حضرت علی اصغر (ع)

مرتب سازی براساس

شعر شهادت حضرت علی اصغر(میان خطبه، میان بگو مگو انداخت) *

1379
1

شعر شهادت حضرت علی اصغر(میان خطبه، میان بگو مگو انداخت) میان خطبه، میان بگو مگو انداخت
همان که ولوله در لشگر عدو انداخت
همان که خیره به دست حسین شد... آری
چرا نگاه به باریکیِ گلو انداخت؟
نشست و... تیر میان کمان گرفت و کشید
نشست تیر و سرش را ز رو به رو انداخت
امید بود که رحمی کند ولی افسوس
میان این همه امید و آرزو انداخت
تو را حسین چه ناباورانه می نگرد
که بود غنچۀ او را زِ رنگ و رو انداخت
تو تشنه بودی و بابا فقط به خاطر تو
به قوم سنگدلِ رو سیاه، رو انداخت
تو تشنه بودی و این خشکی لبت همه را
به یاد علقمه و قصه ی عمو انداخت
حسین خون گلو را به آسمان پاشید
سپس عبای خودش را به روی او انداخت
و پشت خیمه همین دفن کردنش بس بود
به نیش نیزه کسی را به جستجو اندا

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر حضرت علی اصغر(بر روی دست، هست خودش را گرفت و بعد.) *

1515

شعر حضرت علی اصغر(بر روی دست، هست خودش را گرفت و بعد.) بر روی دست، هست خودش را گرفت و بعد.
بغضی میان حنجره اش جا گرفت و بعد.
رو کرد سمت کوفه و تا گفت: این علی ست
کینه میان سینه ی شان پا گرفت و بعد
تیری شد و سه شعبه شد و در کمان نشست
یادی ز عقده های پدرها گرفت و بعد
هو هو نبود روی لبش، لا إله بود
إذنی ز لات و هبّل و عُزّی گرفت و بعد
هر شعبۀ سه شعبه به قلبی نشانه رفت
پس جان طفل و مادر و بابا گرفت و بعد
پای پدر به لرزه که افتاد ناگهان
قلبش به یاد حضرت سقا گرفت و بعد
می گفت نیزه ای که علمدار را شکست
با یک اشاره ماهی ما را گرفت و رفت.
مادر میان خیمه به گهواره خیره گفت:
بر روی دست، هست خودش را گرفت و بعد
شاعر:حسین ایزدی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(شش ماه فرصت داشت آدم را بسازد) *

1468

شعر حضرت علی اصغر(شش ماه فرصت داشت آدم را بسازد) شش ماه فرصت داشت آدم را بسازد
با این زمان کم محرّم را بسازد
شش ماه... اما نه! همان یک روز بس بود
پیغمبری شش ماهه عالم را بسازد
حتماً دلیل محکمی دارد که طفلی
شش گوشه ای این قدَر محکم بسازد
گهواره اش با خود جهانی را تکان داد
منظومه ای این سان منظم را بسازد
معروف کرده مادر خود را، قرار است
عیسی دمی این بار مریم را بسازد
فرصت برای کودکی هایش نمانده
این مرد باید ذبح اعظم را بسازد
یک روز را با تشنگی سر کرد اما
فرزند هاجر رفت زمزم را بسازد
دست پدر تخت سلیمان شد پسر را
بر دست بابا رفته خاتم را بسازد
این مرد اگر کوچک! علمداری بزرگ است
بر نیزه ها رفته ست پرچم را بسازد
این جا غزل هم دست و پا گم کرد، بگذا

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(خدا کند برسد خیمه تاب داشته باشد) *

2408

شعر حضرت علی اصغر(خدا کند برسد خیمه تاب داشته باشد) خدا کند برسد خیمه تاب داشته باشد
برای مادر اصغر جواب داشته باشد
گمان نمی کنم از این به بعد مادر تنها
بدون کودک و گهواره خواب داشته باشد
عمود خیمه ی او را به حالتی بگذارید
که روز دور و برش آفتاب داشته باشد
به خیمه ای ببریدش رباب را که در آن جا
نه شیر خواره ببیند نه آب داشته باشد
گذشت واقعه آنجا رسیده ایم که باید
غزل زمان بیانش حجاب داشته باشد
یزید بود ولیکن رباب فکر نمی کرد
که ظرف داخل دستش شراب داشته باشد...
شاعر:علی زمانیان

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(گرفته اند ز روی تو انشعاب زیاد) *

1751

شعر شهادت حضرت علی اصغر(گرفته اند ز روی تو انشعاب زیاد) گرفته اند ز روی تو انشعاب زیاد
که ماه بودن تو داشت بازتاب زیاد
اگر به سن اباالفضل می رسیدی تو
یقین به سینه نمی زد دگر رباب زیاد
همین که شیر به او می دهی بس است رباب
نده به کودک خود بعد شیر آب زیاد
برای خاطر شش ماه بعد سر ظهر
ببر علیِ خودت را به آفتاب زیاد
بگیر سخت تر آماده ی نبردش کن
مده علی خودت را به سینه تاب زیاد
خلاصه این که به شش ماه دل بِکَن از او
خلاصه این که نکن روی او حساب زیاد
شبیه حرف بدی کز دهن در آمده است
دریغ و درد که تیر از کمان در آمده است
برای اهل حرم حاوی پیام بدی ست
که گاهواره ی تو از تکان در آمده است
یقین به علت زیر گلوی چون ماهت
هزار حرمله هم از گمان در آمده است
سرت به واس

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(تو رفتی مادرت حیران شد ای وای) *

5933
6

شعر حضرت علی اصغر(تو رفتی مادرت حیران شد ای وای) تو رفتی مادرت حیران شد ای وای
تمام خیمه ها ویران شد ای وای
مگر تیرسه شعبه خنجری بود
سرت بر پوست آویزان شد ای وای
**
اگر بستند راه چاره ات را
به خون شستند حلق پاره ات را
تسلای دل مادرنموند
شکستند عاقبت گهواره ات را
**
نمودی بر پدر یاری عزیزم
از او کردی طرفداری عزیزم
الهی مادرت دورت بگردد
چه قبرکوچکی داری عزیزم
**
غمت برسینه بردل نیشتر بود
جگر ازدل دل ازاو ریشتر بود
عزیزم با که گویم این مصیبت
قد تیر از قد تو بیشتر بود

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 یوسف رحیمی

شعر شب هفتم(حضرت علی اصغر)-(این اشک های سر زده خواهی نخواهی است) * یوسف رحیمی

368

شعر شب هفتم(حضرت علی اصغر)-(این اشک های سر زده خواهی نخواهی است) این اشک های سر زده خواهی نخواهی است
یعنی تمام شعرم اسیر دو راهی است
این واژه های تب زده غرق تلاطم اند
در های و هوی تشنگی و العطش گم اند
باید ز هرم آه دلی شعله ور کنیم
با چل چراغ اشک شبی را سحر کنیم
باید دخیل دل به پر جبرئیل بست
آری به قلب معرکه باید سفر کنیم
پس از کدام حادثه باید شروع کرد
پس از کدام واقعه صرف نظر کنیم
میدان پر از صدای کف و طبل و هلهله است
خیمه اسیر شیون و آشوب و ولوله است
آرام دیده‌ی تری از دست می رود
صبر و قرار مادری از دست می رود
بی‌تاب می شود ز تلظی اصغرش
با دیدن کبودی لب های پرپرش
در مشک های تشنه نَمی هم نمانده است
آبی به غیر اشک دمادم نمانده است
این اشک های سر زده خواهی ن

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(لب تو حدّاقل سیر بود بهتر بود) *

9486
16

شعر شهادت حضرت علی اصغر(لب تو حدّاقل سیر بود بهتر بود) لب تو حدّاقل سیر بود بهتر بود
به جای خون به لبت شیر بود بهتر بود
ز خون، محاسن و پشت لبت جوانه زده
به عمه گفتم اگر پیر بود بهتر بود
برای اینکه سرت بر زمین نیفتد، نی
به تاب زلف تو درگیر بود بهتر بود
سرت به نیزه که دیدم، به خویش گفتم اگر
بچه م اسیر در غل و زنجیر بود، بهتر بود
گلوی کوچک تو جا برای نیزه نداشت
به جای نیزه اگر تیر بود بهتر بود
تمام حنجرت از تیر رشته رشته شده
به دست حرمله شمشیر بود، بهتر بود

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(توان گریه ندارد تو را صدا بزند) *

2954
5

شعر حضرت علی اصغر(توان گریه ندارد تو را صدا بزند) توان گریه ندارد تو را صدا بزند
چقدر کودک شش ماهه دست و پا بزند
کمان کشیده ببین کفر... و خوب می داند
که تیر آخر این ظلم را کجا بزند
گلـوی تشنه و تیغ برهنه ، یا الله
تمام ترسم از این است عشق جا بزند
گرفته کینه به دل کوفه گویی از جمرات
گرفته سنگ به ناموس مرتضی بزند
خوش آن سری که سر نیزه سر بلند شود
خوش آن دلی که به دریای کربلا بزند
گزیده بود عطش را، وگرنه آسان بود
عصای معـجزه بر نیل نینـوا بزند
ندیده بود بیابان گلوی خشکی را
که دست رد به تمنای آب ها بزند
نشسته مشک به سوگ دو دست بی یاور
رسیده وقت که فریاد یا اَخا بزند
کفن به دوش شهادت کشیده محرم وار
ذبیح علقمـه تا خیمه در منا بزند
هزار سال مگر بگذر

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(غنچه شش ماهه ای که بار ندارد) *

2051

شعر حضرت علی اصغر(غنچه شش ماهه ای که بار ندارد) غنچه شش ماهه ای که بار ندارد
چیدنش آنقدر افتخار ندارد
زود خزان شد گلی که در همه عمرش
تجربه ی دیدن بهار ندارد
کار خودش را برای غربت من کرد
او که نیازی به کارزار ندارد
تشنه ی یک قطره بود، تیر نمی خواست
حنجر خشکی که اختیار ندارد
نازکی این گلوی سوخته تابِ
تیر نه! شمشیر شعبه دار ندارد!
کار ابالفضل را سه شعبه درآورد
حجم گلوی تو جای خار ندارد
حداقل کم کنید هلهله ها را
کشتن شش ماهه که هوار ندارد
کاش کسی هم به نیزه دار بگوید
نیزه ازاین طفل، انتظار ندارد
شاعر:محمد بیابانی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(دل شکسته ی من را شکسته تر کردی) *

1303
1

شعر شهادت حضرت علی اصغر(دل شکسته ی من را شکسته تر کردی) دل شکسته ی من را شکسته تر کردی
مرا که با زدن دست و پا خبر کردی
برای آنکه مبادا به خیمه ها برسد
مقابل سر پیکان، گلو سپر کردی
همینکه گردنت افتاد مادرت افتاد
و دست های مرا نیز باز تر کردی
ببین چگونه تو را میبرم به زیر عبا
ببین چگونه سرم را به زیر پر کردی
عبای مصطفوی باز هم به دردم خورد
برای آنکه مرا باز بی پسر کردی
نمانده بعد علی اکبر از دلم چیزی
تو هم که قتل همین جان مُحتضر کردی
بگو چگونه حرم با خبر شد از خبرت؟
مرا که با زدن دست و پا خبر کردی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(ظهر ست و خون در دشت ، گُل می پروراند) *

1417

شعر حضرت علی اصغر(ظهر ست و خون در دشت ، گُل می پروراند) ظهر ست و خون در دشت ، گُل می پروراند
ظهر ست و فردا ریشه در خون می دواند
آنقدر غم در دشت جولان می دهد تا
شش ماهه ها را هم به میدان می کشاند
شش ماهه ای از فرط غیرت ، با لب خشک
خود را به آغوش شهادت می رساند
این گریه ها و بی قراری ها بهانه ست
تا خویش را از دست مادر وا رهاند
باید امامش را کند یاری، نباید
یک لحظه هم خون خدا تنها بماند
مادر ! تحمل کن... که فردا این سر من
از نیزه های نیزه داران جا نماند
شاعر:مطهره عباسیان

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(از چه چنین تو در تب و تابی ؟ ، علی بخواب) *

1420

شعر حضرت علی اصغر(از چه چنین تو در تب و تابی ؟ ، علی بخواب) از چه چنین تو در تب و تابی ؟ ، علی بخواب
این ناله نیست مال بی آبی ، علی بخواب
لالائیَم تـــــمام شد آخــــر عزیــــــزکم
دیگر چه گویمت که بخوابی؟ علی بخواب
گریه که میکنی به دلم چنگ میزنی
کُشتی مرا... چرا به عذابی؟ ، علی بخواب
گهواره کنده شد ، ز چه بی تاب تر شدی
با تو نبود او1 که کبابی، علی بخواب
«بد مادری برای تو بودم که میروی؟»
خسته زناله های ربابی؟ علی بخواب
فرقی برایشان نکند کوچک و بزرگ
در چشم حرمله تو حسابی... علی بخواب
بهر تقربِ به خدا تیر می زند
تو یک وسیله بهر ثوابی ، علی بخواب
او عشق میکند که ببیند حسین را
وقتی به خون خود تو خضابی ،علی بخواب
بعد از تو میشود شب و روزم سیاه وتار
آخر تو ن

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(صدای گریه اش بند آمده فکری به حالش کن) *

2723
2

شعر حضرت علی اصغر(صدای گریه اش بند آمده فکری به حالش کن) صدای گریه اش بند آمده فکری به حالش کن
اگر دادی به بابایش دهند دیگر حلالش کن
اگر خود و زره با خود برای او نیاوردی
برو فکری برای پوششی روی جمالش کن
اگر چه نام زیبایش " علی " ست اما تقیه کن
خطر دارد...بیا کم صحبت از اوج جلالش کن
برای بار آخر ماه خود را در بغل بنشان
برای بار آخر دیدنی از خط و خالش کن
سه شعبه خرج حلق طفلک تو می کنند بانو
مروت نیست،برو فکری برای سن و سالش کن
حسین آمد به میدان و علی اصغر در آغوشش
برو و حرمله را منصرف از این جدالش کن
***
برو دیر آمدی خانم... برو یاری آقا کن.
برو تا وقت هست پشت حرم بنشین و چالش کن
شاعر:علیرضا خاکساری

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(گریه را بس کن علی) *

2073

شعر حضرت علی اصغر(گریه را بس کن علی) گریه را بس کن علی
تاب و توانت میرود
در پی آبی چرا؟
وقت امانت میرود
روضه میخوانم که تا
اشکی بریزم جای آب
اشک چشمانم که خشکیده
عزیز من بخواب
تا نوای غربت بابا
شنیدی اصغرم
گفته ای جانم فدایت
این من و بال وپرم
دل به بابا میدهی
برمن نگاهی میکنی
تو خودت را سوی میدان
از چه راهی میکنی؟
جان مادر اندکی دیگر
بمان در خیمه ها
حرمله گویا ندارد
ذره ای شرم و حیا
روی دستان پدر
خون تو میریزد ولی
قطره ای روی زمین
از آن نمیریزدعلی
پشت خیمه از کمر
تا شد حسین در ماتمت
تا رسیدم / دیده ام
جان میسپارد از غمت
دل ندارد باب تو
خاکت کند با چشم باز
بین لبخندت نهفته
صد هزاران سر و راز
عمه زینب گر نبود
من میشدم مهمان تو
من چ

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(اي كه از هُرم ِ حَرَم آمده اي دست به دست) *

1476
2

شعر حضرت علی اصغر(اي كه از هُرم ِ حَرَم آمده اي دست به دست) اي كه از هُرم ِ حَرَم آمده اي دست به دست
سرخوش از جام ِشهادت زده اي دست به دست
تيغ چشمت، زره ات ناله و فريادَت اشك
شرم دارد ز لبِ تشنه يِ تو ساقي و مشك
بچه شيري كه به ميدان زده اي با دلِ شير
يال و كوپال تو تحريك كُنَد جرأتِ تير
تا رباب از تو بگيرد لقبِ اُمّ شهيد
از تو و لذّتِ داماديِ تو دست كشيد
نقش ِ لب هايِ پُر از خونِ تو لبخند شده
پدر از ديدنِ اين صحنه نفس بند شده
مانده مبهوت كه بي سر شده يا سرداري
كه به يك پوست سري مانده به پيكر داري

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مرثیه حضرت علی اصغر(دیده بگشا تا شود تنهایی من باورت) *

1891
1

شعر مرثیه حضرت علی اصغر(دیده بگشا تا شود تنهایی من باورت) دیده بگشا تا شود تنهایی من باورت
نیمه جان هستی و من چون جان گرفتم در برت
همچو گیسویت مرا این سو و آن سو میکشی
می کُشی آخر مرا با خنده های آخرت
بین میدان و حرم کردی تو سرگردان مرا
من نمی دانم چه گویم در جواب مادرت
عذر خواهی می کنم من گر نمی بوسم تو را
ای به قربان سرت، ترسم جدا گردد سرت
می کنم دفنت اگر پشت حرم، از من مرنج
تاب زیر سم مرکب را ندارد پیکرت
شاعر:سید محسن حسینی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(این قب قب تو ناز به تفسیر می کشد) *

1420

شعر حضرت علی اصغر(این قب قب تو ناز به تفسیر می کشد) این قب قب تو ناز به تفسیر می کشد
لب لب مکن که این جگرم تیر می کشد
پنجه مکش به سینه تف دیده کویر
ناخن مگر ز سینه کمی شیر می کشد
در کودکی چه محشری در عشق کرده ای؟
حسرت به عاشقی تو هر پیر می کشد
هر کس قدم به سیر مقامات تو نهد
کارش در این دیار به تکفیر می کشد
گویا شنیده شد که خدا هم ز داغ تو
در عرش ناله های فرا گیر می کشد
می دانم عاقبت که سر (چند قطره آب)
کار امام عشق به تحقیر می کشد
با آن که دیر آمدم بالای قبر تو
دیدم پدر ز حنجر تو تیر می کشد
این جسم غرق خون تو و حالت پدر
آن ماجرای کوچه به تصویر می کشد
بو برده دشمنت به گمانم تنت کجاست.
بر روی خاک نیزه و شمشیر می کشد
باور نمی کنم... بدن توست روی ن

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:40
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(آن کودکی که در دل میدان امان نداشت) *

3215
0

شعر حضرت علی اصغر(آن کودکی که در دل میدان امان نداشت) آن کودکی که در دل میدان امان نداشت
تاب گلوی خشک ورا آسمان نداشت
می خواست یک کلام بگوید که تشنه ام
اما هزار حیف که طفلی زبان نداشت
می خواست تا به اشک کند رفع تشنگی
یک قطره هم به چشم خود اشک روان نداشت
مادر همیشه مظهر امواج دردهاست
اینجا رباب هم به جز آه و فغان نداشت
دیدند با عبای رسول آمده حسین
حجت تمام تر به دل کاروان نداشت
موجی فرات می زد و لب روی لب علی
بی رحمی عیان که نیاز بیان نداشت
تحریک شد قلوب تمام سپاهیان
گفتند : شیرخواره که بر ما زیان نداشت...
یک تیر آمد و سه هدف را نشانه زد
جز طفل و قلب مادر و بابا نشان نداشت
با سرعتی که تیر به حلقوم او نشست
حتی برای بستن چشمش زمان نداشت
گیرم گره حسی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مدح و شهادت حضرت علی اصغر(مــهِ آسمانِ امیــد مـن گـل نـوشکفته پرپرم) *

1412
2

شعر مدح و شهادت حضرت علی اصغر(مــهِ آسمانِ امیــد مـن گـل نـوشکفته پرپرم) مــهِ آسمانِ امیــد مـن گـل نـوشکفته پرپرم
مگذار دیده به روی هم که تویی تمامیِ لشکرم
تو مرا ذبیح و من آمدم که به سوی قتلگهت برم
که به پیش تیر بگیرمت که به دست خود کنمت فدا
تو به دور سر قمرِ منی تو به پیش رو سپر منی
جگرم به حال تو سوخته که تو پارۀ جگر منی
سفرم بـه سـوی خدا بوَد تو یگانه هم‌سفر منی
بگذار چهره به شانه‌ام که سفر کنی به سوی خدا
متحیّرم به سکوت تو که خموش و غرق تلاطمی
نـه اشـاره‌ای نـه نظاره‌ای نـه کنایـه‌ای نه تکلمی
بگشـا زبـان بـه ترانـه‌ای برُبـا دلـم بـه تبسّمی
که تو بر فراز دو دست من، علمی به صحنۀ کربلا
سردست خویش برآن سرم‌ که تو را به دست خدا دهم
رخ خود به خون گلو بشو که فدا ش

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 12:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مرثیه حضرت علی اصغر(خواست تا ترکند از چشمه کوثر کامش) *

1433

مرثیه حضرت علی اصغر(خواست تا ترکند از چشمه کوثر کامش) خواست تا ترکند از چشمه کوثر کامش
خواست تا در صف عشاق نویسندش تک
خواست آن طفل بیاورد به بزم معشوق
گفت شه آخر قربانی ما این طفلک
قطرة آب زکامش منمائید دریغ
کز عطش لب بدهن میمکد اندک اندک
دانی آن تیر بلا گشت ز دست که رها
آنکه بنمود از اول بجهان غصب فدک
شاه خون علی اصغر بسما میپاشید
یعنی عاشق من و معشوق تو و این سنگ محک
گفت با ناله که ای بلبل خوش الحانم
بسوی باغ جنان میروی الله معک
گرچه پابسته و دلخسته ز دستم رفتی
لیک آسوده شدی از ستم جور فلک
شاعر:ناصرالدین شاه

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:02
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(آلاله‌ام‌ بهشت‌ ولا آرزو كنم‌) *

1498

شعر شهادت حضرت علی اصغر(آلاله‌ام‌ بهشت‌ ولا آرزو كنم‌) آلاله‌ام‌ بهشت‌ ولا آرزو كنم‌
ماهم‌ اسیر پنجۀ‌ ظلمت‌ نمی‌شوم‌
خضر رهم‌ كه‌ آب‌ بقا آرزو كنم‌
آغوش‌ گرم‌ تو كه‌ خدای‌ محبتی
‌ یعنی‌ مقام‌ انس‌ تو را آرزو كنم‌
اشكم‌ برای‌ آب‌ نباشد كه‌ از خدا
یاری‌ سیدالشهدا آرزو كنم‌
شش ماهه‌ام‌ حریص‌ شهادت‌ شده‌ دلم‌
تیر سه‌ شعبه‌ را به‌ خدا آرزو كنم‌
این‌ كوفیان‌ شرور و بد اندیش‌ و ناكس‌اند
از حق‌ سلامت‌ اسرا آرزو كنم‌
سر بر فراز نیزه‌ اگر می‌رود چه‌ غم‌؟
سر را ز تن‌ به‌ نیزه‌ جدا آرزو كنم‌
بالای‌ نیزه‌ بعثت‌ عشق‌ مرا ببین‌
پیغمبرم‌ حریم‌ حرا آرزو كنم‌
گم‌ گشته‌ هم چو محسن‌ زهرا مزار من‌
شوریده‌ام‌ مقام‌ فنا آرزو كنم
شاعر:سید محمد میر هاشمی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:55
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(ای تو زیبا غنچۀ بستان من) *

1842

شعر شهادت حضرت علی اصغر(ای تو زیبا غنچۀ بستان من) ای تو زیبا غنچۀ بستان من
چشم خود وا كن، گل عطشان من
باز كن چشمان ناز خویش را
دور كن از خیمه ها تشویش را
عازم دیدار پیغمبر شدی
تو در آغوشم ـ علی ـ پرپر شدی
تو در آغوشم چه زیبا خفته ای
با نگاه خود، به بابا گفته ای:
" ای پدر ای كاش سربازت شوم
كودكم ای كاش جانبازت شوم
ای پدر ای كاش چون قاسم شوم
سوی درگاه خدا عازم شوم
كاش مانند عموی با وفا
پیش پای تو كنم جانم فدا
كاش مثل اكبرت عاشق شوم
بهر دیدار خدا لایق شوم"
ای گل سرخ و سپید من، علی
طفل شش ماهه، شهید من، علی
ای چراغ خیمه هایم روی تو
ای تمام چشم هامان، سوی تو
ای گواه غربت اهل حرم
اصغرم ای اصغرم ای اصغرم
ای كه طفل پاك و معصومی، علی
مثل جد خویش مظلوم

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

روضه حضرت علی اصغر(آنقدر توان در بدن مختصرت نیست) *

1371

روضه حضرت علی اصغر(آنقدر توان در بدن مختصرت نیست) آنقدر توان در بدن مختصرت نیست
آنقدر که حال زدن بال و پرت نیست
بر شانه بینداز خودت را که نیفتی
حالا که توانایی از این بیشترت نیست
فرمود: حسینم، به خدا مسخره کردند
گفتند:مگر صاحب کوثر پدرت نیست
گفتی که مکِش منت این حرمله ها را
حیف از تو و دریای غرور پسرت نیست
حالا که مرا می بری از شیر بگیری
یک لحظه ببین مادر من پشت سرت نیست؟
تو مثل علی اکبری و جذب خدایی
آنقدر که از دور و برت هم خبری نیست
آنقدر در آن لحظه سرت گرم خدا بود
که هیج خبر دار نگشتی که سرت نیست
این بار نگه دار سرت را که نیفتد
حالا که توانایی از این بیشترت نیست
شاعر:علی اکبر لطیفیان

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(شعاع آه مرا ضرب در عذاب كنيد) *

1655
1

شعر حضرت علی اصغر(شعاع آه مرا ضرب در عذاب كنيد) شعاع آه مرا ضرب در عذاب كنيد
محيط درد گلوي مرا حساب كنيد
از التهاب لب من گدازه ميريزد
براي كشتن آتش فشان شتاب كنيد
حسين آمده تا آبروي آب شود
بجاي هلهله فكري به حال آب كنيد
ميان جمع شما يك نفر مسلمان نيست ؟
كجاست غيرتتان ، هاي ، انقلاب كنيد
به پيرمرد جوان مرده كه نميخندند
حيا كنيد ، از اين ظلم اجتناب كنيد
مرا كه بالش دست رقيه ميخواباند
نميشود كه به تير سه شعبه خواب كنيد ؟
به سعي هاجر و سوز گلوي اسماعيل
سراب حلق مرا زمزم رباب كنيد
نزاع غنچه و فولاد آخرش پيداست
سه شعبه را كه نشد ، نيزه را مجاب كنيد

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:37
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر روضه علی اصغر(تو مثل آن گل سرخی که تازه وا شده است) *

1600
1

شعر روضه علی اصغر(تو مثل آن گل سرخی که تازه وا شده است) تو مثل آن گل سرخی که تازه وا شده است
وَ غنچه غنچه در این دشت رو نما شده است
تو اولین قدم سبزه روی دشت بهار
تو مثل طفل نسیمی که تازه پا شده است
هنوز چشم نجیبت شبیه باران ست
که با ترنم هر قطره هم نوا شده است
تو آن لطیفه ی صبحی که از سحر ، خورشید
به غمزه غمزه ی ناز تو آشنا شده است
دوباره خنده بزن غنچه ام که دل تنگم
لب شکر شکن تو چه دلربا شده است
تو را چگونه شقایق رقیب خود نکند
که داغ عشق، به درد تو مبتلا شده است
تو روی دست منی تا به عرش می برمت
که فصل سبز ملاقات با خدا شده است
فرات بر دو لب تشنه ی تو می سوزد
مگر برای تو این دشت کربلا شده است
دعای کوچک من در قنوت عشق تویی
که کائنات پر از ذکر ربّنا

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(گلوی تو چه گلویی که نیزه دان شده است) *

1447
1

شعر حضرت علی اصغر(گلوی تو چه گلویی که نیزه دان شده است) گلوی تو چه گلویی که نیزه دان شده است
و نیزه زیر گلوی تو ارغوان شده است
به سن وسال و قیافه و زور بازو نیست
بزرگ مرد همین ایل و خاندان شده است
عطش برای شما چه بهانه خوبی است
و گرنه آب برای تو نیمه جان شده است
تو دست خالی و دشمن سه شعبه آورده است
چقدر حرمله پیش تو ناتوان شده است
به پای خاست ، رجز خواند و قصد میدان کرد
چه کودکی که به شش ماهگی جوان شده است
و لابه لای نگاهش غم پدر پیداست
تمام دغدغه اش چوب خیزران شده است
و گشت خون تو تا هفت آسمان جاری
زمین چقدر در اینجا چو آسمان شده است
تمام دغدغه ام شرح تلخ این قصه است
گلوی تو چه گلویی که نیزه دان شده است
شاعر:نادر حسینی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:43
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

روضه حضرت علی اصغر(خدا به ماه زمین خورده آسمان بدهد) *

1412
1

روضه حضرت علی اصغر(خدا به ماه زمین خورده آسمان بدهد) خدا به ماه زمین خورده آسمان بدهد
دلی به وسعت دریای بی کران بدهد
امام عشق، علَم را به دست ساقی داد
که مرد را به تمام جهان نشان بدهد
چه می شود که به باد و به ابرها و به خاک
به سنگ های زبان بسته هم زبان بدهد
که باد نوحه بخواند، که ابر گریه کند
که خاک اقامه بگوید، که سنگ اذان بدهد
و یا به کودک لب تشنه روی دست پدر
هزار سفره ی رنگین تر از کمان بدهد
رباب از نفس افتاده جبرئیل کجاست
که گاه گاهی گهواره را تکان بدهد
چه عاشقانه و زیبا خدا مقدّر کرد
که روی دست پدر ایستاده جان بدهد
هزار نکته ی شیرین تر از عسل باقی ست
اگر عطش بگذارد؛ اگر امان بدهد
شاعر:احمد علوی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

روضه حضرت علی اصغر(دیدنت در همه ی راه معما شده است) *

3144
7

روضه حضرت علی اصغر(دیدنت در همه ی راه معما شده است) دیدنت در همه ی راه معما شده است
تو کجا نیزه کجا وای چه با ما شده است؟
دیدنت سخت ولی سخت تر از آن این است
باز هم حرمله سر گرم تماشا شده است
باورم نیست که بالای سرم می خندی
دل من سوخته تر از دل لیلا شده است
ساربانی که نگین پدرت را دارد
چند روزی است در این قافله پیدا شده است
حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد
باورم نیست که در حنجره ات جا شده است
کاش آرام رود قافله تا راه روی
بعد من نوبت لالایی زهرا شده است
کاش آرام رود تا که نیفتی از نی
ولی افسوس سر رأس تو دعوا شده است
نیزه داری که تو را می برد این را می گفت
باز هم زخم گلوی پسرت وا شده است
شاعر:حسن لطفی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 15:51
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(این گونه ستم را که خداوند نمی خواست) *

1318
1

شعر شهادت حضرت علی اصغر(این گونه ستم را که خداوند نمی خواست) این گونه ستم را که خداوند نمی خواست
بر صورت لب های تو لبخند نمی خواست
ای تیر یزیدی که کمان ات یله می شد
اصغر به خدا از تو گلوبند نمی خواست
***
وجدان کسی خواب نباشد ای کاش
یک کودک بی تاب نباشد ای کاش
حالا که قرار است به اصغر نرسد
مهریه ی من آب نباشد ای کاش
***
از دجله به محراب می آرم اصغر
سخت است، ولی تاب می آرم اصغر
حتی شده بی دست بمانم سهل است
لب تر بکنی٬ آب می آرم اصغر
شاعر:مریم پیله ور

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:15
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد