حضرت علی اصغر (ع)

مرتب سازی براساس

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر( بر بام چشمان ترم جاری شده ای دلبرم تصویر سیمای تو) *

1921
1

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر(   بر بام چشمان ترم جاری شده ای دلبرم تصویر سیمای تو) بر بام چشمان ترم جاری شده ای دلبرم تصویر سیمای تو
ای گل بمیرد مادرت بر شانه افتاده سرت خشکیده لبهای تو
چون ماهیه افتاده دور از آب تلذی می کنی
با این دل دریای خون گردیده بازی می کنی
دستان من گهواره ات شد در حرم لای لا لا لا علی اصغرم علی لای لای لای
تو نور امید منی شش ماهه خورشید منی رنگی به روی تو نیست
لب تشنه ی مظلوم من ای کودک معصوم من آخر گناه تو چیست
در جستجوی جرعه آبی مادرت عاجز شده از زمزم اشکم لب خشکیده ی تو تر شده
ای غنچه که از تشنگی خشکیده ای بر دست من خوابیده ای یا مرده ای
علی لای لای لای

  • سه شنبه
  • 22
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 17:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر( ستاره ی کوچیک تو عمرش دیگه سر رسیده) *

1830

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر(  ستاره ی کوچیک تو عمرش دیگه سر رسیده) ستاره ی کوچیک تو عمرش دیگه سر رسیده
سو سو زدنش تو حرم به مرز آخر رسیده
کنار گهواره کم دیده پر ز نم کن
برای لبهای خشکیدم گریه کم کن
ز قنداقه بال پروازم رو در آور
واسه دیدار خدایم آماده ام کن
واویلا 4
سه شعبه ای منتظره تا که به من آبی بده
سفیدی حنجرمو با تب خود تابی بده
مکن گریه مادر بی شیر و غریبم
که مثل بابای خود مست بوی سیبم
بزن بوسه هر چه می خواهی حنجرم را
نگاهی کن بر تلزی های عجیبم
بگو سکینه ببنده چشات و توی خیمه ها
تا نبینی چطور شده گلوم روی دست بابا
واویلا 4
گلاب اشک مرا خون گلوی تو را به آسمان می برند فرشته های خدا
خزانی شده رنگ و بویت می چکد خون ز تار مویت
چه کرده با گلوی تو تیر، نمانده

  • سه شنبه
  • 22
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 17:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر( به تشنگی اسیری منم ز دنیا سیرم) *

1885
1

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر(   به تشنگی اسیری منم ز دنیا سیرم) به تشنگی اسیری منم ز دنیا سیرم
تنها نذار علی جون که بی تو من می میرم
لالا لالا گل لاله خدا اصغر چه بی حاله
لالالالا گل یاسم کجا رفتی تو عباسم
رخ شش ماهم از تشنگی مانند مهتابه
نمی دانم که او جان داده در گهواره یا خانه
چو می ریزد به روی صورت او قطره ی اشکم
زبانش را بچرخاند گمانش قطره ی آبه

  • سه شنبه
  • 22
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 17:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر( بر دست مزن پر) *

2539
0

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر(   بر دست مزن پر) بر دست مزن پر
جانم علی اصغر
در پیش چشم بابا
جانم علی اصغر
گشتی چو غنچه پرپر
جانم علی اصغر
پر خون شده گلویت
جانم علی اصغر
از چهره نکویت
جانم علی اصغر
در خون شدی شناور
جانم علی اصغر
ما در به قلب خسته
جانم علی اصغر
در ماتمت نشسته
جانم علی اصغر
در راه عشق حیدر
جانم علی اصغر
گردیده حنجر تو
جانم علی اصغر
اندوه مادر تو
جانم علی اصغر
قنداقه و سر تو
جانم علی اصغر
پر خون شده سراسر
جانم علی اصغر
پر می کشی تو ای یار
جانم علی اصغر
دیگر به سوی دلدار
جانم علی اصغر
با یاد درب و دیوار
جانم علی اصغر
بیاد مادر من
جانم علی اصغر

  • سه شنبه
  • 22
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 17:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر( ای غنچۀ خونین من) *

2487
3

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر(   ای غنچۀ خونین من) ای غنچۀ خونین من
ای علی اصغر 2
دیگر نمی گویی سخن
ای علی اصغر 2
ای گل من از چه تو پژمرده ای اصغرم
بلبل من از چه تو افسرده ای اصغرم
ز مادرت و توان برده ای، اصغر
ای لالۀ سرخ چمن، ای علی اصغر 2
دیده چرا ز مادرت بسته ای، اصغرم
قامت من ز هجر بشکسته ای، اصغرم
تو گوئیا ز قید غم رسته ای، اصغر
ای نوگل خونین بدن
ای علی اصغر 2
شوم فدای تو و آن حنجرت
اصغرم
نظر نما دمی تو بر مادرت
اصغرم
بخون شد آغشته تنِ اطهرت، اصغرم
قنداقه ات گشته کفن، ای علی اصغرم 2
عجب تو را حرمله سیراب کرد، اصغرم
مرا ز هجران تو بی تاب کرد، اصغرم
عدو عجب چشم تو در خواب کرد، اصغرم
پروانۀ این انجمن، ای علی اصغر 2

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 04:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر( سخن دیگر نمی گویی) *

1975
-1

شعر سینه زنی شهادت حضرت علی اصغر(   سخن دیگر نمی گویی) سخن دیگر نمی گویی
چرا ای طفل سرمستم
چرا با این لب عطشان
تو جان دادی سر دستم
علی جانم
علی جانم
علی جانم، علی جانم2
در آغوش پدر ناگه
به مثل غنچه پرپر شد
لب خشک علی اصغر
ز اشک چشم من تر شد
علی جانم
علی جانم
علی جانم
علی جانم2
شده قنداقه پر خون و لب خشکیده اش خندان
بیایید از حرم بیرون که اصغر آمد از میدان
علی جانم
علی جانم
علی جانم
علی جانم2
غم ششماهه سربازم براه من شده سنگین
ز قطره قطره خون او
کنم رخسار خود رنگین
علی جانم
، علی جانم
علی جانم
، علی جانم2
شاعر:غلامرضا سازگار

  • چهارشنبه
  • 23
  • اسفند
  • 1391
  • ساعت
  • 04:59
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(زره پوشيده از قنداقه، بي شمشير مي آيد) *

3003
4

شعر حضرت علی اصغر(زره پوشيده از قنداقه، بي شمشير مي آيد) زره پوشيده از قنداقه، بي شمشير مي آيد
شجاعت ارث اين قوم است، مثل شير مي آيد
به روي دست بابا آسمان ها را نشان كرده
چقدر آبي به اين چشمان بي تقصير مي آيد!
زبانش كودكانه است و نمي فهمم چه مي گويد
ولي مي خوانم از چشمش كه با تكبير مي آيد
به چيزي لب نزد جز آه از لطف ستم، اما
نمي دانم چرا از دست دنيا سير مي آيد!
جهاني را شفاعت ميكند با قطره ي اشكي
كه از چشمش تو گويي آيه ي تطهير مي آيد
الهي بشكند دست كماندار تو اي صياد
كه آهو برَه اي شش ماهه در نخجير مي آيد
چه زخمی خورده آیا بر کجای طفل شش ماهه!؟
كه با خون دارد از اين زخم بوي شير مي آيد!
بخواب اي كودكم، لالا...، كه سيرابت كند دشمن
بخواب اي كودكم، لالا

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:48
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(برای ماندن تو آسمان چه طوفانی است) *

1409

شعر حضرت علی اصغر(برای ماندن تو آسمان چه طوفانی است) برای ماندن تو آسمان چه طوفانی است
و ابر از غم خشکی چقدر بارانی است
تـرک تـرک لـب تـو آب را طـلـب می کرد
و پاسخش همه تدبیر های شیطانی است
پس از تو آینه در آینه شکسته شدم
تپش تپش لحظات حرم پریشانی است
تمـام خـون تـو بـر آسمـان تـجلی کرد
و آسمان هدف آیه های رحمانی است
چــقـدر خـستــه و آرام پـر زدی رفـتی
شبیه مادر من گریه هات پنهانی است
ربـاب! با گـل نـشکــفـتـه ات وداعی کن
که این نگاه و تبسم ، سلام ِ پایانی است

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:52
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(به سر دست گرفت آن سمن و نسترنش) *

1389

شعر حضرت علی اصغر(به سر دست گرفت آن سمن و نسترنش) به سر دست گرفت آن سمن و نسترنش
ثمر نورس و سودای دل خویشتنش
شیرخواری که به شش ماهگی اش شور افکند
کرد غوغا به سر دوش پدر، تاختنش
دوش تا دوش به معراج شهادت می بُرد
گوش تا گوش رها ساخته از انجمنش
یک قدم داشت که تا آیۀ بَلِّغ آید
او علی بود به دست نبی و بت شکنش
خواست طفلش که ز اسرار، سخن گوید لیک
تیری آمد ز ره و بست به سرعت دهنش
راز پنهان به تبسم به پدر کرد عیان
تا به گلخندۀ خود شعله زند جان و تنش
پدرش خون گلویش به سماوات افکند
در همان حال چنین بود ندا و سخنش
«یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش»*
چون که در محضرت ای دوست، بلا خوش باشد
سرفرازم به تو تقدیم نمایم بدنش

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:54
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(نه اهل حسابم) *

1464

شعر حضرت علی اصغر(نه اهل حسابم) نه اهل حسابم
نه اهل کتاب
ولی فکر می کنم
اگر «فرات» آن روز
مسیرش را به سمت عطش شش ماهه ای تغییر می داد
امروز
آبشارهای جهان سر به زیر نبودند
امروز
رودها از دریا به کوه می زدند
من فکر می کنم
خیمه ی آسمان فرو نمی ریزد اگر
از ستون هایی است که دست های «عباس» اند
و باران چکه های مشکی است تیرخورده
احساس می کنم این جای شعر
حنجره ی شیعه درد می کند
دست هایم را بالا می برم
وقتی نوبت «زینب» می شود
وقتی به «حسین» می رسم
من
فقط می توانم سکوت کنم
شاعر:علیرضا شیرین

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:56
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(عرشیان باب حوائج که خطابش کرند.) *

1512

شعر حضرت علی اصغر(عرشیان باب حوائج که خطابش کرند.) عرشیان باب حوائج که خطابش کرند.
فرشیان جای ابا الفضل حسابش کردند
داشت کم کم به تکان های عمو می خوابید
ناگهان هروله کردند و خرابش کردند
مادر اصغر شش ماهه خود اقیانوس است
«رب آب است به معنی و ربابش کردند»
شایدم او ملکی بود خدا میداند
که به مادر شدن شاه مجابش کردند
تشنگی بوده بهانش که به میدان برود
خواست سر-باز شود پا به رکابش کردند
قطره آبی شد و بر شانه بابا میرفت
تا که در دست پدر بود، حبابش کردند
بی هوا مثل مدینه پسری را کشتند
او از ارباب چکیدست و گلابش کردند
به علی اصغر و ارباب نمیدانستم
او همان محسن زهراست ، جوابش کردند
مثل انگور حسین است ولی زود رسید
چیدنش از سر این شاخه، شرابش کردند
سیل اشک

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 05:58
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شهادت حضرت علی اصغر(جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر) *

1288

شهادت حضرت علی اصغر(جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر) جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر
نشنید کس مصیبت از این جان گدازتر
صبحی دمید از شب عاصی سیاه تر
وز پی شبی ز روز قیامت درازتر
بر نیزه ها تلاوت خورشید دیدنی ست
قرآن کسی شنیده از این دلنوازتر؟
قرآن منم چه غم که شود نیزه، رحل من
امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر
عشق توام کشاند بدین جا، نه کوفیان
من بی نیازم از همه، تو بی نیازتر
قنداق اصغر است مرا تیر آخرین
در عاشقی نبوده ز من پاکبازتر
با کاروان نیزه شبی را سحر کنید
باران شوید و با همه تن گریه سر کنید

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر) *

1363

شعر شهادت حضرت علی اصغر(جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر) جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر
نشنید کس مصیبت از این جان گدازتر
صبحی دمید از شب عاصی سیاه تر
وز پی شبی ز روز قیامت درازتر
بر نیزه ها تلاوت خورشید دیدنی ست
قرآن کسی شنیده از این دلنوازتر؟
قرآن منم چه غم که شود نیزه، رحل من
امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر
عشق توام کشاند بدین جا، نه کوفیان
من بی نیازم از همه، تو بی نیازتر
قنداق اصغر است مرا تیر آخرین
در عاشقی نبوده ز من پاکبازتر
با کاروان نیزه شبی را سحر کنید
باران شوید و با همه تن گریه سر کنید

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(نوایم نای نایم زخمِ مادر) *

2708
1

شعر حضرت علی اصغر(نوایم نای نایم زخمِ مادر) نوایم نای نایم زخمِ مادر
صدایم کن صدایم زخمِ مادر
ز بس ناخن به روی من کشیدی
تمام گونه هایم زخمِ مادر
***
ز گریه مادر تو آب رفته
و از سردردهایم تاب رفته
به نیزه دار گفتم بچه داری ؟
کمی آرام تازه خواب رفته
شاعر:حسن لطفی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(غنچه ي پر پر ِ من، لاله يِ من، ياسمنم) *

6273
7

شعر حضرت علی اصغر(غنچه ي پر پر ِ من، لاله يِ من، ياسمنم) غنچه ي پر پر ِ من، لاله يِ من، ياسمنم
ذره اي مثل تنت تاب نمانده به تنم
من هم اندازه يِ تو تشنه ام اما چه كنم؟
من هم اندازه ي تو خشك شده اين دهنم
دستِ من نيست اگر سينه ي من بي شير است
اينقدر چنگ نزن پاره شده پيرُهنم
پدرت كاش نبيند كه خجالت بكشد
جاي ناخن زدنت مانده به روي بدنم
بغل ِ عمه بمان من برَوَم پشتِ خيام
شايد آب آمد اگر چاه برايت بكَنم
گرچه من تازه عروسم، عطشت پيرم كرد
به خيال همه ي اهل حرم پير ِ زنم
نشد آخر كه تورا خوش قد و بالات كنم
نشد آخر كه خودم شانه به مويت بزنم
گرچه تو تشنه اي و در صَدَدِ سوختني
گرچه من تشنه ام و در صَدَدِ سوختنم
لبِ خشكيده يِ من با لبِ خشكيده يِ تو
به فدايِ لبِ عط

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

مرثیه حضرت علی اصغر(تو تشنه می روی و زمان سفر شده) *

1268

مرثیه حضرت علی اصغر(تو تشنه می روی و زمان سفر شده) تو تشنه می روی و زمان سفر شده
یا روز های تیره تر از شب سحر شده
گرم بیان خواهش خشک لبت شدم
دیدم لبت ز خون گلوی تو تر شده
شاید که تیر سینه من را هدف گرفت
از چه گلوی تو به تیر سه شعبه سپر شده؟
این ساقه ی لطیف که با بوسه می شکست
حالا دو نیم از لب تیز تبر شده
یک دشت غرق هلهله و خنده روبروست
دریایی از تلاطم غم پشت سر شده
دور از نگاه منتظر مادرت،علی
تشییع و کفن و دفن تنت دردسر شده
آهسته زخم باز تو را بسته ام ولی
حس می کنم که فاصله اش بیشتر شده
شاعر:محمد امین سبکیار

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(مانند مردان از كسي پروا نمي‌كرد) *

1526

شعر حضرت علی اصغر(مانند مردان از كسي پروا نمي‌كرد) مانند مردان از كسي پروا نمي‌كرد
از تشنگي لَه مي‌زد و لب وا نمي‌كرد
مي‌خواست تا حيثيّتِ باران نريزد
ديگر براي آب، دست و پا نمي‌زد
هر جا كه چشمش رفت دنبالِ عمويش
تصوير صحرا آب مي‌شد روبه‌رويش
مي‌شد بفهمي سخت دلخُور بود از آب
اصلاً نمي‌داني، دلش پُر بود از آب
مي‌خواست از گهواره برخيزد، نمي‌شد
«خود را به هر راه و دري مي‌زد» نمي‌شد
مي‌خواست برخيزد زِره بر تن بپوشد
چون چشمه‌اي از سينه‌يِ صحرا بجوشد
حيدر ببين، حيدر ببين، شش ماهه شيري
زهراي پيغمبر ببين، شش ماهه شيري
حرفي نمي‌زد با كسي بعد از عمويش
انگار مي‌خشكيد دنيا در گلويش
زُل زد به چشمان پدر، با چشم آبي
نِي ناله مي‌زد در هوايِ بي‌ربابي
تنها اميدش

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(لب تر کند پیاله‌ی کوثر تو هم برو) *

1743
1

شعر حضرت علی اصغر(لب تر کند پیاله‌ی کوثر تو هم برو) لب تر کند پیاله‌ی کوثر تو هم برو
برخیز علی اصغر خیبر تو هم برو
از صبح گریه کردی و دلشوره داشتی
دیدی رسید نوبتت آخر تو هم برو
شش ماه می‌شود به تو من خو گرفته‌ام
باشد عصای پیری مادر تو هم برو
فکر دل شکسته‌ی عمه نمی‌کنی
کم بود ماتم علی اکبر تو هم برو
هر شعبه‌ی سه شعبه برای تو نیزه‌ای است
در بزم تیر و نیزه و خنجر تو هم برو
بعد از عمو ماندنت اصلاً صلاح نیست
او رفت پیش ساقی کوثر تو هم برو
تا خیمه ها هنوز به غارت نرفت است
قبل از شروع معرکه بهتر تو هم برو

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(از مرغ عشق کوچک من، بال چیده شد) *

2021
0

شعر حضرت علی اصغر(از مرغ عشق کوچک من، بال چیده شد) از مرغ عشق کوچک من، بال چیده شد
داند خدا فقط، به چه منوال چیده شد
من کهکشان مهر و سپهر هدایتم
کز قلب من، ستاره ی اقبال چیده شد
باشد اگر چه سرخ سرا پای پیکرش
این میوه ی دلم، به خدا کال چیده شد
از باغ، تشنه چیدن گل هم صواب نیست
این غنچه خشک و تشنه و بی حال چیده شد
گفتم که بین هلهله ها خواب رفته است
امّا میان آن همه جنجال، چیده شد
خم کرده بود پشت مرا داغ علقمه
کوه غمش به قامت چون «دال» چیده شد
کوچک نبود، یک تنه هم یک سپاه بود
اصغر که رفت نقشه ی گودال چیده شد
شاعر:رضا فراهانی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(حدیث عشق و غمت در همه متون جاری ست) *

1489
-1

شعر حضرت علی اصغر(حدیث عشق و غمت در همه متون جاری ست) حدیث عشق و غمت در همه متون جاری ست
همیشه نام تو در دفتر جنون جاری ست
زمانه سوگ تو را سرد کی تواند کرد؟
شرار ماتم تو در همه قرون جاری ست
برون نمی رود از سینه یاد تو هرگز
که حس داغ تو تازه ست و در درون جاری ست
ابهت تو چنان سست کرده دشمن را
که در سپاه ستم تا ابد سکون جاری ست
اگر چه لعل لبت چون کویر، خشکیده ست
ولی ز گوش و گلوی تو رود خون جاری ست
دو چشمه گشته روان، از سه شعبه ی یک تیر
ز چشم مادرت، آن سان که تا کنون جاری ست
به یک نگاه چه گفتی، که شد پدر مستت؟
ز چشم های خمارت مگر فسون جاری ست؟
ز روی دست پدر تا خدا کشیدی پر
و خون پاک تو تا عرش، واژگون جاری ست
چو سهم سایه ی تو بر سر زمین کم بود
ز دیدگا

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(ای داده خونِ حنجر تو آبرو به من *

1481

شعر شهادت حضرت علی اصغر(ای داده خونِ حنجر تو آبرو به من ای داده خونِ حنجر تو آبرو به من
گردیده با تبسم خود رو به رو به من
با آن که گریه کردی و آبی ندادمت
دادی به خنده آب ز خون گلو به من
تا بشنوم صدای تو یک بار العطش
مثل برادرت علی اکبر بگو به من
شستم ز خون پاک تو رخسار خویش را
دادی ز حلق تشنه ات آب وضو به من
از بس که بود ذبح تو در دست من عظیم
آمد ندای تسلیت از ذات هو به من
تیر سه شعبه را که کشیدم ز حنجرت
می گفت وصف حال تو را مو به مو به من
نفرین به حرمله، به خدا می خورم قسم
بیش از سپاه کوفه ستم کرد او به من
این غنچه ای که تیر جفا کرده پرپرش
تازه گرفته بود در این دشت خو به من
با آن که رنگ و بوی خدایی بُوَد مرا
بخشید خون حنجر تو رنگ و بو به من
چشمی ف

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(بخواب گل پسرم تو کجا و باران ها) *

1880

شعر شهادت حضرت علی اصغر(بخواب گل پسرم تو کجا و باران ها) بخواب گل پسرم تو کجا و باران ها
لب تو چشمه ی دریا و تشنه انسان ها
سفید تر ز گلویت ندیده است کسی
گلوی تو شده مضمون ناب دوران ها
به روی دست پدر عاشقانه می خندی
چه آتشی زده این صحنه در دل و جان ها
چه کینه ای است که این قوم زیر سر دارد
جَمل گذشت ولی رد پای شیطان ها
حدود شرعی صید و شکار معلوم است
چقدر تیر بزرگ است نا مسلمان ها
شاعر:علی پور زمان
و هاجر و رد خنجر، رباب و حنجر تو
چه فصل مشترکی داشت عید قربان ها
شاعر:علی پور زمان

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:46
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(آه از آن ساعت که طفل تشنه لب) *

3373
2

شعر حضرت علی اصغر(آه از آن ساعت که طفل تشنه لب) آه از آن ساعت که طفل تشنه لب
لب گشود از خنده در اوج طلب
کربلا گفتم٬ کران را گوش نیست
ور نه از غم بلبلی خاموش نیست
بلبلان چَه چَه ز ماتم می زنند
روز و شب از کربلا دم می زنند
هر نظر بر غنچه ای تر می کنند
یادی از غوغای اصغر می کنند
هر زمانی می روم در باغ ها
می گدازد دل ز یاد داغ ها
غنچه می بینم دلم پر می زند
بوسه بر قنداق اصغر می زند
گفت: یا مولا منم قربان تو
جان من گردد بلا گردان تو
گفت: بابا٬ بی برادر مانده ای؟
بی کس و بی یار و یاور مانده ای؟
گر تو تنهائی٬ بگو من کیستم؟
اصغرم٬ اما نه٬ اصغر نیستم!
ای پدر حرف مرا در گوش گیر
خیز و این قنداقه در آغوش گیر
خیز و اسماعیل را آماده کن
سجدۀ شکری بر این س

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(شکست حرمت نایت، شکست قلب حرم) *

1625
1

شعر شهادت حضرت علی اصغر(شکست حرمت نایت، شکست قلب حرم) شکست حرمت نایت، شکست قلب حرم
به زیر بار مصیبت شکسته شد کمرم
کوترم که شکستند بی هوا پر من
گرفت تیر سه پر، مابقی بال و پرم
تو تیرخورده ای و می کِشد تن من تیر
درست تیر سه شعبه نشست بر جگرم
تو را اگر که ببیند رباب می میرد
تو را میان عبا، پشت خیمه ها ببرم
سرم به زیر و سرت را به سینه چسباندم
مراقبم که نیفتد سر از تنت پسرم
دعا بکن که پدر با تو بر زمین نخورد
که نا نمانده در این نیمه جان مختصرم
جلو جلو سر من سهم نیزه می شد کاش
ولی سر تو نمی شد چنین جدا به برم
شاعر:محسن حنیفی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:50
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(آه از آن ساعت که سبط مصطفی) *

2445
3

شعر شهادت حضرت علی اصغر(آه از آن ساعت که سبط مصطفی) آه از آن ساعت که سبط مصطفی
یکه و تنها شد اندر کربلا
در هجوم نفرت آن شام تار
بی ستاره ماند ماه تکسوار
آتش کین سوخت باغ لاله ها
سرو تنها ماند و داغ لاله ها
از سپاه آن امیر داغدار
شیرمردی ماند اما شیرخوار
***
لب گشود و سفرۀ دل باز کرد
داستان درد خود آغاز کرد
یک نظر بر کشتگان خود فکند
گفت کای شیران وارسته زبند
از فنا بگذشته و باقی شده
تشنه لب در بزم حق ساقی شده
گر شما را حق در رضوان گشود
این همه اجر وفای عهد بود
عهد جانبازی به فرمان امام
عهد سر دادن به قربان امام
سوی الله این یگانه راه بود
چون امام آیینۀ الله بود
اینَک این آیینه تنها مانده است
در هجوم سنگ ها جا مانده است
ای وفاداران وفاداری چه شد؟

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:36
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(شهید شیر خواره ام به روی شانه می برم) *

1631

شعر شهادت حضرت علی اصغر(شهید شیر خواره ام به روی شانه می برم) شهید شیر خواره ام به روی شانه می برم
گرفته شعلۀ غمش به دل زبانه می برم
گهی به روی سینه ام گهی به روی دست خود
شهید کوچک خدا چه عاشقانه می برم
چگونه جان به در برد ز دیدن تو مادرت
شهید شیر خواره ام از این میانه می برم
در این دیار بی کسی شکسته شد درخت و گل
به خدمت خدای خود کنون جوانه می برم
لبان تشنه اش زند به کام تشنه ام شرر
کبوتری که شد گلوی او نشانه می برم
چگونه از دوباره بر جراحتش نظر کنم
به روی گونه خون دل شده روانه می برم
شهید شیرخواره ام گرسنه بود و تشنه لب
نه آبِ دیده کام او نه طعم دانه می برم
به روی لب تبسمش لبان بی تکلمش
نشان دهد ز رفتنش که عاشقانه می برم
دو بال کوچکش نزد پری در آسمان تو

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(دهد بر حلقه های موی خود منزل اسیرش را) *

1458
1

شعر شهادت حضرت علی اصغر(دهد بر حلقه های موی خود منزل اسیرش را) دهد بر حلقه های موی خود منزل اسیرش را
تماشا می کنم رخسار چون ماه منیرش را
سرا پایش همه ناز است من هم می خرم نازش
نبیند تا صف محشر کسی مثل و نظیرش را
پیمبر گر ببیند بر روی دستم علی دارم
به یاد آرد دوباره صحنۀ خم غدیرش را
ولی گویم دمی هرگز نبیند هیچ بابائی
زبان دور دهان گرداندن طفل صغیرش را
کند هر کودکی با خندۀ خود شاد بابا را
ولیکن خندۀ او می کُشد بابای پیرش را
خدا داند کمانِ حرمله مثل کمانم کرد
رها شد تیر آه از سینه ام دیدم چو تیرش را
از آن ترسم ببوسم حنجرش را سر جدا گردد
به مویی بند می بینم سرِ بر تن اسیرش را
شاعر:سید محسن حسینی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر گفتگوی حضرت علی اصغر(ع) با حضرت محسن(ع) در بهشت( کوچه‌ها تیره دشت‌ها خون شد) *

4289
3

شعر گفتگوی حضرت علی اصغر(ع) با حضرت محسن(ع) در بهشت(    کوچه‌ها تیره دشت‌ها خون شد) کوچه‌ها تیره دشت‌ها خون شد
آب‌ها رنگ بی نهایت شد
آسمان و زمین به هم پیچید
ناگهان موسم قیامت شد
چشم‌ها حیرتی مضاعف داشت
آخرین لحظه های دیگر بود
اضطراب از نگاه‌ها می‌ریخت
روز ترس آفرین محشر بود
ناگهان در کشاکش محشر
بانگ آمد که ایهاالانسان
چشم های غریب کور شوند
می‌رسد مادر زمین و زمان
بوی عطری به عرش می‌پیچد
عطر گل‌های ناب و پر احساس
می وزد بر کرانۀ محشر
بوی یک چادری پر از گل یاس
با شکوه تمام می‌آید
کاروانی که سبز پوشیدند
می‌شود از نگاهشان فهمید
جامی از درد و داغ نوشیدند
روی دستان حضرت عباس
غنچه‌هایی شکفته بود آنجا
غنچه‌ها...سبز...سرخ نیلی رنگ...
غنچه‌هایی چو یاسمن زیبا
کودک از روی دست‌های عمو
گف

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 06:53
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(ای بر غریبیِ تو درود و سلام من) *

1404
2

شعر شهادت حضرت علی اصغر(ای بر غریبیِ تو درود و سلام من) ای بر غریبیِ تو درود و سلام من
شد آخرین جهاد سپاهت به نام من
(هل من معین) تو گفتی و (لبیک) سهم من
یعنی شراب وصل تو باشد به کام من
بیهوده خیمه، نغمۀ لالایی ام زند
گهواره نیست در خور شأن و مقام من
گر شیرخواره ام، اسدلله زاده ام
شیر خداست سَروَر و جدّ گرام من
من آخرین مجاهد نستوه لشگرم
باید شود فدای ولایت تمام من
یک قطره آب از لب دریایشان محال
شد شیر مادرم ز جفاها حرام من
من تشنۀ شهادت و مجنون دلبرم
مرهون آب کِی شود ای قوم، جام من
دریای آب و حنجر عطشان! عجیب نیست؟
این علت شکست شما و دوام من
می خواستم، هدایتتان با عطش کنم
دل های سنگتان نشد ای قوم رام من
تا حال اگر به لشگر کوفی مجال بود
حالا شکستِ

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعرشهادت حضرت علی اصغر(وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را) *

4883
9

شعرشهادت حضرت علی اصغر(وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را) وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را
مردی که شکسته ست مصیبت کمرش را
پروانه به هم ریخته گهواره ی خود را
تا باز کند از پر قنداق پرش را
تلخ است پدر گریه کند طفل بخندد
سخت است که پنهان بکند چشم ترش را
دور و برش آنقدر کسی نیست که باید
این طفل در آغوش بگیرد پدرش را
مادر نگران است خدایا نکند تیر
نیت کند از شیر بگیرد پسرش را
هم چشم به راه است که سیراب بیارند
هم دلهره دارد که مبادا خبرش را
افسوس از آن تیر و کمانی که گرفته ست
این بار سپیدی گلویی نظرش را
شاعر:علی عباسی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 07:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد