وای ـ برادرم ای نازنینم
اشک غریبیتو نبینم
ای تکیه گاهم
وای ـ ای همه ی حاصل زینب
غربت تو قاتل زینب
تنها پناهم
اگر چه بین موج غم تنها شدی
تنهاترین امیر این صحرا شدی
طاقت ندارم ببینم حسین من
که اینجوری آواره ی غم ها شدی
وای ـ تو حرف چشمامو می فهمی
بیا و کن داداش یه رحمی
به اشکای من
وای ـ بذار که پیشمرگ تو باشن
بذار به پای تو فداشن
جوونای من
چندروزه که اسیر اضطرابم
داداش مگه من کمتر از ربابم
بذار کبوترام برن به میدون
می وام فدات بشن ... نکن جوابم
وای ـ رفتن فدای اکبرت شن
فدای داغ اصغرت شن
بگم یه چیزی
وای ـ توی دل تو غصّه باشه
می خوام دیگه دنیا نباشه
واسه م عزیزی
اگر چه من اسیر آه سردم
غصه نخور دور
- شنبه
- 11
- آبان
- 1392
- ساعت
- 09:40
- نوشته شده توسط
- سیده زینب فیض










