عاشق صادق به بازار فنا سر مى فروشد
ترك هستى كرده خنجر زير خنجر مى فروشد
با گلو صد بوسه از جان مى دهد بر تيغ كارى
آن كه خود را در مناى عشق داور مى فروشد
هر سرى پرشورتر باشد چو مهر عالم آرا
ذرّه ذرّه جنس را در عالم ذرّ مى فروشد
از كمان عشق پيكان مى خورد تا پر وليكن
عشق پيكانش به نرخ جان مكرّر مى فروشد
انبيا در پيشگاه قرب حق لاحول گويان
كاز عَرَض بگذشته است اين شاه، جوهر مى فروشد
گاه عون و جعفر و عباس مى سازد فدايى
گاه روى دست خود شش ماهه اصغر مى فروشد
گاه مسلم مى فرستد كوفه گه اكبر به ميدان
جنس خود را هر كجا باشد مقدّر مى فروشد
مى دهد انگشت و انگشتر به راه دوست آرى
هر چه دارد رايگ
- چهارشنبه
- 12
- مهر
- 1391
- ساعت
- 14:38
- نوشته شده توسط
- مرتضی پارسائیان


