چه خسوفی کنار علقمه شد
ماهمو تو غبار میبینم
میدوم تا خودشریعه تورو
وسط نیزه زار میبینم
بدنت رو زمین پاشیده
دل اهل حرم لرزیده
اگه آب نبری میدونم
پسرم تو حرم جون میده
یاد عذابو نکن....فکر ربابو نکن
صحبت آبو نکن... نگو که دیره
اگه پاشی دوباره ...علی دووم میاره
وقتی عموشو داره...آروم میگیره
بند دوم
به سر حنجرت چی آوردن
که طنین صداتو گم کردی
دست عالم دخیله دستاته
پس چرا دست وپاتو گم کردی
شده دور وبرت خون آلود
علمو سپرت خون آلود
بمیرم که مثه بابامون
شده فرق سرت خون آلود
روی زمینه تنت... شد پره خون بدنت
بانیزه ها زدنت...بین هیاهو
پشت وپناه منی...تو تکیه گاه منی
شاه سپاه منی....پس علمت کو
بندس
- پنج شنبه
- 21
- شهریور
- 1398
- ساعت
- 15:09
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور







بلای جانی
بی برادر آمد





