یک نفس نام تو را در خود دمیدم، سوختم
تا به یادت آه کوتاهی کشیدم، سوختم
***
از چه چاه و چشمه ای سیراب و سبزش کرده اند؟
گرچه من بر این چمن چندی چمیدم، سوختم
خواب هم حتی برایم گوشه ی امنی نبود
خسته و خونین به هر کنجی خزیدم، سوختم
دم به دم، مانند دل، اما دلی بسمل شده
همزمان چندان که در خون می تپیدم، سوختم
خواستم پروانه ات باشم، چراغ داغ تو
گرم و گیرا بود از بس، تا پریدم، سوختم
خاکِ آتش خورده ای گشتم که در دنبال آب
بیشتر، در باد هر سمتی دویدم ، سوختم
با همه دیواربودن، باز هم از هر دری
هرچه گفتم، سوختم، هرچه شنیدم، سوختم
عید من امسال چیزی از عزا کمتر نداشت
پهلوی یک یاس ِ پژمرده تکیدم، سوختم
از شفای
- پنج شنبه
- 30
- آبان
- 1392
- ساعت
- 14:27
- نوشته شده توسط
- یحیی









