وقتی بدنم را ز سرِ بام رها کرد
آغوش علی بود ز کارم گره وا کرد
در کوفه امیر الاُمرا غیر علی نیست
یک شهر نه او سلطنت دهر بنا کرد
این مرکب رهوار فقط رام امام است
این تخت روانی است که از غیر ابا کرد
من کارگزار سپه دولت یارم
فرماندۀ بی یار سر دار نوا کرد
در شهر علی ، پور عقیل است گرفتار
اين قوم ، سر افكنده ام از آل عبا كرد
ای یار میا کوفه که این شهر شلوغ است
برگرد که با نائب تو کوفه جفا کرد
بدجور تنم را سر بازار کشاندند
با نعش فرستادۀ تو خصم چها کرد
تا پیکر تو زیر سم اسب نیفتد
در زیر لگد پیکر من دفع بلا کرد
تا خواهرت آواره در این شهر نگردد
مسلم دل شب بر سر بازار دعا کرد
شد كام دلِ سوخته با نام تو ش
- پنج شنبه
- 18
- مهر
- 1392
- ساعت
- 04:46
- نوشته شده توسط
- یحیی











