حضرت علی اصغر (ع)

مرتب سازی براساس

شعر شهادت حضرت علی اصغر(ای که گرفتی به دوش، بار غم و بار عشق) *

13289
68

شعر شهادت حضرت علی اصغر(ای که گرفتی به دوش، بار غم و بار عشق) ای که گرفتی به دوش، بار غم و بار عشق
باز بیا سر کنیم، قصه ی گلزار عشق
قصه شنیدم که دوش، تشنه لب گل فروش
برد گلی سبز پوش، هدیه به بازار عشق
گل غم ناگفته داشت، خاطر آشفته داشت
چشم به خون خفته داشت، از غم سالار عشق
عشوه کنان ناز کرد، وا شدن آغاز کرد
خنده زد و باز کرد، دیده به دیدار عشق
گر چه زمان دیر بود، تشنه لب شیر بود
منتظر تیر بود، یار وفادار عشق
باغ تب و تاب داشت، گل طلب آب داشت
کی خبر از خواب داشت، دیده ی بیدار عشق
عشق زمین گیر شد، عرش سرازیر شد
گل هدف تیر شد، ای عجب از کار عشق
آن گل مینو سرشت، بر ورق سرنوشت
با خطی از خون نوشت، معنی ایثار عشق
این گل باغ خداست، از چمن کربلاست
خواب گه او کجاس

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر حضرت علی اصغر(تشنه ام، جانِ فراتِ همه، آبم بدهيد) *

1552
0

شعر حضرت علی اصغر(تشنه ام، جانِ فراتِ همه، آبم بدهيد) تشنه ام، جانِ فراتِ همه، آبم بدهيد
يا به دريا خـــبر از حالِ خــرابم بـدهيد
چون اباالفضلِ پر از عشق بياييد همه
بين گهوارهء پــرپــر شــده تابـم بـدهيد
تشنه ام، با لب گلگونِ عطش واعطش ام
در دلِ بسترِ خون، رخـصتِ خـوابم بـدهیــد
حــربهء حـــرمله ها با دل و جانم چه نکـرد
خــبر از تــشنگی و حـال خرابــم بـــدهــيد
با نشان دادنِ گلهايِ بخون خفتهء باغ
کـــمتر از ديدنِ اين صحنه عذابم بدهيد
ســاقـيـانِ لــبِ کــــوثر، بشتابيد کـــنون
که از اين تشنه لبی جام شرابم بدهيد
کی می آييد به بالينِ منِ غرقــه به خـون
تا به پاس عطش ام، جرعه ای آبم بدهيد
تـا نبينم غضب و چهرهء ظلمانی شب
با گل و لهجهء خورشيد جوابم

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(حال و روز لبش بیابانی ست) *

1409
0

شعر حضرت علی اصغر(حال و روز لبش بیابانی ست) حال و روز لبش بیابانی ست
و سلاحش دو چشم بارانی ست
توی خیمه اگر که زندانی ست
گریه هایش پر از رجز خوانی ست
شوق لبیک در صدایش بود
آخرین بی قرار را برداشت
غربت بی شمار را برداشت
حرف پایان کار را برداشت
گوییا ذوالفقار را برداشت
آخرین یار با وفایش بود
برد تا دست آسمان بدهد
سند ظلم را نشان بدهد
یا بهانه به آن کمان بدهد
کاش دشمن کمی زمان بدهد
تازه آغاز ربنایش بود
در دل ظلمت اظطراب افتاد
تا نگاهش به نور ناب افتاد
یاد روی ابوتراب افتاد
دهن تیر تشنه آب افتاد
این ولی باز ابتدایش بود
موی بابا سپیدتر شده است
غصه و غم شدیدتر شده است
از علی نا امیدتر شده است
چشمش از آنچه دید تر شده است
سر در آسمان رهایش بود
د

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(این نالۀ شکستۀ یک خسته مادرست) *

1407
0

شعر حضرت علی اصغر(این نالۀ شکستۀ یک خسته مادرست) این نالۀ شکستۀ یک خسته مادرست
بی شیر بودنم به خدا مرگ آورست
آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل
خجلت زده غریب و پریشان و مضطرست
از دخترم سکینه شنیدم چه ها شده
رویت خضاب گشته ز خون کبوترست
مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم
من مادرم که سینۀ من مهد اصغرست
یا که ببند چشم علی یا که صبر کن
چشمش هنوز در پی بیچاره مادرست
با من مگو که تیر به حلق علی زدند
بر حنجرش نشانۀ تیزی خنجرست
داغش عظیم اگر چه خودش شیر خواره بود
این داغ سخت با همه غم ها برابرست
شاعر:یوسف رحیمی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:21
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(منظور نداشته عذابم بدهد) *

1462
1

شعر حضرت علی اصغر(منظور نداشته عذابم بدهد) منظور نداشته عذابم بدهد
حتّی سر سوزن اضطرابم بدهد
چون غنچه‌ام و تنگ دهانم، آن تیر
از راه میان‌بر آمد آبم بدهد
***
مانند تو هیچ‌كس عطش نوش نشد
با تیر نرقصید و هم‌آغوش نشد
مانند تو هیچ‌كس برای رفتن
از بدو تولدش كفن‌پوش نشد
شاعر:محمد رضا مختارنژاد

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(وسط تشنگی و قحطی آب) *

2510
0

شعر شهادت حضرت علی اصغر(وسط تشنگی و قحطی آب) وسط تشنگی و قحطی آب
گفت لبیک به شه طفل رباب
بند قنداق درید و نالید
ای پدر اصغر خود را دریاب!
غیرتم می کشد ای شاه غریب!
که شدی بی سپه و بی اصحاب
یک سه شعبه ز تو کم خواهد کرد
می شوم من سپر تو به شتاب
من ز گهواره دگر خسته شدم
می روم بر روی دست تو به خواب
می روم تا که نبینم مادر
در اسیری برود بزم شراب
پرچم تشنگی خیمه منم
باب حاجات منم، طفل رباب
شاعر:جواد حیدری

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(شش ماهه ترین تشنه به دست پدر آمد) *

1957
4

شعر شهادت حضرت علی اصغر(شش ماهه ترین تشنه به دست پدر آمد) شش ماهه ترین تشنه به دست پدر آمد
با لب زدنش گریۀ هر سنگ در آمد
در فاصلۀ كوچك یك بوسه به سرعت
بی تاب شد و حوصلۀ تیر سر آمد
این عرض گلو لازمه اش تیر سه شعبه است؟
یا آهن سرد است؟ چرا شعله ور آمد؟
می خواست كه كم تر بشود زحمت شمشیر
با این همه شدت به گلویش اگر آمد
در رگ رگ حلقوم چه سرسخت گره خورد
بابا چه كشیده است كه تا تیر در آمد
مادر شوی و منتظر آن وقت ببینی
قنداقۀ خونین شده ای از پسر آمد
شاعر:علیرضا لک

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:25
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(گوشه ی خیمه ای نشسته رباب) *

1685
1

شعر حضرت علی اصغر(گوشه ی خیمه ای نشسته رباب) گوشه ی خیمه ای نشسته رباب
دارد امّن یجیب می خواند
زنده می ماند اصغرش یا نه ؟
مانده در برزخی ، نمی داند
رفت چندی قدم زد و آمد
آمد و گوشه ای دوباره نشست
می شد از چشم های او فهمید
که به قول حسین دل گرم است
زیر لب های تشنه اش می گفت
با دلی پر ز حس یک مادر
یا که تشنه دوباره می آید
یا که سیراب می شود اصغر
باورش هم نمی شد اینگونه
پاسخ یک سوال را بدهند
لحظه ای فکر هم نمی کرد او
که سه شعبه به حنجرش بزنند
همه دیدند روی دست پدر
چه بلائی سر علی آمد
همه دیدند تیر حرمله را
همه دیدند دست و پا می زد
کم کمک روی خاک می بارید
اشک سرخ فرشته های خدا
همه دیدند زیر بال عبا
پدری می بَرَد پرستو را
به گمانم که روی پیشا

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(به روی دست پدر عاشقانه جان می داد) *

2161

شعر حضرت علی اصغر(به روی دست پدر عاشقانه جان می داد) به روی دست پدر عاشقانه جان می داد
گلی ز باغ لبش دست باغبان می داد
سپیدی گلویش شد نشان تیر ولی
شکوه خنده ی خود را به او نشان می داد
کمان ابروی او دل شکار بود ای کاش
کمان سرکش دشمن کمی امان می داد
تمام چارستون حسین را لرزاند
سه شعبه ای که علی را تکان تکان می داد
کمی ز خون گلو را به آسمان پاشید
نمی ز خون گلو غسل آسمان می داد
به لحظه لحظه ی سرخ غروب عاشورا
حسین در گذر عشق امتحان می داد
شاعر:مهدی زنگنه

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:30
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(شد چو خر گاه امامت چون صدف‏) *

2026

شعر حضرت علی اصغر(شد چو خر گاه امامت چون صدف‏) شد چو خر گاه امامت چون صدف‏
خالى از درهاى درياى شرف‏
شاه دين راگوهرى بهر نثار
جز در غلطان نماند اندر كنار
شيرخواره شير غاب پر دلى
نعت او عبدالله و نامش على
در طفوليت مسيح عهد عشق‏
انّى عبدالله گو در مهد عشق‏
بهر تلقين شهادت تشنه كام
ازدم روح القدس در بطن مام
ماهى بحر لدنى در شرف
ناوك نمرود امت را هدف‏
داده يادش مام عصمت جاى شير
در ازل خون خوردن از پستان تير
كودكى در عهد مهد استاد عشق‏
داده پيران كهن را ياد عشق‏
طفل خرد اما به معنى بس سترك
كز بلندى خرد بنمايد بزرگ‏
خود كبير است ار چه بنمايد صغير
در ميان سبعه سياره تير
عشق را چون نوبت طغيان رسيد
شد سوى خيمه روان شاه شهيد
ديد اصغر خفته در حجر ربا

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:31
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(لاله خونين رخ اين آتشين صحرا منم غنچه عطشان که سوزد بر لب دريا منم) *

3215
4

شعر حضرت علی اصغر(لاله خونين رخ اين آتشين صحرا منم                          غنچه عطشان که سوزد بر لب دريا منم) لاله خونين رخ اين آتشين صحرا منم غنچه عطشان که سوزد بر لب دريا منم
مي‌برد همراه قرآن ، سوي ميدانم پدر چون که عترت را ، بقرآن ، مختصر معني منم
اشک ريزد مادرم ، از ديدن لبخند من غنچه خندان که شد پرپر درين صحرا منم
من که يا رب مي‌شدم سيراب ، از يک جرعه آب کشتة لب تشنة بي شير عاشورا منم
آنکه در دست پدر ، جان داده در ميدان جنگ پيش چشم مادر غمديده اش ، تنها منم
ختم شد با نام من ، طومار اصحاب حسين چون به اسناد شهادت ، مختصر امضاء منم
مي‌رود برني سرم ، تا شام ، همراه رباب اصغرم ، با اکبر اما همره و همپا منم
کس نکشته کودک ششماهه معصوم را در شهادت ، يادگار محسن زهرا منم
قلب ثاراله منم ، ز آن قبر من شد س

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:32
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(غنچه کربلا ، شد افسرده نوگل باغ عشق ، پژمرده) *

1551
1

شعر حضرت علی اصغر(غنچه کربلا ، شد افسرده                       نوگل باغ عشق ، پژمرده) غنچه کربلا ، شد افسرده نوگل باغ عشق ، پژمرده
نازنين گوهر حسين است اين گر عدويش به هيچ نشمرده
شيرخوار است و ، مادرش بي شير تشنگي ديگرش توان برده
بانوان ، گرد گاهواره او همه گريان و ، زار و افسرده
نظم آن پايگاه صبر و قرار ديگر از حال او بهم خورده
گه رقيه ، گهي رباب ، او را اشک افشان ، به سينه افشرده
برد آخر پدر به ميدانش با دلي داغدار و آزرده
دهدش تا که جرعه آبي لاجرم سوي دشمنان برده
آه ، آمد حسين و ، اصغر را برده عطشان و ، تشنه آورده
آب شد قلب زينب از اين داغ شد علي کشته ، آب ناخورده
خون آن کودک شهيد نوشت : زنده ام ، گرچه پيکرم مرده
اصغر آن مهر کوچکي که ( حسان ) زير امضاي عاشقان خورده
شاعر:حبیب

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(گریه ها حلقه شدند پا به ركابش كردند) *

1942
1

شعر حضرت علی اصغر(گریه ها حلقه شدند پا به ركابش كردند) گریه ها حلقه شدند پا به ركابش كردند
دست ها چنگ زنان مرد ربابش كردند
مادر تشنه ی شش ماهه خود اقیانوس است
ربِّ آب است و در این جلوه سرابش كردند
بی زره آمده از بسكه شهامت دارد
كس حریفش نشد و زود جوابش كردند
تیر مرد افكن و بر طفلك شش ماهه زدند
یعنی اندازه ی عباس حسابش كردند
زودرس بود، بزرگ همه ی قوم شدن
چون خدا خواست بدین شیوه خضابش كردند
سر شب شیر نمی خورد، نمی خفت علی
این كه خوابیده، گُمانم كه عتابش كردند
شورِ چشم تر او داشت اثر می بخشید
كوفیان هلهله كردند و خرابش كردند
باخت چون سر، به تراش نوك نی منزل كرد
این نگین را ز درون برده ركابش كردند
بعد از این خاك سرِ هرچه ثواب است كه قوم
هر چه كردند به

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(وقتش نبود، زود بهارت خزان گرفت) *

1494

شعر حضرت علی اصغر(وقتش نبود، زود بهارت خزان گرفت) وقتش نبود، زود بهارت خزان گرفت
اصلاّ چه بی مقدمه و ناگهان گرفت
حتی ملک به آن چه که شد، مات و خیره ماند
وقتی خدا وفای تو را امتحان گرفت
نائی نمانده بود به اعضای کوچکت
یا بود، تیر مانده ی تاب و توان گرفت
می خواستی که خون نشود قلب مادرت
امّا نشد، وَ تشنگی از تو امان گرفت
با تیر، راه گریه که سد شد رباب گفت:
طفل عزیزم آب مگر خورد، جان گرفت؟
عشقی شگفت بین تو با او وجود داشت
تا پاره شد گلوت، دل آسمان گرفت
می سوخت کاش در دل نیزار، بارها
آن تیر که گلوی تو را در دهان گرفت
شاعر:علی اصغر ذاکری

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(وقتی لبان کوچک تو بی جواب شد) *

2046
1

شعر حضرت علی اصغر(وقتی لبان کوچک تو بی جواب شد) وقتی لبان کوچک تو بی جواب شد
مادر به جای آب ، ز شرم تو آب شد
بیهوده پا به سینه ی من میزنی مکوش
پیش لبان خشک تو دریا سراب شد
مثل همیشه بوسه زدم روی گونه ات
اما لبم ز تاول رویت کباب شد
وقتی عمود خیمه ی عباس را کشید
گفتم رباب : خیمه عمرت خراب شد
از چشمهای حرمله پیداست فکر چیست
مادر دعا نکرده ای و مستجاب شد
شاعر:حسن لطفی

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:39
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(به نسیمت پر جبریل به هم می ریزد) *

1378

شعر حضرت علی اصغر(به نسیمت پر جبریل به هم می ریزد) به نسیمت پر جبریل به هم می ریزد
پای اعجاز لبت نیل به هم می ریزد
تازه از راه رسیدی و گلویت تازه
بعد از اینکه شده تکمیل به هم می ریزد
آیه ی حنجره ات سمت خدا باریده است
یعنی آن شیوه ی تنزیل به هم می ریزد
یک قدم می رود و یک دو قدم می آید
کسی از حالت تعدیل به هم می ریزد
تشنه رفتی و بلافاصله سیراب شدی
مادر از این همه تبدیل به هم می ریزد
داغ تو آه شد و گریه حرم را پُر کرد
می روی و همه ی ایل به هم می ریزد
شاعر:علیرضا لک

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:41
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(هنوز دیده ی مادر به گاهواره ی توست) *

1629
1

شعر حضرت علی اصغر(هنوز دیده ی مادر به گاهواره ی توست) هنوز دیده ی مادر به گاهواره ی توست
به خیمه ، منتظر دیدن دوباره ی توست
به خنده دل بِرُبودی ز مادر ، ای اصغر !
بیا که شادی مادر به یک اشاره ی توست
نهاده سر به سر زانوان غم ، مادر
که پاره پاره دلش ، چون گلوی پاره ی توست
چه پاسخ ، اهل حرم را دهم ؟ چو می پرسند :
که این قتیل به خون خفته ، شیر خواره ی توست
غروب عمر تو را من نمی کنم باور
که آسمان وجودم پُر ستاره ی توست
به خنده بر تن بی جان ، دوباره جان بخشا
که جان به پیکر بی جان من ، نظاره ی توست
اگر که سینه ی مادر ز غم گُدازان است
ز سوزِ تشنگیِ لعلِ پُر شراره ی توست
به روز حشر که "عنقا" بسی بُوَد ناچار
تمام چشم وجودش به دست چاره ی توست

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:42
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(امتحان عشق چون در کربلا آغاز شد) *

2154
1

شعر حضرت علی اصغر(امتحان عشق چون در کربلا آغاز شد) امتحان عشق چون در کربلا آغاز شد
کودکی ششماهه بین عاشقان ممتاز شد
هر گلی کز شاخه افتاد و به خاک و خون تپید
باغبان عشق آمد با گلش دمساز شد
بین هفتادو دو گل یک غنچه نشکفته بود
کان هم آخر روی دست باغبانش باز شد
غنچه می خندید امّا باغبانش می گریست
یک چهان اندوه و غم ، بِنهُفته در این راز شد
نازم آن پروانه ی بی بال و پر را ! کز وفا
جان نثار شمع خود ، بی ناله و آواز شد

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:44
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(در آن زمان که مرغ خوش الحان کربلا) *

1560

شعر حضرت علی اصغر(در آن زمان که مرغ خوش الحان کربلا) در آن زمان که مرغ خوش الحان کربلا
"هَل مِن مُعین" سرود به بُستان کربلا
گهواره ای به ارزه درآمد وَ کودکی
لبّیک زد به یاری سلطان کربلا
گفت : ای پدر ! بیا و مرا همرهت ببر
از خیمه گاه ، جانب میدان کربلا
در بَر گرفت ، کودک لب تشنه را پدر
کآبش دهد ز نهرِ خروشان کربلا
ناگه عدو ز تیر خدنگ سه شعبه ریخت
آبی به حلقِ نوگُلِ خندان کربلا
آن گُل به خنده گفت که افغان نمی کنم
افغان برای آب ، پدر جان ! نمی کنم

  • شنبه
  • 10
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 16:45
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(فقط نه غنچه خود عاشقانه بو می کرد) *

1491
3

شعر حضرت علی اصغر(فقط نه غنچه خود عاشقانه بو می کرد) فقط نه غنچه خود عاشقانه بو می کرد
تمام غربت خود روی دست رو می کرد
جواب قطره ای از آب حرمله تیری
رها به سوی سفیدی آن گلو می کرد
سه شعبه از سه طرف پاره کرد و بیرون زد
پدر زخون گلوی پسر وضو می کرد
نهان به زیر عبا کرد و با خدای خودش
حدیث غصه ی این داغ موبه مو می کرد
رسیده بود به مو و برای افتادن
سری به تیر سه شعبه بگو مگو می کرد
رسید مادرش از خیمه با حسرت
نماز گریه سر خاک بر او می کرد

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(فرزند حسین بن علی، تاب نداشت) *

1432
3

شعر حضرت علی اصغر(فرزند حسین بن علی، تاب نداشت) فرزند حسین بن علی، تاب نداشت
در فکر عطش بود و علی خواب نداشت
از هرم عطش، لبان اصغر می سوخت
رنگی به رخش، نوگل ارباب نداشت
لبخند به رخسار پدر می زد وبعد
دریای لبانش به خدا، آب نداشت
حلقوم ظریف، نازک طفل رضیع
سهمی به جز از سه شعبه ناب نداشت
گهواره شده خالی و لالایی نیست
جز دیده پر ستاره ،ارباب نداشت
این هم سند غریبی ثارالله
بیچاره رُبابش، دُر نایاب نداشت
شاعر:محمد مهدی عبدالهی

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(این ناله ی شکسته ی یک خسته مادرست) *

1743
2

شعر حضرت علی اصغر(این ناله ی شکسته ی یک خسته مادرست) این ناله ی شکسته ی یک خسته مادرست
بی شیر بودنم به خدا مرگ آورست
آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل
خجلت زده غریب و پریشان و مضطرست
از دخترم سکینه شنیدم چه ها شده
رویت خضاب گشته ز خون کبوترست
مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم
من مادرم که سینه ی من مهد اصغرست
یا که ببند چشم علی یا که صبر کن
چشمش هنوز در پی بیچاره مادرست
با من مگو که تیر به حلق علی زدند
بر حنجرش نشانه ی تیزی خنجرست
داغش عظیم اگر چه خودش شیر خواره بود
این داغ سخت با همه غم ها برابرست
شاعر:یوسف رحیمی

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(چشم هایش هوای باران داشت) *

1771

شعر حضرت علی اصغر(چشم هایش هوای باران داشت) چشم هایش هوای باران داشت
روی دستان مادرش بی تاب
بی خبر از هجوم تشنگی اش
آسمان بود آفتاب و سراب
صورتش مثل یاس نیلوفر
دست هایی پر از کرامت داشت
از عطش بین حنجرش انگار
کهکشانی پر از جراحت داشت
می شد از حالت نگاهش باز
شوق پرواز کردنش را دید
مثل بُغضی که در گلو مانده
غصه اش را کسی نمی فهمید
روی دستان آسمان می رفت
گریه اش آخرین توانش بود
با همان گریه ها رجز می خواند
غنچه ای از تبار یاس کبود
ناگهان کینه های گرگی پست
باز در آن میان بهانه گرفت
سینه را پر ز بغض کرد و سپس
حنجر طفل را نشانه گرفت
نالۀ "فرحموا لهذا الطفل"
روی لب های آسمان خشکید
ناگهان بوسه گاه مادر را
تیری از راه آمد و بوسید
گر چه دیگر رمق

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(چگونه خاک بریزم به روی زیبایت) *

1711

شعر حضرت علی اصغر(چگونه خاک بریزم به روی زیبایت) چگونه خاک بریزم به روی زیبایت
که تو بخندی و من هم کنم تماشایت
به غیر گریه ی بی اشک تو جواب نبود
برای ناله هل من معین بابایت
مزار کوچک تو پر شده ست از خونت
بخواب ماهی من در میان دریایت
مرا ببخش عزیزم که جای قطره ی آب
به یک سه شعبه برآورده ام تقاضایت
چگونه جسم تو پنهان کنم که میدانم
به وقت غارتمان می کنند پیدایت
بخواب در دل این خاک تا کمی وقت است
که بعد از این شود آغوش نیزه ها جایت
بیا رباب که این شاید آخرین باریست -
که خواب می رود او با نوای لالایت
اگر نشد که شود سایه ی سرت امروز
به روی نیزه شود سایه سار فردایت
شاعر:محمد علی بیابانی

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(یا بن خیر النساء خداحافظ) *

1762
2

شعر حضرت علی اصغر(یا بن خیر النساء خداحافظ) یا بن خیر النساء خداحافظ
در پناهِ خدا ، خداحافظ
تو هنوزم مرا نبوسیدی
پدر تشنه ها خداحافظ
دست کم می شود مرا ببری
مرد بی انتها خداحافظ
خواهشی قبل بُردنم دارم
التماس دعا خداحافظ
بی قراری ، قرار می خواهی
من نمردم ، که یار می خواهی
پر پرواز و بالِ پروازی
انتهای زمان آغازی
چه کنم یار کوچکت باشم
چه کنم تا دلت شود راضی
اکبرت رفت با عمو ، چه شود؟
یک نگاهی به من بیندازی
هر چه باشم منم علی هستم
از چه با بی کسیت میسازی ؟
تو مرا با خودت ببر بابا
جان عمّه قسم ،نمی بازی

یاد دارم مرا بغل کردی
گفتی ای یار آخرم نازی
سخنانت عجیب غوغا کرد
بند قنداقه ی مرا وا کرد
روی دستانِ باب ، من رفتم
با سرم باشتاب ، من رفتم
خ

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(اي اهل كوفه رحمي اين طفل جان ندارد) *

19321
100

شعر حضرت علی اصغر(اي اهل كوفه رحمي اين طفل جان ندارد) اي اهل كوفه رحمي اين طفل جان ندارد
خواهد كه آب گويد اما زبان ندارد
ديشب به گاهواره تا صبح ناله ميزد
امروز كه تر كند لب دور دهان ندارد
رخ مثل برگ پاييز لب چون دو چوبه خشك
اين غنچۀ بهاري غير از خزان ندارد
اي حرمله مكش تير يكسو فكن كمان را
يك برگ گل كه تاب تير و كمان ندارد
شمشير اوست آهش فرياد او تلظُي
جانش به لب رسيده تاب بيان ندارد
منت به من گذاريد يك قطره آب آريد
بر كودكي كه در تن جز نيمه جان ندارد
با من اگر بجنگيد تا كشتنم بحنگيد
اين شير خواره بر كف تيغ سنان ندارد
مادر نشسته تنها در خيمه بين زنها
جز اشك خجلت خود آب روان ندارد
تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن
جز شانۀامامش ديگر مكان ندارد
"ميث

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:23
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(بر سینه مزن چنگ که تاثیر ندارد) *

2656
1

شعر حضرت علی اصغر(بر سینه مزن چنگ که تاثیر ندارد) بر سینه مزن چنگ که تاثیر ندارد
زیرا ز عطش مادر تو شیر ندارد
در خواب تو دیدم که به خون می تپی اما
گفتم به خودم خواب تو تعبیر ندارد
رفتی تو به همراه پدر آب بنوشی
یک جرعه ی آب اینهمه تاخیر ندارد
با او ز چه رو جنگ و عداوت بنمایید
این کودک شش ماهه که شمشیر ندارد
گویید به گلچین که حیا کن تو ز بلبل
گلبرگ گلوی پسرم تیر ندارد
بر آیه ی یاس گلوی سوره ی اصغر
یک بوسه ی تیر اینهمه تکبیر ندارد
نیزه مزن ای دشمن بی شرم به خاکش
این مصحف پرپر شده تفسیر ندارد
شاعر:محسن قاسمی

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(بگو كه یك‌شبه مردی شدی برای خودت) *

2063
1

شعر حضرت علی اصغر(بگو كه یك‌شبه مردی شدی برای خودت) بگو كه یك‌شبه مردی شدی برای خودت
و ایستاده‌ای امروز روی پای خودت
نشان بده به همه چه قیامتی هستی
و باز در پی اثبات ادعای خودت
از آسمانیِ گهواره روی خاك بیفت
بیفت مثل همه مردها به پای خودت
پدر قنوت گرفته تو را برای خدا
ولی هنوز تو مشغول ربّنای خودت
كه شاید آخر سیر تكامل حَلق‌ات
سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت
یكی به جای عمویت كه از تو تشنه‌تر است
یكی به جای رباب و یكی به جای خودت
بده تمام خودت را به نیزه‌ها و بگیر
برای عمه كمی سایه در ازای خودت
و بعد، همسفر كاروان برو بالا
برو به قصد رسیدن، به انتهای خودت
و در نهایت معراج خویش می‌بینی
كه تازه آخر عرش است، ابتدای خودت
سه روزِ بعد، در افلاك دفن خو

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:24
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت علی اصغر(ابلیس را با کار خود خشنود کردند) *

1592

شعر حضرت علی اصغر(ابلیس را با کار خود خشنود کردند) ابلیس را با کار خود خشنود کردند
خورشید را با فتنه قیراندود کردند
جای توسل برخلیل عشق، افسوس
سجده به سمت قبله ی نمرود کردند
در آزمون مهربانی خلق کوفه
تا هفت جد خویش را مردود کردند
با خرج پیکانی سه پر، بر حلق اصغر
راه گلوی عشق را مسدود کردند
کاخ امید و آرزوی مادری را
نامرد مردم ، عاقبت نابود کردند
آیینه ی رخسار پیر کربلا را
در طرفة العینی چه خون آلود کردند!
با کف زدن های پیاپی، غربتش را
در پیش چشم زینبش مشهود کردند
شاعر:وحید قاسمی

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:29
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر شهادت حضرت علی اصغر(قحط آب است و صدف از رنگ گوهر شد خجل) *

1905
1

شعر شهادت حضرت علی اصغر(قحط آب است و صدف از رنگ گوهر شد خجل) قحط آب است و صدف از رنگ گوهر شد خجل
هم ز مادر، طفل و هم از طفل، مادر شد خجل
کافرى از بس که زان مسلم نمایان دید، دین
سر به پیش افکند و در پیش پیمبر شد خجل
هاجرى زمزم پدید آورد و طفلش تشنه بود
سعى بى حاصل شد و زمزم ز هاجر شد خجل
با عمو مى گفت طفل تشنه کام خود ولیک
سر فرازم کن رباب از روى اصغر شد خجل
مشک خالى و دلى پر از امید آورده بود
و ز رخ بى آب و رنگش آب آور شد خجل
سخت، سقا بهر آب و آبرو کوشید لیک
عاقبت کوشش، ز سعى آن فلک فر، شد خجل
مایه آن پایه همت، گشت نومیدى ز آب
و ز لب خشکیدۀ او، دیده تر، شد خجل
کام پور ساقی کوثر نشد تر از فرات
وز رخ ساقی کوثر، حوض کوثر شد خجل
زان طرف، عباس از طفلان خجل،

  • یکشنبه
  • 11
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 04:26
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد