اشعار مخصوص شهدا

مرتب سازی براساس

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(شهر آزاد شد اما تو نبودی که ببینی) * نغمه مستشار نظامی

846

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(شهر آزاد شد اما تو نبودی که ببینی) شهر آزاد شد اما تو نبودی که ببینی
دلمان شاد شد اما تو نبودی که ببینی

گیسوان غزل سوختۀ نخل قدیمی
همدم باد شد اما تو نبودی که ببینی

خاکِ رنگین شده از بادۀ شیرین شهادت،
سهم فرهاد شد اما تو نبودی که ببینی

شعر ایمان شدی و از تو و آن جملۀ نابت
همه جا یاد شد اما تو نبودی که ببینی

مسجد و مدرسه و کوچه و آن خانۀ کوچک
باز آباد شد اما تو نبودی که ببینی

شهر آزاد شد اما تو نبودی که ببینی
سه خرداد شد اما تو نبودی که ببینی

  • جمعه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 18:37
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

متن شعر مادران شهدا -(فرق مادر شهید) * مریم سقلاطونی

2849
3

متن شعر مادران شهدا -(فرق مادر شهید) فرق مادر شهید
با تمام مادران دیگر زمین
خلاصه می‌شود به این:
مادر شهید
پیش از آنکه مادر شهید می‌شود
«شهید» می‌شود...

  • سه شنبه
  • 31
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 23:13
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت) * علیرضا قزوه

2850

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت) سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت
من ماندم و شبی که هوای سحر نداشت

زین داغ، سنگ سوخت ولی من نسوختم
چشمان من شرارۀ غیرت مگر نداشت؟

می‌خواستم دل، این دل مجروح بشکند
تا صبحدم گریستم اما اثر نداشت

دیشب خیال سوخته چون شمع نیمه‌جان
تا صبح از مزار شما چشم بر نداشت

باور کنید آینه‌ای سوخت، خاک شد
آیینه‌ای که جز نفس شعله‌ور نداشت

یک شب، کدام شب؟ شب مرگ ستاره‌ها
یک کهکشان سوخته دیدم که سر نداشت

بر دوش باد صبح، چو خاکسترش گذشت
«گفتم کفن زمانه از این خوب‌تر نداشت»

  • شنبه
  • 1
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:25
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

تقدیم به شهید..محمد باقر آقایی -(از عمق دل نام "محمد باقر" آمد) * حسین جعفری

693

تقدیم به شهید..محمد باقر آقایی -(از عمق دل نام "محمد باقر" آمد) تقدیم به شهید..محمد باقر آقایی..فرماده گردان نصر لشگر ۱۰ده سیدالشهدا
گلزار شهدا حصارک کرج فردیس ملارد که قبل از شهادتش جای مزار خودشو در ..‌قطعه آخر..‌ پیش بینی کرده بود

از عمق دل نام "محمد باقر" آمد
در خلسه های خلوت این شاعر آمد

گفتم محمد ص عطر گل شد جانمازم
چندیست با عشق تو در راز و نیازم

با ذکر یا حیدر مدد زهرایی هستی
در سایه ی ارباب در "آقایی "هستی

چشمان آبی ات نشان راز دارد
در آسمان ها میل بر پرواز دارد

از شرم گاهی میکنی پنهان نگاهت
اما گواهی میدهد چشمان ماهت

یعقوب دل را میشوی کنعان مصری
یعنی تو هم "فرمانده ی گردان نصری"

با خون خود پیمان حق امضا نمودی
خود را شهید حضرت زهرا نمودی

ی

  • سه شنبه
  • 4
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:51
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی جانباز شهید -(سیمای سحر، درست مانند شماست) * حمیدرضا حامدی

1937

شعر رباعی جانباز شهید -(سیمای سحر، درست مانند شماست) سیمای سحر، درست مانند شماست
لبخند سپیده مثل لبخند شماست
دیروز شما در آرزویش بودید
امروز شهادت آرزومند شماست

زجری که تو می‌کشی،‌ برادر! کم نیست
تا روز شهادتت نجات از غم نیست
از چشمِ تو قطره‌قطره غربت ریزد
مظلوم‌تر از تو هست در عالم؟ نیست

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:19
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(کنج اتاقم از تب و تاب دعا پر است) * عباس سودایی

666
1

شعر غزل  شهدا -(کنج اتاقم از تب و تاب دعا پر است) کنج اتاقم از تب و تاب دعا پر است
دستانم از «کذالک» از «ربنا» پر است

این حرف‌ها گلوی مرا رنج می‌دهد
چشمانم از پرندۀ اشک رها پر است

پیراهنی خریده‌ام از جنس ماه سرخ
اصلاً محرمم، تنم از کربلا پر است...

عمری اگرچه از هیجانش گذشته است
این دل هنوز از هوسِ جبهه‌ها پر است

این دل هنوز از هوسِ رفتنی شگفت
از شوقِ پرکشیدنِ تا ماورا پر است

از بخت من ملائکه لبخند می‌زنند
نوبت به من رسید و بهشت خدا پر است

کفش سفر که تازگی اندازه‌ام شده
از سنگریزه‌های دروغ و ریا پر است

از سوژه‌های در به دری مثل ابر و باد
از ابتدا به آخر این ماجرا پر است

عمری‌ست زائرم، شهدا! رحمتان کجاست؟
هر بار آمدم، اتوبوس شما پر است!

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:21
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(بنگر به شکوه سوی حق تاختنش) * سیدحسن حسینی

2233

شعر رباعی شهدا -(بنگر به شکوه سوی حق تاختنش) بنگر به شکوه سوی حق تاختنش
بر قلۀ عشق پرچم افراختنش
فتح است در این معرکه سر دادن او
برد است در این میانه جان باختنش

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:09
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر دوبیتی شهدا -(تو همچون غنچه‌های چیده بودی) * قیصر امین پور

1411

شعر دوبیتی شهدا -(تو همچون غنچه‌های چیده بودی) تو همچون غنچه‌های چیده بودی
که در پرپر شدن خندیده بودی
مگر راز حیات جاودان را
تو از فهمیده‌ها فهمیده بودی؟

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:20
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل‌مثنوی شهدا -(هنوز طرز نگاهش به آسمان تازه‌ست) * سید مهدی موسوی

775

شعر غزل‌مثنوی شهدا -(هنوز طرز نگاهش به آسمان تازه‌ست) هنوز طرز نگاهش به آسمان تازه‌ست
دو بال مشرقی‌اش با اُفق هم‌اندازه‌ست

قناریان کلامش هنوز می‌خوانند
نوای سُنتی‌اش را به‌روز می‌خوانند

قناریان کلامش هنوز جان دارند
«صدا صداست که...» پس عمر جاودان دارند

کتاب و دفتر از اندیشه‌اش فروغ گرفت
چراغ دانش او جلوۀ نبوغ گرفت

کتاب، واسطه‌ای بین اوست با این نسل
مطهّری، هنر گفتگوست با این نسل

خرد، هنوز مرید جنون و مستیِ اوست
مرکّب آینه‌دار قلم‌به‌دستی اوست

بخوان زمانه! بخوان با رساترین فریاد
از او بگو و بخوان باز! هر چه، بادا باد!

بخوان به نام بزرگی که آسمانی شد
فروتنانه درخشید تا جهانی شد

صفای باطنی‌اش غبطه‌آور است هنوز
که کوچه باغ نیایش معطّر است هنو

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:52
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(هنگام سپیده بود وقتی می‌رفت) * سجاد حقیقت شناس

729
1

شعر رباعی شهدا -(هنگام سپیده بود وقتی می‌رفت) هنگام سپیده بود وقتی می‌رفت
از عشق چه دیده بود وقتی می‌رفت؟
با این‌که به تن پیرهن خاکی داشت
از خاک بریده بود وقتی می‌رفت

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 16:11
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(غزل عشق و آتش و خون بود که تو را شعر نینوا می‌کرد) * سارا سادات باختر

714

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(غزل عشق و آتش و خون بود که تو را شعر نینوا می‌کرد) غزل عشق و آتش و خون بود که تو را شعر نینوا می‌کرد
و قلم در غروب دلتنگی، شرح خونین ماجرا می‌کرد

عطش و اشک و آتش و غم بود، در تب کودکان بغض‌آلود
منجی چشم‌های منتظران، جمعه در حق‌شان دعا می‌کرد...

جاده‌ها هر چه دورتر می‌شد، چشم‌هامان صبورتر می‌شد
شهر آن روز هر چه اکبر داشت، بی‌ریا نذر کربلا می‌کرد

خنجر آبدیدۀ دشمن، در شررهای باد می‌رقصید
پیش چشمان بی‌قرار فرات،‌ سر یک نخل را جدا می‌کرد...

عشق می‌دید بازی خون را، پیکر نخل‌های کارون را
قبله‌ای سرخ، خاک مجنون را سجده‌گاه فرشته‌ها می‌کرد

خاک می‌برد لاله‌هایی را که علمدار نینوا بودند
مادری در کنار تربتشان، هی اباالفضل را صدا می‌کرد

آی آن‌ها که ب

  • پنج شنبه
  • 6
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:59
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

تقدیم به شهدای تفحص * مرتضی محمودپور

849
0

تقدیم به شهدای تفحص ◾تقدیم به شهدای تفحص

با شبنم صبح غنچه‌ها خندیدند
از باغ ولا لاله‌ها را چیدند
خورشیدوستاره‌گان برون آمده‌اند
تشیع جنازه‌ی شهیدان دیدند

  • جمعه
  • 7
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 22:50
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

شعر ربعی فرزندان شهدا -(تشنه‌ست شبیه ماهی بی‌دریا) * زهرا سپه‌کار

663

شعر ربعی فرزندان شهدا -(تشنه‌ست شبیه ماهی بی‌دریا) تشنه‌ست شبیه ماهی بی‌دریا
یا آهوی پابسته میان صحرا
صبری بده، ای خدا به فرزند شهید
وقتی که بلد شد بنویسد بابا

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:24
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(هرگز نه معطل پر پروازند) * سید اکبر سلیمانی

706

شعر رباعی شهدا -(هرگز نه معطل پر پروازند) هرگز نه معطل پر پروازند
نه چشم به راه فرصت اعجازند
مردان خدا برای زیبارفتن
هر بار، مسیر تازه‌ای می‌سازند!

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:35
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(ماییم در انحصار تن زندانی) * محمد حسین ملکیان

847

شعر رباعی  شهدا -(ماییم در انحصار تن زندانی) ماییم در انحصار تن زندانی
ما هیچ نداریم به جز حیرانی
اما تو سری و می‌روی دست به دست
سرگردانی کجا و «سر» گردانی!

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:37
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی فرزندان شهدا -(از بودن تو خاطره دارد آیا؟) * سعید مبشر

732
-1

شعر رباعی فرزندان شهدا -(از بودن تو خاطره دارد آیا؟) از بودن تو خاطره دارد آیا؟
حس کرده به روی گونه دستت را یا؟...
بر خندۀ عکس آخرت زل زده است
طفلی که بلد نیست بگوید بابا

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:44
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل فرزندان شهدا -(این چندمین نامه‌ست بابا می‌نویسم؟) * خدیجه پنجی

802
3

شعر غزل فرزندان شهدا -(این چندمین نامه‌ست بابا می‌نویسم؟) این چندمین نامه‌ست بابا می‌نویسم؟
هر چند یادت نیست امّا می‌نویسم

دیروز هم برگشت خورده نامه‌هایم
من با امید این نامه‌ها را می‌نویسم

امروز با سارا کمی دعوایمان شد
از قهرها، از آشتی‌ها می‌نویسم

خانم معلم، نمرۀ عالی به من داد
او گفت: من با «عشق» انشا می‌نویسم

مادر برایم قصه‌ای از کربلا گفت
در نامه‌ام عین همان را می‌نویسم

او از تحمل گفت، از یاسی سه‌ ساله
از تشنگی، از صبر دریا می‌نویسم

از دختری کوچک که نامش هم رقیّه‌ست
از بی‌وفایی‌های دنیا می‌نویسم

بابا! دلم ابری‌ست، میل گریه دارد
دلتنگی‌ام را از همین جا می‌نویسم

اسمت شبیه اسم بابای رقیّه‌ست
من از غم آن خوب تنها می‌نویسم

این نامه را هم پست

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:06
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی دفاع مقدس شهدا -(خوش باد دوباره هفتهٔ جنگ شده‌ست) * عبدالرحیم سعیدی راد

1957
3

شعر رباعی دفاع مقدس شهدا -(خوش باد دوباره هفتهٔ جنگ شده‌ست) خوش باد دوباره هفتهٔ جنگ شده‌ست
درياچهٔ خاطرات خون‌رنگ شده‌ست
امروز دوباره می‌گدازد اين دل
اين دل که برای شهدا تنگ شده‌ست

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:11
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(چرا چو خاک چنین صاف و ساده باید مرد؟) * محمد علی مجاهدی

1148

شعر غزل شهدا -(چرا چو خاک چنین صاف و ساده باید مرد؟) چرا چو خاک چنین صاف و ساده باید مرد؟
و مثل سایه به خاک اوفتاده باید مرد؟

به گلشنی که شقایق اسیر دلتنگی‌ست
به روی دست، سر خود نهاده، باید مرد

قسم به خون شهیدان که در سراچۀ رنگ
به رنگِ لالۀ با داغ زاده، باید مرد

چو عاشقانِ ز جان دست شسته، باید رفت
چو بیدلانِ دل از دست داده، باید مرد

اگر که راه به پایان جاده خواهی برد
هلا ز خویش در آغاز جاده باید مرد

در این قبیله کسی عاشق شهادت بود
که گفت: بیشتر از این، زیاده، باید مرد

به پایمردی سقّای کربلا سوگند
که: با دو دست پر و بال داده، باید مرد...

پیام سرخ شهیدان کربلا این است
که: در مصاف ستم ایستاده باید مرد!

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:12
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(آنان‌که به خُلق و خوی اسماعیل‌اند) * سیدحسن حسینی

879

شعر رباعی شهدا -(آنان‌که به خُلق و خوی اسماعیل‌اند) آنان‌که به خُلق و خوی اسماعیل‌اند
در حادثه، آبروی اسماعیل‌اند
در گفتن لبیک به پیغمبر تیغ
بی‌تاب‌تر از گلوی اسماعیل‌اند

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:33
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سر) * محمد زارعی

1572
1

شعر غزل شهدا -(خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سر) خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سر
هرکسی بالا کند با نیت دیدار سر

هر زمان یک جور باید عشق را ابراز کرد
چون تو که هر بار دل می‌دادی و این بار سر

عشق! آری عشق وقتی سر بگیرد، می‌رود
بر سر دروازه‌ها سر، بر سر بازار سر

ای شکوه ایستا! نگذار بر دیوار دست
تا جهان نگذارد از دست تو بر دیوار سر

کاشف‌الاسرار می‌خواهد گره‌گیسوی عشق
خوش به هم پیچیده است این رشتۀ بسیار سر

لیلةالقدر است این افتاده در گودال، ماه
مطلع‌الفجر است این برکرده از نیزار سر

در مسیر وصل سر از پا اگر نشناختی
می‌کند پندار پا تا می‌کند رفتار سر

حاصل مرگ گل سرخ است عطر ماندگار
پس ملالی نیست از گل می‌بُرد عطار سر

شمع بی‌سر زنده می‌مان

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 13:58
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(تشنهٔ عشقیم، آری، تشنه هم سر می‌دهیم) * کریم رجب زاده

939

شعر غزل شهدا -(تشنهٔ عشقیم، آری، تشنه هم سر می‌دهیم) تشنهٔ عشقیم، آری، تشنه هم سر می‌دهیم
آبرویی قدر خون خود، به خنجر می‌دهیم

لاله را بگذار و بگذر، لایق عشق تو نیست
ما به پای عاشقی، سرو و صنوبر می‌دهیم

گرچه دریا، تا بخواهی، بی‌وفایی كرده است
ما به دست دوستی، دست برادر می‌دهیم

هیچ‌كس در خاطر ما، نازنین‌تر از تو نیست
آری، این پروانه را هم، سوی تو پر می‌دهیم

سر اگر افتاده، ذكر تو نمی‌افتد ز لب
بی‌گلو هم، نام زیبای تو را سر می‌دهیم

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:00
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غرل شهدا -(پرنده کوچ نکرده‌ست زیر باران است) * مهدی مردانی

820

شعر غرل شهدا -(پرنده کوچ نکرده‌ست زیر باران است) ? تقدیم به شهیدعباس بابایی

پرنده کوچ نکرده‌ست زیر باران است
اگرچه سنگ ببارد وگرچه طوفان است

همین پرندهٔ سنگی که شکل غربت توست
همین پرنده که بی‌ پر زدن پریشان است

دگر نمی‌پرد از درد این هواپیما
که در محاصرهٔ اوج راه‌بندان است

خوشا به خلوت گنجشک‌ها که می‌دانند
چقدر پر زدن از شانهٔ تو آسان است

فرا نمی‌پرد از ارتفاع گندمزار
پرنده‌ای که شب و روز در پی نان است

خوشا به حال هر آن‌کس که مثل تو پر زد
برای هرکه پری داشت، شهر زندان است

و آسمان وصیت‌نامهٔ تو بود آری
شناسنامهٔ تو برگ برگ قرآن است

عقاب شهر به این راحتی نمی‌میرد
که آشیانهٔ او آسمان ایران است

نگاه کن تندیست درست مثل خودت
هنوز هم که هن

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:05
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(بی‌مرگ سواران شب حادثه‌هایید) * سلمان هراتی

1477
1

شعر غزل شهدا -(بی‌مرگ سواران شب حادثه‌هایید) بی‌مرگ سواران شب حادثه‌هایید
خورشیدنگاهید و در آفاق رهایید

مرداب کجا فرصت پیدا شدنش هست
آنگاه که چون موج از این بحر برآیید

چون صخره صبورید، شبِ شیطنت باد
رنجوری‌تان نیست از این فکر رهایید

در سینه‌تان زَهرۀ صد موج نهفته‌ست
حالی که سبک‌بارتر از ابر شمایید

شب تا برسد، یاد شما می‌رسد از راه
در یاد شماییم که آیینۀ مایید

آن روز نبودیم که این قافله می‌رفت
با ما که نبودیم بگویید کجایید

ماندیم و نراندیم و نشستیم و شکستیم
رفتید و شنیدیم شهیدان خدایید

  • سه شنبه
  • 11
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 17:14
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(ای کاش سخن آینۀ جانم بود) * سیدحسن حسینی

799

شعر رباعی شهدا -(ای کاش سخن آینۀ جانم بود) ای کاش سخن آینۀ جانم بود
جان عرصۀ ترک‌تاز جانانم بود
دل، تنگ شد از نفاق دیرین، ای کاش
یک ذره صداقت شهیدانم بود

  • چهارشنبه
  • 12
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:36
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(مردان غیور قصّه‌ها برگردید) * اصغر عظیمی مهر

1083

شعر رباعی شهدا -(مردان غیور قصّه‌ها برگردید) مردان غیور قصّه‌ها برگردید
یک بار دگر به شهر ما برگردید
دیروز به خاطر خدا می‌رفتید
امروز به خاطر خدا برگردید

  • چهارشنبه
  • 12
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:12
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر دوبیتی شهدا * سید حبیب نظاری

1787

شعر دوبیتی شهدا مرا بنویس باران، تا ببارم
یکی از داغداران... تا ببارم
برایم خاطراتی زخم خورده
بگو از کوچ یاران، تا ببارم

به دور از این خلایق می‌فرستم
پیِ یاران عاشق می‌فرستم
دل خود را برای گریه کردن
به گلزار شقایق می‌فرستم

مرا در امتداد جاده بنویس
شبیه یک دوبیتی، ساده بنویس
مرا، از فوج یاران مهاجر
پرستویی جدا افتاده بنویس

چرا دست از جنون برداشتم؟ کاش...
پرستو بودم و پر داشتم، کاش...
به جای دل، هزاران لالۀ سرخ
میان سینه پرپر داشتم کاش

کتاب روزگارم را ببندم؟
دو چشم بی‌قرارم را ببندم؟
پرستوها چرا فرصت ندادند
که من هم کوله‌بارم را ببندم؟

غمی آن شب چراغم داد و رد شد
خبر از مرگ باغم داد و رد شد
نسیمی آمد از کو

  • چهارشنبه
  • 12
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:16
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(خوشا سری که سرِ دار آبرومند است) * محمد رسولی

1753
4

شعر غزل شهدا -(خوشا سری که سرِ دار آبرومند است) خوشا سری که سرِ دار آبرومند است
به پای مرگ چنین سجده‌ای خوشایند است

چه دیده است در آن سوی پردهٔ هستی
کسی که روی لبش وقت مرگ لبخند است

به سن و سال، به نام و نشان نگاه مکن
شناسنامهٔ سرباز نقش سربند است

زبان مشترک نسل‌های ما عشق است
ببین سلاح پدر روی دوش فرزند است

ز جاهلان سخن ناشناس بی‌مقدار
بپرس قیمت خون عزیزشان چند است؟!...

خوشا به حال شهیدان که سربلند شدند
که مرگِ غیر شهادت ز خویش شرمنده‌ست

  • پنج شنبه
  • 13
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 13:31
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غزل یاران شهید -(خودآگهان که ز خون گلو، وضو کردند) * حمید سبزواری

872

شعر غزل یاران شهید -(خودآگهان که ز خون گلو، وضو کردند) خودآگهان که ز خون گلو، وضو کردند
حیات را، ز دم تیغ جستجو کردند

دل شکسته به میقات دوست آوردند
درستی سفر عشق، آرزو کردند

ز شوق وصل، گریبان صبر چاک زدند
سپر فکنده به میدان عشق رو کردند

سری که در چمن سروری سرآمد بود
به یک اشارهٔ ابرو نثار او کردند

به سرخ‌رویی گل، روز حشر برخیزند
به پاس آن‌که گل از دستِ دوست بو کردند

زبان عقل ز توصیف عشق معذور است
سخن بس است اگر ترکِ «های و هو» کردند

فدای همت آن تشنه‌لب شهیدانم
که دل به بحر نهادند و ترکِ جُو کردند

کبوتران سبک‌سِیرِ سِدرِه‌پیما را
کسی ندید که با آب و دانه خو کردند

به تیزگامی برق از حساب درگذرند
که خود محاسبهٔ خویش موبه‌مو کردند

«حمید» غبطه

  • شنبه
  • 15
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:34
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب

شعر غزل یاران شهید -(شد وقت آن‌كه از تپش افتند كائنات) * عباس شاه زیدی

1173

شعر غزل یاران شهید -(شد وقت آن‌كه از تپش افتند كائنات) شد وقت آن‌كه از تپش افتند كائنات
خورشید ایستاد كه «قد قامتِ الصّلاة»

این آه ابر‌ها‌ست زمین را دویده است؟
یا اشك فاطمه‌ست كه افتاده در فرات

حَی عَلی الصّلاةِ حبیب است، عَجّلوا
قَد قامتِ الصّلاةِ امام است، الصّلاة

سجاده پهن شد وسط رزمگاه و بعد
در شطّ خون گرفت وضو چشمهٔ حیات

این آخرین جماعت مردان آشناست
اینجا نمی‌دهند به نامحرمان برات

رنگین‌كمانِ تیر، فضا را فرا گرفت
اما كسی به تیر نمی‌كرد التفات

ای آخرین نماز تو معراج بندگی!
ای «ركعت شكسته» به قربان سجده‌هات

«یا أیها الّذین» به دنیا امیدوار
سمت بهشت می‌رود این كشتی نجات

«یا أیها العزیز» سرت را بلند كن
بنگر كه اوفتاده به پای تو كائنات

گر

  • شنبه
  • 15
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:37
  • نوشته شده توسط
  • TzwSVsOw
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد