مناجات با خدا

مرتب سازی براساس

دیدی ای دل عاقبت زشتی تو را نابود کرد *

4866
6

دیدی ای دل عاقبت زشتی تو را نابود کرد دیدی ای دل عاقبت زشتی تو را نابود کرد

دیدی ابلیس عاقبت چون خود تو را مردود کرد

خرمن عمری تلاش و بندگی های تو را

آتش شهوت پرستی های تو نابود کرد

هر هوسرانی که کردی شد شراری از جهیم

حاصل ایام خوبت را برایت دود کرد

دیدی ای دل آخر عمری چه شیطانی شدی

دیدی امیال بلندت دور از معبود کرد

دیدی آخر ناروا زد چشم و دست و پا به تو

مقصدت را گم نمود و دور از مقصود کرد

هر بدی از ره در آمد این تن بی شرم تو

بی تأمل آمد آن کار بد را زود کرد

دیدی ای دل سوی مولایت نشد پروا کنی

بی حیایی ها چو زنجیری تو را محدود کرد

عشق زهرا و علی را با گنه کردی عوض

دیدی ای دل تو شدی مغلوب و شیطان سود کرد

آن عمل های ب

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:39
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

گناه می چکد *حجه الاسلام رضا جعفری

5411
0

گناه می چکد گناه می چکد از سقفِ اعتقادِ گِلینم

میان این همه سنگ بنا خراب ترینم

سوار ناقه ی معراجم و عروج ندارم

به گِل نشسته تقلای پای آهِ حزینم

تنیده پیچکِ عصیان به دور ساقه ی زردم

نشسته آفتِ تردید، روی برگ یقینم

نه آسمانِ بزرگی نه یک ستاره ی روشن

نه هیچ دستِ بلندی که خوب ماه بچینم

به شکلِ ظاهری ام هیچ اعتماد نشاید

دچار زلزله ای سخت گشته کوهِ یقینم

رضا جعفری

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:50
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

پایم که وصله می زنم این راه پاره را *

3727
3

پایم که وصله می زنم این راه پاره را پایم که وصله می زنم این راه پاره را

من چند بار تجربه کردم دوباره را

هر که پیاده بود از اینجا عبور کرد

چشمم ندید گرد عزیز سواره را

عیب از لباسهای منا جات ما نبود

باید عوض کنیم تنِ بی قواره را

از عقل ، این ضریح ندیدم کرامتی

بی خود مرید بوده ام این هیچکاره را

عقلم به هیچ جای دگر قد نمی دهد

امشب بریده ام نفسِ استخاره را

رضا جعفری

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:51
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

بنده من چرا دگر خدا خدا نمی کنی؟ *

8950
22

بنده من چرا دگر خدا خدا نمی کنی؟ بنده من چرا دگر خدا خدا نمی کنی؟

چرا مرا ز سوز دل دگر صدا نمی کنی؟

ریشه دوانده در دلت غفلت و لذت گناه

محبت تو کم شده به ما وفا نمی کنی؟

مگر خدای دیگری به غیر من گرفته ای

که با من غفور تو دگر صفا نمی کنی؟

مگر ز من چه دیده ای که این چنین بریده ای

منتظر تو مانده ام چرا نوا نمی کنی؟

چرا مرا ز خانه دلت برون نهاده ای

چرا دل شکسته را خانه ما نمی کنی؟

ز فاطمه به سوی تو سلام می رسد ولی

چرا برای مهدی اش کمی دعا نمی کنی؟

برای ناله های تو دل حسین تنگ شد

چرا به روضه اش دل خویش دوا نمی کنی؟

برات کربلای تو به دستهای زینب است

چرا هوای رفتن کرب وبلا نمی کنی؟

شاعر؟؟؟

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:52
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

دوبیتی های پشیمانی از گناه و غفلت *

39193
26

دوبیتی های پشیمانی از گناه و غفلت (۱)

يا رب ز كرم درى به رويم بگشا

راهى كه در او نجات باشد بنما

مستغنيم از هر دو جهان كن به كرم

جز ياد تو هرچه هست بر از دل ما

(۲)

يا رب ز كرم حال دعا بخش مرا

از حال دعا جرم و خطا بخش مرا

تا امشب اگر مرا نيامرزيدى

امشب به على مرتضى بخش مرا

(۳)

يا رب مددى كه بى پناهيم همه

اى بحر كرم غرق گناهيم همه

اى باعث روسفيدى روسيه ان

بر ما نظرى كه روسياهيم همه

(۴)

يا رب تو به فضل خويش دلشادم كن

گشتم ز گنه خراب آبادم كن

بگريختم از درگه تو يك چندى

بد كردم و بازگشتم آزادم كن

(۵)

يا رب مكن اندر صف محشر خجلم

من كرده گناه و پيش خود منفعلم

اندر دو جهان ببخش و رحمى بنما

چون غير تو امّيد نباشد

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:58
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

من از خجالت گرم گناه لبریزم *

5472
0

من از خجالت گرم گناه لبریزم من از خجالت گرم گناه لبریزم

من از تغافلِ عفو اله لبریزم

بجز شکست ندارد نتیجه کردارم

تلاشِ جاهلم از اشتباه لبریزم

بجز ندامت از این سینه برنمی خیزد

غبار آینه هستم از آه لبریزم

کسی که همسفرم شد به دردِسر افتاد

مسیر غفلتم از کوره راه لبریزم

نگاهِ منتظرم از امید سرشارم

امیدِسرشارم از نگاه لبریزم

نوشته اند مرا سرنوشتِ یوسف شهر

زِ نابرادری و گرگ و چاه لبریزم

رضا جعفری

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:50
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

الهى مرا محرم راز كن *

5196
2

الهى مرا محرم راز كن الهى مرا محرم راز كن

در معرفت بر دلم باز كن

دلى ده كه باشد شناساى تو

زبانى كه بستايد آلاى تو

چو با من در اول كرم كرده اى

به فضل خودم محترم كرده اى

در آخر همان كن كه كردى نخست

كه در هر دو حالت اميدم به توست

چو لطفت مرا رايگان آفريد

خردمنديم داد و جان آفريد

هم آخر به لطف خودم دستگير

به فضلت مرا رايگان درپذير

چو دانى كه بى زاد و بى توشه ام

هم از خرمن خويش ده خوشه ام

مبر آبم اى آبرويم به تو

اميد من و آرزويم به تو

به روى من از كرده ناپسند

درى را كه هرگز نبستى مبند

ز رحمت به رويم ز پيشم مران

به قهر از در لطفِ خويشم مران

كه برگيردم گر توام بفكنى

كه بپذيردم گر توام رد كنى؟

اگر لط

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:01
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

يا رب! گناه اهل جهان را به ما ببخش *

9226
5

يا رب! گناه اهل جهان را به ما ببخش يا رب! گناه اهل جهان را به ما ببخش

ما را سپس به رحمت بى منتها ببخش

هرچند ما نه ايم سزاوار رحمتت

ما را بدان چه نيست سزاوار ما ببخش

گفتى كه مستجاب كنم گر دعا كنى

توفيق هم عطا كن و حال دعا ببخش

بگذر از آن گناه كه سدّ ره دعاست

هم بر دعاى ما اثرى برملا ببخش

قصد از دعا، اجابت امر است، ورنه من

خود كيستم كه با تو بگويم خطا ببخش

ما را شبى به باغ پر از نرگس فلك

يعنى: بدين كواكب نرگس نما، ببخش

تا بشكفد به گلشن دل ها گل اميد

ما را به فيض لطف نسيم صبا ببخش

ما را اميد عفو تو مغرور كرد و بس

گر شد خطا، بدين سخن بى ريا ببخش

اين اولين گذشت تو نبود ز جرم ما

بخشيده اى چنان كه به ما بارها ببخش

تا

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:02
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر مناجاتی از وحشی بافقی *

5939
19

شعر مناجاتی از وحشی بافقی الهی سینه ای ده آتش افروز

در آن سینه دلی و آندل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست

دل افسرده غیر از آب و گل نیست

دلم پر شعله گردان سینه پر دود

زبانم را به گفتن آتش آلود

کرامت کن درونی درد پرورد

دلی در وی درون درد و برون درد

دلم را داغ عشقی ر جبین نه

زبانم را بیانی آتشین ده

سخن کز سوز دل تابی ندارد

چکد گر اب از او آبی ندارد

دلی افسرده دارم سخت بی نور

چراغی زو بغایت روشنی دور

بده گرمی دل افسرده ام را

فروزان کن چراغ مرده ام را

ندارد راه لطفم روشنایی

زلطفت پرتوئی دارم گدائی

اگر لطف تو نبود پرتو انداز

کجا فکر و کجا گنجینه راز

زگنج راز در هر گنج سینه

نهاده خازن تو صد دفینه

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:52
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

یارب به قدر قدر تو نشناختم ترا *

4513
8

یارب  به قدر قدر تو  نشناختم ترا یارب به قدر قدر تو نشناختم ترا

در حد فکر کوته خود ساختم ترا

تا خلق را فریب دهم از ره هوس

صد جا میان معرکه انداختم ترا

گفتم که بر سرایر کونین واقفی

اما به نرد بی خبری باختم ترا

گاهی ببام مسجد و گه بر فراز دیر

دادم ندای یارب و افراختم ترا

تصویری از قیاس و گمان داشتم به سر

کز آب و رنگ واهمه پرداختم ترا

دردیست رنج غفلت و رنجیست درد جهل

افسوس با تو بودم و نشناختم ترا

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:53
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

ادعونی استجب لکم *

4118
2

ادعونی استجب لکم وقت است اگر به دعوت اُدْعونى اَستَجِب

دستى برآوريم به درگاه كبريا

يا رب به حق نقطه اِنّى اَنَا الغَفور

كاندر بسيط مركز عالم نيافت جا

يا رب به حق آيت لاتَقنُطوا كه هست

سرمايه سعادت و پيرايه رجا

يا رب به حق خامه مشكل گشاى «كُن»

كاو بست نقش نام تو بر لوح از ابتدا

يا رب به حق عرش كه تمجيد قدر او *

مفهوم نيست كان ز كجا بود تا كجا

يا رب به حق صاحب صور و به نفخ او

آن دم كه گوش را نبود هوش از كجا

يا رب به آب ديده كرّوبيان پاك

كز خوف، چشمشان نبود خالى از بُكا

يا رب به حق كوثر و تسنيم و سلسبيل

كان بر حبيب حضرت خود كرده اى عطا

يا رب به حق ابر بهاران كه مى رسد

هر شب ز فيض شبنم او خاك را ن

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:03
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

خدايا به اعزاز اين چند تن *

3582
3

خدايا به اعزاز اين چند تن خدايا به اعزاز اين چند تن

كه هستند فخر زمين و زمن

به حق تو اى داور آب و خاك

بدين چارده نام معصوم پاك

به نور محمد چراغ سُبُل

سر و سرور و سرو باغ رسل

على ولى شير پروردگار

سپهدار دين شاه دلدل سوار

به زهرا كه او دخت پيغمبر است

كه در عرش او زهره خنياگر است

به خلق حسن افتخار زمن

كه خلقش حسن بود و نامش حسن

به خون حسين آن كه در كربلا

بيفزود او را بلا بر بلا

به سجّاده زينت العابدين

به باقر شناساى علم اليقين

محمد كه همنام پيغمبر است

كه نعلين او عرش را زيور است

به جعفر گل روضه اصطفا

كش افزون بُد از صبح صادق صفا

به موساى كاظم به ميقات او

به قرب و مقام و مقامات او

به قدر على بن موسى ا

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:03
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر مناجاتی از حسان *

3556
0

شعر مناجاتی از حسان آمدم، آمدم به سوى تو باز

اى خداى كريم بنده نواز

پاى تا سر همه نيازم من

از كرم سايه بر سرم انداز

آبروى گداى خويش مريز

دستم آخر سوى تو است دراز

بسته اى راه نااميدى را

كرده اى چون كه باب رحمت باز

(چايچيان «حسان»)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:05
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

اي خدا هنگام آواي من است *

3744
3

اي خدا هنگام آواي من است اي خدا هنگام آواي من است

پشت درب خانه ات جاي من است

لايق بر سفره بنشستن نيم

خود تو مي داني خدايا من كيم

رخت مهماني نباشد در برم

گو چه خاكي من بريزم بر سرم

من گرفتار غم بد حالي ام

رحم كن يا رب به دست خالي ام

نيمه شب يا رب نمايم التماس

در دلم دارم خدا حول و هراس

حق مردم مانده بر دوشم خدا

واي من گشته فراموشم خدا

واي من كردم حرامي را حلال

حق زهرا را نمودم پايمال

واي من در روز ميزان و حساب

من چه گويم در جواب بوتراب

واي اگر گويد كتابت را بخوان

واي اگر گويد تو دور از ما بمان

اي خدا رحمي بر اين بيچاره كن

نامه جرم مرا خود پاره كن

شاعر؟؟؟

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:54
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر مناجاتی از چایچیان *

3412
3

شعر مناجاتی از چایچیان آمد به درت اميدوارى

كو را به جز از تو نيست يارى

محنت زده اى نيازمندى

خجلت زده اى گناهكارى

از گفته خود سياه رويى

وز كرده خويش شرمسارى

شايد زدر تو باز گردد

نوميد چنين اميدوارى

(چايچيان «حسان»)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:06
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

همسفر عشق *

5272
0

همسفر عشق با عشق اگر همسفرى بسم الله

گر رهرو اهل نظرى بسم الله

با اهل مناجات اگر همراهى

گر اهل دعاى سحرى بسم الله

اين سفره توبه شبانگاهان است

از دست گنه خونجگرى بسم الله

بايد سر كوى عشق سامان گيرى

گر خسته‏اى از دربدرى بسم الله

اينجاست كه آتش و حميم و زقوم

بخشند به اشك كوثرى بسم الله

گر فاطمه مذهبى بگو يا زهرا

دلداده ياس اطهرى بسم الله

گر اهل ولايتى نجف مى‏خواهى!

مشتاق جمال حيدرى بسم الله

با كثرت تيره روحى و خسته دلى

گر عاشق روى دلبرى بسم الله

همراه خود اى مسافر كرب و بلا

ما را ز چه رو نمى‏برى بسم الله

در محضر ارباب محبت، مهدى

خواهى بزنى بال و پرى بسم الله

شاعر؟؟؟

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:54
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

خجلت *

4024
1

خجلت من از خجالت گرم گناه لبريزم

من از تغافل عفو اله لبريزم

بجز شكست ندارد نتيجه كردارم

تلاش جاهلم از اشتباه لبريزم

بجز ندامت ازاين سينه بر نمى‏خيزد

غبار آينه هستم ز آه لبريزم

كسى كه همسفرم شد به درد سر افتاد

مسير غفلتم از كوره راه لبريزم

نگاه منتظرم از اميد سرشارم

اميد منتظرم از نگاه لبريزم

نوشته‏اند مرا سرنوشت يوسف شهر

ز نابرادرى و گرگ و چاه لبريزم

شاعر؟؟؟

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:56
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

نیاز(دوبیتی) *

21394
1

نیاز(دوبیتی) (1)

خدايا! بر در تو بنده توست

همى خواهان آن گلْ خنده توست

تو روى نازنين از من مگردان

بزرگى و كرم زيبنده توست

(2)

خدايا! اى رحيم بنده پرور

بكن ابر كرم را سايه گستر

نمى بينم به جز ذاتت غفورى

بميرانم كنون پاك و مطهّر

(3)

خداوندا! طمع دارم فراوان

به لطف و بخششت با چشم گريان

سزاوار عذابى جانگزايم

ببخشا اى طبيب دردمندان

(4)

خدايا! شرمسارم شرمسارم

به غير از كوى تو جايى ندارم

دل من برده نفس پلشت است

به لطف و رحمتت چشم انتظارم

(5)

خداوندا! شبى دمساز خود كن

مرا پروانه جانباز خود كن

چشمان شهد وصالت را به جانم

اسير درگه پر راز خود كن

(6)

خداوندا! منم عبد گنه كار

اسير نفس بند اند

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:15
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

نه آه مانده برايم نه ناله نه فرياد *

5214
1

نه آه مانده برايم نه ناله نه فرياد نه آه مانده برايم نه ناله نه فرياد

به كنج خويش فراموش مانده‏ام در ياد

هبوط كرده‏ام از اصل خويش و حيرانم

شبيه برگ خزان در هجوم وحشت باد

نشسته‏ام به تماشاى سقف ويرانم

دوباره خانه ما در مسير آب افتاد

مرا ز خويش بگير و به خويش برگردان

اسير باز شود هر پرنده آزاد

كجاست آن كه خرابم كند به بيمارى

سرش سلامت و خوش باد و خانه‏اش آباد

به گردن دگران جرم خويش را مفكن

مزن به كوه بزن تيشه بر سر اى فرهاد

به آه دست به دامان چشم خويشتنيم

به زور ناله كشيديم منت فولاد

به پنج نور مقدّس تورا قسم دادن

خداش خير دهد هر كسى كه يادم داد

شاعر؟؟؟

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:56
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

رباعی در مورد حاجتمندی *

3615
1

رباعی در مورد حاجتمندی (1)

الله كه كافى المهمّات تويى

الله كه سامع المناجات تويى

حاجات مرا برآر كاندر همه حال

ذوالعفو و برآرنده حاجات تويى

(2)

يا رب غلطم فزون ز مقدار بود

روزم سيه از خطاى بسيار بود

با اين همه نيست افتخارم به كسى

فخرم همه بر خداى غفار بود

(3)

يا رب چو من ار گناهكارى باشد

غفران ترا در انتظارى باشد

عفوت ز پى گناه كاران گردد

چون يار كه در سراغ يارى باشد

(4)

اى آن كه به جز تو هرگزم يار نبود

در شدت و محنتم نگه دار نبود

در مهلكه ها كه بسته بد راه نجات

افتادم و جز توام مددكار نبود

(صفى عليشاه)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 11:59
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

اشعار مناجات (پناه بی پناهان) *

6345
6

اشعار مناجات (پناه بی پناهان) الهى بى پناهان را پناهى

به سوى خسته حالان كن نگاهى

مرا شرح پريشانى چه حاجت

كه بر حال پريشانم گواهى

خدايا تكيه بر لطف تو دارم

كه جز لطفت ندارم تكيه گاهى

دل سرگشته ام را رهنما باش

كه دل بى رهنما افتد به چاهى

نهاده سر به خاك آستانت

گدايى، دردمندى، عذرخواهى

گرفتم دامن بخشنده اى را

كه بخشد از كرم كوهى به كاهى

خوشا آن كس كه بندد با تو پيوند

خوشا آن دل كه دارد با تو راهى

زنخل رحمت بى انتهايت

بيفكن سايه بر روى گياهى

به آب چشمه لطفت فرو شوى

اگر سر زد خطايى، اشتباهى

مران يا ربّ زدرگاهت «رسا» را

پناه آورده سويت بى پناهى

(دكتر قاسم رسا)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:00
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

رباعیات مناجاتی *

4265
1

رباعیات مناجاتی رفتار تو با من اى خداوند كريم

آن است كه بوده با مسيحا و كليم

گويى كه نديده اى گناهى از من

از بس كه رحيمى و غفورى و حليم

* * *

گر برانى ور بخوانى زين درم

غير از اين نيست جاى ديگرم

خانه ات را حلقه بر در مى زنم

گرد بام خانه ات پر مى زنم

* * *

بارالها بر درت روى سياه آورده ام

عمر از كف رفته و بار گناه آورده ام

راه تاريك است وليكن آيه «لاتقنطوا»

روشنى با خود من گم كرده راه آورده ام

* * *

شد عمر و به طبع خواهشم هست هنوز

صد نعل گنه در آتشم هست هنوز

با آن كه نه روى توبه مانده است و نه عذر

از دوست اميد بخششم هست هنوز

* * *

اى باب هدايتت به خلقان همه باز

اشيا همه را به درگهت روى نيا

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:01
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر مناجات و استغفار *

8981
8

شعر مناجات و استغفار اى شفاى علّت بيمارها

پيش تو آسان، همه دشوارها

اى سرور سينه صاحبدلان

اى فروغ ديده بيدارها

اى به كينه ذات تو نابرده پى

عقل ها، انديشه ها، پندارها

اى رهانيده زطوفان بلا

كشتى بى ناخدا را بارها

ريخته باران رحمت بى دريغ

بر سر گل ها، به پاى خارها

كرده از ابر كرامت بهره مند

خشك و تر، گلزارها، نى زارها

با خيال نرگس جادوى تو

در ضمير عارفان گلزارها

مى كنم اقرار بر يكتايى ات

دور باد از جان من انكارها

روز رستاخيز چشم پرسرشك

با تو و لطف تو دارد كارها

تا چه خواهى كرد با شرمنده اى

كز گنه دارد به كف طومارها

گر نگردد دستگيرم عفو تو

واى بر من، با چنين كردارها

اين تو و اين لطف بى پايان تو

ا

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:04
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

يا رب مرا به سلسله انبيا ببخش *

4718
7

يا رب مرا به سلسله انبيا ببخش يا رب مرا به سلسله انبيا ببخش

بر شاه اوليا، على مرتضى ببخش

يا رب گناه من بود از كوه ها فزون

جرم مرا به فاطمه، خيرالنسا ببخش

هر كار كرده ام، همه بد بوده و غلط

يا رب مرا تو بر حسن مجتبى ببخش

يا رب اگر كه جود و سخايى نكرده ام

ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش

يا رب مرا به رحمت بى منتها ببخش

يعنى به ساحت حرم كبريا ببخش

يا رب گناهكار و ذليل و محقّرم

عصيان من به شوكت عزّوعلا ببخش

يا رب تو را به جاه و جلالت دهم قسم

جرم گذشته عفو كن و ماجرا ببخش

يا رب مرا ببخش به اهل صلات و صوم

يعنى به نور صفوت اهل صفا ببخش

يا رب تو را به نور جمالت دهم قسم

كز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش

يا رب به نور ظل

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:05
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شد وقت آن که درد نهان را دوا کنیم *

3764
2

شد وقت آن که درد نهان را دوا کنیم شد وقت آن كه درد نهان را دوا كنيم

روى نياز خويش به سوى خدا كنيم

اى خفتگان بستر راحت سحر رسيد

خيزيد تا كه چاره جرم و خطا كنيم

بيگانگى بس است زدرگاه كردگار

خود را دمى به خالق خود آشنا كنيم

تا صبح عمر ما ننموده است رو به شام

كارى براى خجلت روز جزا كنيم

بهر نجات آتش دوزخ به صد اميد

دست دعا بلند به سوى خدا كنيم

تا كاسه هاى ديده نگرديده پر زخاك

چشمى به حال بى كسى خويش وا كنيم

شيطان نهاده بند گناهان به پاى ما

بهر رها نمودن خود دست و پا كنيم

شاعر؟؟؟

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:07
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

هر كس كه ارزو به زر و زور مى كند *

3472
3

هر كس كه ارزو به زر و زور مى كند هر كس كه ارزو به زر و زور مى كند

خود را زفيض رحمت حق دور مى كند

در ملك جان زياده مكن آرزو، كه مرگ

آهنگ آرزوى تو در گور مى كند

بشكن غرور خويش كه در ارتكاب جرم

شيطان كمك به آدم مغرور مى كند

دنيا چو دام و دانه آن مكر و صيد را

با يك نگاه لال و كر و كور مى كند

گر بار منّتى نتوانى برى به دوش

كارى بكن كه با عملش مور مى كند

(ژوليده نيشابورى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:07
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

در درگهت، يكى زغلامانم *

3086
1

در درگهت، يكى زغلامانم در درگهت، يكى زغلامانم

نام تو، زينتِ لب و دندانم

تو برتر از هرآنچه به وصف آيد

من كمتر از هرآنچه كه مى دانم

غفّارى و كريم و خطاپوشى

من صاحب معاصىِ پنهانم

شايد مرا نگاهِ تو گيرد دست

ورنه فريب خورده شيطانم

تو آن خداى خالق و رحمانى

من، بنده حقير و پشيمانم

بگذشته از شماره و حدّ و حصر

اندازه خطا و گناهانم

با اين همه گناه كه من دارم

چون ادّعا كنم كه مسلمانم؟

در چاهِ نفس خويش گرفتارم

از جهل خويش سر به گريبانم

شرمنده ام، زيان زده ام، خامم

من بنده فرارى و ترسانم

خاكم، گِلم، كَفَم، خس و خاشاكم

خارم، خَسَم، فقيرم و نادانم

تا كى به درگهِ كرمت دوزم

اين ديدگان خسته و گريانم

آن كس كه نيس

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:19
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

هر كه خود را بيشتر پابند دِرهم مى كند *

3957
4

هر كه خود را بيشتر پابند دِرهم مى كند هر كه خود را بيشتر پابند دِرهم مى كند

بيشتر خود را اسير محنت و غم مى كند

وه چه بدبخت است آنكه با وجود ذات حق

سر بر دون همّتان از بهر نان خم مى كند

روزى هر روزه ما را دهد روزى رسان

در عوض روزى زعمر ما و تو كم مى كند

گريه ابر بهاران بين كه از همبستگى

چشمه، نهر و نهر، رود و رود را يم مى كند

در ضمير خويش هرگز ره مده فكر گناه

فكر هر كارى تو را بر آن مصمّم مى كند

از «فَمَنْ يَعْمَل» كه حق فرموده در قرآن بدان

خير و شر را ذات حق تفكيك از هم مى كند

تفرقه هرجا فتد كارش زهم پاشيدگى است

اى بنازم آن كه با حق رشته محكم مى كند

(ژوليده نيشابورى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:08
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

لحظه اى در خود فنا شو تا بقا پيدا كنى *

41344
3

لحظه اى در خود فنا شو تا بقا پيدا كنى لحظه اى در خود فنا شو تا بقا پيدا كنى

از منيّت ها جدا شو تا منا پيدا كنى

حاصلى ما و تو را از ارتباط خلق نيست

سعى كن تا ارتباطى با خدا پيدا كنى

تا توانى در رفاقت با خدا يكرنگ باش

صاف شو در زندگانى تا صفا پيدا كنى

بگذر از قدر و بها و خاكسارى پيشه كن

تا مقامى برتر از شيخ بها پيدا كنى

همچو زرگر روز و شب دنبال سيم و زر مگرد

بگذر از زر تا به عالم كيميا پيدا كنى

ديدن ناديده را چشم خدابين لازم است

از خودى بيگانه شو تا آشنا پيدا كنى

تا نگردى لا ز الاّالله، اللّهى بجو

جستجو كن تا كه الله را ز لا پيدا كنى

(ژوليده نيشابورى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:08
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

دیدن جمال یار *

34607
1

دیدن جمال یار ى كه مى خواهى جمال بى منال يار را

در حريم دل چرا ره مى دهى اغيار را

ديدن ناديده را عشق خودى ها حائل است

از خودى بگذر كه تا بى پرده بينى يار را

درس هشيارى برو در مكتب مستان بخوان

زانكه اين مكتب به مستى مى كشد هشيار را

در مسير عشق همچون ميثم خرمافروش

با على باش و به گردن نه طناب دار را

«روزه دارى» را دهان بسته تنها شرط نيست

طاقت اُشتر به ما ثابت كند اين كار را

پاك كن زآيينه دل گرد خودبينى كه كور

با عصايى مى كند پيدا رهِ هموار را

گر كه در حصن امان خواهى زحق اذن دخول

در كف نفس دنى هرگز مده افسار را

در مذاق اهل عالم حرف حق تلخ است تلخ

زهر گردد چون شكر، دارو شود بيمار را

در مقام خاكس

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:09
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد