شعر امام زمان (عج)

مرتب سازی براساس

شعر مناجات امام زمان(عج) -( از بس که درد می کشی و دم نمی زنی ) *

1279

شعر مناجات امام زمان(عج) -( از بس که درد می کشی و دم نمی زنی ) از بس که درد می کشی و دم نمی زنی
حتی خدا به صبر تو تبریک گفته است
مهتاب اگر هنوز درخشنده مانده است
نام تو را درین شب تاریک گفته است
نام تو را پرنده به گوش بهار خواند
صدها درخت پیر جوان شد جوانه زد
چتر اقاقیا به سر کوچه ها نشست
گیسوی باغ را نفس باد شانه زد
گیسوی شهر عطر تورا پخش میکند
بی شک عبور کرده ای از این کنارها
دلدادگان رفته کفن پاره می کنند
صوت سلام می شنوم از مزارها
این انتظار پشت زمین را شکسته است
آقا تو شانه های زمان را تکان بده
تنها به دست تو کمرش راست می شود
لطفی کن و دوباره خودت را نشان بده
این انتظار را به بهاری تمام کن
یا ذره ای به ما بده از آن صبوریت
بی تو نفس کشیدن و مردن بدون

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من را ببخش! بي تو به دريا نمي رسم ) *

924

شعر مناجات امام زمان(عج) -( من را ببخش! بي تو به دريا نمي رسم ) من را ببخش! بي تو به دريا نمي رسم
جا مانده ام درون خودم با "نمي رسم"
اينـجا در انجـماد خودم گير كـرده ام
با اين سراب، نه كه به دريا نمي رسم!
آنقــدر روي عقربـه ها يـخ گرفتـه ام
حتي بخـار هـم شَـوَم آنجـا نمي رسم
مثل زمين كه دور خودش چرخ مي خورد
دنبـال خـود دويده ام امـا نمـي رسم
شيطان كه پا به پاي دلم راه مي رود
كج مي كند مسير مرا تا " نمي رسم"
خطي درشت روي نگاهم نوشته است
روزي هزار مرتبه اين را:" نمي رسم"
***
لطفا بيا و دست مرا هم نگاه كن
هرچند من به ذهن شماها نمي رسم!

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بی قیمتم وجز تو خریدار ندارم ) *

14208
30

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بی قیمتم وجز تو خریدار ندارم ) بی قیمتم وجز تو خریدار ندارم
گیرم بخرندم به کسی کار ندارم
گیرم دو جهانم نپسندد تو پسندی
من جز تو کسی در دو جهان یار ندارم
من دست تهی دارم و تو دست نوازش
تو باغ گلی من که به جز خار ندارم
در باغ جنان هم به هوای تو کنم رو
محتاج گلم کار به گلزار ندارم
من مشتری یوسف و دردست کلافی
جز رشته دل بر سر بازار ندارم
ای آنکه غمت ناز فروشد به دوعالم
دریاب که من غیر تو غمخوار ندارم
بگذار بخندندو بگریند و ببندند
دیوانه ام وبیم زآزار ندارم
آرند همه هدیه برای تو و من هم
جز دیده گریان ودل زار ندارم
این قامت خم گشته واین کوه معاصی
پیش کرمت خوشتر از این بار ندارم
من میثم ودر پیروی از میثم تمار
جز دار غم عشق شما دار

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( نشسته ام که ببارم به خشکسال خودم ) *

1370

شعر مناجات امام زمان(عج) -( نشسته ام که ببارم به خشکسال خودم ) نشسته ام که ببارم به خشکسال خودم
و سیر گریه کنم بر بدی فال خودم
چقدر فاصله افتاده بین من با تو
شدم اسیر رقم های سن و سال خودم
خودم اجازه ندادم به آسمان پرم
قسم به بال تو هستم خودم وبال خودم
گناه هیچ کسی نیست این زمین خوردن
گناه هیچ کسی نیست ، پایمال خودم
چرا نجات ندادی مرا از این گرداب ؟
چه فکرها که نکردم به این سؤال خودم
اگر به چاه تو افتم زیاد دردی نیست
بگو چکار کنم با سیاه چال خودم
تو را قسم به کدامین عزیز باید داد
که بعد ازاین نگذاری مرا به حال خودم
زمان زمان بدی نیست ، من بدم آقا
خودم شدم سبب دوری وصال خودم
به بودن تو و مهر تو فکر می کردم
حساب کردم و دیدم که در خیال خودم
... چقدر شکر نیاز

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آسمان جلوات تو پری می طلبد ) * سیدیاسر افشاری

1309

شعر مناجات امام زمان(عج) -( آسمان جلوات تو پری می طلبد ) آسمان جلوات تو پری می طلبد
سرم از خاک درت تاج سری می طلبد
این خبر داشتنم از همه شهر چه سود؟
همنشین تو شدن بی خبری می طلبد
با کلاف آمدنم عاقبتش معلوم است
پی دلدار دویدن گهری می طلبد
باید از خویش گذر کرد و تمنای تو داشت
جای خوش آب و هوا هم ، سفری می طلبد
صبح و شب بر سر کویت همه گرم سخنند
حرف های من بیدل سحری می طلبد
داشت از شوق تو می کشت همه عشقش را
امتحان دادن عاشق پسری می طلبد
کار هر شمع فقط سوختن پروانه است
به تو نزدیک شدن هم جگری می طلبد
جمع کردم همه اسباب دلم را جز اشک
راه بی آب وعلف چشم تری می طلبد
آنقدر طعنه شنیدم که دگر می دانم
عاشق یار شدن گوش کری می طلبد
ما که کرک و پرمان ریخته از هجر

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( یک شب سرد و دلی پر درد و چشمی اشکبار ) * محمد هاشم مصطفوی

1469

شعر مناجات امام زمان(عج) -( یک شب سرد و دلی پر درد و چشمی اشکبار ) یک شب سرد و دلی پر درد و چشمی اشکبار
ظلمت و تاریکی و شمعی خموش و هجر یار
خانه ای پر حسرت و پر از غم و پر از سکوت
دل پر است از عقده ها و نعره ی دیوانه وار
می خزد بر روی دفتر با خطی پر غم قلم
گوییا او هم شده از هجر دلبر داغدار
شهر را غربت گرفته سرخ گشته آسمان
آه بلبل هم بنالد گوییا بر شاخسار
واژه هجران شده کابوس این شب های تلخ
خستگی خسته زهجران بیقراری بیقرار
مرد و زن پیر و جوان شاکی ز رسم این جهان
روزگار حتی نماید شکوه از این روزگار
چهره ها درهم پریشان بی حواس و بی هدف
چشم ها گریان و دل ها زین غم دوری فکار
جاده چشمش در ره است آری گمانم منتظر
مانده تا شاید رسد از راه مردی تکسوار
یک جهان دارد نگا

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر امام زمان(عج),در فراق یار,السلام (عیلک بقیة الله الاعظم(عج) *

3085
2

شعر امام زمان(عج),در فراق یار,السلام (عیلک بقیة الله الاعظم(عج) السلام عیلک بقیة الله الاعظم(عج)

امسال بی طلوع تو آقا غروب بود

خورشید بی نگاه تو دریا،غروب بود

ای انعکاس نور خدا در ضمیر ما

بی نور تو حقیقت دنیا غروب بود

شام سیاه و صبح که فرقی نمی کند

بی تو طلوع صبح فقط با غروب بود

رفتیم هر طرف پی تو صاحب الزمان!

اما جواب هر دم و هر جا غروب بود

چشمی زدیم بر هم و طی شد یکی دو سال

سهم دو چشم منتظر ما غروب بود

  • یکشنبه
  • 6
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 06:09
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( در میان دشت گلها انتظارت می كشم ) *

1491
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( در میان دشت گلها انتظارت می كشم  ) در میان دشت گلها انتظارت می كشم
خوشترین امید دلها انتظارت می كشم
منتظر بر یوسفم ای مرد شبنم پوش عشق
صبر ایوب زمان من انتظارت می كشم
بر خلاف هر تبسم غرق اشك است دیده ام
من حقیرم مرد والا انتظارت می كشم
در نگاه سبز باغ و این سكوت و بی كسی
دیر كردی ای دلارا انتظارت می كشم

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( اى كه باشد ز شرف عرش الهى، حرَمت ) * میرزا جواد اصفهانی

1605
4

شعر مناجات امام زمان(عج) -( اى كه باشد ز شرف عرش الهى، حرَمت ) اى كه باشد ز شرف عرش الهى، حرَمت
قاف تا قاف جهان، سايه نشين علَمت
ريزه خوارند همه خلق ز خوان كرمَت
اى شه كشور جان! جان به لب آمد ز غمت
چه شود بر سر ما رنجه نمايى قدمت؟
اى سلاطين جهان پيش تو كمتر ز خَدم
بر درت از پى خدمت همه قد كرده علَم
چه سليمان وچه دارا و چه كاووس و چه جم
هست در سايه لطف تو عرب تا به عجم
آفتاب عرَبت خوانم و ماه عجمت
يوسف از نور تو شد صاحب رخسار صَبيح
بود موسى ز تو، سرگرم مناجات فصيح
فارغ از كشته شدن، شد به وجود تو ذبيح
زنده مى كرد اگر مرده ز اعجاز، مسيح
تو همانى كه بود زنده مسيحا به دمَت
تا به كى در عقب ابر، نهان باشد مهر؟
تا كه روشن كنى آفاق، گشا پرده ز چهر
عالمى ريزه خورِ

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 14:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 اسماعیل تقوایی

یا صاحب الزمان -(تو حاضری وتو ناظر ولی به چشم نیایی ) * اسماعیل تقوایی

1051

یا صاحب الزمان  -(تو حاضری وتو ناظر ولی به چشم نیایی ) تو حاضری وتو ناظر ولی به چشم نیایی

وبی تو منظره ها را نباشد هیچ صفایی

تمام هفته کشم انتظار جمعه ی وصلت

که شاید از تو شمیمی رسد به باد صبایی

گذشته جمعه پیاپی ولی خبر زتو نامد

الا تو یوسف زهرا خبر رسان که کجایی

چه کودکان که جوان گشته،پیر گشته،بمردند

به حسرت نظری بر رخ تو وجه خدایی

بس است دوره هجران زرخ تو پرده بیانداز

بیا ز بند فراقت ببخش شیعه رهایی

قلوب منتظرانت زهجر تو شده بس خون

بیا که قلب بیابد ز دیدن تو شفایی

  • شنبه
  • 19
  • اسفند
  • 1396
  • ساعت
  • 13:08
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی
ادامه مطلب

یک رباعی در باره امام زمان(عج) از مژگان میر افضل -( بیا، بی تو دلم مثل کویر است ) * مژگان میرافضل بروجنی

3865
18

یک رباعی در باره امام زمان(عج) از مژگان میر افضل -( بیا، بی تو دلم مثل کویر است ) بیا، بی تو دلم مثل کویر است
زمین خشک ونگاه جاده پیر است
بیا آقا بهاری کن هوا را
هوای کوچه با تو دلپذیر است

شاعر : مژگان میرافضل

  • یکشنبه
  • 16
  • شهریور
  • 1393
  • ساعت
  • 02:22
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

غزل برای امام زمان (عج) -(خوشم ز داشتنت نا خوشم ز هجر تو جانا) * حسین بابانیا

873
1

غزل برای امام زمان (عج) -(خوشم ز داشتنت نا خوشم ز هجر تو جانا) خوشم ز داشتنت ناخوشم ز هجر تو جانا
دعا کنیم که گردد حضور سبز تو مانا

شب است و بی خود و شیدا و گرم نغمه سرایی
غزل همان و سرودن برای یار همانا

طراوت سخن عشق ، شهدِ دلکَش و نغز است
به خانه تکیه بزن ، وعده ی خدای توانا

بگو که وعده ی حقّی ، بگو ضِمان تو حق است
بگو تویی به علوم پیمبران همه دانا

اگر چه هر چه بنوشم کم است از قدح دوست
چشید #سحر_سخن باز هم بگفت سِقانا ...

۳۰ آذر ماه سال ۱۳۹۶

  • سه شنبه
  • 26
  • دی
  • 1396
  • ساعت
  • 16:05
  • نوشته شده توسط
  • حسین بابانیا
ادامه مطلب

ديدن نگار *

2348
2

ديدن نگار چرا به خيمه ي سبزت مرا نمي خواني

براي ديدن خود لايقم نمي داني

تمام آرزويم بوده با تو باشم من

چرا درون دلم تا ابد نمي ماني

براي درك حضورت بگو چكار كنم

چگونه پيش تو آيم شبي به مهماني

مرا گناه و معاصي ز چشم تو انداخت

بيا بيا كه به اين دردها تو درماني

تمام عمرمن اندر فراق يار گذشت

خدا كند كه دهي بر دلم تو ساماني

جهان بدون حضورت چقدر پژمرده است

به قلب عالم امكان تو جان جاناني

تو را به جان همه عاشقان مجنونت

رها نما تو مرا از غم و پريشاني

  • دوشنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 12:44
  • نوشته شده توسط
  • جوادفاتح
ادامه مطلب

نگاه نگار *

1834
2

نگاه نگار كريمانه نگاهم كن كريما

از اين هجران رهايم كن كريما

نماز شب ،ميان هر قنوتت

شده يك دم صدايم كن كريما

بدون تو هميشه غرق آهم

از اين غم ها جدايم كن كريما

بگير از جان ناقابل ردستم

به پاي خود فدايم كن كريما

كنار مرقد شش گوشه ي ،مولا

شده يك دم دعايم كن كريما

مرا وقت ظهور ت اي نگارا

ز يارانت حسابم كن كريما

به وقت حشر، بين اهل محشر

ز خوبانت خطابم كن كريما

  • دوشنبه
  • 7
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 12:50
  • نوشته شده توسط
  • جوادفاتح
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(خود را مقیم وادی احساس می کنم) *

2371
2

اشعار مهدوی,(خود را مقیم وادی احساس می کنم) خود را مقیم وادی احساس می کنم

دل را خمار عطر گل یاس می کنم

تا واکنی گره زکار فرو بسته دلم

خود را دخیل حضرت عباس می کنم

تا نام پاک ساقی لب تشنه می برم

بوی تو را به میکده احساس می کنم

تا تو بیایی ازسفرای باغبان عشق

یاد گل شکسته تر از یاس می کنم

اشکی که داده ای به دو دنیا نمی دهم

من کی نظر به گوهرو الماس می کنم

ای آنکه آبرو به من خسته داده ای

من آبروی نام تو را پاس می کنم

من عاشق جمال تو هستم بیا بیا

در حسرت وصال تو هستم بیا بیا

شاعر؟؟؟

  • سه شنبه
  • 8
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 13:18
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(تا كه از خواب گنه يكسره بيدار شوم) *

2232
5

اشعار مهدوی,(تا كه از خواب گنه يكسره بيدار شوم) چه كنم تا كه شبي لايق ديدار شوم

بهر ديدار گل فاطمه بيدار شوم

همچو آن پير خراباتي و عاشق پيشه

چشم بيمار تو را بينم و بيمار شوم

همه ي ترس من اين است كه اي محرم راز

بروم باز از اينجا و گنه كار شوم

كاش مي شد به سويم نظري مي كردي

تا كه از خواب گنه يكسره بيدار شوم

عاشقان بي سر و سامان و گرفتار تواند

كاش از عشق تو من نيز گرفتار شوم

در بيابان گناه و هوس و بي كسي ام

كمكم كن كه دگر راهي گلزار شوم

شاعر؟؟؟

  • سه شنبه
  • 8
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 13:23
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(اندليب آسا نواخان گشته ام ) *

2349

اشعار مهدوی,(اندليب آسا نواخان گشته ام ) اندليب آسا نواخان گشته ام

بلبلم بر شاخ گل بنشسته ام

گر هزاران گويم از دستان خود

هر دو عالم سازم از مستان خود

ليك ازيك دم ز شور مَسْتيَم

رفته ام از فكر و شور هستيَم

يك دمى در نغمه و شور و نوا

بر گل خود مى شوم مدحت سرا

آن گل از بستان احمد بردميد

صد هزاران ها گل از آن گل دميد

روى او رشك گلستان بهشت

بوى او چون مشك و ريحان بهشت

روىو موىو بوى او چون احمد است

*اسم او همچون محمّد احمد است

مهدى عالم امام مُنتظَر

قائم آل محمد مُستَتر

وصف گوى او خداوند مجيد

آنكه او صنعش چنين نقشى كشيد

نقش دانش مصطفى و مرتضى

اندليبانش به بستان انبيا

عالم آرا حضرت قائم بود

عرش پيما حضرت قائم بود

از خد

  • سه شنبه
  • 8
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 13:28
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(حق دوباره کرمی کرد که بیدار شوم) *

2464
2

اشعار مهدوی,(حق دوباره کرمی کرد که بیدار شوم) حق دوباره کرمی کرد که بیدار شوم

با نگاه تو گل فاطمه هشیار شوم

از ازل گر دل من بر تو ارادت کردست

مادرت خواست که من بر تو گرفتار شوم

همه ترس من از باقی عمرم این است

باز بر پیش نگاه تو گنهکار شوم

به خدا حاجتم از سفره زهرا این است

دور از اهل سقیفه به علی یار شوم

حق ان چادر پر وصله و خاک آلوده

محرم اهل کسا با دل بیمار شوم

همچو مقداد هماهنگ شوم با رهبر

جان نثار تو چو میثم به سر دار شوم

جواد حیدری

  • سه شنبه
  • 8
  • فروردین
  • 1391
  • ساعت
  • 13:34
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

شعر درد دل با امام زمان (عج), (سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی) *

3015
2

شعر درد دل با امام زمان (عج), (سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی) سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی
نه با خود زادراهی بردم از دنیا، نه همراهی
اگر زادِ رهی دارم همین اندوه و فریاد است
«نه بر مژگان من اشکی نه بر لب های من آهی»
غروبی را تداعی می کنم با شوق دیدارش
تماشا می کنم عطر تنش را هر سحرگاهی
دلم یک بار بویش را زیارت کرد ، این یعنی
نمی خواهد گدایی را براند از درش شاهی
نمی خواهم که برگردد ورق ، ابلیس برگردد
دعای دست می گویی، چرا چیزی نمی خواهی؟
از این سرگشتگی سمت تو پارو می زنم مولا!
از این گم بودگی سوی تو پیدا می کنم راهی
به طبع طوطیان هند عادت کرده ام ، هندو
همه شب رام رامی گفت و من الله اللهی
هلال نیمه ی شعبان رسید و داغ دل نو شد
دعای آل یاسین خواند

  • یکشنبه
  • 16
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 04:50
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان
ادامه مطلب
 امیر عظیمی

محرم امام زمان(عج) -(چشم نیاز دوختم به راه صاحب‌الزمان) * امیر عظیمی

1108

محرم امام زمان(عج) -(چشم نیاز دوختم به راه صاحب‌الزمان) چشم نیاز دوختم به راه صاحب‌الزمان
امید بسته‌ام به یک نگاه صاحب‌الزمان
امید بسته‌ام ولی چقدر پُر توقع‌ام
چشم گناهکار و روی ماه صاحب‌الزمان
کویر شد اگر دل از شب سیاه کاریم
صبح در آن جوانه زد گیاه صاحب‌الزمان
دین ضعیف من در این طبیعت پر از گناه
غزال خسته ای‌ست در پناه صاحب‌الزمان
آه که آه می کشد هنوز سینه ی زمین
بعد هزار و چند سال از آه صاحب‌الزمان
هنوز بعد کربلا منظره ی وداع را
مدام درک می کند نگاه صاحب‌الزمان
عمه صاحب‌الزمان به دست خویش دوخته
رخت عزای خاکی و سیاه صاحب‌الزمان

  • پنج شنبه
  • 5
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 13:10
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر امام زمان (عج) -( عبدی که یاد دیده ی دلدار می کند ) * جعفر ابوالفتحی

5646
34

شعر امام زمان (عج) -( عبدی که یاد دیده ی دلدار می کند ) عبدی که یاد دیده ی دلدار می کند
دارد نظر به ماه شب تار می کند
عطری که از نفس زدنت می شود رها
شبها مرا به عشق تو بیدار می کند
قلب اسیر ظلم من خسته دل بگو
کی با جمال عشق دیدار می کند ؟
هر کوچه ای که پای تو در آن قدم زده
دیدم به درد پای تو اقرار می کند
جبریل پیش پای تو افتاده زار ... زار ...
به بودن کنار تو اصرار می کند
هستم خجل که نامه ی اعمال بنده را
خالق به نزد چشم تو احضار می کند
دلهای شیعیان تو را ایها الکریم
شال سیاه دوشت عزادار می کند

  • سه شنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1393
  • ساعت
  • 07:00
  • نوشته شده توسط
  • جعفر ابوالفتحی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( هر خوشه به شـوقِ داس گل کرد که باز آیی ) *

1151
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( هر خوشه به شـوقِ داس گل کرد که باز آیی ) هر خوشه به شـوقِ داس گل کرد که باز آیی
با دلـهره و وســواس گل کرد که باز آیی
برقی زده شمشیرت در سینه ی تاریکی
در حنجره ها احساس گل کرد که بــاز آیی
تا شعرِ عطش آمــد با صبحِ شبیخونت
دستِ قــلمِ عـبـّاس گل کرد که بـاز آیی
آن سوی زمین حتـّی در مسجدِ شب بو ها
یک دستـه خدانشناس گل کرد که باز آیی
هی دستِ دعــا روییــد آدینه به آدینه
هی سینه به سینه یاس گل کرد که باز آیی
آن قــدر نهان ماندی تا حسرتِ دیــدارت
چون دوزخِ حَقّ ُالنّـاس گل کرد که باز آیی

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( مولای من ! خواب پریشان کشت ما را ) *

1087
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( مولای من ! خواب پریشان کشت ما را ) مولای من ! خواب پریشان کشت ما را
کابوس شب ، کابوس شیطان ، کشت ما را
فصل جهان « بس نا جوانمردانه سرد است » *
ای سبز ! یخبندان انسان ، کشت ما را
بر صورت خورشید ، شیطان خاک پاشید
تعبیر این خواب پریشان ، کشت ما را
بوی مسلمانی از این دنیا پریده
تنهایی عمّار و سلمان ، کشت ما را
عصر یزید است و تو در دنیا غریبی
بوزینه بازی های شیطان ، کشت ما را
ریش « ابوموسی » و ریش « طالبان »ها
این ریش های نامسلمان ، کشت ما را
از دوستان زخم زبان ، از دشمنان ، تیغ
نامردمی های فراوان ، کشت ما را
خون شهیدان ، پاک شد از دامن دشت
تنهایی نسل شهیدان ، کشت ما را
هر چند خط بیعت ما نیست کوفی
تردید در آن ، از غم نان ، کشت ما را

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( غربت و غم بود و دل خسته ام ) *

4651
5

شعر مناجات امام زمان(عج) -( غربت و غم بود و دل خسته ام ) غربت و غم بود و دل خسته ام
گوش شب و ناله ی پیوسته ام
باغ دلم ذره صفایی نداشت
اشک شبم رخنه به جایی نداشت
ناله و اشک و من و سجاده ام
صد رقمِ غم به دل ساده ام
ساختم از اشک دو چشمم دو بال
پر زدم از غصه به کنج خیال
با نفسی غرق تماشا شدم
همنفس عشق مسیحا شدم
نقش دل انگیز خیال حبیب
آمده بود از در« امن یجیب»
گفتمش ای جان، تو قرار منی
عشق منی باغ و بهار منی
بی رخ تو شمع حیاتم خموش
هر نفسش بار گرانی به دوش
از پس پرده به غمت بستی ام
وقف توکردم همه ی هستی ام
تشنه ی باران خصال توام
زنده به خورشید وصال توام
تا به کی از دیده نهان می شوی
کی ز پس پرده عیان می شوی
من به هوای تو نفس می کشم
محنت زندان و قفس می کشم

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:45
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( یا ابن الحسن عزیزا شرمنده ام ز رویت ) *

4081
5

شعر مناجات امام زمان(عج) -( یا ابن الحسن عزیزا شرمنده ام ز رویت ) یا ابن الحسن عزیزا شرمنده ام ز رویت
شرمنده ام زروی نورانی عمویت
از نوکر بریدی اما ولم نکردی
مانند استخوانی گیرم در گلویت
از بس گنه نمودم خار تو گشته ام من
خارم خار بد بو عطری بده زبویت
صد بار توبه کردم گفتم که پاک گشتم
افسوس با معاصی بردم من آبرویت
بر روی تو زدم من سیلی ز هر گناهی
آن قدر گناه کردم من گشته ام عدویت
مست گناه بودم عمری ز غفلت خویش
اینک ببین که مستم مست خم و صبویت
من گشته ام پشیمان از بار و بند عصیان
خواهم که باز گردم آیم به راه و کویت
فالی زدم به حافظ، حافظ به من بگفتا
ای نوبهار عاشق، وصل است آرزویت
آمال قلب زارم این است یوسف جان
روی تو را ببینم راهی شوم به سویت
یا ابن الحسن کجای

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( الا ای عشق عالم جلوه گر شو ) *

1061

شعر مناجات امام زمان(عج) -(     الا ای عشق عالم جلوه گر شو ) الا ای عشق عالم جلوه گر شو
امیــد اهل خاتــم جلوه گــر شو
تو بر این حال زارم دلبر هستی
تو بر کل دوعالم سرورهستی
زمانـی که دل غم دار گیـــرد
دل عالــم ز هجر یـــار گیــرد
تو با یک گوشۀ چشمی نظرده
بــه نخل خشک بی آبت ثمرده
دل بی آبـــــــــــرو را آبروده
به یـــار بی وفــایت نور رو ده

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بیا که بحر وجودم شده پر از طوفان ) *

1731
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( بیا که بحر وجودم شده پر از طوفان ) بیا که بحر وجودم شده پر از طوفان
بیا که از غم هجرت نمانده دیگر جان
بیا که بی تو ندارد دگر معنایی
صحیفه ها و مفاتیح و ادعیه و قرآن
کبوتران ره تو بیا بیا گویند
بیا و ده تو تسلا به ناله ی مرغان
من از اهالی شهر و نژاد سلمانم
چه می شود که بگویی به من تو یک سلمان
من آمدم به حریمت‌‌‌ ، به مسجدتت آقا
پری زدم به سرا و به گنبد و ایوان
اسیر غفلت خویشم بیا و دستم گیر
به حق سیل روان دوچشمه ی گریان
دویده ام پی قربت ولی ندیدم هیچ
شدم میان بیابان غصه ها حیران

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( شبنم ابر وجودم ٬ در ره عشقت نشسته ) *

1123

شعر مناجات امام زمان(عج) -( شبنم ابر وجودم ٬ در ره عشقت نشسته ) شبنم ابر وجودم ٬ در ره عشقت نشسته
شاپرک های نگاهم ٬ بال های خستشو بسته
آسمون تاریک و سرده ٬ بی نگاه مهربونت
زندگی سامون نداره ٬ پیر شده آقا ٬ جوونت
غنچه ات پژمرده گشته ٬ بس که رویت را ندیده
کن طلوعی شمس تابان ٬ وقت تابیدن رسیده
از محن های فراقت ٬ رفته طاقت از بر من
کن نگاهی ای حبیبا ٬ بر دو چشمان تر من
یوسف گم گشته ی من ٬ ای عزیز مصر جانم
اسم تو گشته شعارم ٬ نام تو ذکر زبانم
نقش زیبای رخ تو ٬ حک شده بر قلب زارم
جز تو ای زیبای دنیا ٬ همدم و یاری ندارم
گر تویی لیلای عالم ٬ من شدم مجنون کویت
مست گیسوی تو گشتم ٬ عاشق آن خال رویت
آمدم تا که بگویم ٬ من خریدار تو هستم
ای طبیبم کن نگاهی ٬ بنده بیمار ت

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای نور آسمانی ، دیگر بیا کنارم ) *

1039
2

شعر مناجات امام زمان(عج) -( ای نور آسمانی ، دیگر بیا کنارم ) ای نور آسمانی ، دیگر بیا کنارم
ای عطر گلسِتانی ، دیگر بیا کنارم
هر اختری که دیدم ، شمس و قمر غلامت
ای مرد کهکشانی ، دیگر بیا کنارم
از کودکی شنیدم ، از مادرم که می گفت
کِی راز جاودانی ، دیگر بیا کنارم
با اینکه پیر گشتم ، از ماتم فراقت
شادم شما جوانی ، دیگر بیا کنارم
شادی که من بمیرم ، روی تو را نبینم ؟
آیا تو میتوانی ؟ ، دیگر بیا کنارم
هر لحظه دل غمینم ، از هجر تو حزینم
گویم به هر زبانی ، دیگر بیا کنارم
ای یوسف عزیزم ، از دوری رخ تو
بنگر شدم کمانی ، دیگر بیا کنارم
بنگر که چشم زارم ، دیگر ضیا ندارد
ای نور آسمانی ، دیگر بیا کنارم

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات امام زمان(عج) -( زنداني نگاه توأم ايها العزيز ) *

1298

شعر مناجات امام زمان(عج) -( زنداني نگاه توأم ايها العزيز ) زنداني نگاه توأم ايها العزيز
عمريست در پناه توأم ايها العزيز
افسرده ام بس كه شكاندم دل تو را
زخمي زخم آه تو أم ايها العزيز
ديشب خيال حال خوشي بر دلم نهاد
ديدم كه در سپاه تو أم ايها العزيز
فرمانده ام ، حاكم جانم ، شه امير
من نوكر سياه تو أم ايها العزيز
مهدي من راه وصالت نشان بده
گم گشته اي به راه تو أم ايها العزيز
ساكن شدم ، ساكن شهر رئوفتان
ساكن به شهر ماه تو أم ايها العزيز
زنداني أم در قفس ديده ي ترت
زنداني نگاه تو أم ايها العزيز

  • شنبه
  • 22
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 12:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد