روح حقیقت
در آتش ققنوس فقط آینه از توست
در شعله چه گوییم بجز عشق رهیق ات؟
بر سینه بزن تیر و بزن خنجر و شمشیر
صد بوسه بر آن تیر و بر آن چشم دقیق ات!
این حلقه همان حلقه ی پاکی است که خورشید
از تابش آن آمده تا ظهر عقیق ات!

  • چهارشنبه
  • 19
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( یا سر سجاده در محراب دستم را بگیر ) *

3764
0

شعر مناجات امام زمان(عج) -(  یا سر سجاده در محراب دستم را بگیر ) یا سر سجاده در محراب دستم را بگیر
یا بیا و لحظه ای در خواب دستم را بگیر
کوچه تاریک است و راه خانه را گم کرده ام
در سیاهیهای بی مهتاب دستم را بگیر
زندگی دارد مرا می بلعد اما چاره نیست
غرق خواهم شد در این گرداب دستم را بگیر
ماهی ام ، تنگ بلورم بار دیگر هم شکست
باز هم با کاسه ای پر آب دستم را بگیر
بچه بودم خوب یادم هست یک شب روضه را
پیر مردی داد زد ارباب دستم را بگیر
نذر کردم اصفهان تا سامرا این ذکر را
مرد پنهان در دل سرداب دستم را بگیر
دست هرکس را گرفتن دارد آدابی ولی
عاشقت هستم تو بی آداب دستم را بگیر

  • چهارشنبه
  • 19
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

شعر مناجات امام زمان(عج) -( به هربهانه دلم میل یاردارد و بس ) * قاسم نعمتی

1990

شعر مناجات امام زمان(عج) -( به هربهانه دلم میل یاردارد و بس ) به هربهانه دلم میل یاردارد و بس
هوای دیدن روی نگارداردو بس
جوانیم شده رنگ خزان ز هجرانت
به وصل روی تو عاشق بهاردارد و بس
مزن به رویم اگردست من شده خالی
مکن گله که : غلامم شعاردارد و بس
اگر زمانه به طعنه ردم کندغم نیست
که نوکرت دوجهان با تو کار دارد و بس
کرم نما و قدم رنجه کن در این دل ما
که باغ ما دو روان چشمه ساردارد و بس
تمام هستی من مایه سوز عشق تو شد
ولی دوباره هوای قماردارد و بس
دگربه آینه دل تو را نمیبینم
که صحن آینه گرد و غبار دارد و بس
خدا بدون رضایت مرا نمیخواهد
گدا به نام کریم اعتبار دارد و بس
زمین کرببلا وعده گاه نوکر هاست
که درحریم حسین دل، قرار دارد و بس

شاعر : قاسم نعمتی

  • چهارشنبه
  • 19
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بیا که تا نزند عشق، کوس رسوایی ) * سید علی احمدی

2542
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بیا که تا نزند عشق، کوس رسوایی ) بیا که تا نزند عشق، کوس رسوایی
بیا که تا نرود سَر، قلوب دریایی
بیا که تا نشود خَلق، مست و هرجایی
«بیا که بی تو به جان آمدم ز تنهایی
نمانده صبر و مرا بیش از این شکیبایی»
*****
به موج های بلا جز تو کیست فُلک نجات؟
از این جهنمِ ظلمت به دست کیست برات؟
کجا رَوَم نشوم بین حق و باطل مات؟
«بیا که جان مرا بی تو نیست برگ حیات
بیا که چشم مرا بی تو نیست بینایی»
*****
به جز تو دین خدا عزتی نمی یابد
بزرگی و شرف و شوکتی نمی یابد
به جز عدالت تو دولتی نمی یابد
«بیا که بی تو دلم راحتی نمی یابد
بیا که بی تو ندارد دو دیده بینایی»
*****
اگر شوند خلائق غبار هر قدمت
و گر کُنند کریمان گدایی کرمت
و گر کَشَند ملائک صفو

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( با گردش روزگار دمساز نشد ) * عبدالرحیم سعیدی راد

1733
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -(  با گردش روزگار دمساز نشد ) با گردش روزگار دمساز نشد
با صبح و پرنده‌ها هم آواز نشد
بی روی تو ای بهانۀ زیستنم
عید آمد و سال عشق آغاز نشد
***
اینجا همۀ درخت‌هامان بیدند
لبخند و بهار بی تو در تبعیدند
بی روی تو لحظه لحظه‌هامان مرگند
با تو همۀ ثانیه‌هامان عیدند
***
بعد از شب انتظار آمد بی تو
شوریده و بی قرار آمد بی تو
آقای غریب من که دلتنگ توام
یکبار دگر بهار آمد بی تو
***
من بی تو در این دیار خواهم پوسید
پاییزم و بی بهار خواهم پوسید
چشمی به در و چشم به راهت دارم
با این همه انتظار خواهم پوسید
***
گل بود که با حال دگرگون رویید
در چشم تو باغ های زیتون رویید
وقتی که نسیمِ یادت از دشت گذشت
یکباره هزار بید مجنون رویید
***
در هر وج

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 13:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

رویش نرگس -(چرا نروید آن نرگسی که رخسارش دل انگیز است) *

2002

رویش نرگس -(چرا نروید آن نرگسی که رخسارش دل انگیز است) چرا نروید آن نرگسی که رخسارش دل انگیز است
چرا نیاید آن گلی که وجودش شور انگیز است
چوموسم سرما به نیمه رسد گل نرگس شکوفه زند
چرا به انتظار ننشینیم که عطرش دل انگیز است
هزارکهکشان آرزو در سر داریم تا بروید باز
چرا خوشه نرگس نکاریم که دشتش غرور انگیز است

تو ای باغبان زدشت بی گل به زمستان نومید مشو
که رویش نرگس به موسم سرد سرور انگیزاست
برای رویش گل برون کن هرزه گیاه ز بوستان دلت
که آن گل سرمدی در انتظار رویش حیات انگیز است

تقدیم به آستان گل سرمدی محمدی عسگری حضرت بقیه الله فی الارضین عجل الله تعالی فرجه الشریف

نادر امینی

تخلص

امین

  • جمعه
  • 7
  • بهمن
  • 1390
  • ساعت
  • 13:28
  • نوشته شده توسط
  • نادر امینی
ادامه مطلب

اشعار حضرت صاحب از مجید بختیاری(باب الجنه)-(شاید برای آمدنت دیر کرده‌ای) *

2549

اشعار حضرت صاحب از مجید بختیاری(باب الجنه)-(شاید برای آمدنت دیر کرده‌ای) شاید

شاید برای آمدنت دیر کرده‌ای

وقتی نگاه آینه را پیر کرده‌ای

دیری است آسمان مرا شب گرفته است

خورشید من برای چه تأخیر کرده‌ای؟

این بارش بهاری من هم خلاصه شد

در آن دو قطره اشک که تبخیر کرده‌ای

قلب مرا شکستی و یادم نبود که

با تکه‌هاش عاطفه تکثیر کرده‌ای

با آتشی که داغ غم تو به دل زده

من را در عشق منشأ تأثیر کرده‌ای

وقتی که این همه ز غمت شکوه می‌کنم

شاید برای آمدنت دیر کرده‌ای

محمد بختیاری

منبع:www.boyepirahanehoseyn.blogfa.com

  • دوشنبه
  • 10
  • بهمن
  • 1390
  • ساعت
  • 21:06
  • نوشته شده توسط
  • ایمان
ادامه مطلب

جاماندگان -(عمریست که ازحضوراوجاماندیم) *

2704

جاماندگان -(عمریست که ازحضوراوجاماندیم) عمریست که ازحضوراوجاماندیم

درغربت سردخویش تنهاماندیم

اومنتظراست که مابرگرددیم

مائیم که درغیبت کبری ماندیم

  • پنج شنبه
  • 13
  • بهمن
  • 1390
  • ساعت
  • 06:41
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

آقااجازه!-(آقااجازه!دلزده ام ازتمام شهر) *

3314
1

آقااجازه!-(آقااجازه!دلزده ام ازتمام شهر) آقااجازه!دلزده ام ازتمام شهر

بی تودلم گرفته ازاین ازدحام شهر

آقااجازه!دست خودم نیست خسته ام

دردرس عشق من صف آخرنشسته ام

دراین کلاس عاطفه معنا نمی دهد

اینجا کسی برای توبرپانمی دهد

آقااجازه!بغض گرفته گلویمان

آنقدر ردشدیم که رفت آبرویمان

شاعر؟؟؟

مجموعه اشعارنفس

  • پنج شنبه
  • 13
  • بهمن
  • 1390
  • ساعت
  • 06:46
  • نوشته شده توسط
  • نفس
ادامه مطلب

اشعار مناجاتی حضرت مهدی صلوات الله علیه(باب الجنه) *

3513

اشعار مناجاتی حضرت مهدی صلوات الله علیه(باب الجنه) مناجات حضرت صاحب

هر صبح می کنم به ظهورت دعا بیا

ای آشنای خلوت هر آشنا بیا!

هر پنجره به سوی شما موج می زند

ای روح پر تلاطم در یا بیا

ای در تو زنده تا به ابد صبر فاطمه

به حق ناله خیر النساء بیا

دریاب با تصدقی این مستمند را

ای حضرت کریم عزیز خدا بیا

...ازفرط معصیت شده ام تحبسد الدعا

بنما خودت برای ظهورت دعا بیا!

از قتلگاه ناله (حَل مِن مُعین) رسد

ای وارث حسین سوی کربلا بیا!

التماس دعا:ایمان غلامی(باب الجنه)

منبع:www.boyepirahanehoseyn.blogfa.com www.bename.mahtarin.com

  • پنج شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 08:37
  • نوشته شده توسط
  • ایمان
ادامه مطلب

دوبیتی فراغ(باب الجنه) *

2842
1

دوبیتی فراغ(باب الجنه) عید است و عزای مادر توست بیا

تا سیصدوسیزده نفر برابر توست بیا

سالی که نکوست از بهارش پیداست

ای حجت حق چه در سر توست بیا

منبع:وبلاگ بوی پیراهن حسین

  • پنج شنبه
  • 3
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 08:32
  • نوشته شده توسط
  • ایمان
ادامه مطلب

لحظه ی سفر *

2084
3

لحظه ی سفر یا اباصالح المهدی

لحظه هایم یکی یکی رد شد

می رسد لحظه ی سفر آری

دارم امّید ، لحظه ی آخر

روی این دیده پای بگذاری

www.habibalbakin.blogfa.com

  • شنبه
  • 6
  • اسفند
  • 1390
  • ساعت
  • 08:21
  • نوشته شده توسط
  • vahid
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( به شعر نیست نیازم تو شعر گویایی ) *

2107
6

شعر مناجات امام زمان(عج) -( به شعر نیست نیازم تو شعر گویایی ) به شعر نیست نیازم تو شعر گویایی
سراب روشن و جوشان آرزوهایی
به هر زبان که تو خواهی سخن بگو با من
که آشنا به زبان تمام دلهایی
کجا نهان کنم از چشم میگسارانت
ز شیشه دل من همچو باده پیدایی
درون چشم مرا لحظه ای تماشا کن
به عکس خود که بینی چقدر زیبایی

  • شنبه
  • 29
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 16:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( نه پلکی میزند عقلم،نه راهی میرود هوشم ) *

1512
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( نه پلکی میزند عقلم،نه راهی میرود هوشم ) نه پلکی میزند عقلم،نه راهی میرود هوشم
چراغ ِ خسته ای در انتهای شهر ِ خاموشم
شبیه ِ گنگ حیرانم، همین اندازه می دانم
نه هشیارم نه سرمستم نه بیدارم نه مدهوشم
به دوشم بار ِ شبهایی و روزانی ست پر حسرت
یکی این کوزه های کهنه را بردارد از دوشم
به چشمم نیش و نوش این جهان فرقی ندارد هیچ
نه عسرت میزند نیشم، نه عشرت میدهد نوشم
سکو تستان فریاد است هر سطر ِ غزل هایم
اشارت های پنهـانم، قیـامت های خامـوشم
نصیحت های واعظ را لبی تر می کنم امشب
به قدر ِ آتش ِ روز ِ قیـامت ، بـاده می نـوشم
به یاران اعتمادی نیست از خاطر اگر رفتم
کجایی ای فراموشی؟ تو هم کردی فراموشم
بیا ای آفتابِ مطمئن ، خورشید ِ پنهانی
که دستِ تو

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 17:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ابتدای سفرم شادی و غم توام شد ) *

1418
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ابتدای سفرم شادی و غم توام شد ) ابتدای سفرم شادی و غم توام شد
شادی و غم غزلی شد، غزلی مبهم شد
فاصله مشکل من بود، که در این جاده
چارده مرتبه این فاصله کم شد، کم شد
ابتدا حرف دلم را به نگاهم دادم
بوسه می خواست لبم،گنبد خضرا خم شد
خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت
گفت: ایوان نجف بوسه گه عالم شد
بعد هم پشت همان پنجره رویایی
چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد
خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق
گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد
گریه کردم، عطش آمد به سراغم،گفتم:
به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد
آنقدر دور حرم سینه زدم تا دیدم
کعبه شش گوشه شد آنگاه دلم محرم شد
روی سجاده خود یاد لبت افتادم
تشنه ام بود، ولی آب برایم سم شد
زنده ماندم که سل

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 17:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( خدا كند كه بهار رسیدنش برسد ) * سعید بیابانکی

1246

شعر مناجات امام زمان(عج) -( خدا كند كه بهار رسیدنش برسد ) . خدا كند كه بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سر راهش نشسته‌ام شب و روز
به این امید كه دستم به دامنش برسد
هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
كه آن انارترین روز چیدنش برسد
چه سال‌ها كه در این دشت خوشه چین ماندم
كه دست خالیِ شوقم به خرمنش برسد
بر این مشام و بر این جان چه می‌شود یا رب
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد
خدای من دل چشم‌ انتظار من تا چند
به دور دست فلك بانگ شیونش برسد
چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خدا كند كه از آن دور توسنش برسد

شاعر : سعید بیابانکی

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 17:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( و چشم ابریِ من بر کویر خواهد ماند ) * علی پورزمان

1328

شعر مناجات امام زمان(عج) -( و چشم ابریِ من بر کویر خواهد ماند ) و چشم ابریِ من بر کویر خواهد ماند
همیشه جمله ی" نعم الامیر" خواهد ماند
چقدر فرصت پرواز...آسمان خالی
و پشت میله کبوتر اسیر خواهد ماند
به روی پنجره ی سبز این نوشته شده
میان حنجره ی سرخ تیر خواهد ماند
نگاه کن ...پسر مهزیار خواهم شد
که محض یار دلم در مسیر خواهد ماند
درون دولت تو فقر می شود؟ هرگز
فقیر عشق تو امّا فقیر خواهد ماند
سلام بر تو که طاووس هستی و یوسف
به پیش جلوه ی تو سر به زیر خواهد ماند
مگر همیشه و هرجا غروب عاشوراست؟
که با ظهور تو ظهر غدیر خواهد

شاعر : علی پورزمان

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 17:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با امام زمان(عج) -( ایــــنجا اذان که مـــیزنـــــد افــــطار می شــــود ) *

889

شعر مناجات با امام زمان(عج) -( ایــــنجا اذان که مـــیزنـــــد افــــطار می شــــود ) ایــــنجا اذان که مـــیزنـــــد افــــطار می شــــود
از رنگــــهای سفــــره ســــَرم گـــیج می رود
ما ، روزه دارِ ســفرۀ رنگـــین مردُمــــیــم
یکسال هر چه را که نخوردیم ،میخوریم
آلات جُـــرم مـــا همه تکــــمیـــل می شوند
تا جمعه می رسد همه تعطـــــیل می شوند
اینجا تمام صحـــــبتمان روز جــــمعه است
تفریح و پارک رفتنمان روز جمعــــــه است
آثار پاک خـــــون شـــــهیــــــدانمان گــذشت
اوقاتــــمان با تلــــــفن هـــــمراهمان گذشت
گوشــــیِ ما وســــیلۀ فانــــوسِ مردم است
تلفن که نیـــــست خانۀ نامــوس مردم است
آقا خلاصــــه خانۀ دلهــــــا خــــراب شــــد
وللهِ قــــــلب منـــــتظــــرانت کــ

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:17
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( اى كه عشق تو بود مونس جان و دل ما ) * سید محمد خسرونژاد

1414
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( اى كه عشق تو بود مونس جان و دل ما ) اى كه عشق تو بود مونس جان و دل ما
وى كه مهر تو عجين گشته در آب و گل ما
دل ما گشته زدورى تو كاشانه غم
تا نيايى بَرِ ما غم نرود از دل ما
مشكلى گشته به ما هجر تو و طعن رقيب
جز به وصلت به خدا حل نشود مشكل ما
شوق ديدار تو ما را دهد اميد حيات
ترسم آخر غم هجر تو شود قاتل ما
تو شبى محفل ما را زرخت روشن كن
اى كه نام تو بود روشنى محفل ما
ما كه در بحر جهان كِشتى سرگردانيم
اى نجى الله ثانى بنما ساحل ما
ما نكِشتيم كه تا جان به فداى تو كنيم
بپذير از كرم اين هديه ناقابل ما
نظر از «خسرو» دلخسته خود باز مگير
اى كه لطف تو بود صبح و مسا شامل ما

شاعر : سید محمد خسرونژاد

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( در سرى نيست كه سوداى سر كوى تو نيست ) *آیه الله غروی اصفهانی

1441

شعر مناجات امام زمان(عج) -( در سرى نيست كه سوداى سر كوى تو نيست ) در سرى نيست كه سوداى سر كوى تو نيست
دل سودازده را جز هوس روى تو نيست
سينه غمزده اى نيست كه بى روى و ريا
هدف تير كمانخانه ابروى تو نيست
جگرى نيست كه از سوز غمت نيست كباب
يا دلى تشنه لعلِ لبِ دلجوى تو نيست
عارفان را ز كمند تو گريزى نبوَد
دام اين سلسله جز حلقه گيسوى تو نيست
نسخه دفتر حُسن تو، كتابى ست مبين
ور بُوَد نكته سربسته، به جز موى تو نيست
ماهِ تابنده بود، بنده آن نورِ جبين
مهر رخشنده به جز غُرّه نيكوى تو نيست
خضر عمرى ست كه سرگشته كوى تو بود
چشمه نوش، به جز قطره اى از جوى تو نيست
نيست شهرى كه ز آشوب تو، غوغايى نيست
محفلى نيست كه شورى ز هياهوى تو نيست

شاعر : آیه الله غروی اصفهانی

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:45
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( عالمى زهجرانت عاشقانه مى سوزد ) *

1036
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( عالمى زهجرانت عاشقانه مى سوزد ) عالمى زهجرانت عاشقانه مى سوزد
شهر انتظار ما، خانه خانه مى سوزد
آتشى به پا گشته، زين فراق طولانى
قلب لاله گون ما، اين ميانه مى سوزد
مهر پر فروغ صلح، رخت بسته از عالم
بى تو آرزوهامان، دانه دانه مى سوزد
اى منادى رحمت بانگ آمدن سر ده
گل ستان عدل و داد، بى نشانه مى سوزد
از شراره ظلمت، طفل عشق ما نالان
نغمه هاى حق خواهى، اين زمانه مى سوزد
رونقى فزون دارد، كاخ بت پرستى ها
كعبه وحرم اينك، مخفيانه مى سوزد
ملك دين حق تاراج گشته از تباهى ها
سرو قامت ياران، بى بهانه مى سوزد
گشته همچو افسانه، خال دلرباى تو
چشم خونفشان ما، زين فسانه مى سوزد
ناله، ناله هجران، خلق جملگى حيران
آفتاب شوق ما، غمگنانه مى سوزد
تشن

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 08:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( طوري نگاهِ لطفِ تو تحويلمان گرفت ) *

1317

شعر مناجات امام زمان(عج) -( طوري نگاهِ لطفِ تو تحويلمان گرفت ) طوري نگاهِ لطفِ تو تحويلمان گرفت
اصلاً نشان نداد ، دل آزار تر شدم
بيش از هميشه باز تو ستّار تر شدي
من هرچقدر هم كه گنهكار تر شدم
من كه لياقت كرمت را نداشتم
جايِ خجالت از تو طلبكار تر شدم
شرمنده ام كه وصله ي ناجور بوده ام
شرمنده ام كه از همه سربار تر شدم
يك بار هم بيا پدرانه مرا بزن
شايد به يك اشاره ات هوشيار تر شدم
بار مرا دوباره به مقصد رساندي و
آقاي من دوباره بدهكار تر شدم
بايد براي واسطه آيد امام رضا
شايد كه از صفاي تو سرشار تر شدم

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجت امام زمان(عج) -( برگرد و شام ظلمتمان غرق نور کن ) *

1438

شعر مناجت امام زمان(عج) -( برگرد و شام ظلمتمان غرق نور کن ) برگرد و شام ظلمتمان غرق نور کن
دل های پر زماتم مان پر سرور کن
هر جمعه با نیامدنت خرد میشویم
برگرد و باز چهره ی ما پر غرور کن
تنها زتو قصیده ی هجران شنیده ایم
یک بار شعر آمدنت را مرور کن
ای آخرین مسافر دنیا بیا شبی
از کوچه ی غریب دل ما عبور کن
((دل مرده ام قبول ولی ای مسیح من))
((یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن))
ای آخرین امید مکن نا امیدمان...
مولا به جان حضرت زهرا"س"ظهور کن

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( امروز خواب ماندم و فردا ندیدمت ) *

1320
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( امروز خواب ماندم و فردا ندیدمت ) امروز خواب ماندم و فردا ندیدمت
فردا به خویش آمدم اما ندیدمت
با من که جانماز شبم قهر کرده است
چندین شب است نیمه شبها ندیدمت
خواب و خیال غیر تو را بسکه دیده ام
یک شب تو را به خواب ، به رویا ندیدمت
دیدی گناه شوق مرا کورکور کرد
دیدی تو را به چشم تماشا ندیدمت
اشکم چکید و چشم مرا با خودش نبرد
من قطره ماندم و لب دریا ندیدمت
یک جرعه آب تشنه نگشتم برای تو
در روضه های حضرت سقا ندیدمت
دیدن به چشم نیست ولی گوش دل که هست
کور و کرم! مگر نه؟! که آقا ندیدمت
روضه به روضه گشته ام این انتظار را
شک میکنم به خویش که آیا ندیدمت؟

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 علیرضا خاکساری

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من حرف دارم با تو آقا حوصله داري؟؟ ) * علیرضا خاکساری

3376
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من حرف دارم با تو آقا حوصله داري؟؟ ) من حرف دارم با تو آقا حوصله داري؟؟
فكر شما هستم ميان خواب و بيداري
تا كي نشينم پاي تقويم فراق تو ؟؟
ديگر بس است اين جمعه هاي سرد و تكراري
من سخت دل تنگم نمي آيي به خواب من ؟؟
كارم شده از درد هجران ندبه و زاري
آقا درست است حالتان اصلا مساعد نيست؟؟
آقا خبر دادند چند وقت است تب داري
آقا شنيدم كه غريبي راست ميگويند؟؟
در حسرت "ميثم" ، " ابوذر " ها و " عمار" ي
باور نداري از ازل من دوستت دارم ؟؟
من دوستت دارم ، تو آقا دوستم داري؟؟
ديگر پشيمانم حلالم ميكني آقا؟؟
يا اينكه نه ، از نوكر خود سخت بيزاري

شاعر : علیرضا خاکساری

  • پنج شنبه
  • 27
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:28
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( برایت نرگسی هایی که دارُم ) *

1266

شعر مناجات امام زمان(عج) -( برایت نرگسی هایی که دارُم ) برایت نرگسی هایی که دارُم
فدایت نرگسی هایی که دارُم
بیا این جمعه تا یکسربریزُم
به پایت نرگسی هایی که دارُم
***
به گور آخربَـرُم این آرزو را
نـَوینـُم جام و نه وینـُم سبو را
گل نرگس بیایه جمعه ای ظهر
نـَوینـُم طلعــت زیبای او را
***
خجل استـُم خجل استـُم خجل مو
ندارُم هیچ غیــر از تیره-دل مو
از ین ترسـُم گل نرگس بیــایـِه
دراون دوران که استـُم زیر ِگِل مو

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( خورشید پشت ابر اگر دلبری کند ) *

1759
-1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( خورشید پشت ابر اگر دلبری کند ) خورشید پشت ابر اگر دلبری کند
شعرم چگونه دعوی افسونگری کند
تقدیر روشنش به گلستانه وحی کرد
نرگس برای چشم جهان مادری کند
من کیستم که شاعر شمس زمان شوم؟
دست غریب عشق مگر یاوری کند
این بیت ها چکیده دردند و اشک و آه
فکری به حال آخرت این آخری کند
تاج گل است و حلقه گل،مقدم تورا
فرش از دل شکسته، گلِ پرپری کند
سی مرغ را تشرف دیدار ممکن است
هدهد اگر دوباره پیام آوری کند
بال و پرم شکست درین انتظار کاش
این شعررا نگاه تو بال و پری کند

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( خاطره های عشق را در دل خود مرور کن ) *

1432

شعر مناجات امام زمان(عج) -( خاطره های عشق را در دل خود مرور کن ) خاطره های عشق را در دل خود مرور کن
لحظه به لحظه از غمِ حادثه ها عبور کن
کوچه و درب و آتش و...سوز و شراره های دل
فکرِ شراره های آن کوچه ی سوت و کور کن
خاطره های تشنگی پر شده در کویر دل
دفتر خاطرات را با نفست نمور کن
واژه به واژه در غزل از سر و نیزه ها بگو
سیصد و سیزده غزل هدیه به شهرِ نور کن
((حیله ی عمرو عاص ها پرشده در فضای شهر))*1
فتنه ی آخرالزمان از سر کعبه دور کن
درد بقیع را بگو، داغ مدینه تازه کن
شعله ی انتقام را منتظر حضور کن
پس نه به خاطر دلم،بلکه برای مادرت
بلکه برای غربتِ تربتِ او ظهور کن
((اللهم عجل لولیک الفرج))

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( قابِ دلم طاقتِ تصویرِ غم انگیز ندارد ) *

1501
1

شعر مناجات امام زمان(عج) -( قابِ دلم طاقتِ تصویرِ غم انگیز ندارد ) قابِ دلم طاقتِ تصویرِ غم انگیز ندارد
غنچه ی احساس دلم طاقتِ پاییز ندارد
یک طرف قصه ی ما سفره ی رنگین پر از گوشت
سوی دگر کودکِ ما لقمه ی ناچیز ندارد
خانه ی یک ایل شده قدّ اتاقی دوسه متری
آن دگری نیز فقط شوکت پرویز ندارد
دسته ی بالا همگی غرق دلارند و ریاست
سمت دگر کاش نفس...حقّ همان نیز ندارد
کفر نگو ای دل من قصه ی بیهوده نباف
حکمِ تو اعدام شود، کفر که پرهیز ندارد
هرکه بگوید که کسی از غمِ نان مرده دروغست
لم بده در کاخ، کسی ناله ی شب خیز ندارد
وعده ی دیدار که شد، مرد عدالت که بیاید
ظلم دگر طاقتِ آن مرد سحر خیز ندارد
در دل معراج ببین خوف و رجا را همه باهم
هردو مساوی شده ان، باده ی لبریز ندارد

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد