نشستهام که بخوانم غزل غزل او را
و مثنوی بسرایم نگاه آهو را
من از تبسم یک گل به شور میآیم
و از حوالی آن شهر دور میآیم
همان دیار که گلهای عاشقی دارد
درون سینۀ خود عطر رازقی دارد
همان دیار کبوتر نشان که میگویند
و قطعه ای است از آن آسمان که میگویند
همان دیار که آکنده از توسلهاست
کویر تشنۀ لبریز از گلایلهاست
همان زمین که عطش زار زخم حنجره هاست
همان که بغض گلو گیر بهت پنجره هاست
رسیده است به این لحظه ها غمی جانسوز
غمی سترگ تر از درد مبهمی جانسوز
کسی به گوش زمین خواند نینوا این جاست
صدا رسید که این دشت، دشت کرببلاست
گذشت کرب و بلا آنچنان که می دانی
کمی برای دل تنگ روضه می خوانی
چه کربلا که در
- یکشنبه
- 3
- آذر
- 1392
- ساعت
- 05:08
- نوشته شده توسط
- یحیی









