ز بام تيره عالم ستاره می باريد
در آن شبی که دو صد ماهپاره می باريد
سما ز نور حجاز روشن بود
حجاز از نفس گرم عشق روشن بود
فرشته بر لب خود شور جاودانی داشت
دعا و زمزمه بانوی آسمانی داشت
کنار کعبه به دور از نگاه نامحرم .
به سجده مانده نماز پيمبر خاتم
نگاه منتظرش غرق يک تجلي بود
در آن شبی که خديجه دوباره تنها بود
خديجه بود و گلی از جهان ديگر داشت
ميان سينه خود آيه های کوثر داشت
سرشک از بصرش عاشقانه جاری بود
به روی بستر و در آرزوی ياری بود
نبود محرمی و بار عشق سنگين بود
. نبود مرحمی و درد حمل شيرين بود
در آن زمان که گل غم به درد او افزود
انيس کوچک او عاقبت زبان بگشود
ای نشسته به غم
- چهارشنبه
- 9
- فروردین
- 1391
- ساعت
- 13:06
- نوشته شده توسط
- جواد


