ای بزرگ قبیله ی دریا
مرد شب های روشن صحرا
قصه ی خواب کودکان حسین
ذکر نجمه، رباب با لیلا
میرسد از کنار گهواره
لای لای عمو عمو سقا
وقت رفتن برای آب انگار
میرود طور، حضرت موسی
تا که می آید از شریعه ببین
باز هم میشود سرش دعوا
همه ی کودکان به دورش جمع
بوی اسفند میکند غوغا
به پناهش همه پناهنده
همه حتی امام عاشورا
شرف تامّ و تمام شرف
کیست این شرزه شیر شاه نجف
خویش را قبله گاه عالم کرد
زره اش را به سینه محکم کرد
شه پری جای پر به خوودش زد
پری از جبرئیل را کم کرد
آسمانی فرشته بوسه زدش
تا به دستش عقیق خاتم کرد
با دو دستش علی اصغر را
بین گهواره اش معمّم کرد
پیش زینب رسید و رخصت خواست
سر به زیر ایستاده سر
- چهارشنبه
- 14
- فروردین
- 1392
- ساعت
- 14:22
- نوشته شده توسط
- یحیی


