نازم به شهر يثرب و اب و هوايش
به به به خاك مشك بيز و جانفزايش
شهرى كه نامش شهره افاق گشته
خاكى كه دلها مى زند پر در هوايش
شهرى كه با آغوش باز و سرفرازى
شد بوسه گاه پاى ختم الانبيايش
در اينچنين شهرى كه خاك پاك انرا
روح الامين بر ديده كرده تو تيايش
آمد بدنيا آنكه تا روز قيامت
قد قامت ما هست باقى از بقايش
آمد بدنيا آنكه حق در عالم زر
خشنود شد از گفتن قالوا بلايش
آمد بدنيا آنكه با مادر سخن گفت
قبل از ولادت از قيام كربلايش
آمد بدنيا آنكه ختم الانبيا گفت
او از من است و من از او جانم فدايش
آمد بدنيا سينه چاك سنگر عشق
خون خدائى كه خدا شد خون بهايش
ادم به جنت مى زند از عشق او دم
سيلا
- چهارشنبه
- 12
- مهر
- 1391
- ساعت
- 12:42
- نوشته شده توسط
- مرتضی پارسائیان


