اشعار حضرت ابوالفضل العباس (ع)

مرتب سازی براساس

شعر حضرت عباس(حساب می کنم امشب مساحت حرمت را) *

1933
4

شعر حضرت عباس(حساب می کنم امشب مساحت حرمت را) حساب می کنم امشب مساحت حرمت را
کدام هندسه ترسیم می کند کرمت را
کتاب عمرتورابا چه مایه ای بنویسم
کدام گوشه نهادم دودست چون قلمت را
شروع می کنم امشب دوباره روضه بخوانم
کجا گذاشته ام مشک وشانه و علمت را
توباچه زوایه هایی گذشتی ازبغل آب
چگونه وفق دهم نغمه های زیر وبمت را
چگونه شد که تو بی آب امدی زشریعه
ندیده ام که یکباربشکنی قسمت را
وبند می زند آنجا زنی که قبر ندارد
به دست های کبودش شکسته علمت را

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 08:33
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
فروشگاه پرچم

شعر حضرت عباس(تمام غصه ام این است وپشت پابخوری) *

1264

شعر حضرت عباس(تمام غصه ام این است وپشت پابخوری) تمام غصه ام این است وپشت پابخوری
توهم شبیه خودم نیزه بی هوا بخوری
خداکند که به فرقم نظرنیندازی
هراس دارم از این عمق زخم جا بخوری
عزیز فاطمه مدیون مادرت کردم
اگر که ثانیه ای غصه ی مرابخوری
شبیه من جگرت آب می شود وقتی
که غصه من و این چند خیمه رابخوری
خلاصه عرض کنم حرف تیرها این است
قرارنیست که ازآب کربلابخوری

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:07
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ع)(هیچ کس فکر نمی کرد بیفتی ازپا) *

1340
2

شعر حضرت عباس(ع)(هیچ کس فکر نمی کرد بیفتی ازپا) هیچ کس فکر نمی کرد بیفتی ازپا
هیچ کس فکر نمی کرد نیایی سقا
آب با دیدن خشکی لبت حسرت خورد
رود گم کرد زتصویر توراه دریا
به وفاداری و حسن و ادب تو عباس
مادری مثل تو ای یار نیارد دنیا
دست های تو سرراه من افتاده بگو
اینکه بیدارم و یا اینکه بود یک رویا
چقدر تیر سراپا ی تورا بوسه زده
نیست زینب که ببیند بدنت شکر خدا
تبر افتاده به جانت که چنین پاشیدی
دیگراز سروقدتو خبری نیست چرا
مژه هایت به سر تیر سه شعبه چسبید
بخدا چشم تورا چشم زدند ای زیبا
می کشم آه کنار تو همه می خندند
بخدا پشت من ازبار غم تو شد تا
چه جوابی بدهم بعد تو درنزد رباب
ببرم مشک تورا پیش سکینه آیا؟
یاس باران شده جسم توزبوی مادر
قبل من فاطم

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:06
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست) *

7744
10

شعر حضرت عباس(برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست) برخیز ای ستون حرم وقت خواب نیست
با من بیا به خیمه نیازی به آب نیست
این مشک را بگیر و ببر خیمه و بگو
یک قطره هم نبود و دیگر رباب نیست
شیرازه ات کجاست مفاتیح پاره ام
این برگ های پاره عزیزم کتاب نیست
بازی عشق را توشروع کرده ای ولی
بازی نیمه کاره نه جانم حساب نیست
وقت غروب بعد تو وقاسم وعلی
دیگر برای ناقه ی زینب رکاب نیست
آن لحظه لااقل تو زجا خیز وخود بگو
بی رحم جانشین النگو طناب نیست
حرفی بزن عزیز دلم دق نده مرا
این مشک پاره پاره برایم جواب نیست

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را) *

1623
1

شعر حضرت عباس(به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را) به سرم پا بنه دریاب تو آب آور را
بشنو از این دل من زمزمه آخررا
گربرادر به تو گفتم گذر از این نوکر
به برم دست به پهلو بنگر مادر را
پیش طفلان تو بد قول شدم جان اخا
غرق شرمم به خیانت مبر این پیکر را
خون دستان مرا پاک کن از لبهایت
سوی خیمه مبر این جان و تن مضطر را
زخم شمشیر فراموش کنم آه کشم
تا کنم یاد ترک های لب اصغر را
تا عدو حمله نکرده به سوی خیمه برو
تا که در شعله نبینی تو تن دختر را
خوب شد تیر عدو آمد و بر چشمم خورد
تا نبینم ز سر نی سر بی معجر را

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:09
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(که داده زلف تو را پیچ و تاب با نیزه) *

1641

شعر حضرت عباس(که داده زلف تو را پیچ و تاب با نیزه) که داده زلف تو را پیچ و تاب با نیزه
و کرده کار جهان را خراب با نیزه
که چشمهای شما را خمار کرد ای مرد
و برده است از این خیمه خواب با نیزه
چقدر پاسخ تلخی است،آب را تشنه
طلب کنی و بگیری جواب با نیزه
و آسمان که زمین آمده است از این غم
نمانده است ببارد عذاب با نیزه
و لحظه لحظه ی محضی است حرمله کرده است
به یک اشاره تو را انتخاب با نیزه
چه مادری،که به فرزند خود چنین فرمود
بنوش جرعه ای از شهد ناب با نیزه
و دختری که به یاد عموی سقایش
کشید دستی و یک مشک آب با نیزه
و داد چشم و سر و دست و مشک آبش را
برای اینکه شود بی حساب با نیزه
شاعر:نادر حسینی

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:11
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(همین که رفتی موی سرم سپید شد ) *

1761

شعر حضرت عباس(همین که رفتی موی سرم سپید شد ) همین که رفتی موی سرم سپید شد و
برای دیدن تو دیده نا امید شد و
همان زمان که تو مشکت پر آب میکردی
صدای زوزه کفتار ها شدید شد و
به سمت مشک تو با بغض حمله میکردند
و در به هم زدنت باز پیله میکردند
یکی دوتا نه ، هزاران هزار نیزه زدند
برای جایزه با افتخار نیزه زدند
برای کشتن من آمدند پیش تو با.
خیال راحت و از یک کنار نیزه زدند
رقیه دید که با من نیامدی غش کرد
همین که روی زمین دست و پا زدی ، غش کرد
تمامی بدن تو جدا جدا افتاد
و دستهای تو عباس نا بجا افتاد
میان راه زدم بوسه ای به دستانت
ببین که باقی هرتکه ات کجا افتاد.
کنار تو که رسیدم هزار سالم شد
تمام خاطره ات تا ابد وبالم شد
علم به یک طرف و مشک یک کنا

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(گرمای دست تو همه را آب می کند) *

1604

شعر حضرت عباس(گرمای دست تو همه را آب می کند) گرمای دست تو همه را آب می کند
مهتاب مست تو همه را خواب می کند
حزنی غریب منحنی صبر خویش را
در انحنای دیده ی تو قاب می کند
من حدس می زنم که بدون تو لفظ آب
در ذهن ها تداعی مرداب میکند
تصویر کردن همه ابعاد روح تو
این را که من خدا شوم ایجاب می کند
این که چقدر خیس خجالت کشیدنی
بیت مرا روانه ی گرداب می کند

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:16
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ع)(روی پیشانی او باب تشهد وا بود) *

1967
4

شعر حضرت عباس(ع)(روی پیشانی او باب تشهد وا بود) روی پیشانی او باب تشهد وا بود
اشهد اَنَّ که او هم پسر زهرا بود
آب می داد عطشناک ترین صحرا را
چشمهایش که به سمت افق اعلا بود
دستهایی که به سجاده ی گل طعنه زدند
بوسه گاه لب خشک پسر طاها بود
یا رب این مشک طلایی کدامین سقاست؟
که در او کیفیت جلوه ی صد دریا بود
تیر چوبی است که مجذوب نگاهت آمد
جذبه ی چشم اهورایی تو گیرا بود
قسمت اعظم مشک تو پر از معرفت است
ارتفاع علم دست تو دور از ما بود
دست تو همهمه ی بال ملائک را دید
بدنت کعبه ی تسبیح کبوترها بود
لب به دریا نزدی چون که خود اقیانوسی
آن که باید بزند بر تو لبش دریا بود

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:17
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(تو از عشیره نوری ز ایل مهتابی) *

1585

شعر حضرت عباس(تو از عشیره نوری ز ایل مهتابی) تو از عشیره نوری ز ایل مهتابی
که هر کجا بروی خاضعانه می تابی
لجام وحشی امواج رام دست تو اند
تو از طوایف پیغمبران گردابی
بدون اذن تو خاک آب هم نخواهد خورد
تو پیر معنوی باد و خاکی و آبی
به علقمه که تو با بال پر زدی گفتم
تو از قبیله تصویرهای بی قابی
نمی دهم به تو تصویر مشک ، می ترسم
دوباره راه بیفتی ز بس سبک خوابی
حسین روی تو خم شد به سجده و افتاد
از آن زمان همه گفتند مهر محرابی

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:19
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(وقتش رسیده است که پر در بیاوری) *

1341

شعر حضرت عباس(وقتش رسیده است که پر در بیاوری) وقتش رسیده است که پر در بیاوری
از راز خنده ی همه سر در بیاوری
وقتش رسیده است که با روضه های خشک
اشکی ز چشم چند نفر در بیاوری
وقتش رسیده است که موسی شوی و باز
از نیل تا فرات جگر در بیاوری
خود را به روی تیغ کشاندی که جنگلی
از زیر دست های تبر در بیاوری
تو یک تنه حریف همه می شوی و بس
از این قماط ، دستی اگر در بیاوری
تو از نوادگان مسیحی ،‌بعید نیست
از خاک ،‌مشک تازه و تر در بیاوری
در این کویر خار گل انداخت گونه ات
گفتی کمی ادای پدر در بیاوری
لب میزنی به هم که بخوانی ترانه ای
اشکی به این بهانه مگر در بیاوری

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:34
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر زبانحال سیدالشهدا(تا خیمه ها عباس دارد غم ندارم) *

1719
2

شعر زبانحال سیدالشهدا(تا خیمه ها عباس دارد غم ندارم) تا خیمه ها عباس دارد غم ندارم
پشتم به تو گرم است ای کوه وقارم
من رحمت الله و تو پرچم دار فضلی
بوسیدن دستان تو شد افتخارم
سلطانی ام در کربلا از توست عباس
در سایه ی قد تو ، صاحب اقتدارم
تنها تویی که سه حرم داری در عالم
دست جدایت را به چشمانم گذارم
تا که صدا کردی برادر یاری ام کن
بند دلم را پاره کردی ای نگارم
هر جا نظر کردم تو را دیدم به صحرا
گرد تن پاشیده ی تو بی قرارم
بوی مدینه می دهد خون لبانت
حس می کنم مادر نشسته در کنارم
شمشیر تیز است و عمود آهنین پهن
آشفته در هم گیسوانت ای بهارم
بر خیمه ها چشم طمع دارد دشمن
جان خودت صاحب علم دلشوره دارم
ترسم شود زینب اسیر بی حیایی
در فکر آن طفلان در حال فرا

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:35
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر مناجات و شهادت حضرت عباس( *

1575
7

شعر مناجات و شهادت حضرت عباس( اینجا كه‌ بجز زمزمه‌ بازار ندارد
جز گریه اخلاص‌، خریدار ندارد
گر گریه‌ شود كار مدام‌ دل‌ عاشق‌
مكشوفه‌ شود روضه‌ و انكار ندارد
آن‌ قافله‌ سالار كه‌ خود كشتۀ‌ اشك‌ است
‌ آیا به‌ غمش‌ اشك‌ گهربار ندارد
چشمی‌ كه‌ ندارد هنر ابر گهربار
در فصل‌ حضور عادت‌ دیدار ندارد
آن‌ مدعی‌ عقل‌ از این‌ عشق‌ چه‌ داند؟!
افسوس‌ كه‌ چندان‌ غم‌ دلدار ندارد
دادند بر او تهمت‌ سنگین‌ خشونت
‌ آیا پسر فاطمه‌ ایثار ندارد؟
ای‌ نوحه‌ گران‌ روضۀ‌ عباس‌ بخوانید
گویا سپه‌ فاطمه‌ سردار ندارد
بر سنگ‌ پران های‌ حرم‌ دخت‌ علی‌ گفت‌
لشگر مگر عباس‌ علمدار ندارد
این‌ نوحه‌ بود سینه‌ زنش‌ یوسف‌ زهرا
این‌ خیمه‌ جز او رونق‌ بازار ندارد

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:38
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ع)(کرب و بلا قصّه ای از پیچ و خم گیسوی تو) *

1389

شعر حضرت عباس(ع)(کرب و بلا قصّه ای از پیچ و خم گیسوی تو) کرب و بلا قصّه ای از پیچ و خم گیسوی تو
چشمه ی خورشید تویی؛ کرب و بلا سوسوی تو
آه مبادا به جفا سر ببرندش ز قفا
کرب و بلا، کرب و بلا، کرب و بلا، آهوی تو
ماه شکسته است دلش، آه ز مشک خجلش
آمده تا یک نفسی تازه کند پهلوی تو
کودکی آشفته تر از چادر غارت شده ای
خیمه ندارد؛ چه کند... می دود اینک سوی تو
بند به دستان علیّ بن حسین بن علی
کیست به دادش برسد؟ باز مگر بازوی تو
در دل شب کوه نشسته به نمازی که تویی
سر بگذارد مگر از غصّه روی زانوی تو

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:57
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(عاقبت لشگری ازتیر گرفتارش کرد) *

1807
2

شعر حضرت عباس(عاقبت لشگری ازتیر گرفتارش کرد) عاقبت لشگری ازتیر گرفتارش کرد
به زمین خوردن درعلقمه وادارش کرد
اولین مرتبه اش بود نشد برخیزد
تن بی دست خجالت زده از یارش کرد
دستش افتادونیفتاد علم از دستش
رحم الله به شیری که علمدارش کرد
ترگ خشگ لبش رو نمی انداخت به آب
غم چندین لب تاول زده ناچارش کرد
آبرو درخطرومشک به دندانش بود
تیر نامرد به یک طفل بدهکارش کرد
گرچه خم شدکمرکوه ولی فایده داشت
سجده برهمت دریایی ایثارش کرد
سردرهم شده اش راسرنیزه بستند
زخمش انگشت نمای سربازارش کرد

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:00
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(قلم به دست شدم تا ز دست ها بنویسم) *

1474
1

شعر حضرت عباس(قلم به دست شدم تا ز دست ها بنویسم) قلم به دست شدم تا ز دست ها بنویسم
غریب وار پیامی به آَشنا بنویسم
نرفته یک غمم از دل غمی دگر رسد از ره
به خانه ی دل تنگ و برو بیا بنویسم
غریبی من و دل را کسی چه داند و بهتر
که مویه های غریبانه با رضا بنویسم
پی رضای رضا بودم و به خویش بگفتم
روم به طوس، در آنجا ز کربلا بنویسم
به یاد کودکی و درس و مشق و مدرسه افتم
به تخته مشق ز بابا و طفل و آ بنویسم
چه کودکانه و خوش باورانه بود و فسانه
نه آبی آمد و نی باد پس چرا بنویسم؟
به یاد قامت سقا و دست و همت سقا
رسا اگر چه نگویم ولی رسا بنویسم
گهی ز پشت حسین و گهی ز فرق ابوالفضل
یکی یکی بشنیدم دو تا دو تا بنویسم
به فرش خاک بیابان به عرش نیزه ی دونان
تنی جدا

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 13:59
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(دشمن از خوف به خود ميلرزيد) *

1236
1

شعر حضرت عباس(دشمن از خوف به خود ميلرزيد) دشمن از خوف به خود ميلرزيد
علت اين بود اگر پنهان شد
تير بر ديده پاكت چو نشست
كار دشمن به نظر آسان شد
دستهايت به فداي مشكت
بهر طفلان حسين احسان شد
تير بر مشك اصابت كرد و
غم عالم به دلت مهمان شد
عطر كوثر به مشامت چو رسيد
زخم هاي تن تو درمان شد
بدنت روي زمين پخش شد و
قطره قطره مثل باران شد
رفتي و بعد تو اي سرو رشيد
پيكر پاك حسين عريان شد

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:01
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(این اشک های ریخته اب وضوی ماست) *

1323

شعر حضرت عباس(این اشک های ریخته اب وضوی ماست) این اشک های ریخته اب وضوی ماست
خشک از عطش بیاد شهیدان گلوی ماست
بر نیزه میبرند سری را به اسمان
ان سر به رسم وراه رهایی بسوی ماست
سر خدا که عارف وعامی به کس نگفت
سینه نگاهدار که راز مگوی ماست
بستیم دل به حضرت عباس ودست او
دستی بریده در دو جهان ابروی ماست
جانم فدای مشک تهی مانده عمو
این مشک روز حشر به مولا سبوی ماست
هر چند وصل ماهمیسر نمیشود
زیباتر از وصال همین جستجوی ماست
شاعر:حمید کریمی

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:03
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(آمدم‌ با چه‌ شتابی‌ ز حرم‌ در بر تو) *

2304
-1

شعر حضرت عباس(آمدم‌ با چه‌ شتابی‌ ز حرم‌ در بر تو) آمدم‌ با چه‌ شتابی‌ ز حرم‌ در بر تو
با امیدی‌ كه‌ ببینم‌ رخ‌ جان‌ پرور تو
سر و مشك‌ و علم‌ و دست‌ تو از هم‌ چو گسست‌
دشمنم‌ گفت‌ كه‌: پاشید ز هم‌ لشگر تو
نیست‌ تقصیر فرات‌ این‌ همه‌ شرمندگی‌ات‌
خشك‌ شد دیده‌اش‌ از ریختن‌ ساغر تو
گر كه‌ از شرم‌ سر از سجده‌ نیاری‌ بالا
پس‌ چسان‌ تیر بر آرم‌ ز نگاه‌ تر تو
از غم‌ مشك‌ ز بس‌ دیدۀ‌ تو خونبار است‌
ریخته‌ خون‌ چو نقابی‌ به‌ رخ‌ انور تو
بیش‌ از این‌ تا كه‌ تو احساس‌ به‌ غربت‌ نكنی‌
مادرم‌ فاطمه‌ آمد عوض‌ مادر تو
شده‌ مجموعه‌ای‌ از خاطره‌ پا تا به‌ سرت‌
یاد حیدر كنم‌ از زخم‌ عمیق‌ سر تو
كمرم‌ راست‌ نگردد ز چنین‌ خم‌ شدنت
‌ با چه‌ رویی‌ ببرم‌ سوی‌ حرم‌ پ

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:04
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(السلام علی الدماء السائلات) *

1949
3

شعر حضرت عباس(السلام علی الدماء السائلات) السلام علی الدماء السائلات
کربلا در شب جمعه، غوغاست
بزم سینه زنی و غم، بر پاست
مادرش هم ز جنان می آید
بانی مجلس روضه، سقّاست
شاعر:محمدمهدی عبدالهی

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:05
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ع)(این پهلوان با وفا آخر زمین خورد) *

8906
19

شعر حضرت عباس(ع)(این پهلوان با وفا آخر زمین خورد) این پهلوان با وفا آخر زمین خورد
قطعا در آن ثانیه که اکبر زمین خورد
من که شنیدم تیر تا بر مشک او خورد
از شرم روی مادر اصغر زمین خورد
هرگز نمی فهمم چنین مرد رشیدی
با آن همه هیبت چرا با سر زمین خورد
افتاد پای فاطمه از روی مرکب
انگار در محراب خود حیدر زمین خورد
افتادن بی دست بد دردی ست والله
لشکر که دید او از همه بدتر زمین خورد
بر غیرتش بر خورد زینب را ببیند
از فکر این طفلان بی معجر زمین خورد
وقتی زمین افتاد آنجا خوب فهمید
که حضرت زهراچگونه بر زمین خورد
وقتی علمدار حرم از اسب افتاد
دیدند بین خیمه یک خواهر زمین خورد
صد مرتبه از نیزه ها افتاد عباس
هر دفعه که افتاد یک دختر زمین خورد
چون قصه دستان او

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:08
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ع)(مشک من،تابه حرم چند قدم مانده نریز) *

1476
2

شعر حضرت عباس(ع)(مشک من،تابه حرم چند قدم مانده نریز) مشک من،تابه حرم چند قدم مانده نریز
خاکی از شرمندگی بر دل درمانده نریز
من دو دستم را به پایت ریختم،طاقت بیار
چون صدای گریه طفلان تو را خوانده نریز
مرد و قولش ، این من و نیزه و شمشیر و سنان
حرمله گر چه سه شعبه سمت ما رانده نریز
العطش گفتن طفلان ،نفسم را برده است
تو دگر آتش بر این سینه رنجانده نریز
ذکر لالایی تو کار شب و روز رباب
کودکش را با مشقت،تازه خوابانده نریز
شاعر:قاسم افرند

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:12
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(اگر دست از سر لجبازیِ این آب بردارد) *

2045
1

شعر حضرت عباس(اگر دست از سر لجبازیِ این آب بردارد) اگر دست از سر لجبازیِ این آب بردارد
اگر از غم بپیچد در خودش هی تاب بردارد
تمام ماهیان منتظر ، مایوس می میرند
اگر سقای تشنه مشک را بی آب بردارد
صدای گام هایش دشت را مبهوت خود کرده
مبادا دشمن دیوانه سر از خواب بردارد
اگر باد خبر چین عطر او را پر کند در دشت ...؟
اگر که ابر، پرده از رخ مهتاب بردارد ...؟
خدایا ! چشم هایش را بپوشان ! کینه ی این قوم
اگر تیر ستم با نیت پرتاب بردارد ...؟
اگر آن دست ها از پای افتادند و مشکش را
بخواهد با لبان تشنه ی بی تاب بردارد ...؟
اگر چشمان زینب خون ببارد از غم عباس ...؟
تمام خاک را این سیل بی پایاب بر دارد ...؟
زبانم لال ! ...نه ... ای ساغر خشکیده ! با ساقی
بگو چشم

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:10
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(سینه من حرم توست مدد یا عباس) *

1440
2

شعر حضرت عباس(سینه من حرم توست مدد یا عباس) سینه من حرم توست مدد یا عباس
هرچه دارم کرم توست مدد یا عباس
آسمانها ابتدای نقطه سیرت بود
عرش زیر قدم توست مدد یا عباس
بخشش کوهی به کاهی از کرم
ذره ای،لطف کم توست مدد یا عباس
قبله هر عاشق صاحب دلی
طاق ابروی خم توست مدد یا عباس
در کنار کعبه چون تکیه زند
دست مهدی علم توست مدد یا عباس
جای جای بدنت زخم غم عشق بود
اشک شیعه مرحم توست مدد یاعباس
روز محشر شافع سینه زنانت ساقیا
دستهای قلم توست مدد یا عباس
شاعر : میلاد یعقوبی

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:13
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(اگر دست از سر لجبازیِ این آب بردارد) *

1291
1

شعر حضرت عباس(اگر دست از سر لجبازیِ این آب بردارد) اگر دست از سر لجبازیِ این آب بردارد
اگر از غم بپیچد در خودش هی تاب بردارد
تمام ماهیان منتظر ، مایوس می میرند
اگر سقای تشنه مشک را بی آب بردارد
صدای گام هایش دشت را مبهوت خود کرده
مبادا دشمن دیوانه سر از خواب بردارد
اگر باد خبر چین عطر او را پر کند در دشت ...؟
اگر که ابر، پرده از رخ مهتاب بردارد ...؟
خدایا ! چشم هایش را بپوشان ! کینه ی این قوم
اگر تیر ستم با نیت پرتاب بردارد ...؟
اگر آن دست ها از پای افتادند و مشکش را
بخواهد با لبان تشنه ی بی تاب بردارد ...؟
اگر چشمان زینب خون ببارد از غم عباس ...؟
تمام خاک را این سیل بی پایاب بر دارد ...؟
زبانم لال ! ...نه ... ای ساغر خشکیده ! با ساقی
بگو چشم

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:14
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(ابالفضل پشتُ پناه حسین(ع) *

2187
1

شعر حضرت عباس(ابالفضل پشتُ پناه حسین(ع) ابالفضل پشتُ پناه حسین(ع
علمدار دین، تکیه گاه حسین(ع
امید رقیه، وزیر حرم
شکوه علی در سپاه حسین(ع
تویی خالق عاشقیُ ادب
چه خوش صورتی قرص ماه حسین(ع
اگر چه بریدند دست تو را
گرفتی دو دستم به راه حسین(ع
تو حلال هر مشکلی، بی گمان
شده روضه خوان تو آه حسین(ع
زمین خوردی وُ خورد شده پشت شاه
زمین گیر شد خیمه گاه حسین(ع
پس از تو پر از آهُ دل شوره شد
و شد عصر سرخ و سیاه حسین(ع
و گهواره و گوش پاره شدند
دو جامانده ناب جاه حسین(ع
در این روضه، آقاست مهمان ما
به گو العجل در پناه حسین(ع
شاعر:حسین ایمانی

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:17
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(دنیا همیشه مانده دلش مات دستتان) *

1320

شعر حضرت عباس(دنیا همیشه مانده دلش مات دستتان) دنیا همیشه مانده دلش مات دستتان
آقا مجرب است کرامات دستتان
تصویر چشم های شما در نگاه آب
می لزرد آب وقت ملاقات دستتان
مانده ست در فرات عطش،خیمه ها هنوز
وقتی که منتشر شده آیات دستتان
مفهوم عشق و غیرت و اوج برادری
معنا شده ست در ادبیات دستتان
دیوان کربلا،قطعاتش نخواندنی ست
صد شکر،خوانده شد غزلیات دستتان
"دستانتان شبیه به دستان حیدر است
خورشید بی دلیل نشد مات دستتان
شاعر: محمد شريف (باران

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:18
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

شعر حضرت عباس(زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت) * رضا رسول زاده

4021

شعر حضرت عباس(زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت) زخمی که داغ رفتن تو بر جگر گذاشت

بر چهره ی حسین همان دم اثر گذاشت

چون پاره گشت مثل دو چشم تو مشک آب

سقایی و تلاش تو را بی ثمر گذاشت

می خواست از فتادن تو جان دهد حسین

زینب برای یاری اش آمد ، مگر گذاشت

دستی کنار نعش تو بر سر گرفته بود

دستی دگر ز ماتم تو بر کمر گذاشت

با سرعت آمد و علمت را بلند کرد

زینب چو دید شه به سر نیزه سر گذاشت

تا عمر داشت عقده به قلب سکینه بود

او را چرا حسین ز تو بی خبر گذاشت

***

گفتی که راحتی که بمانی به علقمه

این ماندنت حریم مرا در خطر گذاشت

راز جدایی حرمت از من این بود

شرمندگی ز خیمه تو را دورتر گذاشتش

شاعر: رضا رسول زاده

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:20
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(بازوی محکم یاری ولایت عباس) *

1531
1

شعر حضرت عباس(بازوی محکم یاری ولایت عباس) بازوی محکم یاری ولایت عباس
یارُ یاور ولی تا به شهادت عباس
توکه بودیُ و چه کردی که امامت فرمود
ساقی آب و وفا، جان به فدایت عباس
تکیه گاه حرم تشنه طاها، افلاک
جا ندارد مگر زیر دو پایت عباس
آبرو دار شده هر که صدایت کرده است
در سرم نیست به جز حال و هوایت عباس
پسر ام بنین علقمه ثابت کرده
خود زهراست هوادار وفایت عباس
من کیم؟! مادر سادات شده مشتاقت
بر روی چادر خاکی شده جایت عباس
دستهایی که جدا شد به خدا می گیرد
دست دلسوختۀ درد و بلایت عباس
نام سقا که بیاید خود آقا باید
بین ما ناله کند، جان به فدایت عباس
شاعر: حسین ایمانی

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:22
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب

شعر حضرت عباس(قمر در آسمان کامل قشنگ است )( قمر در آسمان کامل قشنگ است ) *

2495
2

شعر حضرت عباس(قمر در آسمان کامل قشنگ است )(  قمر در آسمان کامل قشنگ است ) قمر در آسمان کامل قشنگ است
دو چشم خسته ی سائل قشنگ است
شنیدم پهلوانی گفت الحق
علم دست ابو فاضل قشنگ است
زبانت با عمل ممزوج اما
دلت وقتی که شد قابل قشنگ است
بدان غفلت تمامش بی ولاییست
به راه آوردن غافل قشنگ است
مریضت را به هر جایی نبرچون
شفا بی زحمت و عاجل قشنگ است
اگر آقای عالم بوتراب است
دلیل خلق ما از گل قشنگ است
علی یعنی سرانجام سعادت
قیامت در قیامت در قیامت
شاعر: علي اكبر حائري

  • پنج شنبه
  • 15
  • فروردین
  • 1392
  • ساعت
  • 14:26
  • نوشته شده توسط
  • یحیی
ادامه مطلب
راهنمای علائم موجود در فهرست:
عدد کنار این علامت نشانگر تعداد کاربرانی ست که این مطلب را پسندیده و به دفترچه شعر خود افزوده اند
عدد کنار این علائم نشانگر میزان محبوبیت شعر یا سبک از نظر کاربران می باشد
اشعار ویژه در سایت برای کاربران قابل دسترس نیست و فقط از طریق خرید اپلیکیشن مورد نظر این اشعار در داخل اپلیکیشن اندرویدی قابل رویت خواهند بود
این علامت نشانگر تعداد کلیک یا بازدید این مطلب توسط کاربران در سایت یا اپلیکیشن می باشد