مناجات با خدا

مرتب سازی براساس

اعطینا -(در ساحل جود خدا باران گرفته) *

4769
3

اعطینا -(در ساحل جود خدا باران گرفته) شعری در مورد ماه رجب

در ساحل جود خدا باران گرفته

باران نور و رحمت و احسان گرفته

در هر نگاه این قبیله هل أتایی ست

چشم تهیدستان عالم جان گرفته

می بارد انوار کرم از هر کرانه

شبهای دلگیر زمین پایان گرفته

داده خدا ماهی به خورشید رئوفش

آری دعای حضرت جانان گرفته

از عرش جنت سوره‌ی یاسین رسیده

خاک مدینه عطر الرّحمان گرفته

نسل امامت می شود پاینده با او

از برکتش دلهای شیعه جان گرفته

او می رسد جود و سخا معنا بگیرد

در قلب عالم نور رحمت پا بگیرد

عالم همه قطره اگر دریا تو هستی

کل خلائق عبد اگر مولا تو هستی

فیض وجود توست رزق اهل دنیا

باران جود عالم بالا تو هستی

ای آسمان لطف غیر از آستانت

س

  • شنبه
  • 21
  • خرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 19:55
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

پروانگی ما چه شده؟ *

3988
5

پروانگی ما چه شده؟ پروانگی ما چه شده؟

دردا که مثل ميثم و سلمان نمي‌شويم

سلمان شدن که هيچ، مسلمان نمي‌شويم

وقتی که غرق سستی و جهل و تغافلیم

لبریز استجابت و ايمان نمي‌شويم

هر سال چند مصحف زرکوب مي‌خريم

اما انيس و همدم قرآن نمي‌شويم

يک عمر بين پيله‌ی تن دست و پا زديم

پروانگي ما چه شده؟ جان نمي‌شويم!

بيمار معصيت شده يک عمر نفسمان

همت نمي‌کنيم که درمان نمي‌شويم

با اين کوير بخل و حسد خو گرفته ايم

افسوس، رود و چشمه و باران نمي‌شويم

رنج و غم تمامي ما بي ملالي است

از غصه‌ی کسي که پريشان نمي‌شويم

در اين زمانه آدميت جان سپرده است

رنجي نبرده ايم، نه! انسان نمي‌شويم

باری ز دوش خلق خدا بر نداشتیم

بيهوده نيست

  • یکشنبه
  • 16
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 12:23
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد
ادامه مطلب

خدای مهربان آمد گدایت *

5869
15

خدای مهربان آمد گدایت خدای مهربان آمد گدایت
به هر اشکی کنم یارب صدایت
تو فرمودی اگر من را بخوانی
جوابت می‌دهم با هر نوایت

تو گفتی بخششت پایان ندارد
ببخشم صد هزاران از خطایت
خطا کار آمدم بر درگه تو
من و این توبه و از تو عنایت
خدا بد کردم و شرمنده هستم
به قربان تو و لطف و صفایت
تو را سوگند بر هر خطِ قرآن
مران این زره را، ای بی‌نهایت
عذابم را ز جسمم دور گردان
به حق اولیا و انبیایت

  • چهارشنبه
  • 19
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 01:56
  • نوشته شده توسط
  • سعيد رضايي
ادامه مطلب

تو را من آفریدم ای گنهکار *

5232
12

تو را من آفریدم ای گنهکار تو را من آفریدم ای گنهکار
گناهت را خریدم ای گنهکار
تو را انسان کامل از دل خاک
از اول پروریدم ای گنهکار

گریزان بودی و اینک پشیمان
ندایت را شنیدم ای گنهکار
شنیدم آنچه را گفتی ولیکن
صفایت را ندیدم ای گنهکار
در این ماه کرم دست تو گیرم
که تو گردی عبیدم ای گنهکار
تو را دعوت نمودم تا دل آرام
شوی اخر شهیدم ای گنهکار
شاعر :احمد آرونی

  • سه شنبه
  • 25
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 10:36
  • نوشته شده توسط
  • سیده زینب فیض
ادامه مطلب

مناجات با خدا به زبون ساده - (ای خدا تو می دونی رسوا شدم) *

8902
19

مناجات با خدا به زبون ساده - (ای خدا تو می دونی رسوا شدم) ای خدا تو می دونی رسوا شدم
حالا که رسوا شدم پیدا شدم
فکر اینم که خدایا چی بگم
غیر تو راز دلم با کی بگم؟
می بینی تو قامت کمونی ام
می بینی رفته ز کف جوونی ام

می بینی خالق من خسته شدم
به در خونه ی تو بسته شدم
می بینی اشک من و آه دلم
می دونی از عمل خود خجلم
چه خوبه جواب آهم بدهی
بگشایی در و راهم بدهی
شاعر: احمد آرونی

  • سه شنبه
  • 25
  • مرداد
  • 1390
  • ساعت
  • 10:38
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

بنده روسیاه -(این عبد پر از گناه را دعوت کرد) * حسین جعفری

1082
1

بنده روسیاه -(این عبد پر از گناه را دعوت کرد) این عبد پر از گناه را دعوت کرد
هم سایل و پادشاه را دعوت کرد

در سفره ماه رمضان از سر لطف
این بنده روسیاه را دعوت کرد

  • چهارشنبه
  • 8
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 16:28
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا-شب نهم ماه رمضان -( از مناجات سحر چشم تری دارم و بس ) * حبیب باقرزاده

6810
9

شعر مناجات با خدا-شب نهم ماه رمضان -( از مناجات سحر چشم تری دارم و بس ) از مناجات سحر چشم تری دارم و بس
چشم تر دارم و حال دگری دارم و بس
گریه در نیمه ی شب اوج رسیدن به خداست
نیمه شب گشته و اشک بصری دارم و بس
در مناجات سحر ادعیه بال و پر ماست
بهر رفتن به سما بال و پری دارم و بس
مست می گشتم و از جام علی لب زده ام
حال سر مستی و آشفته تری دارم و بس
رند آن است که در نیمه ی شب توبه کند
نیمه شب حالت رندانه تری دارم و بس
دل ما خوش به همین روزه نماز تهی است
دل خوشم از سر آن که سپری دارم و بس
هر شب جمعه به عشق حرم کرب و بلا
سمت ری سوی کریمان گذری دارم و بس
نهم ماه خدا روضه ی دست و علم است
شکر حق در رمضان هم قمری دارم و بس
گفت اخا این بدنم را به خیامت نبری
از خجالت سر شرمنده

  • چهارشنبه
  • 26
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( من که از قافلۀ پیر مغان جا ماندم ) * حسین ایزدی

3633
2

شعر مناجات با خدا -( من که از قافلۀ پیر مغان جا ماندم ) من که از قافلۀ پیر مغان جا ماندم
تک و تنها شدم، از همسفران جا ماندم
لطف تو گر چه مرا لحظه ای تنها نگذاشت
با گنه انس گرفتم و همان جا ماندم
شهداء پای وصال تو ز جان بگذشتند
منِ دلبسته ی این جان گران جا ماندم
جلوۀ نور تو با این که جهان را پر کرد
بین تاریکی دنیا، نگران جا ماندم
دل به غیر تو که بستم به زمین افتادم
قلبم افتاد به دست دگران جا ماندم
دشت تاریک شد و دخترکی با خود گفت:
پیش جسمی که شده پر ز سنان جا ماندم
***

شاعر : حسین ایزدی

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

اشعار مناجات باخدا ,(صابخونه در خونت در می زنم)دانلود سبک با نوای حاج منصور ارضی *

7668
32

اشعار مناجات باخدا ,(صابخونه در خونت در می زنم)دانلود سبک با نوای حاج منصور ارضی صابخونه در خونت در می زنم
من می خوام دور سرت پر بزنم
یا امام رضا یا امام رضا
صابخونه چی میشه توی خونت بیام

نور خونت بگیره توی این چشام

صابخونه زینب دلش پر خونه
ما جرای سحرو خوب می دونه
امشب سحر سر آید
مولا ز در نیاید
صابخونه گر چه گناهام رو دیدی
هر چی باز از تو می خوام به من بدی

  • سه شنبه
  • 28
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:16
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 امیر عظیمی

شعر مناجات با خدا -( در شام تارم سپیده سر زد ) * امیر عظیمی

4054
6

شعر مناجات با خدا -( در شام تارم سپیده سر زد ) در شام تارم سپیده سر زد
یأس از دل من یکباره پر زد
آمد امید و حلقه به در زد
یا دائِمَ اللُّطف اِلهی اَلعَفو
عبد گنهکار آمد دوباره
می گردد آخر دنبال چاره
یارب به او کن امشب نظاره
یا دائِمَ اللُّطف اِلهی اَلعَفو
او روسیاه از کردار خود شد
در بستر غم، بیمار خود شد
از نور دور و در نار خود شد
یا دائِمَ اللُّطف اِلهی اَلعَفو
او کوهی از درد یا کاشِفَ الضُّر
رو بر تو آورد یا کاشِفَ الضُّر
نگو که برگرد یا کاشِفَ الضُّر
یا دائِمَ اللُّطف اِلهی اَلعَفو
ربّ کریمم أَستَغفِرُالله
در خوف و بیمم، أَستَغفِرُالله
عبد رجیمم، أَستَغفِرُالله
یا دائِمَ اللُّطف اِلهی اَلعَفو
من روسیاهم، یا دائِمَ الفَضل
غرق گناهم، یا

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( الـهی مـن گنه كارم، ولی ایـن است آوایم ) * یوسف حق پرست

5820
10

شعر مناجات با خدا -( الـهی مـن گنه كارم، ولی ایـن است آوایم ) الـهی مـن گنه كارم، ولی ایـن است آوایم
خداوندا تو می دانی، كه حیدر هست مولایم
اگر چه در بساط خود به جز عصیان ندارم من
ولـی ذكـر علی و آل او بـاشـد اَلفبـایم
اگـر حب علـی دارم، رهیـن مـادرم هستم
كه ایـن درسیست كز بـدْو تولد داد بابایم
تـو فرمـودی نسـوزانی، محبّان ولایت را
بلی مـن هم یكی از دوستان آل زهـرایم
بـه وقت جان سپردن آرزو دارم خداوندا
كایـد بـر مـزارم، سـرور و مولا و آقـایم
اگر چه دامنم آلوده و دست از عمل خالی
ولـی امیـدوار رحمت خـلاق یـكتـایم
ازاین كرده كه خود دانم، مگر ای كردگار من
تـو ستاری كنی وَرنَه، به روز حشـر رسوایم
در آن روزی كه كاری از زبان دیگر نمی آید
علیه من گواهی می دهد، ا

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( امشب فقط برای خودم گریه می‌كنم ) * علی صالحی

4799
16

شعر مناجات با خدا -( امشب فقط برای خودم گریه می‌كنم ) امشب فقط برای خودم گریه می‌كنم
از دست كارهای خودم گریه می‌كنم
صحبت به مرگ و قبر و عذابش رسیده است
در مجلس عزای خودم گریه می‌كنم
با اینكه كلّ زندگی‌ام مضحكانه بود
حالا ز ماجرای خودم گریه می‌كنم
اعمال من دلیل نزول عذاب هاست
از وحشت بلای خودم گریه می‌كنم
چون بعدِ مرگشان همه از هم فراری‌اند
حق می‌دهی برای خودم گریه می‌كنم؟

شاعر : علی صالحی

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( می رود یک به یک از دست سحرها افسوس ) * حبیب باقرزاده

4084
3

شعر مناجات با خدا -( می رود یک به یک از دست سحرها افسوس ) می رود یک به یک از دست سحرها افسوس
می رود یک به یک از دست گوهرها افسوس
دوست دارم به سما پر بزنم اما حیف
به سراغم نمی آیند که پرها افسوس
چند سالیست که دیگر بصرم گریان نیست
خشک خشک است دگر اشک بصرها افسوس
از بلا دور شود هر که کند یاد خدا
شهرمان گشته پر از چشم نظرها افسوس!!!
بهر نابودی بت های درونم ای کاش
داشتم بر کف خود تیر و تبرها افسوس
راه پر پیچ و خم و راه بلد می خواهم
به زمین می خورم از بین گذرها افسوس
روزه ی من تهی است و سپر نفسم نیست
دیگر از کار فتادست سپرها افسوس
سفرۀ رنگی افطار برای رب نیست
خواستم تا که کنم جلب نظرها افسوس
عارفانِ رهِ معشوق شهیدان هستند
که خریدند به جان جمله خطرها افسوس

  • سه شنبه
  • 25
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 06:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا از مهدی عظیمی -( ای ز پا افتادگان را دستگیر ) * مهدی عظیمی

5770
5

شعر مناجات با خدا  از مهدی عظیمی -( ای ز پا افتادگان را دستگیر ) ای ز پا افتادگان را دستگیر
در خطا از بندگان پوزش پذیر
ای به سویت خلق را دست نیاز
ای تو هم مشکل گشا هم چاره ساز

ای خطا بخش کریم جرم پوش
عالم اسرار گویا و خموش
ای تو هم راحت رسان هم دلنواز
ای تو هم درد آشنا هم چاره ساز
شادی از تو محنت از تو غم ز تو
درد عشق بر دل ز تو مرحم ز تو
ای دلیل عشق و ای دانای راز
پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دارم آن دردی که درمانش تویی
وان سری دارم که سامانش تویی
نیست جز تو آن که دلداری دهد
مهر ورزد غم خورد یاری دهد

شاعر : مهدی عظیمی

  • چهارشنبه
  • 19
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 11:02
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( در ماه خدا بمیرم ای کاش ) * حمید ضیاء یزدی

4191
4

شعر مناجات با خدا -( در ماه خدا بمیرم  ای کاش ) در ماه خدا بمیرم ای کاش
در حال دعا بمیرم ای کاش
هم تشنه لب و غریب و بی سر
در کرب و بلا بمیرم ای کاش
من نوکر خانه ی حسینم
در رخت عزا بمیرم ای کاش
یا حداقل توبه کنم من
بی جرم و خطا بمیرم ای کاش
در خیل فداییان مهدی
مثل شهدا بمیرم ای کاش
***

شاعر : حمید ضیاء یزدی

  • دوشنبه
  • 24
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( الـهی بـازكـردم مــن دهـن را ) * یوسف حق پرست

4456
2

شعر مناجات با خدا -( الـهی بـازكـردم مــن دهـن را ) الـهی بـازكـردم مــن دهـن را
بـه نـامت كـردم آغـازسـخن را
الـهی بــاز كـن در را بـه رویـم
چـنان كـن تـا نـریـزد آبـرویـم
تـو هسـتی خالق و مـن بنــدۀ تو
چـه بـنده، بنـدۀ شـرمندۀ تـو
الـهی هـر چه باشم بنـده ام مـن
گـنه كـاری سیـه پرونده ام مـن
گنـه دیـدی نیـاوردی بـه رویم
نـبـردی پیـش مـردم آبـرویـم
اگـرچـه غـرق عصیـان و مـلولم
غــلام آل زهــرای بتــولـم
خـداونـدا پـناهــم ده فــقیرم
تـهی دسـتم بـه دام دل اسـیـرم
پنــاهنــده بـه درگاه تو هسـتم
بـود خالی خدایـا هر دو دســتم
اگـر مـن هـرچه بد باشم تـو خوبی
تـو غــفاری، تـو ستـار العـیـوبی
خـداونـدا بـه حــق آل احمــد
بـه زهـرا، قــرة العـیـن محمـد

  • دوشنبه
  • 24
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( درهوای بارانی کار دست چشمان است ) * حبیب باقرزاده

4151
1

شعر مناجات با خدا -( درهوای بارانی کار دست چشمان است ) درهوای بارانی کار دست چشمان است
می شود پر از باران دیده ای که گریان است
معصیت نمودم من در تمام عمر خویش
تو مرا ببخش امشب بخشش از بزرگان است
آمده زمانیکه بخششت فراگیر است
مژده ای گنه کاران ماه ماه غفران است
سفرۀ عطا پهن و جای من دراینجا نیست
در کنار این سفره جایگاه خوبان است
امتحان عمرم را زیر ده گرفتم چون.
حاصل همه عمرم تیرگی و عصیان است
لحظه ای میان خوف لحظه ای رجا یعنی
ر طریق دین ما این اصول ایمان است
اینکه ما در این شب ها غرق در مناجاتیم
این مجالس گریه حاصل شهیدان است
با تمام این ها من ضامنی قوی دارم
ضامنی که سلطان سرزمین ایران است
کار و بار عارف ها گریه بهر ارباب است
گریه بهر ثارالله انتها

  • دوشنبه
  • 24
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 07:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( ما را به حق ساقی کوثر قبول کن ) * حسین ایزدی

5045
8

شعر مناجات با خدا -( ما را به حق ساقی کوثر قبول کن ) ما را به حق ساقی کوثر قبول کن
با ناله های هر شب حیدر قبول کن
ما بچه های مادر پهلو شکسته ایم
ما را به حق پهلوی مادر قبول کن
ما غیر گریه، تحفه برایت نداشتیم
این قطره را تو چند برابر قبول کن
تاج غلامی تو به شاهی نمی دهیم
ما را همیشه رعیت و نوکر قبول کن
خسته شدم ز توبه شکستن دگر بس است
حالا که رو زدم به تو دیگر قبول کن
از بار معصیت کمرم درد می کند
یعنی منم شکسته و مضطر قبول کن
تا حک شود ز یار به این تن نشانه ای
ما را شکسته سینه و بی سر قبول کن
***

شاعر : حسین ایزدی

  • دوشنبه
  • 24
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( هيچ اميدي نباشد بر من و احوال من ) * اسماعیل فتحی

17568
36

شعر مناجات با خدا -( هيچ اميدي نباشد بر من و احوال من ) هيچ اميدي نباشد بر من و احوال من
مستحق هيــچ پروازي نباشد بال من
كارهاي من وصالت را به تاخير افكند
بوي هجران مي دهد پرونده اعمال من
من دگر آن نوكر خوب و قديمي نيستم
اين لباس نوكري گريد بر اين احوال من
بارها دستم گرفتي و نمـك گيرت شدم
بارها شد ، جاي من تو آمــدي دنبال من
بارها خوردم زمين از جا بلندم كرده اي
شكر يك نعمـت نكرد آخر زبان لال من
ياد آن حال و هواي خلوت با تو بخيــر
با دعاي خويش ده تغيير سوء حـال من
تا دم آخر منم شرمنده احسـان تو
من گنه كردم تو كردي گريه براحوال من

شاعر : اسماعیل فتحی

  • پنج شنبه
  • 13
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 16:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( بگذارید بر احوال خودم گریه کنم ) * سید محمد میر هاشمی

5007
4

شعر مناجات با خدا -( بگذارید بر احوال خودم گریه کنم ) بگذارید بر احوال خودم گریه کنم
بر سیه کاری اعمال خودم گریه کنم
فعل و قولم همه بی مورد و مردود بود
جای آنست بر افعال خودم گریه کنم
تا شبی پنجرۀ رحمت حق باز شود
هر سحر بر بدی حال خودم گریه کنم
ذره ای خوب و بد ای وای عقوبت دارد
به " فمن یعمل مثقال " خودم گریه کنم
نیست تقصیر کسی آیینه ام تار شده
جلوه گر نیست بر اهمال خودم گریه کنم
راه دل گم شد و پیدا نشد آن گمشده ام
ره دهیدم که به اضلال خودم گریه کنم
من پرستوی حرم بودم و دور افتادم
تا به بشکسته پر و بال خودم گریه کنم
کاروان رفت به پا بوسی حق بگذارید
منکه جا ماندۀ امیال خودم گریه کنم
قرعه افتاد که من از شهدا جا ماندم
سخت بر این دل بد فال خودم گریه

  • دوشنبه
  • 24
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 محمد فردوسی

شعر مناجات با خدا -( در ضیافت کده ات باز مرا جا دادی ) * محمد فردوسی

4217
5

شعر مناجات با خدا -( در ضیافت کده ات باز مرا جا دادی ) در ضیافت کده ات باز مرا جا دادی
سفره انداختی و اذن «بفرما» دادی
دیده وا کردم و دیدم که در آغوش توام
مثل یک مادر دلسوز به من جا دادی
کرم ذاتی تو فقر مرا زائل کرد
بنده بودم که به من رتبه ی آقا دادی
تا که محکم بشود رشته ی وصل من و تو
وقت افطار و سحر فرصت نجوا دادی
طیب الله به این رحمت بی ساحل تو
قطره بودم که مرا جلوه ی دریا دادی
حاجت خواسته و حاجت ناخواسته را
همه را جمع نمودی و به یکجا دادی
من فقط موقع افطار کمی تشنه شدم
تو، به من اجر جهاد شهدا را دادی
شهدایی که به ارباب تأسّی کردند
شهدایی که کرامات به آن ها دادی
یکی از آن شهدا ماه بنی هاشم بود
قمری را که به او منصب سقّا دادی
... همه دیدند چگونه

  • پنج شنبه
  • 13
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 16:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( در دل شب با هزاران سوز و آه ) * مصطفی هاشمی نسب

4806
2

شعر مناجات با خدا -( در دل شب با هزاران سوز و آه ) در دل شب با هزاران سوز و آه
روی کردم سوی درگــاه اله
سر به سجده بردم و لبریز غم
راز گفتم بـا خدای ذوالکــرم
غرقۀ بحــر غمم امداد کن
از گدای خستۀ خود یاد کن
گفتمی حرف دلم با صد امید
آمد از عرش الهی این نوید:
ای که در اعماق شب در کوفتی
ای که چشمت بر در من دوختی
گر که غرق بحر عصیــانی بیا
گر گنه کاری پشیمــانی بیا
گر که عمرت سر به سر بیداد بود
گر که دنیــایت گنــاه آباد بود
گر که عمری دور بودی، باز آی
باز آی و عقده ی دل را گشای
بــازآ و قطــرۀ اشــکی بریز
اشک با یاد لب مشکی بریز
یاد کن از دشت پر درد و بلا
گریه کن با یاد شاه کربلا
یاد کن از اشتران بی جهاز
ضربه های سیلی کودک نواز
هر که با یادش شود

  • دوشنبه
  • 24
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 وحید قاسمی

شعر مناجات با خدا -( اومدم آشتی كنم پشتِ درم نگه ندار ) * وحید قاسمی

4685
4

شعر مناجات با خدا -( اومدم آشتی كنم پشتِ درم نگه ندار ) اومدم آشتی كنم پشتِ درم نگه ندار
دلمُ نسوزونُ یه كم به من محل بذار
این بارِ هزارمِ كه توبه هامُ می شكنم
داره آبروم می ره می خوام بهت رو بزنم
دلخوری از دست من، خب بزنم!- باشه - ولی!
این طوری نگام نكن به جون مرتضی علی
می زنی، خودت بزن؛ دستِ ملائكه ات نده
واسه بچه شیعه این شرمندگی خیلی بده
دستمُ بگیر خدا چیزی ازت كم نمیشه
نذا شیطون بگه این بندهِ آدم نمیشه
به امام رضا! قسم چشام داره كم میاره
سر به راه كردن من واسه تو كاری نداره
به كبوتراش قسم كلاغِ رو سیام نكن
مهربون با دلخوری از اون بالا نگام نكن
تو كلاسِ بندگیت زرنگا اهل روزه ان
تنبلایی مثِ من آخر سال رفوزه ان
مشق و تكلیفِ شبایِ عاشقات عبادته
به

  • پنج شنبه
  • 13
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 16:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( بارالهـا بـر درت اشـک و آه آورده‌ام ) *

3270
4

شعر مناجات با خدا -( بارالهـا بـر درت اشـک و آه آورده‌ام ) بارالهـا بـر درت اشـک و آه آورده‌ام
هم سرشک خجلت و هم گناه آورده‌ام
هـم گنـاه آورده‌ام هـم پنـاه آورده‌ام
دیده از جرمم بپوش اشک و آهم را ببین
یـا الـه‌العالمین یـا الـه‌العالمین
****
با همـه بـار گنـاه بـا همـه فعـل بدم
تو صدا کردی مرا من به سویت آمدم
دست دل بر دامن لطف و احسانت زدم
آسمانی کن مرا که چه خوردم بر زمین
یـا الـه‌العالمین یـا الـه‌العالمین

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 15:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( یا غفـار یا غفار یا غفار یا غفار ) *

3956
7

شعر مناجات با خدا -(   یا غفـار یا غفار یا غفار یا غفار  ) یا غفـار یا غفار یا غفار یا غفار
تو بخشنـده و من بندۀ گنهکار
برگشتم برگشتم بـا گناه بسیار
مسکین و مسکین مغلوب و پشیمان
یا الله یا رحمان یا حنّان یا منّان
من فراری بودم تو زدی صـدایم
تو زدی صـدایم تو گفتـی بیـایم
هر که هستم تنها تو هستی خدایم
ایـن سیه‌نامـه را در آتـش سـوزان
یا الله یا رحمان یا حنّان یا منّان
خدایا! خدایی به جز تـو نـدارم
آمـدم تـا اشک خجـالت بیارم
بر خاک درگهت پیشانی گذارم
از من، جرم و خطا از تو عفو و غفران
یا الله یا رحمان یا حنّان یا منّان
من کی‌ام خدایا! تا عذابم کنی
گرچه خارم، توانی گلابم کنی
بـاورم نیایـد تـو جوابـم کنی
روسیـاهم ولـی از مـن رو مگـردان
یا الله یا رحمان یا

  • پنج شنبه
  • 13
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 16:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( عبد فراری‌ام به درت باز آمدم ) *

3231
1

شعر مناجات با خدا -( عبد فراری‌ام به درت باز آمدم ) عبد فراری‌ام به درت باز آمدم
اقرار می‌کنم که گنهکارم و بدم
اعلان صلح و آشتی از جانب تو بود
باور نمی‌کنم که بخوانی کنی ردم
سنگینی گناه ز پایم فکنده است
جز تو که دست گیرد و جز تو که بخشدم
ای وای من که چون به درت توبه می‌کنم
سرمی‌زند دوباره گناه مجددم
با آنکه عهد خویش شکستم هزار بار
این دفعۀ هزار و یکم باز آمدم
خواهی ببر به دوزخ و خواهی ببر بهشت
من عاشق محمد و آل محمدم
معبود من! چگونه بسوزی در آتشش
دستی که من به دامن آل علی زدم؟
ره دور و لرزه بر قدم و قبر پیش رو
در زیر کوه‌های گنه خم شده قدم
سرمایۀ گداست همان دست خالی‌اش
من آمدم گدایی و خالی بود یدم
«میثم» که نیست در خور بخشش گناه او
بخشی مگر به

  • شنبه
  • 15
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( چه بهتر است ببخشم به لطف و احسانم ) *

6699
22

شعر مناجات با خدا -( چه بهتر است ببخشم به لطف و احسانم ) چه بهتر است ببخشم به لطف و احسانم
چگونـه جسـم ضعیـف تو را بسـوزانم؟
اگـر تـو خالـق خـود را خـدا نمـی‌دانی
منم خـدا و تـو را عبـد خویش می‌دانم
شـرار قهـر مرا آب بحـر، کـافی نیست
مگـر ز اشک تـو آبی بـر آن بیفشـانم
تو غافلـی و مـرا لحظـه‌ای نمی‌خوانی
بیا منم که تو را سوی خویش می‌خوانم
هـزاربـار شـدم از تـو خشمگیـن امّـا
تـو کیستـی کـه ز تـو انتقـام بستانم؟
به عزتم قسم ار سـوی مـن بیـایی باز
تو را ز لطف در آغـوش خویش بنشانم
ز بس که اشک تو را دوست دارم، از رحمت
بلا دهم کـه تـو را لحظـه‌ای بگریانم
هـزاربـار گنـه کـرده‌ای بیـا یک‌بار
بگـو: الـه مـن العفـو مـن پشیمانم
ز سال‌ها گنهت بگذرم به یک العفو
ب

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 15:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( نه آهی مانده تا از دل برآرم ) *

3999
5

شعر مناجات با خدا -(     نه آهی مانده تا از دل برآرم  ) نه آهی مانده تا از دل برآرم
نه اشکی تا که از خجلت ببارم
همه سرمایه‌ام این دست خالی است
فقیرم غیر از این چیزی ندارم
دگر از خویشتن مأیوسم اما
به فضل و رحمتت امیدوارم
گناهم را به یک «العفو» گفتن
تو می‌بخشی، ولی من شرمسارم
جحیمت را کنم دریای رحمت
به اشک مخفیِ شب‌های تارم
به چشمم بی تو بدتر از جحیم است
جنان را گر نهی در اختیارم
اگر خوبم اگر بد، هر که هستم
امیرالمؤمنین را دوست دارم
گنه کارم، ولی خون حسین است
که می‌جوشد ز چشم اشکبارم
حسین ابن علی کی می‌گذارد
که پا در آتش دوزخ گذارم؟
سپر از مهر مولا ساخت «میثم»
چه باک از شعله‌های خشم نارم؟

  • شنبه
  • 15
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( ای کردگار سبحان لطفت به ما رسیده ) *

2863

شعر مناجات با خدا -(     ای کردگار سبحان لطفت به ما رسیده  ) ای کردگار سبحان لطفت به ما رسیده
ای بندگان بیایید ماه خدا رسیده
حتی نفس کشیدن در ماه تو ثواب است
ماه نفس کشیدن در این سرا رسیده
این چشم من ندارد اشکی برای بارش
اشکی بده به چشمم ماه بُکا رسیده
پر می زنم و لیکن روی زمین مقیمم
این عبد روسیاه و، بی دست و پا رسیده
جز معصیت در عمرم چیزی ندیدی اما
با معرفت همیشه از تو به ما رسیده
مست می علی ام، آشفته گشته ام من
این باده های مستی از مرتضی رسیده
کاری ندارد اینکه لطفی کنی ببینی
این عبد بی قرارت کرببلا رسیده

  • شنبه
  • 15
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات با خدا -( بچه گی کرده ام، پشیمانم ) *

7462
17

شعر مناجات با خدا -(   بچه گی کرده ام، پشیمانم  ) بچه گی کرده ام، پشیمانم
من ندانسته شیطنت کردم
بغلم کن دوباره مثل قدیم
رو نگردان ز من، غلط کردم
سادگی کار دست من داده
همنشین بد از تو، دورم کرد
لطف بیش از حد شما؛ امروز
بنده ای سر کش و جسورم کرد
سیب سرخ هوس فریبم داد
دلم از کرده اش پشیمان است
عذر تقصیر پیشت آوردم
مهربان، بخشش از بزرگان است
به کجا می شود فرار کنم!؟
بدتر از متهم زمین خوردم
حیف آن دست که مرا بزنی
نزده؛ من خودم زمین خوردم
آبرو اشک و ندبه و توبه
باز هم وازه های تکراری
دست های مرا دوباره بگیر
تا بفهمم که دوستم داری
شده ام جنس کهنه ی بازار
رهگذر، دوست، آشنا نخرد
کاش از اول ضرر نمی دیدیم
هیچ کس غیر تو، مرا نخرد
نه! من از چشم تو نمی افت

  • شنبه
  • 15
  • تیر
  • 1392
  • ساعت
  • 05:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد