کودکی در عهد مهد استاد عشق
داده پیران کهن را یاد عشق
طفل خرد اما به معنی بس سترگ
کز بلندی خرد بنماید بزرگ
خود کبیر است ار چه بنماید صغیر
در میان شعبهٔ سیاره تیر
عشق را چون نوبت طغیان رسید
شد سوی خیمه روان شاه شهید
دید اصغر خفته در حجر رباب
چون هلالی در کنار آفتاب
چهرهٔ کودک چو دردی برگ بید
شیر در پستان مادر ناپدید
با زبان حال آن طفل صغیر
گفت با شه کی امیر شیر گیر
جمله را دادی شراب از جام عشق
جز مرا کمتر نشد زآن کام عشق
گر چه وقت جان فشانی دیر شد
مهلتی بایست تا خون شیر شد
زان مئی کز وی چو قاسم نوش کرد
نو عروس بخت در آغوش کرد
زان مئی کاکبر چو رفت از وی ز پا
با سرآمد سوی میدان وفا
جرعه ای از جام
- یکشنبه
- 11
- فروردین
- 1392
- ساعت
- 05:51
- نوشته شده توسط
- یحیی





