دل در گرو یار است ، تا باد چنین بادا
قهرش همه تیمار است ، تا باد چنین بادا
کیفیت مستی می ، آموخت ز لعل وی
چون خانۀ خمّار است ، تا باد چنین بادا
نازم به می و مستی ، کان شعله گر هستی
می خورده و هشیار است ، تا باد چنین بادا
مستی من درویش ، زین بیش دگر مندیش
کز نرگس بیمار است ، تا باد چنین بادا
خواهم که ز چمشانش ، نوشم می و مژگانش
جیشی است که خونخوار است ، تا باد چنین بادا
مهرش به غضب توأم ، زخمش به جگر مرهم
گه ابر و گهی نار است ، تا باد چنین بادا
شمعی است به محفلها ، ماهی است جهان آرا
سرچشمۀ انوار است ، تا باد چنین بادا
من سالک آن شاهم ، کز فرط ید و بیضا
خود فاعل و مختار است ، تا باد چنین
- سه شنبه
- 23
- بهمن
- 1397
- ساعت
- 11:38
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور



