شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)

مرتب سازی براساس

شعر حضرت زهرا(س)(الا به يمن تو پاينده اقتدار ولايت) *

3401

شعر حضرت زهرا(س)(الا به يمن تو پاينده اقتدار ولايت) الا به يمن تو پاينده اقتدار ولايت
وجود عرشي تو محور و مدار ولايت
جبين و سينه و دست تو بوسه گاه محمد
جلال و شوکت و شأن تو اعتبار ولايت
به اشک چشم تو سبز است باغ عترت و قرآن
ز خون نسل تو سرخ است لاله زار ولايت
تو بر خزان ستم تيره گشته اي که هماره
ز قبر گمشده ات مي دمد بهار ولايت
تو رکن حيدر کرار و استوانه ي حقي
تو آبروي رسالت تو افتخار ولايت
به شهر علم و درش دسترس نبود کسي را
اگر نبود وجود تو در ديار ولايت
به دامن تو شده تربيت امامت و عصمت
ز برگ و بار تو سبز است شاخسار ولايت
تو ماه انجمني در غروب شهر مدينه
تو بامداد اميدي به شام تار ولايت
سلام بر تو که در کوچه هاي شهر مدينه
قدت خميد و کشيدي به د

  • شنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر حضرت زهرا(س)(اي كاش كه بند دل او پاره نمي شد) *

2523

شعر حضرت زهرا(س)(اي كاش كه بند دل او پاره نمي شد) اي كاش كه بند دل او پاره نمي شد
حسرت زده ي ديدن گهواره نمي شد
اي كاش نمي گفت نبي ام ابيها
تا شعله ور از كيد ستمكاره نمي شد
گر عشق علي در دل او جاي نمي داشت
هرگز هدف كينه ي قدّاره نمي شد
مي ماند اگر پشت در خانه نمي رفت
دلخون زغم محسن مه پاره نمي شد
انگار كه زود است سخن گفتن از آن روز
در كرب وبلا زينش آواره نمي شد
او پشت در خانه و دشمن به تماشا
جز صبر علي جان مگرت چاره نمي شد؟
گربود و نمي رفت زدنيا به غريبي
هر شب علي اش اين همه آواره نمي شد

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(فاطمه روح قیام است، خدا می داند) *

5628
5

شعر حضرت زهرا(س)(فاطمه روح قیام است، خدا می داند) فاطمه روح قیام است، خدا می داند
برترین یار امام است، خدا می داند
فاطمه یك تنه با جبهۀ باطل جنگید
یك علمدار تمام است خدا می داند
گر چه افتاد ز پا، "یا علی"اش ترك نشد
بر لبش ذكر مدام است خدا می داند
او نگهدار خلیل است كه در اوج بلا
آتشش بَرد و سلام است خدا می داند
در جنان جمع اولوالعزم، عنانش دارند
بر درش، خضر غلام است خدا می داند
فاطمه لایَتَناهی ست ولی در ظاهر
محشرش حُسن ختام است خدا می داند
هیئتش باغ بهشت است، نشانش پرچم
عطر سیبش به مشام است خدا می داند
كفوِ مولا علی و ام ابیها زهراست
بر ائمّه همه مام است خدا می داند
هر كه از فاطمیه خطّ ولایت گیرد
هر دو دنیاش به كام است خدا می داند
راه دیندار

  • شنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(می‌روی ای همدم خاموش من) *

7540
9

شعر حضرت زهرا(س)(می‌روی ای همدم خاموش من) می‌روی ای همدم خاموش من
چـوب تابوتت بود بر دوش من
ناله یـا فضـه‌ات در گـوش من
روح من از تن مرو یار من بی من مرو
بی‌تـو گشتــه فاتح خیبر غریب
نه قرارم مانده در دل نه شکیب
گشتــه ذکـرم آیـه امن یجیب
روح من از تن مرو یار من بی من مرو
من تن بی‌جان و جانم می‌رود
از کفـم روح و روانــم می‌رود
ای خـدا یـار جوانــم می‌رود
روح من از تن مرو یار من بی من مرو
داغ تو آتش به جانم می‌زند
تازیانــه بــر روانـم می‌زند
قاتـلت زخـم زبانـم می‌زند
روح من از تن مرو یار من بی من مرو
کشتـــه راه امیـــرالمؤمنین
بی‌تو گردیده علی خانه‌نشین
پای تابوت تو من خوردم زمین
روح من از تن مرو یار من بی من مرو
ای میـان دشمنـان پــ

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(ای از کرامت تو بلند اختر آفتاب) *

2351

شعر حضرت زهرا(س)(ای از کرامت تو بلند اختر آفتاب) ای از کرامت تو بلند اختر آفتاب
وز ذره در حضور تو کوچکتر آفتاب
خود در حجاب نوری و از شرم چادرت
پوشد درون آتش دل، منظر آفتاب
پیوسته در قلمرو قدر و جلال توست
هر جا کند عبور و برآرد سر آفتاب
گر بنگرد به حُسن تو در چادر خیال
بر سر کشد ز شرم رخت معجر آفتاب
نسل تو اختران سپهرند در زمین
مامت بود قمر، پدر و شوهر آفتاب
هر صبح چون عبور کند از مدینه ات
خواند به احترام، تو را مادر آفتاب
بر خاک راه زائرت، ای دختر رسول
گسترده فرش نور به هر معبر آفتاب
با ذره های نور خود از بام آسمان
ریزد به قبر گمشده ات اختر آفتاب
بالاتر است فضّه ات از اینکه دم به دم
سازد نثار مقدم او گوهر آفتاب
بالله قسم رواست فشاند ز بام چر

  • شنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:47
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(ای کرم لحظه لحظه عادت تو) *

3838
1

شعر حضرت زهرا(س)(ای کرم لحظه لحظه عادت تو) ای کرم لحظه لحظه عادت تو
افتخار خدا، عبادت تو
روزها یادواره ات هر روز
لحظه ها لحظة ولادت تو
خانه زاد حریم لم یزلی
روح پیغمبر و روان علی
غیر تو کوثر محمد کیست؟
مادر و دختر محمد کیست؟
ذوالفقار علی به وقت سخن
حیدر حیدر محمد کیست؟
تو به فرزانگان هدف دادی
تو به مردانگی شرف دادی
مریم یازده مسیحایی
خاتم الانبیا سراپایی
رکن رکن تمام ارکانی
فاطمه مادر دو زهرایی
گرچه در پردة حجاب استی
آسمان دو آفتاب استی
ذکر سبّوحیان ترانه توست
چشم قدّوسیان به خانه توست
طایر آسمانی توحید!
قلب پیغمبر آشیانه توست
روح بین دو پهلوی پدری
هم علی هستی هم پیامبری
هر کجا ابر رحمتت بارد
لالة وحی سر برون آرد
مصطفی روز حشر بر سر دس

  • شنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(اي گمشده در تربت پاکت همه عالم) *

2678
2

شعر حضرت زهرا(س)(اي گمشده در تربت پاکت همه عالم) اي گمشده در تربت پاکت همه عالم
اي دختر ختم رسل اي مادر آدم
منصوره ي افلاک به چشم کره ي خاک
محبوبه ي حق کوثر پيغمبر خاتم
يک نخله ي سرسبز بيابان تو عيسي
يک لاله ي خندان گلستان تو مريم
خاک قدمت آبروي حور و ملايک
فيض نفست روح رسولان مکرم
بر پنج تن پاک حضور تو معرّف
از چار زن خلد وجود تو مقدّم
ميلاد تو ميلاد رسولان الهي
ديدار تو ديدار خداوند دو عالم
تو کيستي اي ام ابيها که حضورت
پيغمبر اسلام به تعظيم شود خم
مرات خداوندي، مرآت سراپا
قرآن رسول ا...، قرآن مجسّم
لبهاي دعا گشته به تهليل تو گويا
ارکان نمازند به تکبير تو محکم
با حُلّه ي احرام تو عصمت شده مُحرم
در کعبه ي تطهير تو عفّت شده مَحرم
در سايه ي ع

  • شنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(دختر فکر بکر من، غنچه‌ی لب چو واکند) *

2765
1

شعر حضرت زهرا(س)(دختر فکر بکر من، غنچه‌ی لب چو واکند) دختر فکر بکر من، غنچه‌ی لب چو واکند
از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند
طوطی طبع شوخ من گر که شکرشکن شود
کام زمانه را پر از شکر جان‌فزا کند
بلبل نطق من ز یک نغمه‌ی عاشقانه‌ای
گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند
خامه‌ی مشک‌سای من گر بنگارد این رقم
صفحه‌ی روزگار را مملکت ختا کند
مطرب اگر بدین نمط ساز طرب کند گهی
دایره‌ی وجود را جنت دل‌گشا کند
منطق من هماره بندد چو نطاق نطق را
منطقه‌ی حروف را منطقة‌السما کند
شمع فلک بسوزد از آتش غیرت و حسد
شاهد معنی من ار جلوه‌ی دلربا کند
نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق
خاصه دمی‌ که از مسیحانفسی ثنا کند
وهم به اوج قدس ناموس اله کی رسد؟
فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند

  • شنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(زهرا و وصف خالق دادارش) *

3235

شعر حضرت زهرا(زهرا و وصف خالق دادارش) زهرا و وصف خالق دادارش
زهرا و مدح احمد مختارش
نازد هماره قدر به تقدیرش
ریزد هماره روح ز گفتارش
طوبای راست قامت باغ وحی
گل های گلشن نبوی، بارش
دُرّی که هدیه کرد ز سوی حق
ختم رسل به حیدر کرّارش
طوطی باغ وحی به مدح او
ریزد مسیح از سر منقارش
این است نخل آرزوی احمد
کآمد ثمر ائمه اطهارش
گلبوسه های دم به دم احمد
انداخت گل به مصحف رخسارش
حیدر، جمال حیّ تعالی را
می دید لحظه لحظه به دیدارش
میکال نخله ای به لب جویش
جبریل لاله ایست به گلزارش
ایمان کمال قنبر درگاهش
قرآن زبان فضة دربارش
مأمور احترام، رسول الله
از سوی ذات خالق دادارش
زهرا سجیّه اش همه دم احسان
زهراست لطف و جود و کرم کارش
مسکین کوی فاطمه باید

  • شنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(مگو به بردن تابوت گلي كسي پا نيست) *

2587

شعر حضرت زهرا(س)(مگو به بردن تابوت گلي كسي پا نيست) مگو به بردن تابوت گلي كسي پا نيست
بگو غريب تر از باغبان در اينجا نيست
مگو كه هفت نفر كرده اند تشييع اش
ز ازدحام ملائك در اين زمين جا نيست
چه كرده اند به زهرا كه زير تابوتش
به شك صحابه فتادند جسم آيا نيست
بگو به مادر عصمت بخواب آسوده
كه حجم پيكر تو روي دست پيدا نيست
تمام غصه ام از وقت دفن زهرا بود
دا رسيد مخور غم علي كه تنها نيست
ببين به دست كسي ميدهد جنازه گل را
كسي كه دست شريفش شبيه بر ما نيست
ترك به آينه قلب شيعه افتاده
كه قبر باطن آيينه ها هويدا نيست
ببين جواب سوال مرا تو ميداني
كه هست فاطمه امشب ميان ما يا نيست

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(به گلبُن نبََوی زاغ ها هَزار شدند) *

2588

شعر حضرت زهرا(س)(به گلبُن نبََوی زاغ ها هَزار شدند) به گلبُن نبََوی زاغ ها هَزار شدند
ز پرده توطئه ها باز آشکار شدند
مُنادیان الهی به خانه بنشستند
حرامیان قدیمی زمامدار شدند
غدیریان مدینه سقیفه ای گشتند
مجاهدین بهشتی اسیر نار شدند
تمام شهر به یک خانه حلمه ور گشتند
دو روز از ره یک عمر رفته،برگشتند
چه سخت حق علی بُرده ، راحت آسودند
تو گویی آنکه ز غار در کمین بودند
دری که ختم رسل بود زائرش بستند
رهی که بود سراسر نفاق بگشودند
دو ماه نیم هنوز از غدیر نگذشته
به خون محسن شش ماه دامن آلودند
مگو که خصم به ضرب لگد تنی را کشت
بگو تمامی سادات محسنی را کشت
سقیفه ریشه ز قوم و هیزم نار است
سقیفه مام زنازادگان بسیار است
سقیفه دایۀ صدها یزید و ابن زیاد
سقیفه قا

  • شنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(به پیش پای گرازان که ریخت مروارید؟) *

2703

شعر حضرت زهرا(س)(به پیش پای گرازان که ریخت مروارید؟) به پیش پای گرازان که ریخت مروارید؟
الا کــه گنـج خلافت بـه دیو مسپارید!
شما که قیمت خورشید را ندانستید
هــزار سال به نفرین شب سزاوارید
به حال خویش بگریید ای زنان قریش
به حال ما نه، که بر حال خویش رحم‌آرید
به حق چو پای زدید ای مهاجر و انصار
الا کـه قهر خـدا را قــریب بشمارید
شما که تیغۀ شمشیرهای زنگ‌زده
و نیزه‌های ترک‌خورده روز پیکارید
چه زود می‌رسد آن سالها که می‌بینم
به زور می‌دروند آنچه را می‌کارید.
به فتنه این شتر آبستن است و بعد از ما
به غاصبانِ فروتر ز خود گرفتارید

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(شد منفعل گریه او، ابر آذری) *

2517
1

شعر حضرت زهرا(س)(شد منفعل گریه او، ابر آذری) شد منفعل گریه او، ابر آذری
زهرا که بود میوۀ باغ پیمبری
از ظلم و جور مردم از مردمی، بری
چون دید بعد فوت نبی هیچکس نکرد
از شوی او، ولی خداوند، یاوری
بگرفت بهر نصرت دین جان خود به کف
اِستاد در مقابل ظلم و ستمگری
پوشید چشم خویش زدنیا و مردمش
زان مردمی که کرده رها، خط رهبری
بشکست پهلویش زستم آنکه پی نهاد
رسم عناد و حق کشی و سفله پروری
هم شد شهید محسن و هم غصب از او فدک
آوخ زجهل مردم و، از کید سامری
طوفان اشک او ره کشتی نوح بست
شد منفعل ز گریۀ او ابر آذری
خیر البریه فاطمه را خواند، ذوالمنن
خیرالبشر ستودش، بر نیک همسری
شب داد غسل و کفن نمودش چو مرتضی
گفت این خبر چگونه به نزد پدر بری
بی شمع و بی چراغ

  • شنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(زهـرای جوانمـرگ مــن ای یار عزیزم) *

4146
2

شعر حضرت زهرا(س)(زهـرای جوانمـرگ مــن ای یار عزیزم) زهـرای جوانمـرگ مــن ای یار عزیزم
سخت است که بر پیکر تو خاک بریزم
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
افسوس که شد خانه من قتلگه تو
ســوزد جگــرم بر پسر بی‌گنه تو
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
پاداش نبی اجـر رسالـت همه این شد
تو نقش زمین شیرخدا خانه‌نشین شد
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
یا فاطمه دیدی کـه فلک زد به زمینم
باید که خودم خشت لحد بر تو بچینم
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
لـب بستــم و فریـاد برآمــد ز نهادم
با دست خودم روی تو بر خاک نهادم
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
هر صبح برآید به فلک نالـه و آهم
هر روز شود سبز مغیره سـر راهم
ای یار جوانم ای فاطمه جانم
ای کاش که عمر من مظلوم سرآید
جان با نفس خسته‌ام از

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:59
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(یاد آن روزی که ما هم سایه بر سر داشتیم) *

3239
2

شعر حضرت زهرا(س)(یاد آن روزی که ما هم سایه بر سر داشتیم) یاد آن روزی که ما هم سایه بر سر داشتیم
همچو طفلان دگر، در خانه مادر داشتیم
جدِ ما، پیغمبر از ما چهره پنهان کرد و باز
یادگاری همچو زهرا از پیمبر داشتیم
مادر مظلومه ما نیز رفت از دست ما
مرگ او را کی به این تعجیل باور داشتیم
اندر آن روزی که آتش بر سرای ما زدند
ما در آنجا حال مرغ سوخته پر داشتیم
آمد و رفت از جهان محسن در آن غوغا، دریغ
آرزوی دیدن روی بردار داشتیم
مادر ما، خود زحق می خواست مرگ خویش را
ورنه ما بهرش دعا با دیدۀ تر داشتیم
روزهای آخر عمرش زما رو می گرفت
چون علی، ما هم از این غم دل پراخگر داشتیم
در شب دفنش به ما معلوم شد این طرفه راز
تا ز روی نیلگونش بوسه یی برداشتیم
از کفن دستش بر آمد،

  • شنبه
  • 24
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(به حسن و خُلق و وفا هر که دید زهرا را) *

2514
1

شعر حضرت زهرا(س)(به حسن و خُلق و وفا هر که دید زهرا را) به حسن و خُلق و وفا هر که دید زهرا را
ندیــد غیــر رسـول خــدا و مولا را
بــه مسجـد نبـوی عصمتی که یکتا بود
به خطبه گفت: سپاس آن خدای یکتا را
همان عظیم خدایی که فضل در کف اوست
و برگزیـــد ز جمــع جهانیــان، مــا را
نه در مباهله نفسِ رسول مولا بود؟
چگونه مـی‌شود انکار کرد، مولا را؟
نبــی کـه مزد رسالت نخواست از مردم
مگر نخواست همین دوستیِ «قربی» را؟
نه مــا بــه زیـر کسـای پیامبر بودیم؟
- که ره نداد به روح الامین، تماشا را
خدا کدام نبی را چنین فضیلت داد؟
که همسر و پدر و کودکان زهرا را

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر از رحلت پیامبر تا شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)( بشنو اين داستان «به نام خدا») *

2497

شعر از رحلت پیامبر تا شهادت حضرت فاطمه زهرا(س)(   بشنو اين داستان «به نام خدا») بشنو اين داستان «به نام خدا»
«قل اعوذ برّب ناس» و «فلق»
خوانده‏ام قرن‏هاى پيش از اين
در كتاب دلى بدون ورق
بوى شب در مدينه مى‏آمد
ابتداى زمانه‏اى بد بود
شد زمانه بدون خاتم و شهر
حامل فتنه‏اى مجّدد بود
بى محمّد بهار غمگين‏ شد
غنچه‏ها روى ساقه پژمردند
دست و قلب و نگاه فاطمه از
اشتعال علاقه پژمردند
فصل غمنامه‏هاى آن بانو
هر كسى ميوه‏ى فدك مى‏خورد
ديگران ارث و نان قرآن را
او ولى غصّه و كتك مى‏خورد
مادر كربلا و خاك بقيع
همسر ماه و دختر خورشيد
قامت بى‏نظير عفّت او
جز نماز و دعا نمى‏پوشيد
روزگار يتيمى بابا
مادر كوچك پدر مى‏شد
روزگارى براى عشق على
چشم او جاده‏ى سفر مى‏شد
روزگارى دگر كنارحسن
شاهد زهر و

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(یک فاطمه بود و یک جهان غم شد قامت وی ز داغ غم ،خم) *

2470
1

شعر حضرت زهرا(س)(یک فاطمه بود و یک جهان غم شد قامت وی ز داغ غم ،خم) یک فاطمه بود و یک جهان غم شد قامت وی ز داغ غم ،خم
یک سوی غم فراق بابا یک سوی غم جفای اعدا
از فتنه قوم در سقیفه گشتند دگر کسان خلیفه
دنیاطلبان و دین فروشان کردند به پا بساط عصیان
کردند چراغ راه خاموش کردند غدیر را فراموش
چون فاطمه دید این ستم را برداشت علیه آن علم را
با چشم پر آب از غم باب می رفت به خانه های اصحاب
می گفت مگر شما نبودید در خم ز رسول این شنودید
هر کس که مرا ولی بداند باید علی اش ولی بماند
بیعت به علی به خم نمودید پس از چه مسیر گم نمودید
هر کس به بهانه های واهی تایید نهاد بر سیاهی
بستند ید یدالّهی را بردند ز خانه اش علی را
افسرده و زار و دل شکسته او ماند و سرای درشکسته
می سوخت در

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(من جگر پاره زهرایم و پاره جگرم) *

3475
1

شعر حضرت زهرا(س)(من جگر پاره زهرایم و پاره جگرم) من جگر پاره زهرایم و پاره جگرم
همه را یارم و خود از همه مظلوم‌ترم
خانـه‌ام قتلگـه و یـار ستمگر قاتل
سوخته از شرر زهر، ز پا تا به سرم
عمر من بود محرّم، همه روز و همه شب
قاتل از زهر جفا کشت به ماه صفرم
لب فرو بستم و دیدم که اهانت می‌کرد
قاتـل مـادر مظلومه مـن بـر پدرم
با وجودی که خزان کُشت بهارانم را
طشت شد باغ گل و لاله ز خون جگرم
من که طاووس بهشتم به چه جرم و گنهی
سوختـه از شـرر دوزخیان بال و پرم؟
قسمتم بود به مسجد که ز طفلی هر روز
قاتـل مـادر خـود را سـر منبـر نگـرم
تا در آن کوچه رخ یاس نبی گشت کبود
تیره شد صورت خورشید به پیش نظرم
مضطرب بـودم و لرزیدم و حیـران بودم
که چسان مادر خود را به سوی

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(رفتی و خاطره ها پنجره را وا کردند) *

2362

شعر حضرت زهرا(س)(رفتی و خاطره ها پنجره را وا کردند) رفتی و خاطره ها پنجره را وا کردند
هی نشستند و فقط گریه تماشا کردند
صورت مرد در این هیمنه دیدن دارد
گونه وقتی بشود آینه دیدن دارد
گونه اش آینه بندان به نظر می آید
چقدر عشق به چشمان پدر می آید
اشک و لبخند علی ، آه عجب تلفیقی
نیست برّنده تر از تیغ سکوتش تیغی
بوی بدر و احد و خیبر و خندق دارد
ذولفقاری که اگر دق بکند حقّ دارد
قسمت این بود که من همدم بابا باشم
بعد از این مثل خودت ام ابیها باشم
بعد از این داغ که آتش به همه عالم زد
من خودم شانه به موهای خودم خواهم زد
رفتی و مبدأ غم را به دلم آوردی
با همه کودکیم خوب بزرگم کردی
میروم در دل آتش ، به خدا باکی نیست
راستی مادر من ، چادر من خاکی نیست!
آتش از

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(گل پرپر، بیا مادر ، سرم و بذار رو زانوت) *

6215
14

شعر حضرت زهرا(س)(گل پرپر، بیا مادر ، سرم و بذار رو زانوت) گل پرپر، بیا مادر ، سرم و بذار رو زانوت
بیا اما ، جون بابا ، دستت و نگیر به پهلوت
من به آرزوم رسیدم، به سوی تو پر کشیدم
من همون جا جون دادم که ، چادر خاکیت و دیدم
من که تنها، بین غمها، هی غم و غصه می خوردم
زهر کینه ، تو مدینه ، اگرم نبود می مردم
این برام شد یه معما ، که چرا تو اوج غمها
تو همش به من میگفتی : نگی از کوچه به بابا
کردم از غم، ناله هر دم، دوست و دشمن شررم زد
خنده های قاتل تو ، صد تا زخم بر جگرم زد
گوشه ی غریبی شد جام ، کشیدن سجاده از پام
پیش چشمم روی منبر، ناسزا گفتن به بابام
اگه اون روز، روز پر سوز، یکمی بودم بزرگتر
توی کوچه ، میشدم من ، سپر تن تو مادر
میمیرم روزی هزار بار، وقتی ی

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح و بستر شهادت حضرت زهرا(س)( مادر تجلیِ همه انوار داور است) *

2308

شعر مدح و بستر شهادت حضرت زهرا(س)( مادر تجلیِ همه انوار داور است)  مادر تجلیِ همه انوار داور است
مادر هزار مرتبه از عشق برتر است
مادر کسی است کز نفسش عطر می وزد
عطری که جنسش از نفحات پیمبر است
نوری که گفته است خدا در کلام خویش
نور وجود حضرت زهرای اطهر است
هرگز کسی به مرتبه اش پی نمی برد
عقل بشر به درک وی از ذره کمتر است
زهرا اگر نبود زمین و زمان نبود
او کوثر است و هر که حسود است ابتر است
نامش ترنمیست ز دریای یا لطیف
یاسی که روی موج لطافت شناور است
ما عاشقیم و مادر ما هست فاطمه
(شکر خدا که روزیِ ما دست مادر است
ایمان به مهر حضرت زهرا محک خورَد
هر کس ندارد این گهر ناب کافر است
دنیا نداشت ظرفیت درک قدر او
پس اینکه زود بار سفر بسته بهتر است
از من مپرس گریه برای چ

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(امشب ای مادر از چه بی تابی) *

6787
15

شعر حضرت زهرا(س)(امشب ای مادر از چه بی تابی) امشب ای مادر از چه بی تابی
هم روی از هوش هم نمی خوابی
دیده بگشا ای حامی حیدر
مظلومه مادر مظلومه مادر
درد بازویت مانده در دستم
هرچه باشد من دخترت هستم
پیش چشمانم کم بزن پرپر
مظلومه مادر مظلومه مادر
برخیز و کار خانه کن مادر
موی زینب را شانه کن مادر
یا صدایم زن یک بار دیگر
مظلومه مادر مظلومه مادر
من که گردیدم غمگسار تو
پشت در بودم در کنار تو
ناله ات می زد بر دلم آذر
مظلومه مادر مظلومه مادر
آنچه پشت در با تو شد دیدم
به خدا مثل جوجه لرزیدم
گه نگه کردم گه زدم بر سر
مظلومه مادر مظلومه مادر
بر گل رویت چون نظر کردم
گریه بر احوال پدر کردم
بسته شد دست فاتح خیبر
مظلومه مادر مظلومه مادر
راز دل دیشب با خدا

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر فاطمیه(مأذنه بود و یک سکوت عجیب) *

2731
1

شعر فاطمیه(مأذنه بود و یک سکوت عجیب) مأذنه بود و یک سکوت عجیب
مأذنه بود و بی صدایی محض
مأذنه بود و غصه ای سنگین
وز صدای اذان جدایی محض
**
مأذنه، آنکه پر هیاهو بود
حال اکنون اسیر فرجام است
باورت می شود! مکان اذان
پنج وعده همیشه آرام است
**
مأذنه آنکه پر تلاطم بود
بی تحرک ترین عمارت بود
در شگفتم چگونه شد که نریخت
این چنین ماندنش حقارت بود
**
بعد مرگ رسول مثل علی
مأذنه روزه ی سکوت گرفت
تا بیاید موذنش از راه
دل شکسته فقط قنوت گرفت
**
کار هر روز مأذنه این بود
به تماشای فاطمه می رفت
سایه اش هر غروب در ایوان
سجده بر پای فاطمه می رفت
**
وقت مغرب که فاطمه می شد
بهر راز و نیاز آماده
می شد او رو به قبله، می افتاد
سایه ی مأذنه به سجاده
**
تا

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(فاطمه اصل کلام عشقبازی با خداست) *

3018
5

شعر حضرت زهرا(فاطمه اصل کلام عشقبازی با خداست) فاطمه اصل کلام عشقبازی با خداست
فاطمه بخش نخستین جمله سازی با خداست
فاطمه طوفانی از دریای جود سرمداست
فاطمه امّ ابیهای وجود احمد است
فاطمه یعنی خط راز و نیاز با جلی
فاطمه یعنی شطِ خون حسین بن علی
فاطمه دستی که لبهای امین بوسیده است
مرتضی مستی که صهبای یقین نوشیده است
فاطمه نوح است و کشتیبان دریای وجود
فاطمه راهِ نیاز و روح آیات سجود
فاطمه زائیده نور علی نور وجود
فاطمه تندیس بتراشیده ذات ودود
فاطمه یعنی کتاب عشق بی نام و نشان
فاطمه یعنی گل باغ بقیع عاشقان
فاطمه نام و نشان از بی نشانی داشته
فاطمه مهر علی را در دل خود کاشته
فاطمه محصولی از بود و نبود حیدر است
فاطمه نیلوفر سرخ کبود حیدر است
فاطمه

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(مرغ بهشت وحیم و سوخته آشیانه ام) *

3805
5

شعر حضرت زهرا(س)(مرغ بهشت وحیم و سوخته آشیانه ام) مرغ بهشت وحیم و سوخته آشیانه ام
دانه سرشک دیده و ناله شده ترانه ام
من که دمد ز حجره ام نور به چشم قدسیان
دود به آسمان رود از در آستانه ام
اجر رسالت نبی ثبت شده به صورتم
محفل غربت علی گشته محیط خانه ام
زنده ترین شهود من این بدن کبود من
من به محبّت علی عاشق تازیانه ام
من که بهشت احمد و باغ بهار حیدرم
مانده ز سیلی خزان بر گل رو نشانه ام
سرو ز پا نشسته ام طائر پر شکسته ام
قاتل سنگدل مرا کشته کنار خانه ام
من و حمایت از ولی گواه باش یاعلی
شهید اوّل تو شد محسن ناز دانه ام
هر چه عدو زند مرا رها نمی کنم تو را
گر چه ز کار اوفتد بازو ودست و شانه ام
درد ، مرا کشد ولی نیست به غیر یا علی
زمزمه شبانه و گریه

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(روی دل ها می شود غم بار بعضی وقت ها) *

2543

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(روی دل ها می شود غم بار بعضی وقت ها) روی دل ها می شود غم بار بعضی وقت ها
زندگی هم می شود غمبار بعضی وقت ها
در هجوم دردها وقتی که سینه بشکند
می کشی حتی نفس دشوار بعضی وقت ها
شِکوه وقتی جای تشریک مساعی را گرفت
گریه مشکل می شود انگار بعضی وقت ها
باورش سخت است اما می شود یک زن شود
با چهل نامرد در پیکار بعضی وقت ها
منکر معروف را دیدند و همراهش شدند
حقِّ حق هم می شود انکار بعضی وقت ها
عده ای در خانه ای هستند و بالا می رود
دود و آتش از در و دیوار بعضی وقت ها
حال و روز بچه ها را سخت می ریزد بهم
مادری که می شود بیمار بعضی وقت ها
فضّه هم باشد کنارت باز هم بی فایده است
کار وقتی بگذرد از کار بعضی وقت ها
بی هوا وقتی که با شدت به پهلو می خورد

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت زهرا(س)(مرو شبانـه خداحافظی مکن مادر ) *

3116
1

شعر حضرت زهرا(س)(مرو شبانـه خداحافظی مکن مادر  ) مرو شبانـه خداحافظی مکن مادر
مرو ز خانه خداحافظی مکن مادر
"مگو برای شما مادری ‌کند زینب
بـه ایـن بهانـه خداحافظی مکن مادر
دل چهـار گلت یکی‌یکــی مشکن
ز اهل خانه خداحافظی مکن مادر
علی غریب‌تر از روزگار خواهد شد
در این زمانه خداحافظی مکن مادر
دوباره آتش نامردمی بـه خانۀ ما
کشد زبانه- خداحافظی مکن مادر
کبوتران حرم را غریبِ شهر مکن؛
و بی‌نشانه خداحافظی مکن مادر
چگونه گوشۀ تابوت را علـی گیرد
به روی شانه؟- خداحافظی مکن مادر
شاعر: محمد سعید میرزایی)

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(پیغمبری که یک عمر، غمخوار امتش بود) *

2592

شعر شهادت حضرت زهرا(پیغمبری که یک عمر، غمخوار امتش بود) پیغمبری که یک عمر، غمخوار امتش بود
روی کبود زهرا، اجر نبوتش بود؟
ای خاک بر سر من مردم شدند دشمن
با بانویی که قرآن درس محبتش بود
زهرا که بر نمازش حق افتخار می کرد
بی حرمتیِّ امت اجر عبادتش بود
جان داد مخفیانه تشییع شد شبانه
بیت الولایه ی او، دار الشهادتش بود
با هیچ کس نمی گفت از درد خویش اما
دیوار و در، کتابِ، ذکر مصیبتش بود
تا وقت مرگ پنهان کرد از علی غمش را
بعد از شهادتش هم دستش به صورتش بود
غم های آن شهیده ناگفته ماند اما
حمل جنازه ی او فریاد غربتش بود
با آن که مخفیانه تشییع شد شبانه
لبخند زد به تابوت این درس عصمتش بود
آن پای تا به سر نور رو می گرفت از کور
نیلی چرا زسیلی خورشید طلعتش بود
شب

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(گل من نقش زمین است نپرسید چرا؟) *

3100
1

شعر شهادت حضرت زهرا(س)(گل من نقش زمین است نپرسید چرا؟) گل من نقش زمین است نپرسید چرا؟
کار پاییز همین است نپرسید چرا؟
زنی افتاد و رگ غیرت عالم نگریست
نظر عشق چنین است نپرسید چرا؟
گاه مردی که جهان دور سرش می گردد
بی کس و کارترین است نپرسید چرا؟
تا نرنجد دل من، فاطمه هر چند که دید
حیدرش خانه نشین است نپرسید چرا؟
رسم دنیاست هر آنجا که مسیحی باشد
یک یهودا به کمین است نپرسید چرا؟
بی جواب است سلامم نه تعجب نکنید
آخر این شهر، مدینه است نپرسید چرا؟
شاعر:قاسم صرافان

  • دوشنبه
  • 26
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد