آقا یواش بال و پرت تیر میخورد
اینجا تمام دور و برت تیر میخورد
بی دست میروی و زمین میخوری و آه
یعنی حرم ببین سپرت تیر میخورد
یک چشم تیر و چشم دگر کودک رباب
همراه مشک، چشم ترت تیر میخورد
هرکس رسید جرعت سقا کشان گرفت
ای خاک بر سرم که سرت تیر میخورد
لعنت به حرمله که ز شوری چشم او
هر گوشه گوشه ی جگرت تیر میخورد
ام البنین ببین که دعا مستجاب شد!!!
ام البنین ببین قمرت تیر میخورد!!!
رو به مدینه میکنی و یاد مادرت
در جمله های شعله ورت تیر میخورد
با چشمهای خیس پیمبر خطاب کرد
زهرای من برو...پسرت تیر میخورد
تا پر کشید ناله ی ادرک اخای تو
هر واژه واژه ی خبرت تیر میخورد
آمد حسین موی پریشان و پا کشان
گفتی برو
- پنج شنبه
- 15
- فروردین
- 1392
- ساعت
- 15:07
- نوشته شده توسط
- یحیی


