ماهم و تابیده از مَهد شهادت
بسته ام در کودکی عهد شهادت
خون حق یاری، روح بیداری
در تنم جاری، باشد از داور
اصغرم اصغر
شیر سرخ کربلا را بچه شیرم
خالق شیرم، کجا محتاج شیرم؟
نو شده فصلم، گوهر اصلم
تشنه وصلم، وصلت داور
اصغرم اصغر
از کف مادر کفن پوشیده ام من
با گلوی نازکم جنگیده ام من
گرچه دیر آمد، آب تیر آمد
جای شیر آمد، شد گلویم تر
اصغرم اصغر
من یداللّهم کسی دستم نبسته
چون پرستو گر پر و بالم شکسته
از عطش نالم، می کند عالم
گریه بر حالم، تا صف محشر
اصغرم اصغر
تشنگی می سوزد از شرار آهم
می چکد مظلومی از طرز نگاهم
بر کنار من، بی قرار من
انتظار من، می کشد مادر
اصغرم اصغر
تاج گل هایم من و خون تاج من شد
ب
- دوشنبه
- 6
- شهریور
- 1391
- ساعت
- 14:16
- نوشته شده توسط
- جواد


