اشعار مخصوص شهدا

مرتب سازی براساس

متن شعر غزل شهدا -(صدها پرنده مثل تو بی‌بال و پر شده‌ست) * پانته آ صفایی

769

متن شعر غزل شهدا -(صدها پرنده مثل تو بی‌بال و پر شده‌ست) صدها پرنده مثل تو بی‌بال و پر شده‌ست
صدها درخت سبز دچار تبر شده‌ست

بسیار نخل سوخته افتاده بر زمین
تا یک چراغ در شب تاریک بر شده‌ست

تا چشمه‌ای بجوشد از این سنگلاخ خشک
از اشک چشم، دامن یک ایل تر شده‌ست

با این همه عروس سیه‌پوش عجیب نیست
این سرزمین سوخته مجنون اگر شده‌ست!
...
پرسیدم او که رفت تو با بچه‌ها چطور؟...
این سال‌ها چگونه برای تو سر شده‌ست؟

چیزی نگفت، روسری‌اش را عقب کشید
دیدم چقدر خسته‌تر و پیرتر شده‌ست!

گفتم جزیره مثل من و توست، یک زن است
یک زن که داغ دیده و خونین‌جگر شده‌ست

یک زن که مثل ما جگرش تکه‌تکه است
یک زن شبیه ما که دلش شعله‌ور شده‌ست

زل زد به استکان پر از چای سرد و گفت
م

  • سه شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 12:07
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

متن شعر و رباعی شهدا -(آن روز، گدازۀ دلم را دیدم) * مصطفی محدثی خراسانی

479

متن شعر و رباعی شهدا -(آن روز، گدازۀ دلم را دیدم) آن روز، گدازۀ دلم را دیدم
خاکستر تازۀ دلم را دیدم
وقتی که به روی دوش مردم می‌رفت
تشییع جنازۀ دلم را دیدم

منبع: شعر هیئت

  • سه شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 12:09
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر و غزل شهدا -(که دیده زیر زمین باغ بی‌خزانی را؟) * محمد سعید میرزائی

513

متن شعر و غزل شهدا -(که دیده زیر زمین باغ بی‌خزانی را؟) که دیده زیر زمین باغ بی‌خزانی را؟
نهان‌تر از سفر ریشه‌ها جهانی را

و باد از لب این خاکریز می‌روید
مگر که فاش کند قصۀ نهانی را

که گفته خاک کم از آسمان بها دارد؟
ببین در آینه‌ها خاک آسمانی را

و دشت، ساکت و ژرف است، مثل اقیانوس
که شب به سینه فرو خورده کهکشانی را

چقدر مادر او چنگ زد به سینۀ خاک!
ولی نیافت از آن سوخته، نشانی را

ولی نیافت، مگر چند تا گلولۀ سرد
ولی نیافت، مگر مشت استخوانی را

پدر در آن طرف دشت لاله‌ای را دید
که یافت بر اثرش باغ ارغوانی را...

به سوی شهر مه‌آلود می‌کشند غروب
ز دشت سوخته از لاله کاروانی را

منبع : شعر هیئت

  • سه شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 12:13
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 میلاد عرفان پور

متن شعر یاران شهید شهدا -(تو زینت دل‌هایی ای اشک حماسی) * میلاد عرفان پور

1050

متن شعر یاران شهید شهدا -(تو زینت دل‌هایی ای اشک حماسی) تو زینت دل‌هایی ای اشک حماسی
از کربلا می‌آیی ای اشک حماسی

عشق است نام چشمه‌های‌ اشک لبریز
از چشم‌های شیرمردان سحرخیز

آرامش جان‌های ناآرام، عشق است
در قبر خوابیدن شب اعزام، عشق است

عشق است با قاسم رسیدن محضر مرگ
قربان طعم از عسل شیرین‌ترِ مرگ

عشق است عبدالله بودن، ساعت عشق
خود را سپر کردن برای حضرت عشق

قربان اسماعیل‌های سرسپرده
دل را به امر حضرت دلبر سپرده

آن خویشتن‌داران از خود بار بسته
فرمانده‌گردان‌های دل‌های شکسته

پیران راه عشق در عین جوانی
صاحب‌زمانی‌های گرم ندبه‌خوانی

آنان که می‌دیدند مصباح‌الهدی را
آنان که فهمیدند اعجاز دعا را

آنان که عطر سیب را احساس کردند
مشق ادب در مکتب عباس

  • سه شنبه
  • 10
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 12:16
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر شهدا -(آن اسم اعظم که نشانی می‌دهندش) * مهدی جهاندار

1125

متن شعر شهدا -(آن اسم اعظم که نشانی می‌دهندش) آن اسم اعظم که نشانی می‌دهندش
سربند یا زهراست محکم‌تر ببندش

هر کس که در سر آرزوی عشق دارد
هنگام رفتن با شهیدان می‌برندش

بابا! وصیّت‌نامۀ همسنگرت کو؟
این روزها خون می‌چکد از بندبندش

آقا معلم، قصه از آن روزها گفت
کردند سالِ آخری‌ها ریشخندش

شرمی نکردند از صدای سرفه‌دارش
چیزی نخواندند از نگاه دردمندش

گیرم عَلم از دست عباسی بیفتد
عباس دیگر می‌کند از جا بلندش

هر کس به این آسانی اهل کربلا نیست
کار حسین است و دل مشکل‌پسندش

  • چهارشنبه
  • 11
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 14:31
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(باز در سوگ عزیزی اشک‌ها همرنگ خون شد) * زکریا اخلاقی

663
1

شعر غزل شهدا -(باز در سوگ عزیزی اشک‌ها همرنگ خون شد) باز در سوگ عزیزی اشک‌ها همرنگ خون شد
وسعت محراب چون باغ شقایق لاله‌گون شد

مسجد آدینه گم شد در سوادِ غربی غم
روزه‌دار عاشقی را نوبتِ افطارِ خون شد

بوسه زد تیغ شهادت بر گلوی تشنۀ او
سرخ‌رو بر سفرۀ سبز تجلّی رهنمون شد

سرخوش از صهبای یارب، خطبۀ میلاد بر لب
نغمۀ «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبِه»اش در ارغنون شد

پیر سرمست سحر در دامن سجّادۀ خون
دست‌افشان، پای‌کوبان، از حجاب تن برون شد

شور شیرین، کس نمی‌داند چه‌ها کرده‌ست کاین‌سان
مسجد و محراب یک‌سر بیستون در بیستون شد

عرشیان، فرش از حریر نور گستردند، یارب
بر کدامین لب مگر «انّا الیه راجعون» شد؟

  • پنج شنبه
  • 12
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 11:28
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 میلاد عرفان پور

رباعی شهدا -(او جز دلِ تنگِ مبتلا هیچ نبود) * میلاد عرفان پور

713
1

رباعی شهدا -(او جز دلِ تنگِ مبتلا هیچ نبود) او جز دلِ تنگِ مبتلا هیچ نبود
جز پای سفر، دست دعا هیچ نبود
در خلوت من خداست، من هم هستم
در خلوت او غیر خدا هیچ نبود

  • پنج شنبه
  • 12
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 11:46
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر و رباعی شهدا -(یک دفتر خون، شهادتین آوردند) * مرتضی محمد پور

930
2

متن شعر و رباعی شهدا -(یک دفتر خون، شهادتین آوردند) یک دفتر خون، شهادتین آوردند
از خندق و خیبر و حنین آوردند
برخیز، شهید من! کجایی؟ برخیز
پیشانی‌بند «یاحسین» آوردند

بر سینۀ اروند، علم شد دستت
با تشنگی قنوت، خم شد دستت
موج از هیجان نشست، آن لحظه که دید
مانند اباالفضل، قلم شد دستت

وقت است که بادۀ خطر برداریم
دل! ای دل من! رخت سفر برداریم
گفتند که می‌رسیم ما نیز، اگر
تنها دو سه گام بیشتر برداریم

  • پنج شنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 17:12
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر شهدا -(پنج‌ساله بودم) * مرتضی محمد پور

2267
1

متن شعر شهدا -(پنج‌ساله بودم) (۱)
پنج‌ساله بودم
پدرم رفت
با یک قرآن جیبی
و پیشانی‌بند «یا زهرا»
و دست‌های اباالفضل
که همراهش بود
و مادرم که به یاد اباالفضل
روی ردّ پای پدر آب ریخت

(۲)
هفت‌ساله بودم
پدرم رفت
با دست‌های قلم‌شده مثل اباالفضل
و من
روی سنگ قبرش
مشق‌های کلاس اول را گریستم

(۳)
حالا بیست و پنج ساله شدم
پدرم رفت
اما این بار از یادها

  • پنج شنبه
  • 19
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 17:14
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(وقتی که دیدمش... چه بگویم؟... بدن نداشت) * محمدجواد شاهمرادی

1844

شعر غزل شهدا -(وقتی که دیدمش... چه بگویم؟... بدن نداشت) وقتی که دیدمش... چه بگویم؟... بدن نداشت
کوچک‌ترین نشانه‌ای از خویشتن نداشت...

آن خاکِ پاکِ سرخ معطّر، به‌جز پلاک،
- آن هم پلاکِ سوخته‌ای- در کفن نداشت

او ماه بود و یک‌ تنه تابید تا مُحاق
او شعله بود و چاره‌ای از سوختن نداشت

دیشب به خوابم آمد... بی‌خاک و بی‌پلاک
گل‌زخم‌های واشده بر پیرهن نداشت

پیشانی مرا با لبخند بوسه زد:
- «دیدی که جان هم ارزش اندوختن نداشت!»...

  • جمعه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 17:53
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(برخاستی تا روز، روز دیگری باشد) * محمدجواد شاهمرادی

541

شعر غزل شهدا -(برخاستی تا روز، روز دیگری باشد) برخاستی تا روز، روز دیگری باشد
تقدیر فردا قصۀ زیباتری باشد

برخاستی تا بیرق حق را برافرازی
تا از جهان، رسم تغافل را براندازی...

عشق شهادت در رگانَت مست جریان داشت
قلبت به فردایی که امروز است، ایمان داشت

رخت سفر را - رخت جنگت را - تنت کردی
تقوات را پیراهنِ پیراهنت کردی

رفتی که ما امروز، روی پای خود باشیم
نه بردۀ کس... بندۀ مولای خود باشیم...

عطر دعا در اشک شب‌های تو جاری بود
چشمان تو یادآور ابر بهاری بود

چشمان تو بارید و سنگرها نفهمیدند
پیراهنت را نابرادرها نفهمیدند

می‌خواستی دریا شوی... پیش تو کوچک بود
غم‌های او پهلوی غم‌های تو اندک بود

برخاستی تا عشق، در پای تو برخیزد
تا عطر قرآن از نف

  • جمعه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 17:54
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(دلی داشت تقدیم دنیا نکرد) * عباس شاه زیدی

661
1

شعر غزل شهدا -(دلی داشت تقدیم دنیا نکرد) دلی داشت تقدیم دنیا نکرد
به دریا زد، این پا و آن پا نکرد...

چنان رفت با پیچش موج‌ها
که حتّی مرا هم تماشا نکرد

به زخم تن خویش مرهم نخواست
و آن زخم‌ها را مداوا نکرد

تو گویی که او اهل این‌جا نبود
که حتّی نگاهی به دنیا نکرد...

و آن نیم جانی کز او مانده بود
به جز با خداوند سودا نکرد

و این دفتر خاطرات مرا
ز بس بی‌نشان بود، امضا نکرد...

دریغا که چشم از جهان بست و رفت
ولی چشم این شهر را وا نکرد

دم رفتنش خنده بر گونه داشت
چنین خنده‌ای کس به دنیا نکرد

  • جمعه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 18:00
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر مثنوی شهدا -(شبم در حضوری لبالب گذشت) * عباس شاه زیدی

631

شعر مثنوی شهدا -(شبم در حضوری لبالب گذشت) شبم در حضوری لبالب گذشت
کدامین شبم مثل آن شب گذشت

شب برگزیدن، شب انتخاب
شب گام تا قلّۀ آفتاب

شب عاشقان نفس سوخته
شب چهره‌های برافروخته

شب شبنم و شعله و شط و خون
شب مستی و شور عشق و جنون

شب خیزش عقده‌های زمین
شب دست و پا باختن روی مین

شب خاک با خون معطّر شدن
شب تا سحر لاله پرپر شدن

شب در زمین آسمانی شدن
شب در خداوند فانی شدن

نه ناسوت بود و نه لاهوت بود
شب آتش و خون و باروت بود

شب همّت بی‌هماوردهاست
شب راست‌قامت‌ترین مردهاست

شب دل سپردن به دریاست این
شب بی‌خیالی ز دنیاست این...

فلک باز قصد زمین کرده است
کسی پشت این شب کمین کرده است

اُحد...بدر...خیبر...و یا کربلاست
خدایا نمی‌دانم اینجا

  • جمعه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 18:01
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(شهر آزاد شد اما تو نبودی که ببینی) * نغمه مستشار نظامی

661

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(شهر آزاد شد اما تو نبودی که ببینی) شهر آزاد شد اما تو نبودی که ببینی
دلمان شاد شد اما تو نبودی که ببینی

گیسوان غزل سوختۀ نخل قدیمی
همدم باد شد اما تو نبودی که ببینی

خاکِ رنگین شده از بادۀ شیرین شهادت،
سهم فرهاد شد اما تو نبودی که ببینی

شعر ایمان شدی و از تو و آن جملۀ نابت
همه جا یاد شد اما تو نبودی که ببینی

مسجد و مدرسه و کوچه و آن خانۀ کوچک
باز آباد شد اما تو نبودی که ببینی

شهر آزاد شد اما تو نبودی که ببینی
سه خرداد شد اما تو نبودی که ببینی

  • جمعه
  • 20
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 18:37
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر مادران شهدا -(فرق مادر شهید) * مریم سقلاطونی

2503
3

متن شعر مادران شهدا -(فرق مادر شهید) فرق مادر شهید
با تمام مادران دیگر زمین
خلاصه می‌شود به این:
مادر شهید
پیش از آنکه مادر شهید می‌شود
«شهید» می‌شود...

  • سه شنبه
  • 31
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 23:13
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت) * علیرضا قزوه

2272

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت) سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت
من ماندم و شبی که هوای سحر نداشت

زین داغ، سنگ سوخت ولی من نسوختم
چشمان من شرارۀ غیرت مگر نداشت؟

می‌خواستم دل، این دل مجروح بشکند
تا صبحدم گریستم اما اثر نداشت

دیشب خیال سوخته چون شمع نیمه‌جان
تا صبح از مزار شما چشم بر نداشت

باور کنید آینه‌ای سوخت، خاک شد
آیینه‌ای که جز نفس شعله‌ور نداشت

یک شب، کدام شب؟ شب مرگ ستاره‌ها
یک کهکشان سوخته دیدم که سر نداشت

بر دوش باد صبح، چو خاکسترش گذشت
«گفتم کفن زمانه از این خوب‌تر نداشت»

  • شنبه
  • 1
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:25
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

تقدیم به شهید..محمد باقر آقایی -(از عمق دل نام "محمد باقر" آمد) * حسین جعفری

534

تقدیم به شهید..محمد باقر آقایی -(از عمق دل نام "محمد باقر" آمد) تقدیم به شهید..محمد باقر آقایی..فرماده گردان نصر لشگر ۱۰ده سیدالشهدا
گلزار شهدا حصارک کرج فردیس ملارد که قبل از شهادتش جای مزار خودشو در ..‌قطعه آخر..‌ پیش بینی کرده بود

از عمق دل نام "محمد باقر" آمد
در خلسه های خلوت این شاعر آمد

گفتم محمد ص عطر گل شد جانمازم
چندیست با عشق تو در راز و نیازم

با ذکر یا حیدر مدد زهرایی هستی
در سایه ی ارباب در "آقایی "هستی

چشمان آبی ات نشان راز دارد
در آسمان ها میل بر پرواز دارد

از شرم گاهی میکنی پنهان نگاهت
اما گواهی میدهد چشمان ماهت

یعقوب دل را میشوی کنعان مصری
یعنی تو هم "فرمانده ی گردان نصری"

با خون خود پیمان حق امضا نمودی
خود را شهید حضرت زهرا نمودی

ی

  • سه شنبه
  • 4
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:51
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی جانباز شهید -(سیمای سحر، درست مانند شماست) * حمیدرضا حامدی

1661

شعر رباعی جانباز شهید -(سیمای سحر، درست مانند شماست) سیمای سحر، درست مانند شماست
لبخند سپیده مثل لبخند شماست
دیروز شما در آرزویش بودید
امروز شهادت آرزومند شماست

زجری که تو می‌کشی،‌ برادر! کم نیست
تا روز شهادتت نجات از غم نیست
از چشمِ تو قطره‌قطره غربت ریزد
مظلوم‌تر از تو هست در عالم؟ نیست

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:19
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل شهدا -(کنج اتاقم از تب و تاب دعا پر است) * عباس سودایی

498
1

شعر غزل  شهدا -(کنج اتاقم از تب و تاب دعا پر است) کنج اتاقم از تب و تاب دعا پر است
دستانم از «کذالک» از «ربنا» پر است

این حرف‌ها گلوی مرا رنج می‌دهد
چشمانم از پرندۀ اشک رها پر است

پیراهنی خریده‌ام از جنس ماه سرخ
اصلاً محرمم، تنم از کربلا پر است...

عمری اگرچه از هیجانش گذشته است
این دل هنوز از هوسِ جبهه‌ها پر است

این دل هنوز از هوسِ رفتنی شگفت
از شوقِ پرکشیدنِ تا ماورا پر است

از بخت من ملائکه لبخند می‌زنند
نوبت به من رسید و بهشت خدا پر است

کفش سفر که تازگی اندازه‌ام شده
از سنگریزه‌های دروغ و ریا پر است

از سوژه‌های در به دری مثل ابر و باد
از ابتدا به آخر این ماجرا پر است

عمری‌ست زائرم، شهدا! رحمتان کجاست؟
هر بار آمدم، اتوبوس شما پر است!

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:21
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل‌مثنوی شهدا -(هنوز طرز نگاهش به آسمان تازه‌ست) * سید مهدی موسوی

560

شعر غزل‌مثنوی شهدا -(هنوز طرز نگاهش به آسمان تازه‌ست) هنوز طرز نگاهش به آسمان تازه‌ست
دو بال مشرقی‌اش با اُفق هم‌اندازه‌ست

قناریان کلامش هنوز می‌خوانند
نوای سُنتی‌اش را به‌روز می‌خوانند

قناریان کلامش هنوز جان دارند
«صدا صداست که...» پس عمر جاودان دارند

کتاب و دفتر از اندیشه‌اش فروغ گرفت
چراغ دانش او جلوۀ نبوغ گرفت

کتاب، واسطه‌ای بین اوست با این نسل
مطهّری، هنر گفتگوست با این نسل

خرد، هنوز مرید جنون و مستیِ اوست
مرکّب آینه‌دار قلم‌به‌دستی اوست

بخوان زمانه! بخوان با رساترین فریاد
از او بگو و بخوان باز! هر چه، بادا باد!

بخوان به نام بزرگی که آسمانی شد
فروتنانه درخشید تا جهانی شد

صفای باطنی‌اش غبطه‌آور است هنوز
که کوچه باغ نیایش معطّر است هنو

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:52
  • نوشته شده توسط
  • علیرضا گودرزی
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(بنگر به شکوه سوی حق تاختنش) * سیدحسن حسینی

1618

شعر رباعی شهدا -(بنگر به شکوه سوی حق تاختنش) بنگر به شکوه سوی حق تاختنش
بر قلۀ عشق پرچم افراختنش
فتح است در این معرکه سر دادن او
برد است در این میانه جان باختنش

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:09
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر دوبیتی شهدا -(تو همچون غنچه‌های چیده بودی) * قیصر امین پور

908

شعر دوبیتی شهدا -(تو همچون غنچه‌های چیده بودی) تو همچون غنچه‌های چیده بودی
که در پرپر شدن خندیده بودی
مگر راز حیات جاودان را
تو از فهمیده‌ها فهمیده بودی؟

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 15:20
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(هنگام سپیده بود وقتی می‌رفت) * سجاد حقیقت شناس

547
1

شعر رباعی شهدا -(هنگام سپیده بود وقتی می‌رفت) هنگام سپیده بود وقتی می‌رفت
از عشق چه دیده بود وقتی می‌رفت؟
با این‌که به تن پیرهن خاکی داشت
از خاک بریده بود وقتی می‌رفت

  • چهارشنبه
  • 5
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 16:11
  • نوشته شده توسط
  • علیرضا گودرزی
ادامه مطلب

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(غزل عشق و آتش و خون بود که تو را شعر نینوا می‌کرد) * سارا سادات باختر

503

شعر غزل دفاع مقدس شهدا -(غزل عشق و آتش و خون بود که تو را شعر نینوا می‌کرد) غزل عشق و آتش و خون بود که تو را شعر نینوا می‌کرد
و قلم در غروب دلتنگی، شرح خونین ماجرا می‌کرد

عطش و اشک و آتش و غم بود، در تب کودکان بغض‌آلود
منجی چشم‌های منتظران، جمعه در حق‌شان دعا می‌کرد...

جاده‌ها هر چه دورتر می‌شد، چشم‌هامان صبورتر می‌شد
شهر آن روز هر چه اکبر داشت، بی‌ریا نذر کربلا می‌کرد

خنجر آبدیدۀ دشمن، در شررهای باد می‌رقصید
پیش چشمان بی‌قرار فرات،‌ سر یک نخل را جدا می‌کرد...

عشق می‌دید بازی خون را، پیکر نخل‌های کارون را
قبله‌ای سرخ، خاک مجنون را سجده‌گاه فرشته‌ها می‌کرد

خاک می‌برد لاله‌هایی را که علمدار نینوا بودند
مادری در کنار تربتشان، هی اباالفضل را صدا می‌کرد

آی آن‌ها که ب

  • پنج شنبه
  • 6
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:59
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 مرتضی محمودپور

تقدیم به شهدای تفحص * مرتضی محمودپور

656

تقدیم به شهدای تفحص ◾تقدیم به شهدای تفحص

با شبنم صبح غنچه‌ها خندیدند
از باغ ولا لاله‌ها را چیدند
خورشیدوستاره‌گان برون آمده‌اند
تشیع جنازه‌ی شهیدان دیدند

  • جمعه
  • 7
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 22:50
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور
ادامه مطلب

شعر ربعی فرزندان شهدا -(تشنه‌ست شبیه ماهی بی‌دریا) * زهرا سپه‌کار

454

شعر ربعی فرزندان شهدا -(تشنه‌ست شبیه ماهی بی‌دریا) تشنه‌ست شبیه ماهی بی‌دریا
یا آهوی پابسته میان صحرا
صبری بده، ای خدا به فرزند شهید
وقتی که بلد شد بنویسد بابا

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:24
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(هرگز نه معطل پر پروازند) * سید اکبر سلیمانی

510

شعر رباعی شهدا -(هرگز نه معطل پر پروازند) هرگز نه معطل پر پروازند
نه چشم به راه فرصت اعجازند
مردان خدا برای زیبارفتن
هر بار، مسیر تازه‌ای می‌سازند!

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:35
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی شهدا -(ماییم در انحصار تن زندانی) * محمد حسین ملکیان

651

شعر رباعی  شهدا -(ماییم در انحصار تن زندانی) ماییم در انحصار تن زندانی
ما هیچ نداریم به جز حیرانی
اما تو سری و می‌روی دست به دست
سرگردانی کجا و «سر» گردانی!

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:37
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر رباعی فرزندان شهدا -(از بودن تو خاطره دارد آیا؟) * سعید مبشر

557

شعر رباعی فرزندان شهدا -(از بودن تو خاطره دارد آیا؟) از بودن تو خاطره دارد آیا؟
حس کرده به روی گونه دستت را یا؟...
بر خندۀ عکس آخرت زل زده است
طفلی که بلد نیست بگوید بابا

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:44
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر غزل فرزندان شهدا -(این چندمین نامه‌ست بابا می‌نویسم؟) * خدیجه پنجی

598
1

شعر غزل فرزندان شهدا -(این چندمین نامه‌ست بابا می‌نویسم؟) این چندمین نامه‌ست بابا می‌نویسم؟
هر چند یادت نیست امّا می‌نویسم

دیروز هم برگشت خورده نامه‌هایم
من با امید این نامه‌ها را می‌نویسم

امروز با سارا کمی دعوایمان شد
از قهرها، از آشتی‌ها می‌نویسم

خانم معلم، نمرۀ عالی به من داد
او گفت: من با «عشق» انشا می‌نویسم

مادر برایم قصه‌ای از کربلا گفت
در نامه‌ام عین همان را می‌نویسم

او از تحمل گفت، از یاسی سه‌ ساله
از تشنگی، از صبر دریا می‌نویسم

از دختری کوچک که نامش هم رقیّه‌ست
از بی‌وفایی‌های دنیا می‌نویسم

بابا! دلم ابری‌ست، میل گریه دارد
دلتنگی‌ام را از همین جا می‌نویسم

اسمت شبیه اسم بابای رقیّه‌ست
من از غم آن خوب تنها می‌نویسم

این نامه را هم پست

  • دوشنبه
  • 10
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 12:06
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد