بعثتی در ورقِ کاغذِ من در راه است
به رسالت قلمم باز برانگیخته شد
بارِ سنگینِ نوشتن زِ یدالله، علی
امشب انگار به دوش قلم آویخته شد
وحی از عمق وجودم به قلم کرد نزول
عشق با گوشت و خونِ قلم آمیخته شد
قلم و جوهر و کاغذ همه گفتند علی
هر کسی گفت علی عالمِ فرهیخته شد
نشِمردم ولی آنطور که حسّم میگفت
صد و ده بار نمک در غزلم ریخته شد
کرد مرقوم ، قلم ، من که امامم علی است
راهیِ میکده ام شُرب مدامم علی است
رازِ خوشبختی ما داشتن عشق علیست
ما که با عشق علی کسب سعادت کردیم
قبلِ نامِ خودمان لفظِ گدا آوردیم
با گدائیِّ تو یک عمر ، سیادت کردیم
هر کسی زیر لبش زمزمه ای دارد و ما
به تو و زمزمۀ نام تو عادت کردیم
لحظ
- سه شنبه
- 28
- اسفند
- 1397
- ساعت
- 17:56
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور







