بر نعش ابالفضل
بر نعش ابالفضل امیر لشکر من بشكست كمر من
آه از لب آن کودک عطشان به بر من بشكست كمر من
ای دل بشنو این سخن پر شرر من بشكست كمر من
******
تا میر علمدار حرم غرق به خون شد
بی دست و لوا بر سر خاشاک نگون شد
جان از تن بشکسته دگرباره برون شد
گویی که نشست تیر جفا روی پر من بشكست كمر من
بر نعش ابالفضل امیر لشکر من بشكست كمر من
******
بر نعش دو صد پارة یارم بنشستم
با دیدن بی دستی عباس شکستم
دستی به تنش نیست دهد دست به دستم
گوئی که بیفتاده دو دست پیکر من بشكست كمر من
بر نعش ابالفضل امیر لشکر من بشكست كمر من
******
دیدم به دو چشمش بنشسته نِی بیداد
بشکسته جبینش ز دم ضربت فولاد
این لحظه بشد فرق
- پنج شنبه
- 30
- شهریور
- 1396
- ساعت
- 03:53
- نوشته شده توسط
- علی کفشگر فرزقی















