مناجات با خدا

مرتب سازی براساس

درى بگشا زرحمت يا الهى *

4129
3

درى بگشا زرحمت يا الهى درى بگشا زرحمت يا الهى

به روى بى پناه عذرخواهى

نوازش كن تو بارى خسته اى را

عنايت كن تو دل بشكسته اى را

خداوندا زدوشم بار بردار

به روز حشرم از ذلت نگه دار

در اين ملك فنا من بى نوايم

اسير نفس و دربند هوايم

دريغ از من مكن يا رب عطا را

بشوى از دفترم جرم و خطا را

طبيبا اى شفاى دردمندان

كريما اى اميد مستمندان

ببخشا از گنهكاران گناهان

بگير از لطف، دست بى پناهان

پريشان خاطران را شاد گردان

گرفتاران زبند آزاد گردان

(انصاريان)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:09
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

الهى اى انيس شام تارم *

3638
3

الهى اى انيس شام تارم الهى اى انيس شام تارم

به غير از لطف تو يارى ندارم

الهى اين من و اين قلب خسته

دل سوزان و اين پشت شكسته

الهى اين من و اين خوارى من

به روز و شب ببين اين زارى من

الهى اين من و تنهايى من

الهى اين من و رسوايى من

الهى اين من و اين تيره روزى

بود حق گر مرا فردا بسوزى

سزاوار عقاب و هم عذابم

به وحشت از غم روز حسابم

همان روزى كه روز شرمسارى است

همان روزى كه مجرم غرق خوارى است

شاعر؟؟؟

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:10
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

گر گناهى كردم و دارم، خداوندا ببخش *

5064
4

گر گناهى كردم و دارم، خداوندا ببخش گر گناهى كردم و دارم، خداوندا ببخش

چون گنه را عذر مى آرم، خداوندا ببخش

پاى خجلت را روايى نيست بر درگاه تو

دست حاجت پيش مى دارم، خداوندا ببخش

گر گناهم سخت بسيار است رحمت نيز هست

بر گناه سخت بسيارم، خداوندا ببخش

چون پذيرفتار بدرفتار نادانان تويى

بر من نادان و رفتارم، خداوندا ببخش

پيشت از روز «الست» آوردم اقرار «بلى»

هم بر آن پيشينه اقرارم، خداوندا ببخش

بخششت عام است و مى بخشى سزاى هر كسى

گر به بخشايش سزاوارم، خداوندا ببخش

نااميدى بردم از ياران، كه مى اندوختم

روز نوميدى تويى يارم، خداوندا ببخش

آبرويم نيست اندر جمع خاصان را، ولى

آب چشمم هست و مى بارم، خداوندا ببخش

عالِمى بر عيب و ت

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:34
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

شعر مناجاتی از سعدی شیرازی *

9481
15

شعر مناجاتی از سعدی شیرازی كريما به رزق تو پرورده ايم

به انعام و لطف تو خو كرده ايم

گدا چون كرم بيند و لطف و ناز

نگردد زدنبال بخشنده باز

چو ما را به دنيا تو كردى عزيز

به عقبى همين چشم داريم نيز

خدايا به عزّت كه خوارم مكن

به ذُلّ گنه شرمسارم مكن

به لطفم بخوان و مران از درم

ندارد بجز آستانت سرم

تو دانى كه مسكين و بيچاره ايم

فرومانده نفس امّاره ايم

به مردان راهت كه راهى بده

وزين دشمنانم پناهى بده

خدايا به ذات خداونديت

به اوصاف بى مثل و ماننديت

به لبّيك حجّاج بيت الحرام

به مدفون يثرب عليه السلام

به طاعات پيران آراسته

به صدق جوانان نوخاسته

كه چشمم ز روى سعادت مبند

زبانم به وقت شهادت مبند

(سعدى شيرازى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:11
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

اى دل زچه رو طاعت دادار نكردى؟ *

3554
1

اى دل زچه رو طاعت دادار نكردى؟ اى دل زچه رو طاعت دادار نكردى؟

خوفى زعذاب و شَرَرِ نار نكردى؟

يك عمر تو را داد خدا مهلت و هيهات

دل را بَرى از صحبت اغيار نكردى؟

گفتم كه مكن پيروى از نفس بدانديش

كردى تو از او پيروى و عار نكردى؟

گفتم كه مرو از ره بيراهه كه چاه است

رفتى و هراسى زشب تار نكردى؟

گفتم به ره خير بكن سيم و زر ايثار

بس سيم گرفتى و زر ايثار نكردى؟

گفتم كه مزن تيشه تو بر ريشه اسلام

رحمى تو بر اين نخل پر ازبار نكردى؟

مزد زحمات على و آل ندادى

شرمى ز رخ احمد مختار نكردى؟

دستى به سر طفل يتيمى نكشيدى

وز پاى به ره مانده برون خار نكردى؟

در مرگ كسى قطره اشكى نفشاندى

همدردى خود را به كس اظهار نكردى؟

جز فتنه و شر

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:35
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

كجا روم كه درِ لطف تو به من باز است *

4594
2

كجا روم كه درِ لطف تو به من باز است كجا روم كه درِ لطف تو به من باز است

شها زتوست در عالم هر آنچه آواز است

كسى به باب دگر مى رود كه انديشد

كه بسته بابِ تو و باب ديگران باز است

كبوترى كه وطن كرد بر درِ حَرَمت

كجا دگر به سرِ او هواى پرواز است

كسى كه از دم گرم تو ذوق صحبت يافت

كجا دگر به دم سرد خلق دمساز است

كسى كه نازكشى چون تو نازنين دارد

بجاست بر مَلك و بر فَلَك گَرَش ناز است

خوش آنكه در ملأ عام با تو همدوش است

خوش آنكه در حرمِ خاص با تو همراز است

براى رهرو كوى تو راه نزديك است

زبهر قاصد بابت، مدام در باز است

بيامديم به باب اللهى به درگه تو

كرم نما و عطا كن كه جاى اعزاز است

انَّما الدُّنْيا فَناءٌ لَيْسَ لِلدُّنْ

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:12
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

چه شب است يا رب امشب كه شكسته قلب ياران *

5852
7

چه شب است يا رب امشب كه شكسته قلب ياران چه شب است يا رب امشب كه شكسته قلب ياران

چه شبى كه فيض و رحمت، رسد از خدا چو باران

چه شبى كه تا سحرگاه، زفرشتگان «الله»

بركات آسمانى، برسد به جان نثاران

شب انس و آشنايى است، شب عاشقان مهدى است

شب وصل هر جدايى است، شب اشك رازداران

شب تشنگان ديدار، شب ديدگان بيدار

شب سينه هاى سوزان، شب سوز سوگواران

شب قلب هاى لرزان، شب چشم هاى گريان

شب بندگان خالص، شب راز رستگاران

شب توبه و انابت، شب صدق و معنويت

شب گريه و مناجات، شب شور و شوق ياران

شب نغمه هاى ياربّ، شب ذكر «توبه» بر لب

شب گوش دل سپردن، به سرود جويباران

چه بسا كه تا سحرگاه، سفر شبانه رفتيم

كه مگر نسيم لطفى، بوَزَد در اين بهاران

چ

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:36
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

مناجات با خدا (شاعر : ژولیده نیشابوری) *

10970
8

مناجات با خدا (شاعر : ژولیده نیشابوری) الهى مرده ام من زنده ام كن

فقيرم دولت پاينده ام كن

الهى راه را گم كرده ام من

ازين جويندگى يابنده ام كن

الهى سوختم در آتش جهل

رها از آتش سوزنده ام كن

اگر عمرى گنه كردم الهى

كرم بر عمر باقى مانده ام كن

غلامم سرخط آزادى ام ده

زغفلت برده ام من بنده ام كن

اگر شرمى نكردم از تو يا رب

تو با بخشندگى شرمنده ام كن

به آب رحمتت پاك از سياهى

در اين شام سيه پرونده ام كن

تهى دستم بگير از لطف دستم

زپا افتاده ام پوينده ام كن

غمم از حد گذشته شادى ام بخش

سراپا گريه ام من، خنده ام كن

من «ژوليده» مى گويم به زارى

الهى مرده ام من، زنده ام كن

(ژوليده نيشابورى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:14
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

لحظه اى خود را بيا از خويشتن بيگانه كن *

4451
2

لحظه اى خود را بيا از خويشتن بيگانه كن لحظه اى خود را بيا از خويشتن بيگانه كن

ديدنى ها را فداى ديدن جانانه كن

تا به كى مِى از سبوى غير مى نوشى بيا

از سبوى رحمت حق باده در پيمانه كن

گنج در ويرانه پنهان ست بايد رنج كرد

گنج بى رنج ار كه خواهى خويش را ويرانه كن

تا نگردد از پريشانى پريشان خاطرت

هر كجا ديدى پريشان گيسوانى شانه كن

هر كجا ديدى كه عقل تو حريف نفس نيست

عقل را بگذار و خود را در جهان ديوانه كن

همچو شمعى فيض بخش ديگران باش و بسوز

در مقام جانفشانى خويش را پروانه كن

بهر تاريكى گورِ خويش شمعى برفروز

فكر فردا و حساب خالق جانانه كن

در مقام خاكسارى همچنان خورشيد باش

خدمت خلق خدا با همّتى مردانه كن

پند عبرت مى دهد «ژول

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:14
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

گذشت عمر و بيا غفلت از اِله مكن *

3131
2

گذشت عمر و بيا غفلت از اِله مكن گذشت عمر و بيا غفلت از اِله مكن

بس است خيره سرى ديگر اشتباه مكن

هر آنچه نامه نوشتى تو از گناه بس است

بيا و توبه كن و نامه اى سياه مكن

به ميهمانى خود خوانده ات خدا اينك

بيا و وقت گرانمايه را تباه مكن

به درك اين زمانه اگر نكوشيدى

بيا و غفلت از اين مابقىِ ماه مكن

اگر كه چشم شفاعت به مرتضى دارى

به چشم بد به كسى در جهان نگاه مكن

براى آن كه به مقصد رسى بدون خطر

بيا و نفس دنى را رفيق راه مكن

كليد گنج سعادت بُوَد به دست عمل

بكوش در عمل و ترك پايگاه مكن

شعار شاعر «ژوليده» روز و شب اين است

گذشت عمر و بيا غفلت از گناه مكن

(ژوليده نيشابورى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:16
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

هر كه عارى از ريا گردد صفايش مى دهند *

4138
1

هر كه عارى از ريا گردد صفايش مى دهند هر كه عارى از ريا گردد صفايش مى دهند

چون كه گردد باصفا بر ديده جايش مى دهند

اهل تقوا را به محشر امتياز ديگريست

گرچه اين جا بيشتر جام بلايش مى دهند

بى بها بودن به نزد خلق گنجى پربهاست

خاك چون آدم شود قدر و بهايش مى دهند

هر كسى از راه فهمش مى كند درك سخن

هرچه سوزِ نى فزون باشد نوايش مى دهند

آب حيوان خضر را رمز نجات مرگ نيست

فانى فى الله را آب بقايش مى دهند

همچو يوسف در جوانى ترك شهوت كن كه نفس

هرچه كام دل برآرد اشتهايش مى دهند

از مقام لا به اِلاّالله انسان مى رسد

هر كه اين معنى نداند حكم لايش مى دهند

قفل جنّت را كليدى هست در دست على

هر كه را خواهد على اِذن سرايش مى دهند

(ژوليده ن

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:16
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

هوس هرجا نهد پا را تمنّا مى شود پيدا *

32212
2

هوس هرجا نهد پا را تمنّا مى شود پيدا هوس هرجا نهد پا را تمنّا مى شود پيدا

چنانكه اسم هر كس از مسمّا مى شود پيدا

به دنيا دل مبند اى دل كه دنيا جاودانى نيست

كه معيار على از ترك دنيا مى شود پيدا

در اين دنيا بكن كارى كه بتوان بهره بردارى

كه قدر عمر ما در روز عقبا مى شود پيدا

زسيما پى توان بردن كه در طينت چه مى باشد

بلى هرجا كه صورت هست، معنا مى شود پيدا

به زور و زر مناز اى دل كه حق فرموده در قرآن

مقام و ارزش انسان زتقوا مى شود پيدا

مشو از مرگ خود غافل كه بهر بردنت اى دل

اگر پيدا نشد امروز، فردا مى شود پيدا

مكن سرپيچى از حظِّ على و آل چون فردا

تو را خطّ امان از حبّ مولا مى شود پيدا

(ژوليده نيشابورى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:17
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

يا رب به ما تو قدرت ترك خطا بده *

4776
3

يا رب به ما تو قدرت ترك خطا بده يا رب به ما تو قدرت ترك خطا بده

توفيق بندگى بدون ريا بده

از بحر بى كرانه الطاف خويشتن

بر آنچه لايقيم به ما اى خدا بده

از ما بگير كينه و كبر و حسد ولى

بر ما صفاى باطن و صدق و صفا بده

ما مجرم و تو مجرى ديوان كيفرى

حكم برائت گنه ما به ما بده

ما بنده ايم ذات تو بخشنده و رحيم

از خوان نعمتت نعمتى بر گدا بده

خون شد زهجر كربُ و بلا قلب شيعيان

بر دست ما تو تذكره كربلا بده

گويد به طعنه خصم كه مهديتان كجاست

لطفى نما و مهدى ما را به ما بده

«ژوليده» عاشق است ولى عاشق حسين

يا رب مريض عشق و صفا را شفا بده

(ژوليده نيشابورى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:18
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

اين منم، بيدار، از هول گناه *

3637
0

اين منم، بيدار، از هول گناه اين منم، بيدار، از هول گناه

مى كنم، بر آسمان شب، نگاه

اين منم، از راه دور افتاده اى

رايگان، عمر خود از كف داده اى

اين منم، در دستِ غفلت ها اسير

اى خداى مهربان، دستم بگير

گرچه من پا تا به سر، آلوده ام

رُخ به درگاه تو آخر سوده ام

جانم از غم سوزد و، دارم خروش

اى خداى رازدار پرده پوش

آمدم، با چشم گريان آمدم

گر گنه كارم، پشيمان آمدم

يا رئوف يا رحيم و يا رفيع

چارده معصوم را آرم شفيع

ناگهان، آمد به گوش دل ندا

مژده اى از رحمت بى انتها:

«يا عِبادى، اَلَّذِينَ اَسْرَفُواْ»

از نويد رحمتم، «لا تَقْنَطُواْ»

با چنين رأفت كه مى خوانى مرا

كى خداوندا، بسوزانى مرا

كى شود نوميد، از رحمت «حسان

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:34
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

واى از آن دل كه درى رو به خدا باز نكرد *

3862
1

واى از آن دل كه درى رو به خدا باز نكرد واى از آن دل كه درى رو به خدا باز نكرد

تا فراسوى ملك، همت پرواز نكرد

بال نگشود و خيال و سر پرواز نداشت

با شهيدان خدا زمزمه اى ساز نكرد

در حصار تن خود ماند و وجودش پوسيد

خطر عشق نكرد و سفر آغاز نكرد

ديد نجواى شب و حادثه و سوز دعا

پر به خلوتكده زمزمه ها باز نكرد

عرق شرم به پيشانى خود، هيچ نديد

خويش را با نفس لاله هم آواز نكرد

بارها شاهد خاكستر نخلى سرسبز

بود اما سفرى آن طرف راز نكرد

اى صدافسوس كه اين فرصت بشكوه گذشت

مى توانست ولى حيف كه اعجاز نكرد

(غلامرضا كاج)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:35
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

خداوندى چنين بخشنده داريم *

3105
3

خداوندى چنين بخشنده داريم خداوندى چنين بخشنده داريم

كه با چندين گنه اميدواريم

كه بگشايد درى كايزد ببندد

بيا با هم در اين درگه بناليم

خدايا! گر بخوانى ور برانى

جز انعامت در ديگر نداريم

سرافرازيم اگر بر بنده بخشى

وگرنه از گنه سر برنياريم

زمشتى خاك ما را آفريدى

چگونه شكر اين نعمت گزاريم

تو بخشيدى روان و عقل و ايمان

وگرنه ما همان مشت غباريم

تو با ما روز و شب در خلوت و ما

شب و روزى به غفلت مى گذاريم

نگفتم خدمت آورديم و طاعت

كه از تقصير خدمت شرمساريم

مباد آن روز در درگاه لطفت

به دست نااميدى سر بخاريم

خداوندا! به لطفت با صلاح آر

كه مسكين و پريشان روزگاريم

(سعدى شيرازى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:36
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

هر كه بر لطف خداى خود توكّل مى كند *

4744
5

هر كه بر لطف خداى خود توكّل مى كند هر كه بر لطف خداى خود توكّل مى كند

گر كشد بار غم عالم تحمّل مى كند

بيمى از آتش مكن وقت توكّل چون خليل

كز توكّل آتش نمرود هم گُل مى كند

جام گردون از غم عالم نمى گردد تهى

قدر وسعش هر كسى از آن تناول مى كند

بيشتر از خوان دوزخ نان غفلت مى خورد

هر كه عمر خويش را صرف تغافل مى كند

نيست در قاموس هستى هيچ كارى بى حساب

كار را هر كس به مبناى تعادل مى كند

خط و مشى زندگى را نيست جبر انتخاب

هر كسى با فكر خود سير تكامل مى كند

در سرابِ زندگى لب تشنه از حق غافليم

ورنه زير پاى ما صد چشمه قل قل مى كند

(ژوليده نيشابورى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:37
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

خوشا به نيمه شبى با خدا صفا كردن *

7535
3

خوشا به نيمه شبى با خدا صفا كردن خوشا به نيمه شبى با خدا صفا كردن

زبان حال گشودن زدل دعا كردن

تمام لذّت عالم نمى رسد قدرش

به يك دقيقه مناجات، با خدا كردن

به صد هزار قبولى عمره مى ارزد

به دهر يك گره از كار خلق وا كردن

به ادّعا نتوان برد بهره اى فردا

كه بهره از عمل آيد نه ادّعا كردن

در اين سراى دو در، از درى درآ اى دوست

كه حاجتى بتوان از كسى روا كردن

براى جلب رضاى خدا بكوش اى دل

كه مشكل است خدا را زخود رضا كردن

به زرق و برق زر اى دل مناز، مى بازى

كه كار زر، بود از حق تو را جدا كردن

بهشت برگ عبورش محبّت مولاست

خوشا به حبّ على دورى از خطا كردن

(ژوليده نيشابورى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:37
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

مى نشينم چو گدا كنج سرايت اى دوست *

4114
3

مى نشينم چو گدا كنج سرايت اى دوست مى نشينم چو گدا كنج سرايت اى دوست

تا كه بينم همه شب لطف و عطايت اى دوست

آتش هجر تو در سينه سوزان من است

گاه گاهى نظرى كن به گدايت اى دوست

هاتف جان من غم زده با سوز و گداز

سر نهاده است به درگاه وَلايت اى دوست

شهريار دل و جانِ منِ آشفته تويى

طالبم طالب آن جود و سخايت اى دوست

چشمه سارى است دو چشمان گناه آلودم

اشك من در طلب عفو و رضايت اى دوست

سرزمين دل پاييزى من، ويران است

روشنى بخش دلم را به لقايت اى دوست

دردمندانه به كوى تو پناه آوردم

واثقم تا بنوازى به دعايت اى دوست

طور اميد وجودم، شده كنعان بلا

يوسف عشق من افتاده به پايت اى دوست

گرچه تقصير من افزون شده در محضر تو

ليك بردار زم

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:38
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

خيز، اى بنده محروم و گنهكار بيا *

4318
3

خيز، اى بنده محروم و گنهكار بيا خيز، اى بنده محروم و گنهكار بيا

يك شب اى خفته غفلت زده بيدار بيا

بس شب و روز كه در زير لَحَد خواهى خفت

دَم غنيمت بشمار امشب و بيدار بيا

شب فيض است و در توبه و رحمت باز است

خيز، اى عبد پشيمان و خطاكار بيا

پرده شب كه بود آيت ستّارى من

دور از ديده مردم، به شب تار بيا

اين تويى، بنده آلوده و شرمنده من

اين منم، خالق بخشنده ستّار بيا

مگشا دست نيازت به عطاى دگران

دل به من بسته و بگسسته زاغيار بيا

فرصت از دست مده، مى گذرد اين لحظات

منشين غافل و بى حاصل و بيكار بيا

حسان

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:39
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

الهى! اى دواى درد جانم *

4385
3

الهى! اى دواى درد جانم الهى! اى دواى درد جانم

بشوى اين ظلمت و زنگ از روانم

ترحّم كن ندارم توشه راه

مگر لاتقنطوا من رحمة الله

يكى وامانده از راه و ذليلم

به چاه تن فتاده بى دليلم

اسيرم خائفم بى خانمانم

گدايم بى نوايم ميهمانم

سيه رويم تهيدستم فكارم

گنهكارم تباهم شرمسارم

بده راهى تو اين شرمنده ات را

نوازش كن به رحمت بنده ات را

مرا با عفو خود بنماى درمان

نجاتم ده نجات از نفس و شيطان

به حالم در همه حالى نظر كن

زجرم و هر گناه من گذر كن

به جز جود و به جز لطفت الهى

مرا نبود در اين عالم پناهى

(حبيب چايچيان «حسان»)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:40
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

تو بخشنده هر گناهى الهى *

6522
6

تو بخشنده هر گناهى الهى تو بخشنده هر گناهى الهى

به جز تو نباشد پناهى الهى

به اين بنده ناتوانت كمك كن

كه ابليس دارد سپاهى الهى

زيك عمر عصيان، نشانى نماند

زرحمت كنى، گر نگاهى الهى

به نيكى مبدل نمايى بدى را

چه خواهى ببخشى گناهى الهى

چو رحم تو سبقت زقهر تو گيرد

در آن دم چه كوهى چه كاهى الهى

ولى هر كه با مرتضى آشنا نيست

ندارد به عفو تو راهى الهى

به باغ ولايش به رسم گدايان

منم ره نشين چون گياهى الهى

به قلب «حسان» مهر جانبخش او را

فزون كن دمادم، الهى، الهى

(حبيب چايچيان «حسان»)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:41
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

غرق گنه نااميد مشو زدرگاه ما *

6325
4

غرق گنه نااميد مشو زدرگاه ما غرق گنه نااميد مشو زدرگاه ما

كه عفو كردن بود در همه دم كار ما

توبه شكستى بيا هرآنچه هستى بيا

اميدوارى بجوى زنام غفّار ما

بنده شرمنده تو، خالق بخشنده من

بيا بهشتت دهم مرو تو در نار ما

در دل شب خيز و ريز قطره اشكى ز چشم

كه دوست دارم كند گريه گنهكار ما

خواهم اگر بگذرم ز جمله عاصيان

كيست كه چون و چرا، كند زكردار ما

(حبيب چايچيان «حسان»)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:41
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

عاشق شب زنده دار *

3955
4

عاشق شب زنده دار الهى! عاشقى شب زنده دارم

چو مشتاقان زعشقت بيقرارم

زكوى خويش نوميدم مگردان

كه جز كوى تو اميدى ندارم

الهى! در دلم نورى بيفروز

كه باشد مونس شب هاى تارم

زلطفت جز گل اميدوارى

نرويد از دل اميدوارم

الهى! بنده اى برگشته احوال *

گدايى روسياه و شرمسارم

تهيدست و اسير و دردمندم

سيه روز و پريشان روزگارم

الهى! گر بخوانى ور برانى

تويى مولا و صاحب اختيارم

از آن ترسم به رسوايى كشد كار

مبادا پرده بردارى زكارم

الهى!اشك عذر ازديده جارى است

ترحم كن به چشم اشكبارم

نظر بر حال زارم كن كه جز تو

ندارد كس خبر از حال زارم

الهى! عزّت و خوارى است از تو

مگردان پيش چشم خلق خوارم

الهى! گر كند غم بر دلم ر

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:42
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

الهى! بنده اى گم كرده راهم *

5979
7

الهى! بنده اى گم كرده راهم الهى! بنده اى گم كرده راهم

بده راهم كه سرتاپا گناهم

اگر عمرى به غفلت زيست كردم

تمام هستيم را نيست كردم

به هر در، حلقه كوبيدم خدايا

لباس يأس پوشيدم خدايا

اسير نفس هر جايى شدم من

مقيم شهر رسوايى شدم من

نچيدم گل زشاخ آرزويى

ندارم پيش مردم آبرويى

كنم با عجز و لابه بر تو اظهار

گنه كارم گنه كارم گنه كار

تو رحمان و رحيم و مهربانى

منم مهمان تو، تو ميزبانى

تو سوز سينه ام را ساز كردى

در رحمت به رويم باز كردى

تو گفتى توبه كن، من مى پذيرم

ترحم كن اميرا من فقيرم

الهى! هرچه هستم هر كه هستم

سر خوان عطاى تو نشستم

يقين دارم كه با اين شرمسارى

نجاتم مى دهى از خوار و زارى

اگر كوه گنه گرديده

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:42
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

بندگانيم و به درگاه خدا آمده ايم *

4720
2

بندگانيم و به درگاه خدا آمده ايم بندگانيم و به درگاه خدا آمده ايم

چون فقيران به تمناى نوا آمده ايم

ما كه گِرد يكى خانه طوافى داريم

به گِدايى به سرِ خوان خدا آمده ايم

ما نه مشتاق به سنگيم و نه وابسته به گِل

به وصال تو به سر نى كه به پا آمده ايم

آرزومندى و درويشى و بى سامانى

جمع در ما و به اميد غنا آمده ايم

كوله بار گنه از كوه صفا سنگين تر

خالى از غير و در اين جا به پناه آمده ايم

از سر خاكِ غريب حَسَن(عليه السلام) و امّ البنين(عليها السلام)

خون جگر، شِكوه كنان، سوى خدا آمده ايم

تا بگوييم گلستان خزان است بقيع

از اُحد، وز سر قبر شهدا آمده ايم

(محتشم)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:44
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

كار آتش به صفِ معركه بگداختن است *

5971
3

كار آتش به صفِ معركه بگداختن است كار آتش به صفِ معركه بگداختن است

نَفس سركش هدفش كار خرد ساختن است

علّت غفلت انسان ز خدا، آز و هواست

حاصل آز و هوا هستى خود باختن است

هيچ كارى به جهان بهر بشر نيست محال

هدف از خلقت ما اسب عمل تاختن است

هر كه با تيغِ زبان تيغِ ستم خيز كند

حاصلش نسل خود از ريشه برانداختن است

راز بدبختى و بيچارگى نوع بشر

خويش را از نظر مرتبه نشناختن است

سيلى از مالك دوزخ به جهنّم خوردن

مزدِ سر از خطِ فرمان خدا تافتن است

زاد راهى به كف اى رهگذر آور كه به دهر

كار عمر گذران تيغ اجل آختن است

پاى ميزانِ عمل رمز سرافرازى ما

پرچم بندگى خويش برافراختن است

شعر «ژوليده» بود سنبل شخصيّت او

راز آن در گرو خوان

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:43
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

يا رب از فرط گنه نامه سياهم چه كنم *

6458
13

يا رب از فرط گنه نامه سياهم چه كنم يا رب از فرط گنه نامه سياهم چه كنم

گر نبخشى زره لطف گناهم چه كنم

بسته گرديده زهر سو به رُخم راه نجات

ندهى گر تو در اين معركه راهم چه كنم

جز تو ما را نبود پشت و پناهى به جهان

بى پناهم ندهى گر تو پناهم چه كنم

يوسف افتاد بچاه از اثر بى گنهى

من زفرط گنه افتاده به چاهم چه كنم

بخشش و لطف تو پاينده تر از كوه بود

من كه ناچيزتر از يك پَرِ كاهم چه كنم

به هدف گر نخورد تير دعايم هيهات

به اثر گر نرسد شعله آهم چه كنم

سايه لطف تو از لطف اگر روز معاد

نشود شامل احوال تباهم چه كنم

كس به روى من «ژوليده» نگاهى نكند

نكنى گر تو هم از مهر نگاهم چه كنم

(ژوليده نيشابورى)

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:44
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

با نمازبشويم زلوح دل زنگار *

3363
2

با نمازبشويم زلوح دل زنگار ستادم به محضردادار

كه با نمازبشويم زلوح دل زنگار

پس ازاقامه وتكبير گشت لبهايم

بذكربسمله وحمدو سوره گوهربار

شروع حمد نمودم كه درهمان آغاز

به فكرخانه خريدن زدم به شهروديار

به نستعين چو رسيدم به هرمحلّه وكوي

هرآنچه خانه نوبود كردمي ديدار

به مستقيم يكي خانه راپسنديدم

وليك بود برايم خريد آن دشوار

هنوزبود صراط الّذين دردهنم

كه پول،قرض گرفتم زدوستان بسيار

پس ازاداي ولاالضالّين به پول كلان

شدم به محضرشصت وچهارراهسپار

به لفظ قل كه رسيدم نوشتم اين جمله

كه ثبت با سند آمد برابرآخركار

همين كه لفظ احد گشت برلبم جاري

اطاق ها همه شد رنگ ازدرو ديوار

هنوزلفظ صمد را نگفته بودم من

كه شد اساس كش

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:44
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب

توحید -(آيـــا اي خــداونــد روز حــســاب) *

3695
-1

توحید -(آيـــا اي خــداونــد روز حــســاب) آيـــا اي خــداونــد روز حــســاب

فـــروزنــــــــده اخــتـــر آفــتــــاب

تـوئـي مـالـك الـمـلـك وحـي قديم

بود لطف و احسان تو بي حساب

الـهــي تـوئـي ارحـم الـــراحمين

سئوال كه را مي نهي بي جواب؟

مران بنده ات را ز درگاه خويش

الـــهــي بـــه آيــــات ام الــكـتـاب

بـديـن روسـيـاهـي بـرم اين امـيد

كــــه بـاشم ز الطاف تو كامياب

تـوانــا و دانــا و بـيــنـــا تــوئــي

منم بنـده غـرقــه در اضـطـراب

«حياتي» بـدرگاهـت آورده روي

خدايا به احسان از او رو مـتاب

شاعر؟؟؟

  • پنج شنبه
  • 19
  • آذر
  • 1388
  • ساعت
  • 12:46
  • نوشته شده توسط
  • سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد