مرا بنویس باران، تا ببارم
یکی از داغداران... تا ببارم
برایم خاطراتی زخم خورده
بگو از کوچ یاران، تا ببارم
به دور از این خلایق میفرستم
پیِ یاران عاشق میفرستم
دل خود را برای گریه کردن
به گلزار شقایق میفرستم
مرا در امتداد جاده بنویس
شبیه یک دوبیتی، ساده بنویس
مرا، از فوج یاران مهاجر
پرستویی جدا افتاده بنویس
چرا دست از جنون برداشتم؟ کاش...
پرستو بودم و پر داشتم، کاش...
به جای دل، هزاران لالۀ سرخ
میان سینه پرپر داشتم کاش
کتاب روزگارم را ببندم؟
دو چشم بیقرارم را ببندم؟
پرستوها چرا فرصت ندادند
که من هم کولهبارم را ببندم؟
غمی آن شب چراغم داد و رد شد
خبر از مرگ باغم داد و رد شد
نسیمی آمد از کو
- چهارشنبه
- 12
- تیر
- 1398
- ساعت
- 15:16
- نوشته شده توسط
- TzwSVsOw







دریا دلی از دیار تنگستان بود