فضای باغ که بی باغبان مناسب نیست
کسی به پرسه زدن بین باغ راغب نیست
دلم شلوغ شده در هم است باطن من
خرابه است در آن خانهای که صاحب نیست
سر کلاس حضور معلم ایجاد
کسی به جز من بی بندو بار غایب نیست
میان خلوت خود دائما به خود گفتم
حقوق عصمت او اینهمه معایب نیست
شدم شبیه همان یخ فروش کــآخرعمر
متاعش آب شد و دید هیچ کاسب نیست
آهای نفس غریبه که نیست این اطراف
گناه کردن ما هم زیاد جالب نیست
همیشه آرزوی وصل در کنار من است
شب نیاز که یک لیلةالرغائب نیست
چراغ مسجد ، اولی تر است تا خانه
که در قبال حرم خانه هیچ واجب نیست
دو قطره گریهی توبه برایت آوردم
توان نوکر تو گر چه قوت غالب نیست
حبیب من شب
- چهارشنبه
- 7
- اسفند
- 1398
- ساعت
- 14:38
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور


دیده گریان شده و بی سرو سامان توام
شب جمعه شب زیارتی

تربت تو جای خود دارد، غبار زائرت


پیراهنی که فاطمه با گریه اش دوخت
حال و هوای کربلا دارم ولیکن
حسین جان...
