امام موسی کاظم علیه السلام

مرتب سازی براساس
استاد سید رضا موید

شعر مدح امام موسی کاظم(ع) -( ای آفتـاب حُسن به زیبائیت سلام ) *استاد سید رضا موید

7692
4

شعر مدح امام موسی کاظم(ع) -(  ای آفتـاب حُسن به زیبائیت سلام ) ای آفتـاب حُسن به زیبائیت سلام
وی آسمــان فضل به دانائیت سلام
در صبر شاخصی به شکیبائیـت سلام
تنها تو کاظمی که به تنهائیت سلام
هر گه غضب به قلب رئوف تو یافت دست
از آب عفــو آتش خشمت فرو نشست
ای صرف گشته عمر گران تو در نماز
دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز
مطلوب ایزد است بیان تو در نمــاز
واجب بُود درود به جان تو در نماز
ای جلوه های لطف خدا دودمان تـو
این دوستی ست دوستی خاندان تو
تو عبد صالح و به کفت قدرت خــداست
هر ادعا ز قدرت و عزت، تو را سزاست
هارون چگونه صاحب این دعوی خطاست
کی ابر هر کجا که بباری ز ملک ماست
قدرت از آن توست کــه بر ابر پیــل وار
فرمان دهی و شیعـۀ خود را کنی سوار
ای نبض روزگار

  • دوشنبه
  • 27
  • آبان
  • 1392
  • ساعت
  • 12:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
خرید انشگتر عقیق و اصل
استاد حاج غلامرضا سازگار

شعر امام کاظم(ع)(روایت است که هارون به دجله کاخی ساخت) *استاد حاج غلامرضا سازگار

2872
1

شعر امام کاظم(ع)(روایت است که هارون به دجله کاخی ساخت) روایت است که هارون به دجله کاخی ساخت
به وجد و عشرت و شادی خویش پرداخت
مغنیان خوش آواز و مطربان در آن
به گرد مسند او پایکوب و دست افشان
در آن سرور و شعف خواست شاعری خوش ذوق
که آورد همگان را ز شوق بر سر ذوق
بگفت تا که بیاید ابوعطا به حضور
به شعر ناب فزاید بر آن نشاط و سرور
ابوالعطا که بر شعر و شاعریش سرود
ز بی وفایی دنیا زبان به نظم گشود
ز مرگ و قبر و قیامت سرود اشعاری
که اشک دیده ی هارون به چهره شد جاری
چنان به محفل مستان به هوشیاری خواند
که شعر او تن هارون مست را لرزاند
زبان گشود به تحسین که ای بلند مقام
کلام نغز تو شعر و شعور بود و پیام
خلیفه را سخنان تو داد آگاهی
ز ما بگو صلۀ شعر خود چه می خ

  • دوشنبه
  • 6
  • خرداد
  • 1392
  • ساعت
  • 06:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

شب یلدائی -(خیز بر گلشن سزسبز ولا سر بزنیم) *استاد سید هاشم وفایی

194

شب یلدائی -(خیز بر گلشن سزسبز ولا سر بزنیم) خیز بر گلشن سزسبز ولا سر بزنیم
ساغر از چشمه ی جوشنده ی کوثر بزنیم

خیز تا آن که به پای دل غمدیده ی خویش
قدمی درحرم موسی جعفر بزنیم

شرط آزادگی آن است که با پیرویش
تیشه بر ریشه ی بیداد ستمگر بزنیم

به حضورش ز ره صدق سلامی ببریم
به هوای سرکویش ز وفا پر بزنیم

گرچه دوریم ز درگاه شریفش ،اما
خیز تا حلقه ای از اشک برآن در بزنیم

جای دارد به سرافرازی خود ناز کنیم
گر به خاک حرمش بوسه مکرر بزنیم

سزد ازماتم او در شب یلدایی غم
با دل غمزده بر سینه و برسربزنیم

به جگر گوشه ی او تسلیتی برگوئیم
ناله ها با پسرش از دل مضطر بزنیم

غم او چون غم زهراست سزد درغم او
حرفی از ماتم زهرای مطهر بزنیم

گر«وفایی» طلبی خی

  • پنج شنبه
  • 8
  • فروردین
  • 1398
  • ساعت
  • 16:29
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

امام موسی بن جعفر(ع)مناجات -( تا صحن و رواق کاظمینت با شوق ) *استاد سید هاشم وفایی

739
1

امام موسی بن جعفر(ع)مناجات -( تا صحن و رواق کاظمینت با شوق ) هرگاه غمت به سینه با ناز آید
جان بر تن غمدیدۀ من باز آید

تا صحن و رواق کاظمینت با شوق
مرغ دل خسته ام به پرواز آید

شاعر : استاد سید هاشم وفایی

  • دوشنبه
  • 20
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 04:16
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
استاد سید رضا موید

امام موسی بن جعفر(ع)مدح -( در صبر شاخصي به شکيبائيـت سلام ) *استاد سید رضا موید

715

امام موسی بن جعفر(ع)مدح -( در صبر شاخصي به شکيبائيـت سلام ) اي آفتـاب حُسن به زيبائيت سلام
وي آسمــان فضل به دانائيت سلام
در صبر شاخصي به شکيبائيـت سلام
تنها تو کاظمي که به تنهائيت سلام
هرگه غضب به قلب رئوف تو يافت دست
از آب عفــو آتش خشمت فرو نشست

اي صرف گشته عمر گران تو در نماز
دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز
مطلوب ايزد است بيان تو در نمــاز
واجب بُود درود به جان تو در نماز
اي جلوه هاي لطف خدا دودمان تـو
اين دوستي است دوستي خاندان تو

تو عبد صالح و به کفت قدرت خــداست
هر ادعا ز قدرت و عزت تو را سزاست
هارون چگونه صاحب اين دعوي خطاست
کي ابر هر کجا که بباري ز ملک ماست
قدرت از آن توست کــه بر ابر پيــل وار
فرمان دهي و شيعـۀ خود را کني سوار

اي نبض روزگا

  • دوشنبه
  • 20
  • شهریور
  • 1396
  • ساعت
  • 04:17
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض
ادامه مطلب
 محسن صرامی

غمش اشك -(به حيرت مي كشاند صحبت از نامش سخن را هم) * محسن صرامی

160

غمش اشك  -(به حيرت مي كشاند صحبت از نامش سخن را هم) به حيرت مي كشاند صحبت از نامش سخن را هم
گرفتار خودش كرده است لطفش مثل من را هم

وضو كه جاي خود دارد براي بردن نامش
هزاران بار شستم با گلاب امشب دهن را هم

نشان از پنج تن دارد چه در حسن و چه در غربت
در آورده است اين آقا غمش اشك حسن را هم

براي آنكه تصويري بسازد ذهنت از روضه
اضافه كن به زنداني،سيه چال و زدن را هم

يهودي،تازيانه،ضربه ي سيلي،غل و زنجير
اضافه كن به اينها ناسزاي بد دهن را هم

براي جد خود اغلب چنين او روضه ميخواند
به غارت برده از جدم پليدي پيرهن را هم

غريب عطشان،غريب عريان،غريب بي كس و تنها
اضافه كن به القابش غريب بي كفن را هم

  • سه شنبه
  • 14
  • اسفند
  • 1397
  • ساعت
  • 16:21
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

نذرامام موسی ابن جعفر(ع) -(مرد زندان بان اسیر چشمهایت بوده است) * احمد حسین پور علوی

267

نذرامام موسی ابن جعفر(ع) -(مرد زندان بان اسیر چشمهایت بوده است) مرد زندان بان اسیر چشمهایت بوده است
با خبر از کم و کیف ماجرایت بوده است

باتو طی الارض کرد و از بلندی ها گذشت
هرکه روزی زیر باران دعایت بوده است

درغل و زنجیر هم نفرین نکردی هیچوقت
برلبت یک عمر لبخند رضایت بوده است

ازرضایت گفتم وباب الرضایت باز شد
هر چه ما داریم از باب الرضایت بوده است

هفت دریا،هفت وادی ،هفت خوان بندگی
پله ای از نردبان ربنایت بوده است

ای که درباب الحوائج بودنت تردید نیست
ای که در هفت آسمان هم رد پایت بوده است

سال ها در غربت زندان هارون الرشید
حلقه ها تسبیح و سجاده عبایت بوده است

اهل قم هستیم و دائم کاظمینی میشویم
در حرم یک عمر عطر آشنایت بوده است

شعر هامان را برای دخترت

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1398
  • ساعت
  • 17:35
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
استاد سید هاشم وفایی

روزه دار -(دلت سوی خدا پرواز کرده) *استاد سید هاشم وفایی

200

روزه دار -(دلت سوی خدا پرواز کرده) دلت سوی خدا پرواز کرده
غم خود رابه او ابراز کرده

تویی تنها کسی که روزه اش را
به ضرب تازیانه باز کرده

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1398
  • ساعت
  • 14:45
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
خرید انواع پرچم های مذهبی در جنس های مختلف

غزل توسل مرثیه امام کاظم(ع) -(زندان تیره از نفسش روشنا شده) * علی محمد مودب

154

غزل توسل مرثیه امام کاظم(ع) -(زندان تیره از نفسش روشنا شده) زندان تیره از نفسش روشنا شده
صد یاکریم گاه قنوتش رها شده

تا دیده کنج خلوت زندان، شکسته بال
در سجده آمده همه جانش دعا شده

از فتنه‌های سلسلۀ تیرگی تنش
هر بند، شرح واقعۀ نینوا شده

چون جامه‌ای فتاده به گودال قتلگاه
تصویری از حماسۀ کرببلا شده

هر گوشه صحن و تربت نوباوگان او
آیینه‌دار حرمت دین خدا شده

امروز کیمیای جهان سرزمین ماست
این خاک اگر طلا شده هم از رضا شده

معصومه، کوثری‌ست کز امواج حلم و علم
دریای خفته در دل ایران ما شده

دیدیم اینکه تا به ثریا توان رسید
هر دم به یُمن پنجره‌هایی که وا شده

موسای دیگری‌ست، کنون نیل دیگری‌ست
فرعون‌هاست غرقۀ دام بلا شده

من پابرهنه آمدم از خویشتن برون
ای ب

  • دوشنبه
  • 2
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 17:14
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
استاد سید رضا موید

غزل مرثیه امام کاظم علیه‌السلام -(ز موج اشک به چشمم، نگاه زندانی‌ست) *استاد سید رضا موید

169

غزل مرثیه امام کاظم علیه‌السلام -(ز موج اشک به چشمم، نگاه زندانی‌ست) ز موج اشک به چشمم، نگاه زندانی‌ست
درون سینه‌ام از غصّه، آه زندانی‌ست

نه فرصتی نه توانی که راز دل گویم
بیان راز دلم در نگاه زندانی‌ست

ستاره‌ها اگر از آسمان فرو ریزند
بُوَد روا که به زنجیر، ماه زندانی‌ست...

ز تیرگی، شب و روزش تفاوتی نکند
به محبسی که ولیِ اله زندانی‌ست

ز اشک دیده چراغی مگر بر افروزد
سپیده‌ای که به شام سیاه زندانی‌ست

خبر دهید به زهرا که یوسف دگرت
به جُرم اینکه ندارد گناه زندانی‌ست

  • پنج شنبه
  • 9
  • خرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 14:26
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
استاد سید رضا موید

متن شعر ترکیب بند امام کاظم علیه‌السلام -(ای آفتاب حُسن به زیبایی‌ات سلام) *استاد سید رضا موید

228

متن شعر ترکیب بند امام کاظم علیه‌السلام -(ای آفتاب حُسن به زیبایی‌ات سلام) ای آفتاب حُسن به زیبایی‌ات سلام
وی آسمان فضل به دانایی‌ات سلام
در صبر شاخصی به شکیبایی‌ات سلام
تنها تو کاظمی که به تنهایی‌ات سلام

هرگه غضب به قلب رئوف تو یافت دست
از آب عفو آتش خشمت فرو نشست

ای صرف گشته عمر گران تو در نماز
دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز
مطلوب ایزد است بیان تو در نماز
واجب بُود درود به جان تو در نماز

آن‌سان که نور عشق خدا در وجود توست
از صبح تا به ظهر، زمان سجود توست

تو عبد صالح و به کفَت قدرت خداست
هر ادعا ز قدرت و عزت تو را سزاست
هارون چگونه صاحب این دعوی خطاست
کی ابر هر کجا که بباری ز ملک ماست

قدرت از آن توست که بر ابر پیل‌وار
فرمان دهی و شیعۀ خود را کنی سوار...

ای کش

  • چهارشنبه
  • 19
  • تیر
  • 1398
  • ساعت
  • 11:46
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 رضا یعقوبیان

دوبیتی های موسی ابن جعفر(ع) -(امشب ز سپهر دین حق ماه آمد ) * رضا یعقوبیان

162

دوبیتی های موسی ابن جعفر(ع) -(امشب ز سپهر دین حق ماه آمد ) امشب ز سپهر دین حق ماه آمد
نورسته گلی به عزت و جاه آمد
از بیت حمیده و امام صادق
ای شیعه بخند، هادی راه آمد

امشب به جهان شمس حقایق آمد
هفتم گل دین امام لایق آمد
دربیت حمیده نو عروس زهرا
زیبا پسر امام صادق آمد

امشب به جهان ماه منور آمد
در گلشن دین گل معطر آمد
در شهر مدینه و ز بیت صادق
از لطف خدا موسی جعفر آمد

شهر یثرب گشته گلریزان حور
در جهان برپا شده جشن و سرور
آمده موسی بن جعفر، هر کجا
ازقدوم اوشده آذین نور

در باغ ولا لاله ی احمر آمد
ای اهل جهان جود مصور آمد
از دامن پاک مادری نیک سرشت
ای خسته دلان موسی جعفر آمد

ای همه عالم فدای روی تو
جنت هر شیعه باشد کوی تو
در شب میلادت ای نور خدا
دستهای

  • چهارشنبه
  • 30
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 09:11
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

متن شعر السلام علیک یا موسی ابن جعفر -(او که باران به دلِ ابر بهاران می داد...) * منصوره محمدی مزینان

155

متن شعر السلام علیک یا موسی ابن جعفر -(او که باران به دلِ ابر بهاران می داد...) او که باران به دلِ ابر بهاران می داد...
به لبِ تشنه ی هر بادیه...باران می داد....

مثل گلهای بهاری که پُر از عطر خداست
نفسش،روح...به احوال پریشان می داد

خشم خاموشِ زبانش،به جهان درسِ حیا
صبر او حوصله بر موسیِ عمران می داد

روزه بود و همه روزه به دعا می پرداخت
دم به دم با نفسش بوسه به قرآن می داد

مثل خورشید که مهرش همه جا می تابد
با نگاهش به زن مفسده ایمان می داد

باوجــودِ ســتمِ وافـرِ زنــدانبانَش
وقتِ افطار به او هم رطب و نان می داد

ابرها از غم سنگین دلش می گفتند
اشک هایش به زمین صبر فراوان می داد

دلِ سجاده هم از غربت او می نالید
موجِ اشکش خبر از روضه یِ پنهان می داد

ولی افسوس که این ق

  • شنبه
  • 2
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 13:43
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
استاد حاج غلامرضا سازگار

*مدح و منقبت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام -(وجود آمده رشک بهشت، سرتاسر ) *استاد حاج غلامرضا سازگار

195

*مدح و منقبت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام  -(وجود آمده رشک بهشت، سرتاسر ) وجود آمده رشک بهشت، سرتاسر
به یمن مولد مسعود موسی جعفر

امام کلّ اعاظم، ولی حق کاظم
که کظم غیضش، یاد آورد ز پیغمبر

به جعفر بن محمّد عطا شده پسری
که بوده است به پیر خرد هماره پدر

هزار موسی عمران فدای آن موسی
که بود گوشهء حبسش ز طور نیکوتر

امام هفتم، کز هشت خلد و نُه افلاک
رسد نداش که ده عقل را تویی رهبر

خدیو هستی کز یک اشاره‌اش آید
قدر به جای قضا و قضا به جای قدر

چراغ دودۀ احمد که دیدهء دل را
فروغ اوست به هر صبح و شام روشنگر

به عزم طوف حریم مقدّسش دارند
هماره قافلۀ دل، به کاظمین سفر

چگونه وصف امامی کنم که در قرآن
خدای عزّ و جلّ آمدش ثنا گستر

شرف بس است همین خاک پاک ایران را
که زیر سایهء

  • دوشنبه
  • 25
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 11:12
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

شعر امام کاظم(ع) -(هر کس که می خواهد ببیند لطف حیدر را) * حسین ایمانی

118

شعر امام کاظم(ع) -(هر کس که می خواهد ببیند لطف حیدر را) هر کس که می خواهد ببیند لطف حیدر را
باید بگیرد دامنِ موسیَ ابنِ جعفر را

باب الحوائج شد که درمانده نَمانیم و...
باب الحوائج شد بگیرد دستِ نوکر را

از نسل شیرِ خیبر و زهرای مرضیّهَ ست
با دستِ بسته می کند تسخیر... خیبر را

از هر سرِ انگشت او جود و کرم جاریست
وقتی نَفَس می زد جهان می دید کوثر را

بابای سلطان خراسان است و معصومه
دنیا ببین این پادشاهِ ذرّه پرور را

بر روی دوشَش بیرقِ شیخ امامان است
استاد علم و رأفتِ شاه خراسان است

در هر کجای کشور ما رَدّی از پایش
شد افتخار ما غلامیِ پسرهایش

معصومه یِ او سفره داری می کند در قم
پهن است در مشهد به لطف حق ببین سایهَ ش

شیراز صحنِ احمد ابنِ موسِیِ کاظ

  • شنبه
  • 20
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 19:56
  • نوشته شده توسط
  • علیرضا گودرزی
ادامه مطلب
معجزه ای برای رفع مشکلات حنجره
 محسن راحت حق

متن شعر مدح حضرت موسی ابن جعفر -(بر درِ این خانه تا احساس ِ حاجت می رسد) * محسن راحت حق

76

متن شعر مدح حضرت موسی ابن جعفر -(بر درِ این خانه تا احساس ِ حاجت می رسد) بر درِ این خانه تا احساس ِ حاجت می رسد
پشتِ در از سمتِ دستانت عنایت می رسد

بابِ حاجاتِ جهان..بابُ الکرم..بابُ العطا
حضرت عقده گشا..از تو کرامت می رسد

هفتمین نوری که در قلبم منوّر گشته ای
در دلِ تاریکِ من .. خورشید ِ رحمت می رسد

کاظمین ِ باصفایت را تجسّم می کنم
بی امان در سینه ام شوقِ زیارت می رسد

سعی کردم ساءلی باشم فقیر و مضطرب
زان سبب از سوی تو پیوسته نعمت می رسد

حال و روزم‌ را خودت سامان بده با یک نگاه
ورنه این نوکر به عصیان و به زحمت می رسد

هرکه یا موسی ابن جعفر را بگوید مطمئن
حاجتش می گیرد و‌ اوجِ ولایت می رسد

روسیاهی را ببر بر محضرِ شاه ِ کرم
از امام عاشقی آخر شفاعت می رسد

  • دوشنبه
  • 26
  • اسفند
  • 1398
  • ساعت
  • 21:24
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب
 حمید رمی

غزل‌مرثیه شهادت موسی‌بن‌جعفر(ع) -(تمام حجم تنت زیر یک عبا مانده) * حمید رمی

74

غزل‌مرثیه شهادت موسی‌بن‌جعفر(ع) -(تمام حجم تنت زیر یک عبا مانده) تمام حجم تنت زیر یک عبا مانده
به روی پهلوی تو چند جای پا مانده

نفس کشیده‌ای و بند آمده نَفَست
به سینه‌ات چقدَر استخوان، رها مانده

خدا کند تو دگر مثل فاطمه نشوی
خدای، رحم کند بر تنِ بجا مانده

به سجده می‌روی و مثل بید می‌لرزی
قیام کن که تسلّای ربّنا مانده

به‌فرض‌هم‌که‌خودت ازجهان،خلاص‌شوی
هنوز، غربتِ معصومه و رضا مانده

کمی اگر غُل و زنجیرها امان بدهد
صدا هنوز در این اشکِ بیصدا مانده

دوباره روضۀ جانسوز پنج تن داری
بخوان که روضۀ مکشوفِ کربلا مانده

بخوان که شمر، نشسته به سینه‌ای خسته
اگرچه سینه شکسته ولی صدا مانده

به التماسِ صدای حسین، یا زینب!
برو حرم که غم گوشواره‌ها مانده

  • شنبه
  • 2
  • فروردین
  • 1399
  • ساعت
  • 01:25
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

مثنوی امام موسی کاظم ع -(کاظم ست و عبدِ صالح ، مقتدایِ هفتمین) * مجتبی اکبری

104
1

مثنوی امام موسی کاظم ع -(کاظم ست و عبدِ صالح ، مقتدایِ هفتمین) کاظم ست و عبدِ صالح ، مقتدایِ هفتمین
از تبارِ حیدر و اولادِ خَتمُ المُرسَلین

هفتمین هادیِ شیعه حبسْ در زندان بُود
سیزده سالست چشمِ دخترش گریان بُود

تحتِ تسخیرِ غل و زنجیر بوده این امام
کم کم آید بوی پروازش زِ دنیا بر مشام

روز ها را روزه دار و شامْ مشغولِ دعا
مرگْ یا آزادیش را او بخواهد از خدا

بعدِ مرگش بر تنش زنجیرِ کینه بسته بود
قلبِ معصومه از این غم خسته و بِشکسته بود
..

  • یکشنبه
  • 14
  • اردیبهشت
  • 1399
  • ساعت
  • 10:02
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
ادامه مطلب

هفتمین جهت *

3271
1

هفتمین جهت هفتمین جهت

نذر امام موسی کاظم(ع)

ای هفتمین جهت، جهت خارج از فنا

صدها جهت به سوی تو، جاری شد از بقا

خورشیدها به کوی تو حیران، چو آینه

آیینه ها طفیل تو از مشرب صفا

رونق فرونهاد نوای هزارها

هر جا قنوت دست تو بگرفت ربّنا

بگذشتی از حصار فلک، لیک مانده است

چشم کلیم، بر ید بیضا و اژدها

منشور صبر و طاقت تو، مهر بی حساب

مستور حلم غربت تو، فطرت وفا

بغداد و بصره، یا که مدینه، مراد نیست!

جایی نبوده تا نرود، شهرت شما؟!

توحید غنچه کرد میان لبان تو

آتش اگر نهاد به دل، زهر جان‌گزا

ماتم گرفت چشم فلک، هم‌قرین اشک

وقتی که زهره قامت خورشید کرد، تا

می سوزد از شرار غمت، چون کلیمِ دل

سینای غم کنار

  • سه شنبه
  • 20
  • تیر
  • 1391
  • ساعت
  • 13:54
  • نوشته شده توسط
  • استاد سیدعلی اصغرموسوی
ادامه مطلب

رباعی در مدح امام کاظم (ع) *

3154
4

رباعی در مدح امام کاظم (ع) زیر علم امام کاظم بودن
غرق کرم امام کاظم بودن
خوب ست ولی عجب صفایی دارد
یک شب حرم امام کاظم بودن
شاعر: سید مجتبی شجاع

  • دوشنبه
  • 4
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 12:40
  • نوشته شده توسط
  • feiz
ادامه مطلب

شعر امام موسی کاظم(در دل خاكم و امّيد نجاتي دارم *

2318

شعر امام موسی کاظم(در دل خاكم و امّيد نجاتي دارم در دل خاكم و امّيد نجاتي دارم
در دل اميد و به لبها صلواتي دارم
مرگ،همسايه ي ديوار به ديوار من است
منم آن زنده كه هر شب سكراتي دارم
هشت معصوم عيان شد زمصيبات تنم
از شهيدان خداوند صفاتي دارم
منم آن نخله ي در خاك كه بر خوردن آب
جاري از ديده ي خود نهر فراتي دارم
ساقم از كوتهي تخته به رسوايي رفت
ورنه بشكسته ستون فقراتي دارم
كفن آوردن اين قوم عذابي دگر است
اندر اين هفت كفن تازه نكاتي دارم
شاعر:محمد سهرابی

  • سه شنبه
  • 26
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 08:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر موسی ابن جعفر(در اين زندان كه ره بسته است پرواز صدايم را *

2063
1

شعر موسی ابن جعفر(در اين زندان كه ره بسته است پرواز صدايم را در اين زندان كه ره بسته است پرواز صدايم را
نمي بينم كسي را جز خودم را و خدايم را
سرم را مي گذارم روي زانوهاي لرزانم
يكايك مي شمارم غصه هاي زخمهايم را
پريشان حالم و از استخوانم درد مي ريزد
نمي جويم زدست هركس و ناكس دوايم را
اگر چه زخم تن دارم كبوديِ بدن دارم
ولي خرج عبادت مي نمايم لحظه هايم را
حضور دانه ي زنجير در راه گلوگاهم
دو چندان مي نمايد بغض سنگين دعايم را
نمي گويم چه كرده تازيانه با وجود من
ببين پُر كرده خون پيكرمن بوريايم را
اگر بنشسته مي خوانم نمازم را در اين زندان
غل زنجيرها كوبيده كرده ساقي پايم را
شاعر:علی اکبر لطیفیان

  • سه شنبه
  • 26
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 08:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
نوحه های سنتی و زنجیر زنی محرم

وقتی زبان عاطفه ها لال می شود *

2075

وقتی زبان عاطفه ها لال می شود وقتی زبان عاطفه ها لال می شود
زنجیر ها در آینه ات بال می شود
در فصل گل، بهار تو از دست می رود
بر شاخه؛ میوه های تو پامال می شود
دیگر کسی ز ناله ات آهی نمی کشد
در این سیاهچال صدا چال می شود
آقا نشان سبز سیادت به دوش توست
غل ها به روی شانه ی تان شال می شود
همواره مرد،زینتش از جنس دیگری ست
زنجیر ها به پای تو خلخال می شود
دشمن به قصد جان تو آماده می شود
این طرح در دو مرحله دنبال می شود
اول به شأن شامخت شلاق می زنند
دیگر زبان به هتک تو فعّال می شود
شعرم بدون ذکر مصیبت نمی شود
حالا گریز ،روضه ی گودال می شود
دعواست بر سر زره و جامه و سری
دارد میان معرکه جنجال می شود
شاعر:جواد محمد زمانی

  • سه شنبه
  • 26
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 08:26
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر ولادت امام موسی کاظم(مى سزد گر ساقى امشب باده در ساغر بریزد) *

1904

شعر ولادت امام موسی کاظم(مى سزد گر ساقى امشب باده در ساغر بریزد) مى سزد گر ساقى امشب باده در ساغر بریزد
باده در ساغر به عشق یار سیمین بر بریزد
مى سزد گر آب زر امشب براى وصف دلبر
جاى جوهر از قلم بر صفحه دفتر بریزد
مى سزد امشب اگر طوطى طبعم پَرگشاید
جاى شعر از سینه ام لعل و دُرّ و گوهر بریزد
مى سزد امشب اگر از رحمت حق ابر رحمت
جاى باران بر زمین گه عطر و گه عنبر بریزد
مى سزد امشب اگر روح الامین از فرط شادى
بر سر خلق جهان از عرش اَعلا زَر بریزد
مى سزد امشب اگر از دیدن باب الحوائج
شادى از رخسار و نور از روى پیغمبر بریزد
مى سزد امشب اگر از مقدم موسى بن جعفر
اشك شوق از دیدگان ساقى كوثر بریزد
مى سزد، امشب اگر بهر نثار مقدم او
آسمان از دیدگان خویشتن اختر بریزد
مى سز

  • دوشنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 18:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر ولادت امام موسی کاظم(ساطع شده نور آسمـان هـا بـه زمین) *

2049

شعر ولادت امام موسی کاظم(ساطع شده نور آسمـان هـا بـه زمین) ساطع شده نور آسمـان هـا بـه زمین
امشب شـده مـتـصـل ثـریا بـه زمین
امشب گل بـاغ مصطفــی آمده است
آورده تمام کهکشــان را بـه زمـیــن
امشب متحیــرم کــجـــا را نـگــرم
آیــا نــگــرم بـه آسمان یا به زمین؟
ارکــان زمیـن بـه رقـص در آمده اند
غـوغـای عـجیبـی شده بر پا به زمین
ای کاش کسی بود که با من می گفت
امشب چـه خبر شده در أبوا به زمین؟
جمعــی ز فــرشتـگـان ندا سر دادند
آورده خــدا ولــیِ خــود را به زمین
از بطــن حـمـیـده و ز صـلب صادق
آمــد پـسـری به نام موسی به زمین
تا دیــده گشود ماه لرزید و شکست
افتــاد از آسمــان در این جا به زمین
با خیل فرشته هــا بــه همراه علــی
آمد ز جنان حضرت زهرا به ز

  • دوشنبه
  • 16
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 18:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(آن که عالم همه در دست توانایش بود) *

2006

شعر مدح امام موسی کاظم(آن که عالم همه در دست توانایش بود) آن که عالم همه در دست توانایش بود
مرکز دایره غم دل دانایش بود
هفتمین حجت معصوم ز ظلم هارون
چارده سال به زندان ستم جایش بود
دل موسای کلیم از غم این موسی سوخت
که به زندان بلا طور تجلایش بود
معنی قعر سجون باید و ساق المَرضُوض
پرسی از حلقه زنجیر که بر پایش بود
یاد حق هم نفس گوشه تنهایی او
آهِ دل روشنی خلوت شب هایش بود
بس که غم دیدز زندان و زندان بانش
زندگی بخش جهان مرگ تمنایش بود
نه همین زهر جفا بر دلش افروخت شرر
ز شهادت اثری بر همه اعضایش بود
یوسف فاطمه یا رب چه وصیت فرمود
که پس از مرگ همی سلسله بر پایش بود
شاعر:سید رضا موید

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم) *

2047

شعر مدح امام موسی کاظم(دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم) دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
ز چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
وره غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
دم به دم حلقه این دام شود تنگتر و من
دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم
سرپر شور مرا نه شبی ای دوست به دامان
تو شوی فتنــه ساز دلم و سوز نهانم
ساز بشکسته ام و طائر پر بسته نگارا
عجبی نیست که این گونه غم افزاست فغانم
نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی
یــر این دیر جهان مست کنم گر چه جوانم
سرو بودم سر زلف تو بپیچید سرم را
یاد باد آن همه آزادگی و تاب و توانم
آن لئیم است که چیزی دهد و باز ستاند
جان اگر نیز ستانی ز تو من دل نستانم
گر ببینی تو هم آن چهر

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(آن زمانی که دل مهیا شد) *

2164

شعر مدح امام موسی کاظم(آن زمانی که دل مهیا شد) آن زمانی که دل مهیا شد
دفتر غم مقابلم وا شد
تا که آنرا ورق زدم دیدم
نهمین صفحه نام موسی شد
حضرت کاظم از عنایت خویش
نظری کرد و سینه غوغا شد
در تکاپوی گفتن شعری
طبع سردم چو گل شکوفا شد
نفسی زد به آن دم قدسی
روح مرده دوباره احیا شد
تک نگاهی نمود و از پس آن
همه درد من مداوا شد
فقط از او زنم دمادم دم
نفسم چونکه وقف مولا شد
ذکر او بوده ذکر هر روزش
پور مریم اگر مسیحا شد
سینه ام پر شراره از غصه
ناله هایم به غم هم آوا شد
دل من از گنه زمین گیر است
آمدم تو نگو دگر دیر است
ای کلیمی که صد چو موسایی
عالمی بنده و تو مولایی
در مدیح گلی به مثل شما
من چه گویم که پور زهرایی
پادشاهان که ریزه خوار درت
بر همه آفرین

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(خوشا آنکه دل در هواي تو بسته‏) *

2371

شعر مدح امام موسی کاظم(خوشا آنکه دل در هواي تو بسته‏) خوشا آنکه دل در هواي تو بسته‏
که چشم و دل از ما سواي تو بسته‏
شفاعت بدون تو معني ندارد
رضاي خدا بر رضاي تو بسته‏
رضائي و زنجيره نظم هستي‏
به درگاه دارالولاي تو بسته‏
کرم چهره بر آستان تو سوده‏
شفاء دل به دارالشفاي تو بسته‏
سر رشته‏ي رحمت آسماني‏
به گلدسته‏هاي طلاي تو بسته‏
دري هست درگاه رحمت که گردد
به رأي تو باز و به رأي تو بسته‏
بشر نه که جبريل دامان خدمت‏
به ايوان و صحن و سراي تو بسته‏
قدمگاه شد چشمه نوش رحمت‏
ز نقشي که از خاک پاي تو بسته‏
گدايت کجا و کجا پادشاهي‏
که اين افتراء بر گداي تو بسته؟
براي فرج هم دعا کن چو زهراء
که امر فرج بر دعاي تو بسته‏
به خون حسيني که چون جان و پيکر
که تا کي ب

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 15:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح امام موسی کاظم(دیگر دلم به سیر چمن وا نمی شود) *

2520
1

شعر مدح امام موسی کاظم(دیگر دلم به سیر چمن وا نمی شود) دیگر دلم به سیر چمن وا نمی شود
دیگر نشاط، هم نفس ما نمی شود
حتی اگر مسیح، طبیب دلم شود
دارد جراحتی که مداوا نمی شود
موسی(ع) اگر کند گذری سوی کاظمین
دیگر روان به وادی سینا نمی شود
از زخم های سلسله چون یاد آورم
زنجیر شعله از جگرم وا نمی شود
یک تن نگفت سلسله در آن سیاه چال
درمان زخم گردن مولا نمی شود
حبس و شکنجه، قعر سیه چال و سلسله
این احترام یوسف زهرا (س) نمی شود
گویی که آن ستمگر حق ناشناس را
جز با شکنجه عقده دل وا نمی شود
معصومه (س) تسلیت که نصیب تو بعد از این
دیگر زیارت رخ بابا نمی شود
مولای من کسی است که در حبس سال ها
غافل دمی ز حی تعالی نمی شود
میثم هر آنچه بر سر عبد خدا رود
عبد خداست، بندۀ

  • سه شنبه
  • 24
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 07:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد