من از حال زار تو گریون شدم
توو داغت مثه ابر بارون شدم
شنیدم توو کوچه تو رو بد زدن
(پریشون شدم)2
نه حرفی زدی از غم و ماتمت
فقط رو گرفتی تو از مَحرمت
چرا پیش چشمم داری آب میشی
(فدای غمت)2
توو سینه ات دریای راز - توو چشمات اشک بارون
بگو با من زهرا جان - بگو با قلب محزون
(منو دست بسته که میبردن
چه بلایی سرت آوردن)2
حسنت همش میگفت: بابا
(نبودی مادرمو کشتن)2
(آه - یا زهرا)4
---
از این مردم بی وفا سیر شدی
چقدر سخته که تو زمین گیر شدی
جوون بودی اما توو این ماجرا
(چقدر پیر شدی)2
تا که جابجا می شی توو بسترت
پر از لاله میشه همه پیکرت
یه کم خنده کن ای «رخت مثل ماه»
(برا دخترت)2
چرا
- شنبه
- 5
- بهمن
- 1398
- ساعت
- 20:03
- نوشته شده توسط
- وحید ولوی







#نذر_شهادت_حضرت_زهرا_س









