دستت جدا شد از تن پاکت
تا گُل کنه رسم علمداری
از قطره قطره خونت ای مالک
دریای غیرت میشه باز جاری
- پنج شنبه
- 3
- بهمن
- 1398
- ساعت
- 13:31
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور
دستت جدا شد از تن پاکت
تا گُل کنه رسم علمداری
از قطره قطره خونت ای مالک
دریای غیرت میشه باز جاری
بند اول
از عڪس آخر سردار خوب میفهمم
تنش درست شبیهِ تنِ حبیبش شد
همیشه شوق شهادت میان قلبش بود
عجیب نیست شهادت اگر نصیبش شد
واویلا دم آخرش
پر بود از جراحت سرش
مثل علی اڪبر چرا
تیڪه تیڪه شد پیڪرش
پاشو ببین بعد از تو تموم
مملڪت از داغت شد آزرده
خداروشڪر انگشت دستتو
ساربون با انگشتر نبرده
بند دوم
به عڪس آخر سردار خوب خیره شدم
دوباره اشڪ ریختم به ناله افتادم
به موی سوخته اش تا ڪه چشم من افتاد
به یاد گیسوی طفل سه ساله افتادم
سردار دلیرِ قلبم
با عشق رقیه جون داد
با اسمش همیشه لرزه
به جونِ عدو می افتاد
پای مڪتب اربابِ عالم
یڪ عمری شهادته رویامون
خون حیدر ڪرار میجوشه
مثل سلیمانی تو رگهامون
آرام گرفته آن دل بی تابش
رویای شهادت شده هر شب خوابش
.
سردار مدافع حرم چون ساقی
بی دست رسیده محضر اربابش ...
عاشقان موسم پریشانی است
سینه لبریزعشق وطوفانی است
دشمن دین بدانداین نکته
(کشورماپرازسلیمانی است)
سینه مالامال سوزوماتم است
دیده هالبریزاشک نم نم است
ای شهیدغرق خون راه عشق
نام توزینت فضای عالم است
سرداردلاورسپاهی قاسم
دارای مقام وعزوجاهی قاسم
ای مظهرایثارووفاداری وعشق
برخیل جوان چراغ راهی قاسم
لباس شهادت برازندته
تو خوندی سحر توی خون نافله
دیدی واشد از کارِت آخر گره
علمدار با غیرت ِ قافله
حماسه میاد پشت خون شهید
نمی فهمن این و چرا دشمنا
نمیفته روی زمین این علم
زیادن تو ایران سلیمانیا
ایشالله که جبران کنیم لطف تو
ما مدیونت هستیم مرد خدا
به جای تو خوبه سلامی بدیم
میریم وقتی سوریه و کربلا
باید که به این زندگی غبطه خورد
شدی خرج دین با تموم توون
یه جمعه گمت کرد دنیا ولی
یه جمعه میای پشت صاحب زمون
خدا غیرتت رو به ما هم بده
آهای محرم راز سید علی
الهی که باشیم مانند تو
فدایی و سرباز سید علی
تموم شد دیگه صبر ایرانیا
تقاص بدی پس میده دشمنت
یه ایران گرفته برا تو عزا
یه ایران و آتیش زده رف
رفتند در این راه پدر ها و پسر ها
افتاد در این راهچه تن ها و چهسر ها!
رفتند و نماندند ، و ماییم که خوردیم
در ماتم این شیر دلان خون جگر ها
بسیار غریبانه و سخت است قبولِ
اینجور سفر کردن و اینگونه سفر ها
در راهِ ولایت چه غمی هست ز مردن
چونپر شدهاینراهاز ایندستخطر ها
ما ریشهی خود را به تنِخاک دواندیم
پسواهمهای نیست از اینزخمِ تبر ها
شهید عشقی و این گفته ام یقین باشد
یقین که عاقبت عاشقان چنین باشد
به سید الشهدا به حسین پیوستی
کنون سر تو در آغوش شاه دین باشد
فتاد دست تو و صاحب دو بال شدی
به عرش پرزدی و پیکرت زمین باشد
قسم به رهبر بی دست های کرببلا
که دست منتقمانت در آستین باشد
در اقتدا به ابالفضل قطعه قطعه شدی
که ختم کار علمدارها همین باشد
به دل اگرچه غم قاسم سلیمانی است
هنوز بیشه پُر ازشیرهای ایرانی است
دشمن پیش نام تو کوچک باشد
در خاطره ها نام خوشت ،حک باشد
گویند شهیدان همه با شور و شعف
سردار! شهادت مبارک باشد!
زخم ارثیست که در سینهی ایرانیهاست
کشورم پر شده از داغ سلیمانیهاست
کشورم تلخترین حادثهها را دیدهست
پای این سرو کهن، خون جوان باریدهست
چقدر لاله که در خانهی اجدادی ماست
پشت هر مرثیهای غیرت و آزادی ماست
باز ابریست هوا تا که ببارند همه
سوگواران غم رفتن یارند همه
آه ما سوخته جانان به اثر نزدیک است
روز خونخواهی و جبران چقدر نزدیک است
مرد میدان خطر رفت ولی هست هنوز
و چه غم؟! مالک اگر رفت علی هست هنوز...
که به یک گوشه نگاهش همه جان میگیریم
انتقام از همهی شب زدگان میگیریم
چشم دنیا به تو و عشق تو حالا سردار
جمعه ویاد تو در ندبه ی مولا سردار
سر این دست جدا را چه کسی میداند؟
غیر چشمان تر حضرت زهرا(س)سردار
آرزوی موج چیزی نیست جز فانی شدن
هست این فانی شدن،آغاز عرفانی شدن
موج،کی یک جا نشستن را تحمل می کند؟
عشق اقیانوسِ آرام است طوفانی شدن
پیله را بشکن اگر رویای تو پروانگی ست
آزمون سخت یوسف چیست؟زندانی شدن
هیچ کس مثل شهیدان مدافع حس نکرد
حال اسماعیل را هنگام قربانی شدن
همتی مردانه میخواهد میان شعله ها
خواب ابراهیم را دیدن،گلستانی شدن
در وصیت نامه ی پروانه ها آورده اند
مرگ یعنی صاحب یک عمر طولانی شدن
قسمت قاسم همیشه چند قسمت بودن است
عشق یعنی این چنین غرق پریشانی شدن
ما کجا و آرزوی مرگ سرخی مثل او
ما کجا و تاری از موی "سلیمانی" شدن
میزبان وقتی حسین بن علی شد واجب است
این چنین آماده ی رفتن به
رگبار ستم زد و تگرگی بارید
در علقمهء دل کمری باز خمید
این دشمن بی مایه نمیداند که
بیچاره شهید زنده را کرد شهید
ایران بخدا مَهد توانایی هاست
پاکار خمینی و خراسانی هاست
ای دشمن قدّار تو مثل موری
ایران همه جا پُر از سلیمانی هاست
گفتند که بر شهادتش عالم بود
این رتبه برای او یقین لازم بود
شد پیکر او گسسته از هم او که
همنام شهید کربلا قاسم بود
مجتبی صمدی شهاب
در شعله شبانه پر گشودی برگرد!
سردارِ سپاهِ دل تو بودی، برگرد!
دلتنگ توایم حاج قاسم؛ لطفاً-
با حضرتِ منتقم بزودی برگرد!
چهل روزی گذشته از فراقش
ولی انگار باشد تازه داغش
چهل روز ست او از ماجداشد
به راه انقلاب و دین فدا شد
چهل روزست بی سردار باشیم
زهجرانش به حالی زار باشیم
بدست شوم خونخواران عالم
گرفته کل ایران رنگ ماتم
تو گویی مالکی دیگر ترور شد
اسیر چنگ صیادانِ دُر شد
زما سردار کرمانی گرفتند
سلیمانی ز ایرانی گرفتند
چهل روزست دلتنگ امیریم
عزادار یلی روشن ضمیریم
رسیده بیست و دو ازماه بهمن
رسیده روز پیروزی میهن
همه گوییم با شوریده حالی
سلیمانی ما جای تو خالی
شعر:اسماعیل تقوایی
مردانه شد از قدرتِ ایمان سرشار
در هر قدمش جوانه میزد ایثار
شد ریشۂ انقلاب مستحکم تر...
از برکتِ خونِ حاج قاسم اینبار!
آن پرچمی که حاملش قاسم سلیمانیست
حالا به روی دوش اسماعیل قاآنیست
تلفیق خون حاج قاسم با ابومهدی
تثبیت پیمان برادرهای ایمانیست
اول قدم در گام دوم را کسی برداشت
که پا به پا همگام با یار خراسانیست
جسمش به زیر خاک رفته اسمش اما نه
آری به غیر از عشق هرچیز دگر فانیست
دشمن ندانسته که گل پرپر اگر باشد
گلبرگ در گلبرگ آن در گرد افشانیست
گفتند حاجی جان مراقب باش موج آمد
او گفت قاسم مرد دریاهای طوفانیست
تحریم دشمن بود اما ایستاد و گفت
ترسیدن از تحریم نادانان ز نادانیست
امروز هر کس نیست با ما موقع سختی
فردا که آسانی بیاید نیز با ما نیست
افتاد پرچمدار اما پرچم سرخش
حالا به روی دوش اسماعیل قا
اسطوره استقامت و صبر و وفا
در وقت نبرد غالب و فاتح بود
این مرد غیور و ذوالفقار علوی
فرمانده ی لشگر اباصالح بود...
یک عمر پِیِ احسن الاحوال تو بودی
الحق که مرید علی و آل تو بودی
هرچند که این سال پر از درد و بلا بود
جانکاه ترین غصه ی امسال تو بودی
السلام علیکم یا انصار فاطمه الزهرا
به بهانه سالگرد عملیات خیبرسوم اسفندماه
ماه اسفند می دهد بوی
شیرمردان بیشه خیبر
گشت با رمز یا رسول ا..
بین نیزارها تنی بی سر
.....
همت افتاد باکری افتاد
تا که این انقلاب بر پا ماند
گریه می کرد یک نفر میگفت
که رفیقم طلاییه جا ماند
..........
فاطمیه ظهور زهرا شد
مثل آیینه نور و پاکیشان
مینوشتند نام بی بی را
همه پشت لباس خاکیشان
..........
هرکجایی که گیر میکردند
وسط حور و آتش و غوغا
بی مهابا به گریه میگفتند
دست مارا بگیر یازهرا
..........
مثل دودی که پشت در پیچید
مثل مادر که از نفس افتاد
شیمیایی به سینه آتش زد
هرطرف یک رفیق ما جان داد
..........
خیبری ها به خاک
باز مائیم و دل و داغ عزیزان که مپرس
باز خون گشت دل مردم ایران که مپرس
از عراق و یمن و شام پریشان که مگوی
از فلسطین و دل مردم لبنان که مپرس
کمر عرش شکسته ست خبر سنگین است
ماه آن ماه خراسانی ما غمگین است
خبر آمد که سحرگاه سلیمانی رفت
دست در رطل گران کرده به مهمانی رفت
مایه ی شور و شعف بود خدا می داند
مرد ایمان و شرف بود خدا می داند
خوش به حالش که درخشیده و نورانی شد
وبه الطاف خدا تر شد و بارانی شد
در وجودش همه آیات خدا جاری بود
که چه زیبا و تماشایی و روحانی شد
با دعاها و مناجات و نماز شب خود
سوخت تا لایق انگشت سلیمانی شد
خوش بنازم به اشدا. علی الکفارش
بر سر خصم که جوشیده وطوفانی شد
نام
بانگ تشویش را که سر دادند
بام ها یک به یک خبر دادند
زهر را دست خونجگر دادند
فیض عشاق را سحر دادند
خبر آمد..،قد "ولی" تا شد
تن سردار ارباً اربا شد
از رکاب تو تا نگین افتاد
در دلم هُرمی آتشین افتاد
بر جبین سپاه چین افتاد
گرچه دست تو بر زمین افتاد
با همین حال "بازِ طیّاری"
به اباالفضل که علمداری
شیر آوردگاه..،یالت سوخت
تربت ِکربلایِ شالت سوخت
چشم های علی خصالت سوخت
اوّل فاطمیّه بالت سوخت
غیرت مادری نشان دادی
مثل زهرا در آتش افتادی
پای دادی رکاب حفظ شود
مشک دادی که آب حفظ شود
جان سپردی حجاب حفظ شود
تا که این انقلاب حفظ شود
رفتنات بانی تداوم ماست
خونِ تو مُهرِ "گامِ دُوُّم" ماست
پر گشودن
ربنا آتنا نگاهم کن
جز نگاهت نظر نخواهم کرد
به تو سوگند ای حقیقت عشق
خونتان را هدر نخواهم کرد
غیر عشق تو مقتدای دلم
سینه ام را سپر نخواهم کرد
جام عشقی بده به سر بکشم
غیر ازین ترک سر نخواهم کرد
تو چه سردار دست و دلبازی
کار من تا همیشه سربازی...
ازبغض فزون حنجره فریادندارد
کس جزخوده سرداردلی شادندارد
دیدیدکه مردم به چه شور آمده بودند
تاریخ چنین جمعیتی یاد ندارد
علی اصغرخواجه زاده
تا ابد داغ غمت در دل ما خواهد بود
بلبل طبع دلم نغمه سرا خواهد بود
تو نه آنی که ز لوح دل ما محو شوی
دائماً روح تو هم صحبت ما خواهد بود
تا گل روی تو پژمرده شد از باد خزان
بلبلان را همه شب شور و نوا خواهد بود
آه از این درد جگر سوز که رخ داده به ما
که برایش نه طبیب و نه دوا خواهد بود
در غم و داغ تو ای روشنی دیده و دل
گر شب و روز بنالیم روا خواهد بود
قدر ایام حضورت که نمی دانستیم
هر چه در هجر تو بینیم سزا خواهد بود
گر چه دنیا به تنت پیراهنی کرد سفید
لیک نام تو به صد قرن به پا خواهد بود
حاج یونس! چشم ، تو بستی دگر آسوده بخواب
که تو را یار ، غریب الغربا خواهد بود
بر سر مرقدت ای ذاکر ارباب حسی
ذاکر با اخلاص جبهه،،یونس حبیبی،، به دوستان شهیدش ملحق شد
،،جانباز،، که داشت پرچم روضه به دست
از مشکِ شرابِ ساقی اش شد سرمست
انقدر دم از حسین زد در مجلس
تا اینکه به یاران شهیدش پیوست
قلم، حیران مفعولن فعولن فاعل چشمت
نمی داند چه بنویسد که باشد قابل چشمت
غزل با عندلیب لال فرقش چیست، وقتی نیست
برای واژه ها راهی به حدّ فاصل چشمت
ولی یک واژه مستثناست از این قید، آری "عشق"
همان عشقی که از بسم الّهش شد بسمل چشمت
تو چشم از این جهان بستی و رفتی غافل از اینکه
جهانی شد شکار غمزه ی ناغافل چشمت
نمی دانم به جز بغض یتیمان رفیقانت
کدامین صحنه بازی کرد این سان با دل چشمت
چه استادانه روشن کرد تکلیف دل ما را
سیاق مرزبندی های حق و باطل چشمت
بیابانیم ای دریا، نسیمی قسمت ما کن
از آن جغرافیای بی نظیر ساحل چشمت
من از این آب و جارو کردن بسیار فهمیدم
چه مهمان عزیزی داشتی در منزل چشمت
شاعر:محمدحسین رشیدی
◾آسمان عشق
◾بیستاره نمیماند
تا شراب عشق در این باده است
شور شیدایی همیشه ساده است
روایان گفتند با بانگ جلی
این شهادت فخر، فخری زاده است
خبرش سخت بود و حیرتبار
غم شده روی شانه ام آوار
باز حرف ترور شده، ای داغ
دست شوم از سر وطن بردار
دست دشمن به تیغ، اما من
از خودی زخم خوردهام انگار
مرز ما مرز امنیت بوده
آی اهل مذاکره هشدار
لک خون روی کفش های شماست
گفتگو کرده اید با کفتار
گرچه نامردها علم شدهاند
گرچه هی بزدلی شده تَکرار
ما ولی پای عشق میمانیم
خونمان گر فدا شود صدبار
باغ ما مملو از گل لاله است
ای علفهای هرز بی مقدار
«راه تکرار بر خطر بستند»
آه یادش به خیر درس دو یار
بستن راه این خطر، عزم است
عزم ماندن جلوی استکبار
قدرت ما یقین و دانش ماست
نه زبان زبون سازشکار
انتقامی شگرف میخواهیم
خنده بیعقلی است بر سگ هار
بر دلم افتاده داغ تازه ای
سوختم از آهِ بی اندازه ای
باز هم مظلوم! با عشق و جنون
غوطه ور شد یک تنِ دیگر به خون
آنکه با ایمان و از عمقِ وجود
با جهادِ علم ِ خود در صحنه بود
دست و پایِ کفر را لرزاند سخت
با هدف، پایِ ولایت ماند سخت
سهم خود را خوب از دنیا گرفت
عاقبت رزقِ «شهادت» را گرفت
یک ظریف و نکته دانی با بقین
گفت دستاورد برجام است این
صحنۂ جنگ است! جنگِ تن به تن
شد قلم عمری سلاح گرم من
مرگ بر آنکس که با فکر پلید
مرگِ سربازانمان را زد کلید
مرگ بر تدبیرِ سرشار از ضرر
مرگ بر سازشگر و بر فتنه گر
دم به دم بستند راه انتقام
مرگ بر هر چه نفوذی در نظام
بی شرف های لعینِ دور و بر
نشنوم حرف از توافق را دگر
ای منافق ای یهودِ بی وجود
داغ سختِ حاج قاسم بس نبود؟!
با ترور هر لحظه چندین تن گرفت
انتقام سخت را دشمن گرفت
سخت؛ محکم ضربه خوردیم از قدیم
هر زمان، هر جا که کوتاه آمدیم
تا ابد این را بدان ای صهیونیست
خطّ پایانی برای علم نیست
دارد آری رویش ِ پیوسته ای
خونِ دانشمندهای هسته ای
کور خواندی! باز هم داریم ما...
شهریاری ها و فخری زاده ها
برخیزبرادرم که وقت یاری است
پیغام حسین و کربلا بیداری است
امروز ، یزیدِ بی شرف آمریکاست
والله که با یزید، سازش، خواری است