با اجازت و استقبال از حضرت حافظ در نبود یار سفرکرده عجل الله تعالی فرجه الشریف
رسیده بزم عشق و باده می ریزند عاقلها
((الا یا ایهاالساقی ادرکاسا و ناولها))1
جهان انگشت بر لب از جمال یوسف زهرا
((زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها))
حرم را باز پس می گیرد از نامحرمان بی شک
((جرس فریاد می دارد که بربندید محملها))
به بانگ یالثارت الحسین آغاز خواهد کرد
((که سالک بی خبر نبود زراه و رسم منزلها))
نشسته بارهجران تو بر این پیکر لاغر
((کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها))
تو سراللهی و مخفی است قدر ات در جهان اما
((نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها))
به عشق عطر گیسوی تو دنیا را رها کردم
((متی ما
- یکشنبه
- 29
- اردیبهشت
- 1398
- ساعت
- 04:08
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار
ادامه مطلب