این پیام دردآور چون شنفت
با دلی با حسرت و بی تاب گفت:
ای به تو دلگرم ، آه سرد من
همزبان و همدل و همدرد من
هستی من جان من جانان من
این قدر بازی مکن با جان من
ای چراغ من مگو از خامشی
ورنه پیش از خود علی را می کُشی
روبهان در مکر خود با شیر نر
تیغ هاشان آخته، من بی سپر
ای مسیحای علی اعجاز کن
مشکلِ مشکل گشا را باز کن
ای کتاب عشق من، بسته مشو
همچو مَردم از علی خسته مشو
رفتنت، خانه خرابم میکند
ماندنت چون شمع آبم میکند
ای علی را سرو باغ آرزو
هرچه میگویی، حلالم کن مگو
نه دلم را از فراقت چاک کن
نه به دست خویش اشکم پاک کن
ای به دردم، چشم بیمارت طبیب
مانده ی مضطر، بخوان «امن یجیب»
باز زهرا چشم خودرا باز ک
- سه شنبه
- 19
- فروردین
- 1393
- ساعت
- 08:23
- نوشته شده توسط
- یحیی